wait لطفا صبر کنید
31 تير 1398 - 19 ذیقعده 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » شرط دوم: اشتراط امکان اثر
950

59

-

دوشنبه

-

1395/11/18

 

 

تعداد دریافت:3

حجم فایل صوتی:9.16mb

نوع فایل صوتی:Mp3

زمان:40.02دقيقه

شرط دوم : اشتراط امكان اثر «متن اوليه»

«متن اوليه» (متن موجود نظارت پژوهشگر بر آن اعمال نشده است)

 

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و صلي الله تعالي علي سيدنا و نبينا ابوالقاسم محمد و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين لا سيما بقية الله في الارضين ارواحنا فداه و عجل الله تعالي فرجه الشريف و لعنة الله علي اعدائم اجمعين.

 

فرع ديگري كه عنوان فرمودند مرحوم امام قدس سره در ذيل همين شرط احتمال تأثير، اين هست كه اگر آمر و ناهي بداند كه امر و نهي‌اش در صورتي مؤثر است كه اجازه بدهد آن شخص منهي يا مأمور يك كار واجبي را ترك كند يا كار حرامي را انجام بدهد، مثلاً هست اين مسئله براي عده‌اي پيش مي‌آيد سؤال هم مي‌كنند مثلاً فرزندش مي‌گويد اگر به من اجازه بدهي كه حجابم را مراعات نكنم نماز مي‌خوانم، اگر اجازه بدهي بي‌حجاب بروم بيرون نماز را مي‌خوانم اما اگر اين اجازه را ندهي نماز هم نمي‌خوانم. پس مي‌داند اين كه به او مي‌گويد صلّي اين در صورتي اثر دارد كه اجازه بدهد كه بي‌حجاب باشد و الا مي‌گويد نه، يا بد حجاب باشد بالاخره مراعات آن جهت شرعي را نكند. يا مي‌گويد مثلاً فرض كنيد مي‌خواهد برود كلاس موسيقي حرام، مي‌گويد اگر اجازه بدهي من بروم كلاس موسيقي حرام، من نماز را مي‌خوانم روزه هم مي‌گيرم اگر اين اجازه را ندهي نمي‌خوانم. پس مي‌داند اين پدر، اين مادر، اين مربي امرش وقتي اثر دارد كه اجازه بدهد فلان كار حرامي كه او اگر اجازه به او بدهد آن وقت امتثال آن امر و نهي را خواهد كرد آيا در اين موارد وظيفه چي هست؟ امر به معروف و نهي از منكر واجب است يا ساقط مي‌شود در اين موارد؟

ايشان چند صورت مي‌فرمايد، صورت اول اين است كه خود اين مورد امر و نهي كه مي‌خواهد امر به معروف و نهي از منكر بكند نسبت به آن شيءاي كه بايد اجازه بدهد خيلي اهميت كمتري دارد و او خيلي امر مهمي است آن بسيار امر مهمي است بنابراين در اين صورت كه آن امر، امر بسيار مهمي و عظيمي است اين‌جا نمي‌تواند. مثلاً بگويد اگر اجازه بدهي من فلاني را بكشم نماز مي‌خوانم يك فرد مسلماني است اگر اجازه بدهي من او را بكشم نماز مي‌خوانم  اين‌جا مسلم هست كه جايز نيست و معلوم است كه شارع در اين‌جا امر نمي‌كند يعني مرادش نيست بل قرينة العقلية، مرادش نيست كه اين‌جا هم بگويد اين‌جا هم بگويد واجب است بر تو امر و نهي بكني چرا؟ چون نقض غرض شارع است.

پس در اين‌جا لااشكال كه اگر آن چيزي را كه مي‌خواهد اجازه بدهد، آن حرامي را كه مي‌خواهد اجازه بدهد يا آن واجبي را كه مي‌خواهد اجازه بدهد او ترك كند اگر در اهميت به مثابه‌ي بالايي است اين‌جا مسلّم جايز نيست اما اگر اين‌چنين نيست مساوي هستند، دو تا امر مساوي هستند، از نظر اهميت دو تا امر مساوي هستند كه حالا اين مساوي بودنش هم خيلي جاها واضح است ولي بسياري از موارد هم واضح نيست بايد از فقيه سؤال بكند كه استنباط بكند كه در نظر شرع اين دو تا مساوي هستند يا يكي از ديگري اهميتش بيش‌تر است.

 در اين موارد هم ايشان مي‌فرمايند كه اگر مساوي هم بودند باز لايجوز. براي خاطر اين كه ترجيح بلامرجح است؛  براي چي اجازه مي‌دهد كه آن كار حرام را انجام بدهد يا آن واجب را ترك كند براي اين كه اين را انجام بدهد  پس بنابراين اين‌جا هم اجازه دادن جايز نيست چون همان طور كه گفتيم آن بياني هم كه آن روز مي‌گفتيم از شهيد صدر كه همه‌ي دستورات، همه‌ي قوانين يك مقيد لبّي دارند و آن اين است كه اشتغال به اهمّ نداشته باشي، اشتغال به مساوي هم نداشته باشي، همين طور به اين‌ها هم اين تقييد لبّي را دارند كه اين ‌جور نباشد كه اين امر كه مي‌خواهي بكني لازمه‌اش اين باشد كه بخواهي يك حرام ديگري را كه با اين فرق نمي‌كند اجازه بدهي آن حرام را انجام بدهد براي اين. اين هم مقيد لبّي دارد هم با ادله‌ي امر به معروف و نهي از منكر كه مي‌گويد غرضش اين است كه قلع فساد بشود و احكام الهي انجام بشود با آن ناسازگار است پس اين هم صورت دوم.

س: ...

ج: بل الظاهر عدم الجواز مع تساويهما، نه اين كه واجب نيست بلكه اصلاً جايز نيست اين امر، اين اجازه دادن جايز نيست كه اجازه بدهد آن كار حرام را انجام بدهد براي اين كه آن كاري را كه مي‌خواهد امر بكند ...

س: ...

ج: نه، فعلاً مسئله اين است لو علم أنّ أمره أو نهيه مؤثّرٌ لو أجازه في ترك الواجب، اين‌جا فرموده است كه بل الظاهر عدم الجواز مع تساويهما في الملاك و سقوط الوجوب؛ هم وجوب امر به معروف و نهي از منكر ساقط مي‌شود و هم جايز نيست آن اجازه را بدهد. لابد فرض ايشان اين است كه مي‌داند كه اگر بدون آن اجازه امر بكند اثر ندارد كأنّ مسئله اين است مي‌داند اگر اجازه بدهد اثر دارد اگر اجازه نده اصلاً اثر ندارد. فرض ايشان بايد اين باشد.

 اما آن جايز نيست،  براي اين كه يك منكري است كه مساوي با اين است اجازه بدهد براي اين كه اين را انجام بدهد اما اين هم واجب نيست چون احتمال تأثير نمي‌دهد شرط وجوب وجود ندارد.

س: ...

ج: نه، بر ما واجب نيست.

س: ...

ج: مي‌خواهيم ببينيم آيا اطلاقات ادله‌ي امر به معروف اين‌جاها را مي‌گيرد، اين وظيفه را شارع در اين‌جا به گردن ما مي‌آورد؟ چون احتمال تأثير را داريم مي‌دهيم در صورتي كه اين كار را بكنيم، شايد شارع واجب كرده گفته بكن اين كار را.

س:‌ ...

ج: شارع مكن است واجب كرده باشد.

و اما صورت سوم: اگر مورد امر و نهي مي‌فرمايند اهم باشد به جوري كه شارع لايرضي بتركه، اهم بر دو قسم است؛ قسم اول اين است كه اين در مثابه‌اي از اهميت است كه به هيچ وجه شارع راضي به ترك او نيست و قسم دوم اين است كه نه در اين مثابه نيست كه به هيچ وجه مطلقا راضي به ترك نباشد. مثلاً غيبت به مثابه‌ي اين نيست كه مطلقا شارع راضي به انجام نباشد فلذا موارد استثناء قرار داده بر آن. دروغ به مثابه‌اي نيست كه هيچ جا شارع قائل به انجام نباشد فلذا مستثنيات دارد، مواردي را فرموده كه اشكال ندارد. اما قتل نفس محترمه بلا مواردي كه شرع فرموده به هيچ وجه شارع راضي نيست كه قتل نفس محترمه را كسي بكند. اضلال ناس به هيچ وجه در هيچ شرايطي شارع راضي نيست كه اضلال ناس كسي بكند، يا نماز بنابر بعضي از فتاوا، همين است ولو فاقد طهورين هم باشي راضي نيست، مي‌گويد باشد بي طهارت، آن‌جا ديگر شرط قرار نداده طهارت را. ولو به مرور در ذهن باشد بالاخره براي همه‌ي حالات نماز را گفته نبايد ترك كني، مگر قدرت نداشته باشد به هيچ وجه. يك وقت امر از اين امور است كه لايرضي الشارع بتركه، يك وقت نه از آن قسم ثاني است. اگر از قسم اول باشد موردي كه مي‌خواهد امر و نهي بكند اين‌جا بله، يجب الامر و النهي آن اجازه را هم اشكال ندارد بدهد، چون مي‌داند بدون آن اجازه كه تأثير ندارد با آن اجازه تأثير دارد، حالا مثلاً فرض كنيد اين مي‌خواهد پيامبري را بكشد مي‌گويد اگر اجازه بدهيد زيد را بكشم پيامبر را نمي‌كشم  بايد اين‌جا اجازه داد زيد را بكشد كه پيامبر را نكشد چون قتل پيامبر را شارع لايرضي بها و امثال اين امور. يا مثال‌هايي است كه آدم خجالت مي‌كشد كه ديگر حالا بخواهد بگويد، خودتان مثال‌ها را كه اموري است كه لايرضي الشارع بترتيب يك شكل، و روشن است كه... پس اين‌جا هم روشن است كه واجب است امر به معروف و آن اجازه هم جايز است در اين مورد. آن اجازه هم در اين‌جا جايز است.

س: ...

ج: بلكه لازم است جايز است به معناي اعم.

و اما اگر نه، اين‌چنين در اين حد نبود، اهميت دارد اما ما نمي‌دانيم اين اهميتش به حدي است يا مي‌دانيم به اين حدها نيست كه شارع مطلقا لايرضي، يا شك داريم چه‌جوري اس وضع آن. اين‌جا فرموده و فيه تأمّلٌ، كه آيا امر به معروف واجب است يا واجب نيست، آن اجازه جايز است يا جايز نيست؟ فرموده و فيه تأمّلٌ و إن لايخلو من وجه.  چون فرض اين است كه اهميتش را كه مي‌دانيم كه اين اهم است نسبت به آن مورد امر و مورد نهي مي‌دانيم اهم است مورد امر و نهي از آن كه اجازه بايد داد، اهميتش را مي‌دانيم ولو اهميتش به اين مثابه‌ي قبلي نيست ولي اهميتش را باز مي‌دانيم. پس در اين‌جا كه اهميتش را مي‌دانيم كه نسبت به آن اهم است  حكم عقلايي چه هست در اين‌جا؟ اين است كه اجازه مي‌دهد كه افسد را دفع كنند به واسطه‌ي اجازه دادن به انجام فاسد. اين دفع افسد است به فاسد، آن كاري كه اهميتش و فسادش اكثر است نسبت به او، اين.  مثلاً فرض كنيد كه حالا مي‌خواهد بي‌حجاب از خانه برود بيرون يا مي‌گويد جواب سلام فلاني را نمي‌دهم، اجازه به من بده كه فلاني هر وقت به من سلام مي‌كند جوابش را ندهم، اگر من اين اجازه را بدهم قبول مي‌كند كه ديگر بي‌حجاب نرود با يكي كينه دارد بد است مي‌گويد اجازه بده كه سلام آن را من جواب ندهم. اگر اين اجازه را به من بدهي كه  اين حرام است، ترك جواب حرام است يا جواب دادن واجب است اما اين‌جوري است كه اگر آن را قبول بكند مي‌گويد عيب ندارد.  در اين‌جا دفع افسد، بي‌حجاب بيرون رفتن معلوم است كه فسادش اكثر است تا اين‌كه حالا سلام يك كسي را جواب ندهد.  آن مي‌بيند جوابش را نمي‌دهد سلام نكند ديگر. يا حالا مهم نيست اين قدر نسبت به او اهميت ندارد كه حجاب اهميت دارد پس بنابراين در اين مورد ابتداً مي‌فرمايند فيه تأمّلٌ كه ما اين‌جا بگوييم آن اجازه را بدهد تا اين... در اين تأمّل است كه  حالا شارع چون اين‌ جوري نيست كه لايرضي الشارع مطلقا، شايد در اين ظرف شارع بفرمايد كه اشكال ندارد. و لكن بل لايخلو من وجه، وجهش همين است كه اين‌جا حكم عقلايي است كه عقلا وقتي دوران امر مي‌شود بين فاسد و افسد و چاره‌اي جز اين نيست كه يا فاسد انجام بشود يا افسد.  اين‌جا چكار مي‌كنند عقلا؟ مي‌آيند دفع افسد مي‌كنند به فاسد، اين روش عقلايي است، اين روش عقلايي هم در شرع ردع نشده پس حجت شرعيه هم مي‌شود، اين‌جا بر اساس اين ما مي‌آييم مي‌گوييم كه بله اين‌جا هم اجازه بده به آن كار و جايز مي‌شود بلكه واجب مي‌شود و از اين طرف هم امر به معروف و نهي از منكر واجب است.

 اين مسئله امثال و اشباه فراوان دارد، اين يك نمونه‌اي بود كه در جاهاي مختلف چيزهايي كه پيش مي‌آيد قهراً به همين مثابه ديگر بايد مسئله را محاسبه كرد.

س: ...

ج: بله، در آن‌جا نمي‌آيد، چون نمي‌داند دفع فاسد به افسد مي‌شود يا نه، يعني تمسك به دليل در شبهه‌ي مصداقيه‌اش مي‌شود.

س: ...

ج: نه، اين امر ارتكازي عقلايي است و توي زندگي‌هاي شخصي و خانوادگي و اين‌ها خيلي جاها اين چيزها پيش مي‌آيد.

س: ...

ج: نگفتند اين كار را نكنيد ديگر؟

س: ...

ج: ببينيد امور ارتكاز‌ي‌اي كه مبتلابه هم هست، موارد فراواني هم پيش مي‌آيد كه اين‌جور هست كه موارد زيادي پيش مي‌آيد همين‌ طور است، الان توي اين حكومت اسلامي كه انجام شده ببينيد خيلي از چيزها اين چنيني است خيلي چيزها الان اين‌چنيني است كه بخاطر دفع افسد به فاسد همين جوابي كه نمي‌دانم صدا و سيما مي‌دهد و نمي‌دانم كذا مي‌دهد و اين‌ها، همه‌اش حرف‌شان همين است هر چه هم به ايشان اشكال مي‌كني كه بابا فلان، مي‌گويند ما اگر اين كار را نكنيم ماهواره‌ها را نگاه مي‌كنند كذا مي‌كنند كذا مي‌كنند، حالا من كار ندارم اين حرف درست است يا درست نيست، ولي اين مطالب خيلي زياد است يعني يكي از دليل‌هاي آن‌ها كه بارها به اين‌ها گفته شده و اين‌ها دعوت شدند و به ايشان اشكال شده همين را مي‌گويند، مي‌گويند ما طبق آمارهايي كه داريم كذا داريم اگر اين‌جور برنامه‌ها را نداشته باشيم اين بلاي اجتماعي بالاتري را خيلي مبتلا خواهيم شد و الله العالم كه اين‌ها يك مباحثي است كه يك كارهاي ...

س: ...

ج: پس مي‌فهميم اطلاقات ادله اين‌جا را مي‌گيرد، مانعي از تمسك به اطلاق وجود ندارد.

س: ...

ج: بالاخره بايد بدانيم آن اهم است.

س: ...

ج: نه، اگر نمي‌دانيم نه ديگر، تمسك به دليل در شبهه‌ي مصداقيه مثلاً.

س: ...

ج: نه، ‌آن اشكالي ندارد.

س: ...

ج: نه، اين فقط اين است كه اجازه بدهد اين مسئله، حالا اگر كمك بكند فرعٌ آخرٌ. آن هم همين‌ جور است، باز اگر مي‌بيند كه نه تازه بايد كمكش هم بكند تا اين كه آن كار را انجام بدهد اين‌ها هم اگر باز آن در اهميتش به مثابه‌اي است كه لايرضي الشارع مطلقا به هيچ وجه محقق نمي‌شود كمكش هم بايد بكند.

س:‌ ...

ج:  بعد فرمودند و إن لايخلو من وجه.

س: ...

ج: نه، ببينيد آن جا اشكال در صغري است، كه آيا ما راه‌هاي ديگر نداريم واقعاً دوران است؟ آيا آن جواب درست است يا نه، اين كبري درست است، تطبيقش محل اشكال است كه آيا واقعاً اين‌چنيني است؟ و آيا راه‌هاي ديگري وجود ندارد نمي‌شود و بايد به اين شكل باشد؟ اين‌ها است.

و اما مسئله‌ي ديگري كه باز در اين‌جا مطرح فرمودند: «لو علم أنّ امر شخصٍ مؤثّرٌ في الطرف دون أمره وجب امره بالأمر إذا تواكل فيه مع اجتماع شرائط عنده» مسئله اين است كه اگر من مي‌دانم سخن من در اين شخص اثر ندارد كه خودم مستقيماً به او بگويم ولي زيد اگر بگويد اين اثر دارد.  خيلي جاها اين‌طور پيش مي‌آيد كه انسان مي‌داند خودش برود يك حرفي را بزند وقعي نمي‌نهند، اهميت ندارد اما اگر فلاني برود بگويد كه آن احترام خاصي دارد يا رو در بايستي پيش او دارد يا هر چي، اين مؤثّر واقع خواهد شد. آيا در اين‌جا واجب است به او برود بگويد يا نه؟

مسئله دو صورت برايش تصوير مي‌شود؛ صورت اول اين است كه خود آن شخص آخر شرايط امر به معروف و نهي از منكر براي او فراهم است يعني آن علم دارد به اين كه او دارد اين منكر را انجام مي‌دهد و احتمال تأثير هم مي‌دهد ولي در عين حال تواكلَ؛ تساهل مي‌كند نمي‌گويد. در اين‌جا واجب است كه ما بگوييم چرا؟ براي اين كه او خودش تارك معروف است. پس از جهت اين كه او تارك معروف است چرا؟ براي اين كه شرايط در او مجتمع است و در عين حال دارد تواكل و تساهل مي‌كند، اين‌جا واجب است كه به او گفته بشود اين از يك نظر، از ديدگاه اين كه خود اين شخص و البته اين آدم هم احتمال بدهد كه اين امر تأثير دارد كه او از تواكل و تساهل دست بردارد. اين يك جهت.

جهت دوم اين كه  اين‌جا بالتسبيب احتمال تأثير را دارد مي‌دهد كه من وقتي به اين بگويم اين انجام مي‌دهد پس خودش تركِ يك معروفي را اجتناب مي‌كند از آن و از آن طرف چون به او مي‌گويد آن هم حرف اين در او اثر مي‌كند پس او هم با يك تير دو تا نشان زده مي‌شود، نسبت به اين بالمباشره، نسبت به آن بالتسبيب.  جايي كه من مي‌توانم اين كار را بكنم كه من مي‌دانم بالتسبيب مي‌توانم آن منكري را كه ديگري دارد انجام مي‌دهد، نفر دوم دارد انجام مي‌دهد مي‌توانم از بين ببرم به اين كه به اين امر بكنم، پس بنابراين امر به اين از دو نظر وجوب پيدا مي‌كند؛ يكي از نظر خودش كه الان تارك معروف است، يكي هم اين كه امر اين به تسبيب باعث مي‌شود كه آن شخص دومي هم ترك بكند و بنابراين اطلاقات ادله‌ي امر به معروف و نهي از منكر، مي‌گويد آقا امر به معروف و نهي از منكر بكن سواءٌ اين كه بالمباشره باشد أو بالتسبيب باشد.

و اما اگر اجتماع شرايط عند او نيست يعني او اصلاً احتمال تأثير را نمي‌دهد، يا علم به اين‌كه او دارد منكر را انجام مي‌دهد ندارد، او علم ندارد كه او دارد منكر انجام مي‌دهد.  در اين‌جا چي؟ در اين‌جا واجب است كه من بروم به او بگويم؟  اين‌جا مسلّم وجه اول نمي‌آيد، چون او تارك معروف نيست، شرايط براي او محقق نيست. آيا به وجه دوم كه تسبيب است مي‌آيد؟ كه من بروم او را آگاه كنم شرايط را در او ايجاد بكنم كه برود به آن شخص ديگر بگويد؟ آيا اطلاقات ادله اين‌جا را هم مي‌گيرد كه بگوييم بله برو آن را آگاه كن، وظيفه برايش درست كن، شرط برايش درست كن كه آن به ديگري بگويد؟ اين دومي را بايد در آن تفصيل داد. اگر باز آن يك امري است كه شارع لايرضي بتحقّقه، مثلاً يك كسي را مي‌خواهند اعدام بكنند ما خبر شديم، يك مرجع تقليدي هست اصلاً اطلاع ندارد، خبر ندارد كه مي‌خواهند او را اعدام بكنند، فلذا آن چون خبر ندارد اصلاً وظيفه‌اي ندارد اما اگر ما برويم به او اطلاع بدهيم و مي‌دانيم احتمال مي‌دهيم حرف او مؤثّر باشد يا حتماً مؤثّر است يا احتمال تأثير مي‌دهيم  در اين‌جا از باب اين كه آن لايرضي الشارع مطلقا بتركه و از عبادش مي‌خواهد كه جلوي اين كار را بگيريد، پس بنابراين اين راهي مي‌شود براي اين كه بايد برويم به او اطلاع بدهيم كه او جلوي اين كار را بگيرد.

س: ...

ج: به موضوعات كه ما نبايد ارشاد جاهل بكنيم، حكم امر به معروف را بلد است نمي‌داند اين مورد اين‌جوري هست يا نه؟  پس بنابراين آن چون نسبت به موضوع جاهل است و ارشاد جاهل در موضوعات واجب كه نيست شايد اشكال هم داشته باشد خيلي جاها، چون موجب اذيتش مي‌شود موجب آزارش مي‌شود در همان روايت غسل امام باقر سلام الله عليه به حسب آن نقل، حضرت توي حمام غسل مي‌فرمودند يك مقداري از كمرشان را آب نگرفته بود، يكي گفت آقا يك خرده از كمر شما باقي مانده آب نگرفته است. حضرت فرمود بر تو نبود كه به من بگويي، وظيفه نداشتي كه به من بگويي،  من دارم خودم غسل مي‌كنم خودم دارم احراز مي‌كنم، حالا يك جايي از آن هم ماند شما وظيفه نداشتي در شبهات موضوعيه به من بگويي.  حالا شايد اما باقر حالا آب نگرفته بعداً خودشان مي‌دانستند آب مي‌ريختند، حالا او عجله كرده گفته آقا چرا آب نگرفته؟ حضرت خواستند به او ياد بدهند كأنّ كه بابا تو شبهات موضوعيه شما واجب نيست مردم را توي زحمت بياندازي بگويي اين‌جور نشود آن‌جور نشود.

س: ...

ج: بله، نهي از منكر اگر به نهي درست مي‌شود، اگر به نهي هم درست نمي‌شود دفع المنكر بايد بكند.

س: ...

ج: نه، حالا اين‌جا مي‌دانيم اين امر به مثابه‌اي است كه با امر و نهي آن آقا درست مي‌شود. كه آن آقا جاهل است، شرايط در او محقق نيست، آن آقا آن كسي كه داراي يك مكانت بلندي است كه اگر او بگويد احتمال مي‌دهيم يا مي‌دانيم اثر خواهد گذاشت آن الان نسبت به موضوع جاهل است ولي ما مي‌دانيم حرف او اثر مي‌كند، يا احتمال تأثير مي‌دهيم، در اين جور موارد بله، چون اين تكليف بر گردن ماست كه لايرضي الشارع مطلقا بتركه، بايد برويم آن را آگاه كنيم اين واجب است.

س: ...

ج: نه ادله‌ي امر به معروف و نهي از منكر اين‌جا را مي‌گيرد، بله مي‌گيرد به خاطر اين كه با امر و نهي آن آقا درست مي‌شود.

س: ...

ج: نه، به خاطر غرض امر به معروف و نهي از منكر. غرض امر به معروف و نهي از منكر اين است كه اين واقع نشود در خارج، مي‌دانيم كه شارع اين را مي‌خواهد كه واقع نشود.

س: ...

ج: اين‌جا اگر به مثابه‌اي است كه لايرضي الشارع بتركه مي‌دانيم، احتمال هم اگر مي‌دهيم در اين موارد بله.

س: اين جا دو تا احتمال بايد بدهيم يا يكي؟ ولي اگر احتمال بدهيم كه اين آقا مي‌گويد اگر ما به او بگوييم يك احتمال هم بدهيم اين آقا اگر بگويد ...

ج: بله هر دوي آن را، ولي اگر مي‌دانيم برويم بگوييم نه، حتماً نمي‌گويد اثر ندارد. مي‌دانيم نمي‌گويد.

س‌: اگر احتمال بدهيم كه مي‌گويد ولي نمي‌دانيم كه تأثير مي‌گذارد يا نه؟

ج: يعني احتمال تأثير مي‌دهيم پس.

س: احتمال تأثير مي‌دهيم كه اين بگويد ولي احتمال نمي‌دهيم كه اين به ايشان بگويد او انجام ندهد، آن را ديگر احتمال نمي‌دهيم، اين ديگر بستگي به خود اين طرف دارد.

ج: شما كه مي‌گوييد نمي‌دانم تأثير مي‌گذارد يا نمي‌گذارد.

س: بعداً ... به زيد بگويد اين كار را نكن من اين احتمال را مي‌دهم كه به ايشان بگويم ايشان بگويد اما ديگر نمي‌دانم گفتن ايشان در ذهن تأثير دارد يا نه؟

ج: نمي‌دانيد يعني پس احتمال مي‌دهيد. يك وقت علم به عدم تأثير داريد نه، اما اگر نه نمي‌دانيد تأثير دارد يا نه، اين يعني احتمال تأثير مي‌دهيد احتمال تأثير معنايش اين است كه احتمال آن طرف را هم مي‌دهم ديگر.  بله اين‌جا بايد بگويد.

س: ...

ج: نه، داريم فرض مي‌كنيم جايي است كه آن را مي‌دانيم لايرضي الشارع بتحقّقه.

س: ...

ج: بله مي‌دانيم اين چنين است.

س:‌ ...

ج: اين‌جا واجب است بالاخره، مثل همان قبلي. اين‌جا واجب است، كه فرمودند.

پس بنابراين و اما اگر نه، اين چنين نيست كه لايرضي الشارع بتركه مطلقا،  من كه خودم اثر ندارد، تكليف بر من نيست، آن آقا هم كه اطلاع ندارد. به چه وجهي بايد بگوييم كه بر شما واجب است؟ ظاهر ادله‌ِي امر به معروف و نهي از منكر هم اين است كه خودت امر و نهي بكن اما اين كه ديگران را وادار كن كه بروند امر و نهي بكنند بر آن‌ها وظيفه درست بكن اين از كجا درمي‌آيد؟

س: ...

ج: نه، در همه‌جا اين‌جوري نيست كه اين كار را بكنند. بله خوب است آن هم بعضي جاها خوب است، بعضي‌ جاها هم نه، بي‌خود توي زحمت بيندازي او را براي چه؟ او اصلاً نمي‌داند الان فلان جا خبر است حالا برو به او خبر بكن كه بلند شود برود بنابراين در مواردي كه آن‌چنان باشد مي‌شود گفت و الا فلا، فرمودند لو علم أنّ أمرٍ شخصٍ خاصٍ مؤثّرٌ في الطرف دون أمره. امر آن شخص خاص مؤثّر است در طرف، امر خودش نه، «وجب امره بالأمر إذا تواكل فيه مع اجتماع الشرائط عنده» با اجتماع شرايط عنده إذا تواكل و تساهل، بايد به او امر بكند در اين صورت. كه اين‌جا روشن است، گفتيم از باب اين كه خود اين تارك معروف است اين فرعي كه، مع اجتماع الشرائط عنده، پس احتراز مي‌كنند از آن‌جايي كه شرايط عند او نباشد آن‌جايي كه شرايط عند او نباشد ما مي‌گوييم تفصيل بايد داد اگر آن به مثابه‌اي است كه لايرضي الشارع بتركه، آن‌جا هم اين وظيفه دارد كه برود انجام بدهد ولو اين كه شرايط پيش ما الان مهيا نيست، مگر قدرت نداشته باشد آن، و اما اگر نه اين‌چنيني نيست بله آن‌جا هم واجب نيست آن شرط براي اين كه محقق نيست آن هم كه معذور است بنابراين ...

س:‌ ...

ج: نه،‌ دليلي نداريم بر اين كه حتي آن‌جا هم دليلي بر تسبيب نداريم.

س: ...

ج: بله، چرا تسبيب بايد كرد. چه دليلي داريم بر تسبيب؟

پس بنابراين اين فرع هم كه ايشان فرمودند روشن شد.

س: ...

ج: دو تا دليل ذكر كرديم چون گفتند، ولي همان دليل اولش را قبول داريم، نه دليل دوم كه تسبيب مي‌خواهد.

س: ...

ج: نه، آن‌جا چون لايرضي الشارع به تحقق آن، بايد به هر سببي شده جلوي آن كار را بگيرد، الان مي‌داند به اين برود بگويد آگاهش بكند اين كار خواهد شد مثل همين اعدامي كه گفتم يك نفري كه محقون الدم هست محترم الدم هست مي‌خواهند اعدام بكنند اين‌جا خب بله وظيفه است.

آخرين مسئله‌ كه مي‌خواهيم اين تمام بشود اين را هم بگوييم كه بعد برويم فردا شرط بعدي كه اين مسئله هم «لو كان الفاعل بحيث لو نهاه عن المنكر أصرّ عليه ولو أمره به تركه يجب الأمر مع عدم محذور الآخر و كذا في المعروف»  اگر يك آدم خلاصه اين‌ جوري پيدا شد كه لج دارد، اگر به او بگويند نماز بخوان نمي‌خواند اگر بگويند نخوان، مي‌خواند. اين جوري است.  اين‌جا بايد چه كار كرد؟ بگوييم آقا نماز نخوان؟ اين براي معروفش، ترك معروف دارد مي‌كند نماز نمي‌خواند، به او بگوييم صلّ اثر ندارد بگوييم لاتصلّ، خيلي خوب كاري مي‌كني لاتصلّ، او مي‌رود مي‌خواند، آيا اين جا چيه؟ اين نهي از معروف مي‌شود؟ روايات فراواني وجود دارد كه مذمت مي‌كند، در يك زماني خواهد رسيد كه مردم از معروف نهي مي‌كنند و به منكر امر مي‌كنند، امر به منكر منهي شده در روايات و نهي از معروف منهي شده در روايات. اين‌جا اين‌ جوري. و يا اگر منكري است اگر نهي بكند از آن منكر مي‌رود انجام مي‌دهد، اما امر به آن منكر بكند انجام نمي‌دهد. بگويد اقتلهُ نمي‌كشد، بگويد لاتقتلهُ مي‌كشد. آيا در اين‌جا وظيفه چيست؟ ايشان مي‌فرمايند يجب الامر مع عدم محذورٍ آخر، در اين جا هماني كه اثر دارد آن امر يا آن نهي، همان كه اثر دارد آن را بايد انجام بدهد اگر محذور ديگري در اين‌جا پيش نيايد، يك وقت يك محذور ديگري در اين‌جا وجود دارد مثل اين كه اين يك عالمي است اگر اين حرف را بزند مردم تلقي مي‌كنند كه حكم خدا اين است، يا آبروي خودش مي‌رود، يك مفسده‌اي براي خودش دارد، يك محذور اين چنيني دارد. اگر اين‌جور محاذيري دارد مي‌فرمايند نه. اما اگر محذور آخري وجود ندارد ديگران هم مي‌فهمند براي چه اين را گفته است اضلال مردم پيش نمي‌آيد، آبرو خودش هم نمي‌رود، واضح است پيش يك عد‌ه‌اي است يا كسي وجود ندارد آن‌جا. در اين موارد ايشان مي‌فرمايند كه واجب است گفته بشود  وجه وجوب چي هست؟ اين كه مصداق امر به معروف نيست اين‌جا دارد امر به منكر مي‌كند يا نهي از معروف دارد مي‌كند مشمول ادله‌ي امر به معروف چه‌جوري مي‌شود؟

اين دو راه دارد براي اين كه ما بگوييم اين‌جا واجب مي‌شود؛ يك راه اين است كه امر در حقيقت همان‌طور كه گفتيم بعث است، بعث به كار است و اين در حقيقت بعث است ديگه. بعث به انجام است، نه زجر عن الامر است. پس اين جا صيغه‌ي لاتفعل دارد كار إفعل را انجام مي‌دهد يا آن‌جا إفعل كار لاتفعل را دارد انجام مي‌دهد و به حمل شايع اين امر است و نه است ولو صيغه‌ي آن به حسب ادبيات به آن امر نمي‌گويند، نهي نمي‌گويند اما كاري كه از اين دارد صادر مي‌شود همان وادار كردن است يا اجتناب دادن است پس بنابراين ادله مي‌گيرد چون ادله كه مي‌گويد مروا بالمعروف و انهوا عن المنكر، به امر و نهي به حمل شايع دارد امر مي‌كند نه به امر و نهي به امر اولي. به حمل شايع. و اين‌ها امر و نهي به امر شايع اين‌جا صادق است.

س: ...

ج: آن علي الاحوط فرمودند ديگه درست است، به صيغه‌ي امر باز يعني همين كه بعث باشد، آن صيغه هم يعني همين بعث. ولو جمله‌ي اسميه يا خبريه‌اي باشد كه يعيد صلاته، كه اين هم بعث است ديگر. اين همان امر است.

وجه دوم اين است كه اگر بگوييم غرض از امر و نهي چيه؟ اين امر و نهي طريقيت دارد، حتي موضوعي طريقي هم نيست، طريق محض است كه قبلاً توضيح داديم. پس صيغه‌ي امر به كار بردن يا صيغه‌ي نهي به كار بردن براي اين است كه قلع بشود آن منكر يا انجام بشود آن معروف و اين‌جا به واسطه‌ي اين دو تا دارد اين‌ انجام مي‌شود پس بنابراين باز چون طريقيت دارد يقومُ مقام او، همين كه كار او از دستش مي‌آيد اگر محذور ديگري نباشد. حالا اگر محذور آخر بود اين‌جا يك قدري ديگر توضيحي لازم دارد كه اين‌جا باب تزاحم مي‌شود يا باب تعارض مي‌شود. اگر محذور آخر وجود داشته باشد، اين يك تتمه‌اي دارد كه انشاالله فردا عرض مي‌كنيم و وارد شرط بعدي مي‌شويم. و صلي الله علي محمد و آل محمد.

نظرات

Exist Control :PlaceHolder_grdList1
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 27
بازديد روز: 458
بازديد دیروز: 869
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 33006
كل بازديد كنندگان: 981723