wait لطفا صبر کنید
03 ارديبهشت 1398 - 17 شعبان 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » شرط دوم: اشتراط امکان اثر
878

58

-

يكشنبه

-

1395/11/17

 

 

تعداد دریافت:3

حجم فایل صوتی:7.89mb

نوع فایل صوتی:Mp3

زمان:34.29دقيقه

شرط دوم : اشتراط امكان اثر «متن اوليه»

«متن اوليه» (متن موجود نظارت پژوهشگر بر آن اعمال نشده است)

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و صلي الله تعالي علي سيدنا و نبينا ابوالقاسم محمد و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين لا سيما بقية الله في الارضين ارواحنا فداه و عجل الله تعالي فرجه الشريف و لعنة الله علي اعدائم اجمعين.

 

دليل ديگري كه براي وجوب امر به معروف در موردي كه مي‌داند تأثير در ترك بالمرة ندارد، فقط در تأخير تأثير دارد و آن شخص هم متمكن از انجام در آتيه هست. دليل ديگر اين است كه خود تأخير گناه، اين مطلوب شارع است بنابراين مشمول ادله‌ي امر به معروف مي‌شود، چون معروف يعني هر چيزي كه مطلوب شارع است و اين هم معروف است و مطلوب شارع است بنابراين واجب است كه در اين‌جا اين مطلوب شارع را اين شخص با امرش يا با نهي‌اش محقق بسازد، چون اين احتمال كه وجود دارد كه اين اثر را داشته باشد بنابراين بايد اين كار را انجام بدهد.

 قبلاً عرض كرديم كه اين مسئله براي ما روشن نيست كه تأخير گناه و معصيت مطلقا بتوانيم بگوييم مطلوب شارع است، هما‌ن‌ طور كه گفته شد جابه‌جا فرق مي‌كند، موارد فرق مي‌كند. و اگر آن حرف را هم كه سابقاً مي‌زديم كه المعروف ما امرتم به و المنكر ما نهيتم عنه و از اين عبارت حصر بفهميم ما دليلي برنخورديم بر اين كه تأخير المعصية مورد امر شارع باشد ولو به نحو ترتّب كه شارع بفرمايد اين كار را نكن حالا اگر مي‌خواهي هم بكني يك خرده عقب بيانداز. اين گناه را نكن حالا اگر مي‌خواهي بكني يك خرده عقب بيانداز، يك خرده ديرتر انجام بده. خود اين محبوبيت، آيا چه محبوبيتي است؟ از كجا درآورديد اين محبوبيت را كه ما مي‌دانيم تأخيرش هم مطلوب شارع است اگر كسي واقعاً بنا دارد انجام بدهد اين چه دليلي بر اين است كه محبوب شارع است امر دارد مي‌خواهد شارع اين را. جاهايي را كه مي‌دانيم نمي‌خواهد تأخير را، مثل اين كه اشد مي‌شود اعظم مي‌شود افحش مي‌شود افزع،  آن‌جاها كه معلوم است تأخير را نمي‌خواهد. جاهايي هم كه اين را نمي‌دانيم از كجا مي‌دانيم كه شارع امر به تأخير دارد، محبوبش است تأخير، به قول بعضي از بزرگان مثل محقق خوئي ما راهي به محبوب‌هاي شارع معمولاً نداريم جز اوامر و مبغوض‌هايش جز نواهي. از اوامر و نواهي شارع هست كه مي‌فهميم محبوبش هست يا محبوبش نيست بنابراين در مانحن فيه به دليلي برنخورديم كه بگوييم تأخير في نفسه محبوبٌ للشارع.

س: ...

ج: بالاخره اين مي‌خواهد انجام بدهد حالا فردا انجام بدهد يا امروز انجام بدهد.

س: ...

ج: به خصوص اگر براي خدا انجام ندهد.

س: ...

ج: حالا اگر كسي از يك علم ايقوفي از يك جايي فهميد ، ما مي‌گوييم دليلي پيدا نكرديم بر اين جهت. مگر اين كه بله يك مواردي معمولاً (فلذا كلمه‌ي معمولاً هم عرض كردم) ما راهي براي محبوب‌هاي شارع و مبغوض‌هاي شارع جز كلمات خودش و فرمايشات خودش نداريم. مثلاً اگر يادتان باشد در كفايه آقاي آخوند مي‌فرمايد در موارد ترتب مهم امر ندارد فقط اهم امر دارد، مهم نمي‌شود امر داشته باشد مثل اين كه وارد مسجد شد در وسعت وقت و ديد مسجد يك جايي از آن متنجس است حوصله‌اش نمي‌گيرد حالا تطهير بكند نمازش را مي‌خواند معمولاً آقايان ديگر، اين ترتبي‌ها مي‌گويند بله اين‌جا دو امر وجود دارد كه «ازل النجاسة، صلّ»، اگر آن را انجام نمي‌دهي اقلاً نمازت را بخوان، پس امر ترتّبي دارد نمازش درست است. آقاي آخوند فرموده تصوير ندارد دو تا امر در اين‌جا چون به طلب الضدين برمي‌گردد بنابراين فقط اهم امر دارد كه «ازل النجاسة» باشد و نماز ديگر امر ندارد، اما فرموده كه اين نماز درست است. چرا؟ چون فرموده محبوب هست. آن‌جا اشكالي كه به آقاي آخوند كردند گفتند ما محبوبيت اين نماز را از كجا مي‌توانيم بفهميم؟ ما از امرش مي‌فهميم كه محبوب است حالا كه امر ندارد كه. پس بنابراين اگر شما ترتّبي نشديد راهي براي تصحيح اين صلاة نيست چون ما از راه امرش مي‌فهميم هيچ روايتي هم ندارد كه بله نماز ولو امر هم نداشته باشد مطلوب است اين هم كه نداريم پس بنابراين اين كه ما بگوييم خود اين مطلب كه تأخير مطلوب شارع است كه بعضي مي‌فرمايند اين لادليل عليه، بلكه بر بخشي از آن دليل داريم كه اين‌ جور نيست و عقلاً آن‌جايي كه به اشبع و اقبح منجر مي‌شود، آن‌جاهايي هم كه اين‌چنين نمي‌شود باز يك دليل قانع‌كننده‌ي مسلّمي ما پيدا نكرديم حالا اگر كسي واقف به دليلي شد لطف بفرمايد كه ما هم ياد بگيريم.

س: ...

ج: نه فرض كنيد گناه واحد است اين يك روز بنا دارد يك جايي را غصب بكند حالا اين يك روزش امروز باشد كه يكشنبه است يا پنج‌شنبه غصب بكند، اين روز يا آن روز، حالا بگوييم نه شارع مي‌گويد تأخير به همان پنج‌شنبه، محبوبش اين است كه... شارع يعني در حقيقت اين‌جوري مي‌گويد مي‌گويد كه اصلاً نكن، حالا اگر مي‌خواهي بكني پنج‌شنبه انجام بده كه يك خرده عقب‌تر است. چه دليلي داريم بر اين كه شارع محبوبش اين است؟

س: ...

ج: ببينيد يكي داريم، فرض مي‌كنيم چون همين است نه اين كه تبديل مي‌شود، عوض مي‌شود. يك وقت تقليل معصيت است يك وقت تكثير معصيت است، آن‌ها حسابش جداست اين‌جا همين است كه فقط همين گناهي كه الان بناست انجام بشود همين گناه تأخير مي‌خواهد بيفتد.

س:...

ج: نه، چه تأخيري؟

س: ...

ج:  تأخير را ايجاد مي‌كند ولي من مي‌دانم اثرش فقط تأخير هست نه اثرش اين باشد كه انجام نمي‌دهد اين نيست.

س: ...

ج: نمي‌گيرد جلوي حالا انجام شدنش را مي‌گيرد فقط همين.

س: ...

ج: نه، يقيناً كه نه، احتمال تأثير مي‌دهد ديگر در حالا و در آينده.

س: ...

ج: نه بحث اين نيست، بحث اين است كه همين گناه واحدي كه، نه اين كه تبديل مي‌خواهد بشود بحث تبديل، بحث تكثير، اين‌ها همه جداست. اين بحث اين است همين گناهي كه امروز مي‌خواهد حالا انجام بدهد من اگر او را نهي كنم ترك نمي‌كند بعداً انجام مي‌دهد احتمالاً يا حتماً، فقط تأخير مي‌اندازد مثل اين كه عرض كردم اين يك روز بنا دارد برود فلان شهر، مي‌خواهد يك روز برود آن‌جا و يك جايي را غصب مي‌كند مي‌خواهد يك جاي غصبي وارد بشود حالا يا امروز اگر مسافرت برود آن‌جا امروز را غصب مي‌كند اگر پنج‌شنبه برود پنج‌شنبه غصب مي‌كند اين چنين جايي مي‌خواهد برود.

س: ...

ج: بله، تقليل بله، بلكه امام خودشان مسئله‌ي جدايي را طرح كردند خوانديم اگر موجب تقليل معصيت مي‌شود، بله آن مطلوب شارع است يا اگر جايي تأخير موجب چه مي‌شود؟ موجب زيادت معصيت مي‌شود، آن هم بحثي است كه الان مي‌تواند يا بايد نهي نكند؟ مي‌داند اگر الان بخواهد انجام بدهد يك نفر را مي‌كشد اما اگر تأخير بيفتد دو سه نفر را خواهد كشت.

س: ...

ج: بله حالا آن‌جا هم يك بحثي هست كه شايد طرح بكنيم.

 اين هم اين دليل، اين دليل هم بالاخره محل تأمّل و اشكال است.

س: ...

ج: آن در قتل گفتيم مثال قتل فرق مي‌كند چون ...

س: ...

ج: بله آن جهت ديگري دارد.

س: ...

ج: بله، يا مثل قتل،  اين حيات بيش‌تري پيدا مي‌كند، بله اين‌جا بله. گفتيم معمول موارد. يك جاهايي هست البته انسان درك مي‌كند كه اين‌جا بايد محبوب شارع باشد چون از مستقلات عقليه است.

س: ...

ج: بله، اما تأخير الگناه چه؟

س: ...

ج: در اين زمان.

س: ...

ج: اما انجام مي‌شود في الزمن الآخر. مي‌دانيم كه اين في الزمن آخر انجام مي‌َشود يا احتمال مي‌دهيم كه انجام مي‌شود چه فرقي مي‌كند؟

س: ...

ج: اين خلاف فرض است، فرض اين است كه مي‌داند احتمال تأثير در ترك نمي‌دهد، مسئله اين است احتمال تأثير در ترك بالمرة نمي‌دهد، فقط احتمالي كه مي‌دهد در تأخير است.

س:‌ ...

ج: نه، آن هم كه گفتيم كه، بالاخره اگر زنده باشد انجام مي‌دهد و اطمينان هم دارد كه اين آدم زنده است يك جواني هست كه الان معلوم است كه اين آدم اطمينان دارد به حياتش.

س: ...

ج: ما چه مي‌دانيم، آخر احتمال تأثير نمي‌دهد. فرض اين است كه مسئله‌اي كه امام طرح كردند اين است كه احتمال تأثير نمي‌دهد در ترك، فقط احتمال در تأخير مي‌دهد اين است.

 حالا دليل آخري كه بعضي از شارحين معظّم استدلال كردند براي اين فرمايش اين است كه «وجود الاحتمال بالاضافة الي الحال و عدم معلومية وضع الاستقبال فإنّ مجرّد العلم بالتمكّن لايلازم الفعل» چون اين فرع اين بود ديگر، كه بله «فإن احتمل عدم تمكّنهِ في الآتية من ارتكابه وجب و إلا» يعني احتمال عدم تمكّن نمي‌دهد بلكه مي‌داند كه متمكن هست «و إلا فالأحوط ذلك بل لايبعد وجوبه» براي اين فرمايش، براي اين وجوب اين‌جور استدلال فرمودند كه  الان كه احتمال مي‌دهد كه اين حرفش مؤثّر است الان انجام نمي‌دهد، آينده هم كه معلوم نيست فقط مي‌داند متمكّن است اما چه مي‌داند انجام مي‌دهد يا انجام نمي‌دهد، چون بين تمكّن و انجام ملازمه‌اي وجود ندارد پس بنابراين آينده را كه نمي‌داند چه مي‌شود الان هم كه تأثير دارد پس شرط الان محقق است بايد نهي كند، آينده هم كه خبر ندارد چه هست. اين استدلال همان‌طور كه معلوم شد اين خلاف فرض مسئله است از نظر امام. امام مسئله را اين ‌جور شروع كردند «لو احتمل التأثير في تأخير وقوع المنكر و تعليقه» اين را احتمال مي‌دهد يعني احتمال ترك مطلق را نمي‌دهد، پس حال و آينده براي او روشن است، احتمال نمي‌دهد كه ترك بكند نه اين كه حال و مستقبلش معلوم نيست، مي‌داند در اصل ترك اين حرف اثر ندارد، در تأخير اثر دارد، مفروض مسئله اين است.

س: ...

ج: نه، مي‌داند كه متمكّن است، مي‌داند در آتيه متمكن است و مي‌داند نهي او در اصل ترك مؤثّر نيست، فقط تأثيردر چه دارد؟ مي‌داند فقط تأثير در تأخير دارد همين، كه حالا انجام ندهد.  در اين صورت كه حالا انجام ندهد ولي آينده انجام خواهد داد.

س: ...

ج: شما نمي‌دانيد كه فردا نهار خواهيد خورد؟ ما را دعوت مي‌كنيد مثلاً ما مي‌آييم آن‌جا، شما علم داريد.  لذا آدم علم به آينده دارد يعني چه؟ يعني اطمينان ديگر. و الا اين‌ كه آدم نمي‌داند حيات دارد يا ندارد بله، ولي اطمينان به حيات خودش دارد. فلذا اگر كسي اطمينان به حيات خودش ندارد يجب اين كه وصيت بكند، يجب اين كه اگر چيزهايي دارد بگويد  آن در صورتي كه اطمينان ندارد ولي آدم‌هايي كه معمولاً حال‌شان خوب است اين احتمال اين كه لعلّ سكته بكنم لعلّ تصادف بكنم لعلّ چكار بكنم چه پيش بيايد، اين‌ها يك احتمالاتي است كه اطمينان را زائل نمي‌كند. بله يك كسي يك حالتي براي او پيدا شده يك مريضي دارد كه احتمال اين دارد كه هر حال بميرد آن بله، ولي كسي كه آدم سالمي هست اين‌جوري نيستش ديگر.

س: ...

ج: نه متمكن است. يعني مي‌تواند انجام بدهد يعني قدرت دارد بر انجام. در مقابل قبلي، در مقابل فرع قبلي كه مي‌داند متمكن نيست از انجام، قدرت بر انجام نخواهد داشت اگر تأخير بياندازد، اما در دومي نه، در دومي اين است كه قدرت دارد خودش، قادر مي‌داند خودش را، من هم مي‌دانم كه واقعاً قادر است. در اولي خودش را قادر مي‌داند ولي من مي‌دانم قادر نيست، اين‌جا خودش، خودش را قادر مي‌داند من هم مي‌دانم كه قادر است پس بنابراين اين جهت وجود دارد، از آن طرف هم مي‌دانم اين يك آدمي نيست كه اين كار را ترك بكند، اين قدر برايش منفعت دارد مثلاً اين ربا اين جزا يا اين اينقدر برايش منفعت دارد يا اينقدر اين را مي‌خواهد كه مي‌دانم اين را انجام خواهد داد فقط اگر من بگويم حالا بخاطر ريش سفيد من يا بخاطر احترام من يا به هر چيزي يك ذره تأخير مي‌‌اندازد.

س: ...

ج: بله.

س: ...

ج:  اين كه ادله‌ِي قبلي بود درست است آن ادله‌ِي قبلي بود كه گفتيم ديگر. اين‌ها را ديروز گفتيم ما قائل به وجوب هستيم به آن ادله. اين دليل را داريم مناقشه مي‌كنيم توجه فرموديد؟

فتحصّل كه در اين صورت قائل به وجوب هستيم للأدلّة الماضية يعني بعض الادلّة الماضية، نه بخاطر اين دو دليلي كه امروز عرض شد.

 اما قول به عدم وجوب، ببخشيد آن كه گفتيم قائل به وجوب هستيم اشتباه كردم، ما قائل به تفصيل هستيم همان‌طور كه از مطالب ديروز روشن شد.

و اما قول به عدم وجوب، قول به عدم وجوب اين است كه آن كه ما از ادله مي‌فهميم اين است كه امر به معروف هدف از او، غرض از او، ترك المعصية است لا تأخير المعصية و اين‌جا اين شرط و اين هدف محقق نمي‌شود چون احتمال در عدم تحقق نمي‌دهد، فقط احتمال در تأخير مي‌دهد. پس بنابراين واجب نيست. مثلاً يكي از رواياتي كه اين مطلب به طور وضوح ممكن است كسي بگويد از آن استفاده مي‌شود اين مرسله‌ي جزميه‌ي مفيد قدس سره هست كه «قال الصادق جعفر ابن محمد عليهم السلام لقوم من أصحابه ِ إِنَّهُ قَدْ حَقَّ لِيَ أَنْ آخُذَ الْبَرِي‏ءَ مِنْكُمْ بِالسَّقِيم‏ [يا بالشقي به حسب بعضي از نسخ] ِ وَ كَيْفَ لَا يَحِقُّ لِي ذَلِكَ وَ أَنْتُمْ يَبْلُغُكُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْكُمُ الْقَبِيحُ فَلَا تُنْكِرُونَ عَلَيْهِ وَ لَا تَهْجُرُونَهُ وَ لَا تُؤْذُونَهُ حَتَّى يَتْرُكَه‏» كه ترك كند آن قبيح را و تأخير بياندازد.

 اين هم دليل كسي است كه مي‌گويد آقا واجب نيست. جواب اين است كه يا آن روايت ديگري كه خوانديم كه قبلاً هم بايد اين را جواب مي‌داديم فراموش شد جواب بدهيم در آن فرع قبل، همين روايت معتبره‌ي حارث بن المغيرة بود، كه معتبره به آن مي‌گوييم به خاطر اين است كه در كافي واقع شده «عن ابي عبد الله عليه السلام في حديث مَا يَمْنَعُكُمْ إِذَا بَلَغَكُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْكُمْ مَا تَكْرَهُونَ وَ مَا يَدْخُلُ عَلَيْنَا بِهِ الْأَذَى أَنْ تَأْتُوهُ فَتُؤَنِّبُوهُ وَ تُعَذِّلُوهُ وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِيغا» كه اين‌ها را گفتيم و معنا كرديم قبلاً «فَقُلْتُ [لَهُ‏] جُعِلْتُ فِدَاكَ إِذاً لَا يُطِيعُونَّا وَ لَا يَقْبَلُونَ مِنَّا فَقَالَ اهْجُرُوهُمْ وَ اجْتَنِبُوا مَجَالِسَهُمْ»  حضرت ديگر اين جا استفصال نكردند كه حالا با گفته‌ي شما تأخير مي‌اندازند يا نه؟ همين كه گفت ما را اطاعت نمي‌كنند يعني گوش به حرف آن‌ها نمي‌كنند كه ترك كنند، حضرت فرمود خيلي  پس ديگر وظيفه‌ِي امر و نهي از شما ساقط است ولي اهْجُرُوهُمْ وَ اجْتَنِبُوا مَجَالِسَهُمْ، به حسب اين نقل.

س: ...

ج: مي‌گويم ترك استفصال...  مي‌گويد بله اطاعت‌تان نمي‌كند ولي تأخير ممكن است بياندازند.

س: ...

ج: ظاهر لايُطيعونا يعني به حرف ما گوش نمي‌كنند كه انجام ندهند.

س: ...

ج: نه، آن مي‌گويد نكن. نمي‌گويد أ تأخّره، حالا تأخير مي‌اندازد انجام دادنش را. حالا بالاخره اين حرف كساني است كه مي‌خواهند بگويند واجب نيست مطلقا. واجب نيست. جواب از اين دو تا مسئله هم...  كساني كه اين روايات را معتبر نمي‌دانند كه  روشن است، اما كساني هم كه معتبر مي‌دانند كه ما هر دو را معتبر مي‌دانيم چون آن در كافي است آن يكي هم از مرسلات جزميه‌ي مرحوم مفيد رضوان الله عليهم هست. جواب اين است كه طبق آن تقريبي كه كرديم براي وجوب، تقريبي كه براي وجوب كرديم چه بود؟ اين بود كه در اين بخش چون اطلاق زماني دارد حتي يتركه، اين در حقيقت مي‌گويد حالا ترك كن، ترك كن، ترك كن، اين حتي يتركه در اين موارد اين غايت حاصل است، اين شرط وجود دارد و هم‌چنين لايُطيعونا، چون اطلاق زماني دارد مي‌گويد انجام نده، پس اين‌ها را اطاعت مي‌كند، اطاعت للتالي نمي‌كند، همه را اطاعت نمي‌كند ولي اين مقدارها را دارد اطاعت مي‌كند بنابراين با توجه به اين وجهي كه ما استناد كرديم براي وجوب اين... منتها آن قيد عقلي كه گفتيم وجود دارد آن قيد عقلي البته اين‌جاها را تقييد مي‌كند كه تو كه مي‌داني بعداً انجام مي‌دهد، اگر بعداً اقبح است و افزع است  آن عقلاً اين‌ها تقييد مي‌شوند به آن قرينه‌ي لبّيه و به آن قيد لبّي. پس بنابراين اين دليل كسي كه مي‌خواهد بگويد اين واجب نيست هم تمام نيست. مي‌ماند قول به تفصيل، قول به تفصيل هم از مطالب گذشته دليلش روشن شد كه بله ما آن اطلاقات را داريم، آن مطالب را داريم ولي يك مقيد عقلي هم وجود دارد و آن مقيّد عقلي اين است كه اگر اين تأخير به اقبح مي‌انجامد معلوم است كه مرضي شارع مقدس نيست كه شما امر بكن چون اين گفتن من و خود شارع با امر من به اين كه نهي بكن موجب مي‌شود كه امر افزع و اقبحي محقق بشود در خارج. چون اگر الان انجام بدهد  يك گناهي است كه آن قباحت را ندارد آن شدت را ندارد آن مفسده‌ي عظيمه را ندارد آن وقت شارع به من بگويد كه امر بكن يا نهي بكن كه اين موجب مي‌شود كه او آن امري كه مفسده‌ي اعظم را دارد و اقبح را دارد انجام بشود،  اين قرينه‌ي عقليه است كه آمر چنين امري را نمي‌كند، مقنّن چنين امر را نمي‌كند بنابراين اين قرينه‌ي عقليه تقييد مي‌كند و قول بتفصيل تمام هست. همان طور كه ولو حضرت امام قدس سره در اين‌جا تفصيل ندادند اما همان طور كه آن دو تا مسئله‌اي كه خوانديم و شايد بعض مسائل ديگري كه ايشان طرح فرمودند از آن هم استفاده مي‌َشود كه ايشان به اين تفصيل در حقيقت معتقد هستند ولو در اين‌جا اين تفصيل را بيان نفرمودند.

س: ...

ج:  ما هم همين را داريم مي‌گوييم؛ مي‌گوييم يك قرينه كنار اين امر هست.

س: ...

ج: پس چرا آن‌جا‌ها را تقييد كرده‌اند؟ وقتي اين ‌‌جور توي رساله‌ي عمليه مي‌نويسد كه مردم نمي‌دانند چه هست؟ چون آن كه توجه ندارد الان، آن جا مي‌گويد آقا اين ‌جوري نوشته، نوشته تأخير بيانداز، واجب است كه بگويي تا تأخير بياندازد  بايد آن‌جا گفت كه آقا اين ‌جوري نباشد كه اگر تأخير بيفتد كار بدتر مي‌شود.

س: ...

ج: بله، ما هم به قرينه‌ي عقليه داريم تمسك مي‌كنيم ديگر، ما كه به چيز ديگري تمسك نكرديم.

س: ...

ج: جرأت يك خرده مي‌خواهد.

س: ...

ج: مشكل است، چون به قرينه‌ي بقيه‌ي جاها.

س: ...

ج: احتمال يعني چه؟

س: ...

ج: اگر محتملش يك امر عظيمي باشد بله. مثل مثالي كه ديروز زدم مثلاً ضلالت يك جامعه‌اي پيش مي‌آيد.

س: ...

ج: بله، احتمال ولو بدهد كه يك ضلالت عمومي پيش مي‌آيد. جاها فرق مي‌كند ديگر. گاهي هم بايد از فقيه سؤال كرد كه آن مذاق شريعت را مي‌داند كه اين‌جا الان چه‌جوري است يعني خود شخص ممكن است اين مثل شبهه‌ي حكميه است خودش، كه پيش شارع اهميت بعضي چيزها واضح است، روشن است. بله قتل نفس مثلاً يكي قتل نفس است يكي تراشيدن لحيه است  اين كجا آن كجا؟  اين را آدم مي‌فهمد كه آن اهم است ولي يك جاهايي است كه نه نمي‌داند مثل اين كه دو تا قتل است مثلاً اين داستان هم از خود مرحوم امام رضوان الله عليه است كه يكي از صبيه‌هاي ايشان در موقع وضع حمل به جايي مي‌رسد امرش كه يا مادر بميرد يا آن فرزند. خلاصه به ايشان مراجعه مي‌كنند، ايشان مي‌گويند تأمل است كه ما بگوييم فرزند را بكشند كه مادر باقي بماند، آن انسان است اين هم انسان است  واگذار مي‌كنيم به خداي متعال هر چه اختيار كرد.  اين بله، اين مي‌شود و حالا به مناسبت اين را هم يادم آمد عرض بكنم ايام هم ايام دهه‌ي مباركه‌ي فجر است، مي‌گويند وقتي كه والده‌ي حاج آقا مصطفي رضوان الله عليه و علي والديه كه به  آقاي حاج آقا مصطفي حامله بودند، آقاي حائري اين را نوشتند آقاي حائري، آشيخ مرتضي نوشتند كه حامله بودند در موقع وضع حمل امر ايشان هم به جايي مي‌رسد كه ديگر مشرف به موت مي‌شود اين مادر. آقاي ثقفي كه پدر خانم حضرت امام هست ايشان مي‌رود بالاي پشت بام و متوسل مي‌شود به خداي متعال كه نجات پيدا بكند، همان بالاي پشت بام يك صدايي مي‌شنود كه يا حسن يا خديجه، حسن را آقاي حائري مي‌گويند من ديده بودم ايشان را، يك پسر ده ساله‌اي بود و خديجه، خديجه را وضع حمل مي‌كند به سلامتي ولي حسن فوت مي‌شود كه اين قضاي مقضي الهي است كه بايد اين محقق بشود يا اين يا اين. حالا چه مصالحي هست، امتحان هست هر چه هست و ايشان اين را مي‌خواهد و خداي متعال هم اين‌كار را مي‌كند.

 مسئله‌ي ديگري كه اين‌جا مطرح هست.

س: ...

ج: نه، عطف به هم هست، دو تا چيز است. اولاً آن روايت ما تكرهون و مايدخل به الأذي، يعني بنا نيست. دومي كه.. آن‌جا هم دو تا چيز است؛ القبيح فلاتنكرون علي و لاتهجرونه، ندارد «بما».

س: ...

ج: آن مال حارث بن مغيرة؟

س: ...

ج: باز هم آن‌جا هم دو تا چيز است؛ عن الرجل منكم ما تكرهون و ما تدخل به الأذي علينا. ماتكرهون يعني چيزي كه شما نمي‌پسنديد كار حرامي دارد انجام مي‌دهد، حالا چه مربوط به ما بشود چه نشود و دو: دو تا موضوع را امام ذكر فرموده است و ما يدخلُ به الأذي علينا. پس بنابراين اين هم يك موضوع آخري است. همان جوابي كه عرض كرديم درباره‌ي هر دوي آن درست است.

و صلي الله علي محمد و آله.

 

نظرات

Exist Control :PlaceHolder_grdList1
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 16
بازديد روز: 81
بازديد دیروز: 1679
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 2868
كل بازديد كنندگان: 889393