wait لطفا صبر کنید
03 ارديبهشت 1398 - 17 شعبان 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » شرط دوم: اشتراط امکان اثر
845

53

-

سه شنبه

-

1395/10/28

 

 

تعداد دریافت:1

حجم فایل صوتی:8.21mb

نوع فایل صوتی:Mp3

زمان:35.52دقيقه

شرط دوم : اشتراط امكان اثر «متن اوليه»

«متن اوليه» (متن موجود نظارت پژوهشگر بر آن اعمال نشده است)

 

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم  بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و صلي الله تعالي علي سيدنا و نبينا ابوالقاسم محمد و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين لا سيما بقية الله في الارضين ارواحنا فداه و عجل الله تعالي فرجه الشريف و لعنة الله علي اعدائم اجمعين.

 

بحث در اين فرع بود كه اگر كسي متجاهر به فسق هست و امر به معروف و نهي از منكر او در خفا مي‌دانيم اثر ندارد ولي در علن مي‌دانيم اثر دارد يا احتمال مي‌دهيم اثر دارد آيا در اين‌جا وظيفه چي هست؟ كه عرض شد اين‌جا هم ما باز مواجه با دو دسته از ادله هستيم و تقريب كرديم كه ادله‌ي امر به معروف در اين‌جا مقدم است چرا؟ به اين بيان كه آن دسته‌ي ديگر كه حرمت تأذيب و تحقير و هتك و غيبت يا عدم جهر به سوء بود همه‌ي اين‌ها بعضي‌هايشان اصلاً اين‌جا سالبه‌ي به انتفاع موضوع است مثل غيبت، «لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِم‏» (نساء، 148) هم اجمال دارد آن بقيه هم از ادله‌ي آن استفاده مي‌شود كه مبناي آن احترام به مؤمن است و چون شارع خودش فرموده كسي كه متجاهر به فسق باشد و احترام ندارد بنابراين ديگر آن ادله هم اين‌جا را نمي‌گيرد به دو بياني كه گفته شد بيان آخري هم بود از شيخ اعظم قدس سره كه آن را هم متعرض شديم با يك مناقشه‌اي، كه البته حالا اين مناقشه‌اش يك مقداري تفكر بيش‌تري مي‌خواهد برخي دوستان يك مناقشاتي داشتند كه حالا احتياج دارد به تأمّل بيش‌تري در آن، علي أيّ حالٍ همان بيان اول براي ما كفايت مي‌كند.

س: ...

ج: شارع خودش فرموده لا حرمة له. بله ظهور دارد استظهار دارد اگر كسي استظهار نكند بله اين ديگر.

س: ...

ج: بله ظهورات حجت است بابا استظهار يعني ظهور دارد ظهور هم حجت است چه براي حكم و چه براي ملاك. ظهور دارد يعني كلام شارع خودش ظهور دارد وقتي ظهور كلام شارع بود ظهور كلمات شارع بر ما حجت است چه در احكام و چه در ملاكات احكام در جايي كه براي ما اثر دارد. استظهار مي‌كنيم يعني كلام او ظهور در اين دارد.

س: حتي اگر مخالف نص باشد؟

ج: يعني چه مخالف نص باشد؟

س: يعني ما يك نصي داريم كه امام فرموده توهين نكن هتك نكن ولي استظهار مي‌كنيم كه اين به خاطر احترام ... ظهور احتمال مخالفش مي‌رود.

ج: ببينيد آن ظهور است پس آن ظهور باعث مي‌شود كه آن نص، اولاً آن نص نيست ديگر. آن مي‌گويد كه تحقير نكن اطلاق دارد در تمام موارد در تمام احوال اطلاق است نه نص است به خاطر آن استظهاري كه مي‌شود كه ملاكش اين است آن اطلاق تحقق پيدا نمي‌كند.

 اين به خدمت شما عرض شود بياني كه بود منتها چيزي كه در اين‌جا بايد به آن توجه بكنيم اين است كه در مواردي كه شخص تجاهر به فسق دارد و ما هم از همان ماتجاهر به مي‌خواهيم نهي بكنيم يا امر مي‌خواهيم بكنيم در اين موارد اين‌جور نيست كه همه‌ي جاها هتك لازم بيايد اگر مخفي بود بله، پيش مردم بگويي هتك مي‌شد اما كسي كه دارد خودش يك عمل را در علن انجام مي‌دهد همه‌جا هتك او نيست در بين مردم گفتن. همه جا تحقير او نيست بله بعضي موارد تحقير است مثل اين كه فرض كنيد حالا يك كسي صورتش را تراشيده حالا در مجلس عقدش است جلوي همه‌ي مردم آن‌جا بيايي به او بگويي آقاي داماد چرا اين‌ كار را كردي؟  آن‌جا بله، هم ايذاء به او هست و هم تحقيرش ممكن است باشد هم گاهي ممكن است هتك او باشد اين مي‌َشود يا در يك مجمعي كه اصلاً آن‌ها خبر ندارند اين حرام است يا حلال است حالا در يك مجمع عمومي آقا رفته براي سخنراني و آن‌ها هم خبر ندارند كه اصلاً اين كار اشكال دارد اشكال ندارد حالا يك آقايي از آن دور بگويد آقاي سخنران شما چرا اين‌ كار را كردي؟ مي‌داند اين‌جا بگويد اثر دارد يا احتمال مي‌دهد كه اثر داشته باشد كه اين‌جا آبرويش مي‌رود كه پس اين آدمي است كه مخالفت با شرع كرده است مخالفت با دين كرده در آن مجمع. آن وقت همه‌جا اين‌جور نيست كه هتك لازم بيايد يا تحقير لازم بيايد يا ايذاء لازم بيايد بنابراين اگر كسي هم اشكال بخواهد بكند اين‌جور نيست كه در تمام اين موارد بايد نگا بكند اگر هتك و اين‌ها لازم مي‌آيد حالا ما كه گفتيم هتك و اين‌ها هم لازم بيايد به حسب او اشكالي ندارد اما اگر كسي تفصيل بخواهد قائل بشود يعني بخواهد قائل به تعارض بشود يا قائل به تزاحم بشود در اين موارد و آن اتّجاهاتي كه در فرع قبل گفتيم اين‌جا هم بياورد بايد به اين نكته توجه بكند كه اين در جايي است كه واقعاً هتكي لازم مي‌آيد يا تحقيري لازم مي‌آيد و الا اين مطلقا اين‌چنين نخواهد بود.

 اين فرع تمام شد بحث از آن.

فرع دومي كه در اين صورت تجاهر داشتيم اين است كه ما بخواهيم نهي كنيم او را، يا نهي بكنيم به غير ماتجاهر به، اين چطور؟  نسبت به اين گناهي كه دارد تجاهر مي‌كند مي‌دانيم اصلاً فايده‌اي ندارد كه بگوييم اما يك گناه مخفي دارد اين اگر بين مردم بگوييم آن را ديگر ترك مي‌كند مي‌دانيم ترك مي‌كند يا احتمال تركش را مي‌دهيم يا نه مي‌خواهيم هر دو را نهي بكنيم هم به اين كه تجاهر به و هم به آن كه تجاهر نمي‌كند و مخفيانه انجام مي‌دهد در اين صورت حكم چي هست؟  باز اين‌جا هم ما مواجه با دو دسته از ادله قهراً هستيم. اما دليل غيبت نسبت به آن ما آن چيزي كه مخفي هست آيا اين‌جا را مي‌گيرد يا نمي‌گيرد اين مبني بر اين است كه در بحث غيبت مختار ما چه باشد اگر در بحث غيبت مختار اين باشد كه وقتي كسي تجاهر به يك فسق كرد ديگر غيبتش در كلّ عيوبش جايز است هم ماتجاهر و هم غير ماتجاهر.  اين يك فتوايي است كه عده‌اي دادند بزرگاني اين فتوا را دارند منهم شيخ الاستاد مرحوم آقاي تبريزي در ارشاد الطالب همين است نظرشان. كه اين ديگر در كل گناهاني كه مي‌كند ولو عيوب مخفي‌اش هم غيبتش اشكالي ندارد.

س: ...

ج: در ارشاد الطالب است من نمي‌دانم فتواي در رساله‌ي ايشان چه هست من نمي‌دانم.

پس بنابراين اگر اين مبنا را قائل بشويم اين دليل اين‌جا معارضه‌ي با ادله‌ي امر به معروف و نهي از منكر نمي‌كند. و هم‌چنين آن «لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِم‏» هم كه گفتيم اجمال دارد آن هم اين‌جا را نمي‌گيرد. مي‌ماند آن ادله‌ي مابقي، محرمات باقي مانده.

س: ...

ج: چون گفتيم اجمال دارد «لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ‏» كه يعني خود آن كلام سوء باشد يا اين كه حاكي از سوء باشد. بنابراين مي‌ماند اين ادله، اين ادله هم باز به همان بياني كه آن‌جا گفتيم اين‌جا ممكن است بگوييم اشكالي ندارد چون ظاهر آن رواياتي كه خوانديم اين بود كه المعلنُ بفسقه يا من تجاهر بفسقه لاحرمةَ له، اين حرمت ندارد احترامي ندارد و بر اساس همان حرفي كه آن ادله بر اساس احترام است اين احترام ندارد بنابراين نسبت به آن امر هم مي‌توان چكار كرد؟ به آن امر مخفيانه‌اش هم مي‌توان نهي كرد يا امر كرد. مخفيانه در خانه نماز نمي‌خواند امر به معروف بكنيم يا يك كار حرامي انجام بدهد نهي از منكر بكني ولو مردم خبر ندارند و شما مي‌داني اگر مخفيانه به او بگويي اثر ندارد اگر در علن بگويي اثر دارد علماً أو احتمالاً،  اين‌جا بنابراين مسلك مي‌توان گفت  اين‌جا از جاهايي است كه البته چون دليلي كه ما گفتيم حرمت ندارد  از نظر سند آنطور قوت نداشت با ليت و لعلّ درست كرديم اين‌جا از آن جاهايي است كه فقيه امرش دائر مي‌شود كأنّ بين محظورين براي خودش. اگر بخواهد به آن امر به معروف بكند يا نكند. از آن طرف ادله‌ي امر به معروف دارد از آن طرف آن ادله دارد براي خودش مشكل ايجاد مي‌كند بالاخره بايد يك طرفه بشود و خودش را حالا هر كدام بالاخره بحسب فني به آن رسيد همان را عمل بكند ولي در اين موارد براي مقلّدين خوب است اين‌جاها را بتواند ارجاع به غير بدهد بگويد اين‌جا را به غير مراجعه كن. ديگر مؤونه‌ي عمل مكلّفين را اين‌جا به عهده نگيرد و اين بزرگان از فقها كه خيلي اهل تقوا و تبرّء هستند ما مي‌بينيم اين‌ كارها را مي‌كردند مثلاً ميرزاي قمي رضوان الله عليه، ايشان خيلي‌ جاها همين است مي‌فرمايد من اين‌جا خودم نمي‌خورم به فرزندانم هم مي‌گويم نخوريد حالا شما اگر خواستيد به حرف من عمل بكنيد خواستيد به ديگري مراجعه بكنيد ديگر در اين‌جور موارد مي‌تواند نسبت به شخص خودش  نمي‌تواند كاري بكند ديگر ...

س: ...

ج: آن ديگر خودش مي‌داند آن گردن‌گير آن مي‌شود ديگر از اين كه تقليد نمي‌كند.

س: ...

ج: حالا آن ممكن است يك طرف را ترجيح بدهد حجت داشته باشد اين‌جا چون به اين نحوه درست كرده  آن ديگر حجت به آن مي‌َشود گردن‌گير آن مي‌َشود. پس بنابراين چون ما آن روايات را قبول داشتيم يعني تقويت كرديم اين راه باز است كه ما بگوييم آن ادله نمي‌آيد اما اگر كسي آن روايات را اشكال كرد قهراً نسبت به غير ماتجاهر به حرف‌ها همان مي‌شود كه در فرع اول گفته شد چون مي‌خواهد امر و نهي بكند نسبت به غير ماتجاهر به، آن وقت تمام حرف‌ها مي‌شود همان حرف‌هايي كه در فرع اول گفته شد. اين هم راجع به اين مسئله، اين فروع اين مسئله بتمامه تمام شد.

س: ...

ج: حرف بر سر وجوب است كه واجب است؟ حرف بر سر وجوب است.

س: ...

ج: اشكالي ندارد چون حرمت ندارد اگر آن ادله‌اي كه گفت حرمت ندارد ديگر اشكالي ندارد.

فرعٌ آخرٌ كه اين هم فرع مهمي است كه مرحوم امام رضوان الله عليه طرح كردند در ذيل همين شرط احتمال تأثير و آن اين است كه اگر ما احتمال تأثير مي‌دهيم اما در كنار احتمال تأثير احتمال خلاف آن را هم مي‌دهيم نه عدم التأثير، احتمال خلاف مي‌دهيم به اين معنا، تارةً يك كسي دارد منكري را دارد انجام مي‌دهد معاذالله ما اگر به او بگوييم احتمال مي‌دهيم تأثير داشته باشد اگر نگوييم نه، تأثيري در چيزي ندارد تصميم براي خودش است ولي تارةً اين است كه ما احتمال مي‌دهيم اگر ما از او نهي بكنيم و بگوييم اين كار را انجام نده اين ديگر تصميم مي‌گيرد كه انجام بدهد علي رغم گفته‌ي ما. يعني اگر ما نگوييم احتمال اين كه خودش رها كند هست ولي ما اين احتمال را مي‌دهيم كه اگر ما بگوييم لج مي‌كند و اين گفته‌ي ما باعث مي‌َشود كه تصميم بگيرد آن محرم را انجام بدهد يا تكرار كند يا استمرار بورزد بر او. هستند آدم‌هايي كه اين‌جوري هستند اين‌جا چي؟ از يك طرف احتمال تأثير مي‌دهيم كه لعلّ بگوييم دست بردارد از اين كار. ولي از طرف ديگر هم احتمال مي‌دهيم كه يك آدمي باشد كه وقتي ما مي‌گوييم اگر تصميم هم داشته باشد ديگر انجام ندهد به خاطر گفته‌ي ما تصميمش اين است كه انجام بدهد علي رغم اين كه، مثلاً مي‌خواهد روي او را كم كند مي‌خواهد انجام بدهد كه روي او را كم كند. اين‌جا چي؟ در اين مسئله سه قول شايد وجود داشته باشد قول اول: عدم الوجوب كه اين‌جا امر به معروف واجب نيست مرحوم امام قدس سره خودشان همين فتوا را اختيار فرمودند. فرمودند: لو احتمل التأثير و احتمل تأثير الخلاف نه عدم التأثير، تأثير الخلاف و الظاهرُ عدم الوجوب، فالظاهر عدم الوجوب براي اهل فنّ آن يعني احتمال وجوب هم در كار هست كه شارع به آن وجود قول آخر مي‌كند چون بنحو بطّ نفرموده كه لايجب، فالظاهر عدم الوجوب. اين قول اول.

قول دوم اين است كه واجب است. و قول سوم تفصيل است بين اين كه آن احتمال تأثير ارجح است از احتمال تأثير در خلاف يا ارحج نيست يك وقت هشتاد درصد احتمال تأثير مي‌دهد بيست درصد احتمال تأثير در خلاف مي‌دهد اين‌جا واجب است كه بگويد اما يك وقت عكس اين است هشتاد درصد مي‌داند كه اين احتمال مي‌دهد كه تأثير در خلاف دارد بيست‌ درصد احتمال تأثير صحيح مي‌دهد اين‌جا نه، اين هم مختار مرحوم سبزواري قدس سره در مهذّب الاحكام ايشان است ايشان فرموده: لو احتمل تأثير الخلاف أيضاً و لم يكن أرجح من خلاف لايجب، و لم يك أرجح من خلاف يعني آن احتمال تأثير ارجح از خلاف نباشد حالا يا مساوي باشد يا پايين‌تر باشد آن ديگر لايجب. اين هم يك تفسيري است تفسير معقولي هم هست اين كه اين‌جوري بايد گفته بشود  سه قول در اين باب هست مسئله هم باز خودش يك مسئله‌ي مهمي است اين مسئله، از فروعات مهم تأثير است كه خيلي وقت‌ها پيش مي‌آيد اين‌ها. بخصوص در امور اجتماعي و امور اين‌چنيني اين چيزها وجود دارد كه حالا مثلاً آدم يك حرفي بزند ممكن است يك حزبي يك چيزي يك فلاني بر عليه اين كسي كه موضع گرفته يا مرجع است يا يك شخصيتي است اين حرف را بزند مي‌داند آن‌ها تأثير برخلاف مي‌گذارد يا احتمال تأثير برخلاف مي‌دهد. اين‌جاها چي؟ بايد امر به معروف بكند يا امر به معروف نكند. در امور سياسي و اجتماعي و اين‌ها مصداق زياد پيدا مي‌كند اين. در امور فردي يك خرده كمتر است.

س: ...

ج: بله، آن غير از آن بحث است. اين نه، اين است كه خودش آن گناهان را انجام داده. مفسده اين است كه ضرري به من وارد مي‌شود يا به ديگري يا به امثال اين‌ها.

س: ...

ج: نديدم كسي بگويد چون اين فرض اصلاً مطرح نيست همين مقداري كه حالا اقوالي كه ديديم آن مرحوم سبزواري مطرح كردند مرحوم امام مطرح كردند آن قول به وجوب هم نديديم صريحاً كسي بگويد واجب است اما از ظاهر ايشان و اين كه مي‌شود دليل بر آن اقامه كرد و مي‌شود توجيه كرد عرض كرديم حالا اگر پيدا كرديد قول به حرمت هم، خوب است كه كسي هم بگويد مي‌شود وجهي براي حرمت گفت در اين‌جا.

اين اقوال در مسئله. اما ابتداءً قول به وجوب را توضيح بدهيم كه چرا مي‌توان گفت واجب است در اين‌جا؟ تا حالا ادله‌ي بقيه‌ي اقوال را ببينيم چه هست.

 قول بوجوب منشأ آن اين است كه شرط ادله‌ي امر به معروف و نهي از منكر متوفر است. شرط آن چه بود؟ احتمال تأثير.  شما هم كه احتمال تأثير داري مي‌دهي. مروا بالمعروف و انهوا عن المنكر، اگر احتمال تأثير مي‌دهيد  ما هم كه احتمال تأثير داريم مي‌دهيم بنابراين موضوع براي ادله‌ و اطلاقات ادله‌ي امر به معروف و نهي از منكر حاصل است بنابراين حكم فعلي شده است و ما مبرّري براي رفع يد از او نداريم فقط احتمال مي‌دهيم شايد تأثير خلاف داشته باشد مجرد احتمال تأثير خلاف، آيا مبرّر اين مي‌شود كه ما دست از آن اطلاقات برداريم؟ بعد از آن كه اين اطلاقات چه بود؟ اطلاق داشت مروا المعروف و انهوا عن المنكر سواءٌ اين كه احتمال بدهي تأثير بر خلاف دارد يا ندارد يا اطلاق دارد يا ندارد شما احتمال تأثير خلاف بدهي يا ندهي.

س: ...

ج: باشد اطلاق دارد بله. چرا؟ شارع مي‌گويد شما با اين احتمالات خودت كار نداشته باش من مي‌گويم آقا احتمال تأثير دادي عمل بكن چون مي‌داند شارع خيلي جاها كه ما چنين احتمالاتي مي‌دهيم هشتاد درصد اشتباه داريم مي‌كنيم شارع به من مي‌گويد آقا تو كار به اين كارها نداشته باش هر جا احتمال تأثير دادي امر بكن نهي بكن. احتمال تأثير در خلاف مي‌آيد به اين‌ها اعتنا نكن. مثل اين كه شارع مي‌گويد خبر واحد حجت است شايد اين كسي كه خبر واحد دارد به ما مي‌دهد و ثقه هست اين‌جا بدعت دارد مي‌گذارد احتمال هست ديگر. يك ثقه‌اي، يك مرتبه‌اي كج بشود بخواهد بدعت بگذارد بي‌خودي به امام صادق نسبت مي‌دهد يك چيزي را.  احتمال بدعت در دين داريم مي‌دهيم، نه احتمال بدعت در دين را اعتنا نكن تو به خبر واحد عمل بكن تو به اين كارهايش كار نداشته باش. اين‌جا هم شارع مي‌گويد آقا وقتي احتمال تأثير مي‌دهي امر بكن نهي بكن احتمال اين كه شايد تأثير برخلاف داشته باشد به اين‌ها اعتنا نكن پس اطلاقات اين را مي‌گويد و علاوه بر اين كه پس اطلاقات ادله‌ي امر به معروف و نهي از منكر شامل اين موارد مي‌شود و ما مقيّدي نداريم نه روايي و نه عقلي و نه لبّي، لبّي‌هاي ديگر غير از عقلي بر اين كه مقيّدي اين‌جا وجود داشته باشد اطلاقات را بخواهد تقييد بكند به اين كه به شرطي كه احتمال تأثير خلاف ندهيد ما مقيّدي براي اطلاقات نداريم و استصحاب عدم احتمال عدم تأثير خلاف هم وجود دارد نمي‌دانيم تأثير خلاف دارد يا ندارد  استصحاب مي‌كنيم عدم آن را.

س: ...

ج: اين احتمال را هم رفع مي‌كنيم به خاطر اين كه اگر احكامي داريم آن احكام را از بين ببريم مثلاً‌ تأثير خلاف اگر بگذارد شبهه‌ي آن چه هست؟ شبهه‌ي آن تسبيب به باطل است پس بگويي باطل است كه من سبب شدم كه گناه بكند سبب شدم ترك واجب بكند يا اعانه‌ي بر اثم است  من كه نمي‌دانم الان اين كار من اعانه‌ي بر اثم هست يا نه؟ نمي‌دانم تسبيب به باطل هست يا نه؟  استصحاب مي‌كنم عدم آن را. مثل اين كه آدم ابتداءً مي‌خواهد با يك كسي حرف بزند نمي‌داند اين حرف موجب آزردگي او مي‌شود يا نه؟ موجب بد آمدن او مي‌َشود يا نه؟  شبهه‌ي موضوعيه هست ديگر، بگو انشاالله نمي‌شود كسي فتوا نمي‌دهد در اين‌جا كه حرام است  بله احتياط خوب است ولي اين كه حرام باشد نبايد نه.

س: ...

ج: ... حكم احتمالي را برمي‌داريم.

بنابراين اين‌جا اگر به ادله‌ي امر به معروف نگاه كنيم مي‌بينيم اطلاقات آن حاكم است مقيّدي هم وجود ندارد كه تقييد بكند آن اطلاقات را به جايي كه احتمال تأثير خلاف ندهيم.

س: ...

ج: بدش مي‌آمد كار نداريم.

س: ...

ج: اين است كه نه تأثير خلاف بكند به اين معنا كه باعث بشود كه ...

س: ...

ج: بله آن واجب ديگري بوده كار ديگري بوده اين كار جديدي است امر جديدي است.

س: ...

ج:  نسبت به او اين‌جوري هست نسبت به من هم اين‌جوري هست؟

س: ...

ج:  آن واقعه چه ربطي به اين واقعه دارد شايد آدم شده ديگر حالا اين‌جوري نباشد.

س: ...

ج: حالا استصحاب هم نكنيم حالا ما لزومي نداريم داريم تأكيد مي‌كنيم و الا مي‌گوييم اطلاقات ادله وجود دارد آن يكي را هم مي‌خواهيم با استصحاب رفعش كنيم نشد هم نشد اطلاقات اين كه وجود دارد چون تمسك به آن ادله در شبهه‌ي مصداقيه‌ي آن است ما كه نمي‌دانم به ادله‌اي كه مي‌گويد يحرمُ التسبيب، يحرم الاعانة اين‌جا تمسك بكنيم چون شك در اعانه و تسبيب داريم تمسك به آن ادله، تمسك به آن ادله تمسك به دليل در شبهه‌ي مصداقيه‌ي آن ادله مي‌شود حالا براي اين كه ديگر خيلي خيال‌مان راحت بشود علاوه بر اين كه تمسك به دليل در شبهه‌ي مصداقيه است و اين‌جا نمي‌شود به آن تمسك كرد استصحاب عدم آن را هم داريم.

س: ...

ج: نه چون احتمال التأثير مؤثر است ديگر. وجود دارد وجداناً، احتمال التأثير كه وجداناً وجود دارد.

 اين دليل بر وجوب است و اين دليل، دليلٌ قويٌ. ما اگر بخواهيم از اين خارج بشويم حرف‌هاي ديگر بخواهيم قول او را بخواهيم بزنيم كه امام فرموده يا آن قول تفصيل را بخواهيم بگوييم بايد يك دليلي پيدا بكنيم كه اين اطلاقات ما را يك كاري بكند و الا مقتضاي اطلاقات اين است امام هم كه فرمودند فالظاهر به خاطر همين است كه فقيه متوجه و قوي‌اي هست فالظاهر يعني اين، يعني مقتضاي اطلاقات همين است حالا ببينيم آيا مقيّدي پيدا مي‌كنيم يا مقيّدي پيدا نمي‌كنيم.

س: ...

ج: چرا نيست؟ بيست درصد احتمال تأثير مي‌دهيم.

س: ...

ج: ولي بيست درصد هم احتمال مي‌دهم باشد شارع به همين بيست درصد اعتماد مي‌كند چه مي‌دانيم. ملاك چه هست؟ اگر جايي بدانيم ملاك نيست اين‌جا كه نمي‌گوييم ملاك نيست شك داريم ملاك هست يا نه. شايد باشد بيست درصد احتمال مي‌دهم ملاكش اقامه‌ي معروف است بيست درصد احتمال مي‌دهم اقامه‌ي معروف باشد.

پس بنابراين ببينيم مقيّداتي مي‌توانيم پيدا كنيم يا نه؟ وجوهي در مقام شارحين كلام امام فرمودند كه ببينيم آيا اين وجوه گفته شده ينفعُ للمقام أم لا؟ بعضي اين‌جور گفتند آقا اين‌جا امر به معروف و نهي از منكر لغو است اين اقدام لغو است پس بنابراين مشمول اطلاقات ادله نمي‌شود بخاطر لغويت. «أنّ احتمال التأثير معارضٌ لاحتمال تأثير الخلاف و الاقدام بمثل هذا العمل لغوٌ فشمولُ الاطلاق لمثل هذا الفرض غيرُ معلوم و مقتضي الاصل عدم الوجوب» يك مقيّدي كه اين‌ها پيدا كردند براي اين كه جلوي اين اطلاقات را بگيرند اين است كه اين لغو است، در اين صورت اين اقدام لغو است حالا كه لغو شد پس اطلاقات امر به معروف و نهي از منكر آن را نمي‌گيرد وقتي نگرفت ما به نحو شبهه‌ي حكميه شك مي‌كنيم كه اين‌جا بر ما واجب است امر به معروف يا نه؟ برائت جاري مي‌كنيم. سؤال اين است كه چرا لغو است؟ بيست درصد احتمال مي‌دهيم از چي لغو است؟ شارع دارد مي‌گويد آقا وقتي احتمال مي‌دهي انجام بده ولو احتمال تأثير خلاف هم مي‌دهي چرا؟ چون خودش مي‌داند خيلي جاها كه شما احتمال تأثير خلاف مي‌دهيد اشتباه مي‌كنيد پس بنابراين مي‌گويد آقا شما كار به اين كارها نداشته باش هر جا كه احتمال تأثير دادي بگو. لغو نمي‌شود خيلي جاها هم ممكن است اثر بكند همان احتمالي كه آدم به ذهنش ضعيف مي‌آيد همان درست از كار درمي‌آيد بنابراين احراز لغويت ما نمي‌كنيم تا ما بگوييم اطلاقات اين‌جا را نمي‌گيرد چه لغوي است؟ آدم به احتمال اقدام بكند آن هم يك امر مهم. اين كه لغو نمي‌شود كه. پس اين راه تمام نيست.

راه دومي كه گفته شد اين است كه آقا اين نقض غرض شارع است شارع غرضش از اين كار چه هست؟ از امر به معروف و نهي از منكر چه هست؟ اين كه او ترك كند آن منكر را. اين‌جا كه احتمال مي‌دهي با اين گفته‌ي تو آن اصرار بر آن مي‌ورزد بدتر مي‌شود اگر تو نمي‌گفتي  اين منكر را خودش ممكن بود ترك مي‌كرد ديگر. تصميم بر ادامه نمي‌گرفت اما با گفته‌ي تو. بنابراين چون اين‌چنيني است نقض غرض شارع پيش مي‌آيد و شما احتمال مي‌دهي با اين گفته‌ي خودت داري او را حمل بر معصيت مي‌كني وادار به معصيت مي‌كني بنابراين اطلاقات اين مورد را باز نمي‌گيرد؟  جواب اين است كه نقض غرض هم اين‌جا پيش نمي‌آيد شارع مقدس هدفش اين است كه بفرمايد شما بگو حالا اگر اتمام حجت كه مي‌گفتند بعضي كه ما در آن مناقشه كرديم در اتمام حجتي كه مي‌گفتند اگر اتمام حجت باشد مي‌گويد تو بگو. اگر آن بعداً بخاطر گفته‌ي تو مي‌رود كار ديگري انجام مي‌دهد آن تقصير خودش است  لج بازي كردن كه،  مي‌خواست لج بازي نكند آن ضرري است كه خودش به خودش دارد متوجه مي‌كند تقصير شما نيست شما داريد هدايتش مي‌كنيد مثل اين كه خداي متعال امر مي‌كند يك كسي لج مي‌كند با خودش.  خداي متعال امر نفرمايد؟ بنابراين تقض غرض هم اين‌جا ما براي‌مان روشن نيست كه اين‌جا نقض غرض است تا اطلاقات شارع را بخواهيم تقييد بكنيم نه، باز شارع مي‌بيند اتّفاقاً شايد مي‌بيند نه غرضش بر اين مترتب است بسياري از اين مواردي كه ماها احتمال مي‌دهيم تأثير خلاف دارد اشتباه مي‌كنيم و مي‌فرمايد نه امر بكنيد وقتي احتمال تأثير را دادي امر بكن.

س:‌ ...

ج: فرض اين است كه همه‌ي اين مَن به الكفايه‌ها اين‌جوري باشند يا من به الكفايه نيست ديگران خبر ندارند آن‌جا ديگر.

دليل سومي كه خواستند براي تقييد اين‌جا بياورند.

س: ...

ج: بله ديگر ما نمي‌دانيم ديگر.

س: ...

ج: بله احتمال مي‌دهيم ديگر، علم كه نداريم.

دليل سومي كه اقامه شده اين است كه، يعني براي تقييد اقامه شده است اين بيان هست «لأنّ مع تأثير الخلاف لم يتحقّق شرطُ وجوب الامر و النهي و هو التأثير بناءً علي أنّ احتمال التأثير شرطٌ في وجوبهما» فرمودند كه اگر واقع امر اين باشد كه اين در اين مورد من كه مي‌گويم تأثير در خلاف مي‌گذارد و او تصميم بر انجام مي‌گيرد بر استمرار مي‌گيرد پس در واقع و در خارج پس تأثيري حرف من ندارد وقتي تأثير نداشت حرف من، شرط وجوب امر به معروف و نهي از منكر محقق نيست. چون تأثير وجود ندارد بنابراين لعلّ اين‌جوري باشد آن وقت شرط امر به معروف و نهي از منكر ديگر محقق نيست بنابراين تمسك به ادله‌ي امر به معروف و نهي از منكر در مقام كأنّ مي‌َشود تمسك به دليل در شبهه‌ي مصداقيه.

اين بيان يا ما نمي‌فهميم چي مي‌خواهند بفرمايند يا اگر همين است كه ما مي‌فهميم يك بيان عجيبي هست چرا؟ براي اين كه آن كه شرط بود چه بود؟ احتمال التأثير بود نه واقع التأثير. احتمال تأثير بالوجدان موجود است فرض اين است كه احتمال تأثير را دارد مي‌دهد در كنار اين احتمال مي‌دهد تأثير خلاف هم داشته باشد اگر در واقع تأثير خلاف داشت آن تأثير نبوده است نه اين كه احتمال تأثير نبوده است پس بنابراين با اين هم نمي‌شود ما مقيّد بكنيم. بيان دومي كه گفته شده است اين است كه «مع احتمال تأثير الخلاف لايقدرُ علي ايقاع المعروف و المنع عن المنكر لأنّ مع احتمال تأثير الخلاف يُمكن عن يُفيد امره أو نهيُهُ الاكثر» بيان ديگر اين است كه نه اين‌جا‌ها قدرت ندارد قدرت بر چي ندارد؟ بر آن هدف، بر آن مقصد. مقصد از امر به معروف و نهي از منكر چي هست؟ اقامه‌ي معروف است  من وقتي احتمال عكس مي‌دهم پس بنابراين قدرت ندارم بر اين كه حتماً اقامه‌ي معروف كنم چون نمي‌دانم  اين بيان هم باز مشكل است براي اين كه من محرز عدم قدرت كه نيستم شاك هستم كه آيا قدرت دارم يا ندارم. نه كه مي‌دانم قدرت ندارم  شايد هم اثر بكند پس من شاك در قدرت هستم و وقتي شاك در قدرت شديم وظيفه چه هست؟ كسي كه شاك است كه قدرت دارد يا نه، بايد اقدام بكند.  همين‌طوري كه قدرت بر امر و نهي است قدرت بر چي هست؟ اين امر و نهي طريقي هست ديگر. به آن اقامه‌ي معروف و منكر از اين آدم است امر و نهي طريقي هست گفتيم طريقي است موضوعي طريقي حالا يا طريقي محض است. اين هم بيان ديگري است كه گفته شده. اين‌جا بالاخره كساني كه خواستند اين فتوا را توجيه كنند در شرح كلام مرحوم امام قدس سره بياناتشان اين‌هاست كه اين بيانات قانع‌كننده نيست كه ما بتوانيم با اين بيانات رفع يد از چي بكنيم؟ از اطلاق بكنيم. آيا بياني مي‌توانيم اقامه بكنيم كه براي رفع يد از اطلاق؟ يمكن أن يقال كه حالا انشاالله براي شنبه.

و صلي الله علي محمد و آله و سلم.

نظرات

Exist Control :PlaceHolder_grdList1
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 41
بازديد روز: 107
بازديد دیروز: 1679
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 2894
كل بازديد كنندگان: 889419