wait لطفا صبر کنید
31 تير 1398 - 19 ذیقعده 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » شرط دوم: اشتراط امکان اثر
1004

52

-

دوشنبه

-

1395/10/27

 

 

تعداد دریافت:6

حجم فایل صوتی:9.06mb

نوع فایل صوتی:Mp3

زمان:39.34دقيقه

شرط دوم : اشتراط امكان اثر «متن اوليه»

«متن اوليه» (متن موجود نظارت پژوهشگر بر آن اعمال نشده است)

 

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و صلي الله تعالي علي سيدنا و نبينا ابوالقاسم محمد و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين لا سيما بقية الله في الارضين ارواحنا فداه و عجل الله تعالي فرجه الشريف و لعنة الله علي اعدائم اجمعين.

 

بحث در اين فرع بود كه اگر كسي نهي و امر خفايي مؤثر در او نيست و لكن در جلاء و علن اگر نهي بشود و امر بشود احتمال تأثير او هست يا مي‌دانيم مؤثر است در صورتي كه اين شخص متجاهر به فسق باشد آيا در اين صورت اين امر و نهي علني چه حكمي دارد؟ گفتيم اين خودش دو صورت دارد يك وقت هست امر و نهي مي‌خواهيم بكنيم نسبت به آن حرامي كه تجاهر بها و تارةً نسبت به آن حرامي كه تجاهُر ندارد فعلاً بحث در آن‌جايي است كه تجاهر دارد و ما مي‌خواهيم از همان كه تجاهرَ به نهي بكنيم در اين‌جا هم گفتيم مانند فرع قبلي ما مواجه با دو طايفه از ادله هستيم يكي ادله‌ي امر به معروف و نهي از منكر است كه اطلاقات آن شامل اين‌جا مي‌شود مي‌گويد امر كن نهي كن. ولو بدواً حالا بگوييد شامل مي‌َشود و دو: اطلاقات ادله‌اي كه مي‌گويد هتك مؤمن حرام است تحقير مؤمن حرام است ايذاء مؤمن حرام است و غيبت مؤمن حرام است و هم‌چنين «لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِم‏» (نساء، 148) با اين‌ها مواجه هستيم حالا بايد ببينيم كه در مقابل اين دو طايفه‌ي از ادله چه موقفي را بايد اتّخاذ كنيم.

موقف اول و اتّجاه اول، حالا به همان تعبيري كه در فرع قبل مي‌گفتيم اتّجاه اول اين است كه ما بگوييم در اين‌جا يُؤخذ به ادله‌ي امر به معروف و نهي از منكر. چرا؟ براي اين كه بعضي از آن ادله مثل ادله‌ي غيبت، اين‌جا سالبه‌ي به انتفاع موضوع است و اين‌جا را نمي‌گيرد چون آن اظهار ما ستره الله است و فرض اين است كه اين تجاهر به اين گناه. پس ديگر ما ستره الله نيست و ما هم از همان مي‌خواهيم امر و نهي كنيم پس ادله‌ي غيبت اين‌جا را نمي‌گيرد.

س: ...

ج: اگر ذكر بما يَكره باشد در آن موارد هم گفته شده در بحث غيبت كه صورت تجاهر را نمي‌گيرد و ادله‌اي كه آن‌جا اقامه شده براي اين كه غيبت متجاهر في ما تجاهر به تقريباً مي‌شود گفت اتفاقي هست بين العامة و الخاصة است.

س: ...

ج: بله غير از اين هم هست.

و اما آن دليل آيه كه فرمود «لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِم‏» آن هم تمسك به آن در ما نحن فيه محل اشكال است به خاطر اين كه اجمال دارد اين آيه‌ي شريفه و مردد است معناي آن كه يعني كلامي كه خودش سوء است جهر به آن نكنيد كه فحش و دشنام و اين‌ها است يا نه كلامي كه حاكي از سوء است جهر به آن نداشته باشيد بنابراين «لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَنْ ظُلِم‏» اين يك اجمالي دارد كه در ما نحن فيه نمي‌توانيم به آن تمسك كنيم.

س: ...

ج: نه، چون جهر بالسوء من القول اگر معنايش اين باشد قولي كه خودش سوء است اين ديگر اطلاق ندارد. ممكن است معنايش... مثل اشتراك لفظي مي‌ماند.

و اما آن سه تا: حرمت هتك مؤمن،‌ تحقير مؤمن و ايذاء مؤمن. در آن سه تا گفته مي‌شود كه از آن ... از آن ادله و متبادر از آن ادله اين است كه اين‌ها به خاطر حفظ احترام مؤمن است اين بخاطر اين است بنابراين با وجود رواياتي كه فرموده است معلن به فسق و متجاهر به فسق احترام ندارد ما مي‌فهميم پس فلسفه‌ي حكم در مورد متجاهر وجود ندارد وقتي فلسفه‌ي حكم وجود نداشت پس حكم هم وجود ندارد چون فرموده اين احترامي ندارد و آن‌ها هم بر اساس احترام هست علت‌ها و فلسفه‌ي آن احكام احترام مؤمن است بنابراين وقتي فلسفه‌ي حكم وجود نداشته باشد حكم هم وجود نخواهد داشت اين اگر اين‌جوري محاسبه بكنيم مسئله را. و ممكن است تقريب آخر ديروز گفتيم بگوييم حاكم است مي‌فرمايد: «لا احترام له و لا غيبةَ» اين ناظر به آن ادله است حكومت دارد و دارد آن‌ها را شرح مي‌دهد و مي‌گويد اين غيبت ندارد احترام ندارد يعني آن حرف‌هايي كه ما بر اساس احترام زديم در اين مورد نيست پس مي‌شود حاكم. بيان اول حكومت نيست بلكه بر اساس اين است كه احكام تابع مصالح و مفاسد است متبادر آن‌ها اين است كه بخاطر احترام است اين كه دارد مي‌گويد احترام ندارد يعني اين فلسفه آن‌جا نيست و بيان دوم حكومت است.  اين بيان در صورتي تمام هست كه واقعاً دليل تامّ مستند و الدلالة‌اي بر اين داشته باشيم كه شارع مي‌فرمايد اين‌جا مُعلن و متجاهر احترام ندارد گفتيم سه روايت در مقام وجود داشت كه مفاد آن همين بود يكي روايت هارون بن جهم بود كه «إِذَا جَاهَرَ الْفَاسِقُ بِفِسْقِهِ فَلَا حُرْمَةَ لَهُ وَ لَا غِيبَة» و يكي هم روايت ابوالبختري بود «عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عليهم السلام قَالَ: ثَلَاثَةٌ لَيْسَ لَهُمْ حُرْمَةٌ صَاحِبُ هَوًى مُبْتَدِعٌ وَ الْإِمَامُ الْجَائِرُ وَ الْفَاسِقُ الْمُعْلِنُ بِالْفِسْقِ» يكي هم مرسله‌ي مفيد هست «مَنْ أَلْقَى جِلْبَابَ الْحَيَاءِ فَلَا غَيْبَةَ لَه‏» اين بدواً دو احتمال در آن هست. يكي مَن القي جلباب الحياء بينه و بين ربّه، آن لاغيبة له، اگر اين‌جور معنايش باشد يعني هر كسي گناه مي‌كند غيبت ندارد ولو در علن نباشد در خفاء است چون القي جلباب الحياء بين خودش و خداي متعال، اما اگر بگوييم من القي جلباب الحياء يعني بين الناس، يا نه اعم بگوييم القي جلباب الحياء مطلقا هم بين الله و هم بين الناس، يعني همه، فقط اگر خدا باشد نه، اما اگر همه باشد قهراً بله، بنابراين مصداق آن همان مي‌شود كه مردم تظاهر مي‌كند چون هر وقت كه بين مردم تظاهر به گناه كرد اين ديگر القي جلباب الحياء هم بين الناس و هم بين الله. ديگر بين الناس را فرض كنيم بين الله نباشد.

س: ...

ج: بله

فلذا است شايد بخاطر همين وجه و مسلّميت مطلب، مَنْ أَلْقَى جِلْبَابَ الْحَيَاءِ را معنا نكردند به آن معناي اول كه فقط بينه و بين الله القاء جلباب كرده باشد بلكه اين است كه يا بين الناس يا مطلقا، به اين معنا.  پس بنابراين مي‌گويد هر كه.  اين آدم متجاهر به فسق هست ديگر. وقتي متجاهر به فسق شد اين القي جلباب الحياء احترام ندارد فلاغيبة له، فرمود ...

س: ...

ج: حالا مي‌گوييم.

وقتي غيبت نداشت معلوم مي‌شود احترام ندارد بنابراين اگر به اين روايت بخواهيم استدلال بكنيم به بقيه‌ي ادله‌ي عدم حرمت غيبت هم مي‌توانيم تمسك بكنيم بگوييم وقتي غيبت نداشت چون غيبت بر اساس احترام است اگر اين حكم را شارع سلب كرد معلوم مي‌شود كه احترام ندارد اين مجموع ادله‌اي است كه مي‌شود به آن استدلال كرد.

 اين روايات محل اشكال واقع شده استدلال به اين روايات. اما آن روايت هارون بن الجهم كه گفتيم در سند آن احمد بن هارون است كه محل اشكال بود كه غير ترضيه‌ي صدوق و كثرت نقل صدوق از او ما امر ديگري راجع به ايشان نداريم و اما آن روايت عبد الله بن جعفر حميري عن السندي بن محمد عن ابي‌البختري عن جعفر بن محمد، اشكال اين روايت هم اين است كه اين ابوالبختري، نجاشي فرموده درباره‌ي او و كان كذّاباً و له احاديث مع الرشيد في الكذب. شيخ طوسي درباره‌ي او فرموده عامّيُ المذهب ضعيفٌ، كشّي از فضل بن شاذان نقل كرده كه كان ابوالبختري من اكذب البريّة. ابن غضائري فرموده است كذّابٌ عاميٌ، پس بنابراين اتّفاق است تقريباً رجاليون مهم بر اين است كه اين كذّاب است نه كاذب، كذّاب است  اين را ما درباره‌ي آن داريم بنابراين نمي‌شود گفت كه اين روايت حجت است بله در مقام يك مطلب وجود دارد و آن اين است كه لبن غضائري ولو فرموده كذّابٌ عاميٌ الا اين كه اين‌جوري بعدش فرموده است «إلاّ أنّ له عن جعفر بن محمد عليه السلام احاديث كلّها يوثقُ بها» و اين همان مطلبي بود كه بارها عرض مي‌كرديم براي كافي، مي‌گفتيم ممكن است سند ضعيف باشد ولي بشود گفت روايت معتبر است يعني يك قرائني، يك شواهدي هست كه اين جاها را دورغ نگفته است در اين زمينه دروغ نمي‌گويد ولو كذّاب است خيلي حرف‌ها دروغ جاهاي ديگر جعل مي‌كند مي‌گويد اما مثلاً يك تعصّبي دارد نسبت به امام صادق، به امام صادق دروغ نمي‌بندد و در اين‌جا راست مي‌گويد قوم و خويش هم هست با امام صادق، بحسب بعضي از نقل‌ها زوجه‌ي امام صادق بوده است خب اين مي‌گويد از امام صادق رواياتي دارد كه كلّها يوثقُ بها، آن وقت ابن غضائري بگويد كه، ابن غضائري خيلي سخت‌گير است و شاهد ديگري و مؤيّد اين مطلب ابن غضائري هم مطلبي است سابقاً نقل مي‌كرديم از شيخ الاستاد دام ظلّه كه ايشان مي‌فرمودند كه در قرب الاسناد كه براي اين حميري رضوان الله عليه هست روايات فراواني از ابوالبختري نقل كرده است و در سندهاي روايات قرب الاسناد اين وهب بن وهب ابوالبختري آمده است ايشان مي‌فرمودند كه روايات قرب الاسناد كه ديگران جمع كردند منهم الحميري، براي اين بود كه مي‌خواستند بگويند اين روايات امتياز دارد امتياز آن چه هست؟ قرب سند است فاصله‌ي بين ناقل تا امام اندك است چون هر چه فاصله زياد بشود احتمالات خطا و اشتباه افزون مي‌شود ديگر. وثوق به خبر كمتر مي‌شود كاهش پيدا مي‌كند اما هر چه واسطه كمتر باشد احتمالات خطا كمتر مي‌َشود آن وقت اين‌ها آمدند اين رواياتي را كه اين امتياز را دارند كه قرب سند دارد را جمع مي‌كردند كه داراي اين امتياز است  حالا اگر قرب سند دارد اما آدمي كه در آن قرار گرفته اكذب البريّه باشد  اين قرب سند چه فايده‌اي دارد؟ اين امتياز نمي‌شود امتياز وقتي مي‌شود كه حسن بقيه را داشته باشد مازاد بر او هم يك امتيازي داشته باشد اما اگر اصلاً دروغگو است  حالا واسطه كم باشد آدم خبري كه ده تا واسطه دارد به او اعتماد مي‌كند خبري كه يك واسطه بيش‌تر ندارد ولي اين آدمي كه واسطه هست اكذب البريّه است  اعتماد نمي‌كند اصلاً‌ به آن. اين هم تأييد مي‌كند كه بله كأنّ مسلّم بوده عند الرواة عند المحدثين، در آن فضاي آن روز كه ابوالبختري حرف‌هايي كه از امام صادق نقل مي‌كند اين‌جا را كم و زياد نمي‌كند اين‌جا را راست مي‌گويد فلذا است كه حميري در كتاب خودش آورده است.  البته ما آن حرف را قبلاً‌ مناقشه مي‌كرديم عرض مي‌كرديم كه ممكن است كساني كه قرب الاسناد نوشتند اطّلاع از حال روايت ندارند مي‌گويند ما اين‌ها را جمع مي‌كنيم هر كس خودش محاسبه بكند. كه اگر ديد كه روايت صحيح السند و موثّق هستند آن وقت اين امتياز را هم دارد ممكن است مؤلّف قرب الاسناد خودش اطلاع از احوال بعضي از اين افراد نداشته باشد ولي تمام رواياتي كه قرب سند دارند واسطه كم هستند جمع مي‌كند خدمتاً لالناظرين، كه او خودش ديگر محاسبه بكند. مثل صاحب وسائل، روايات را جمع كرده هر مجتهدي خودش حساب بكند آن خدمتي كه خواسته بكند به مجتهد اين است كه در ذيل هر عنواني و هر بابي و هر مطلبي روايات متفرقه را بياورد يك جا در معرض بگذارد در اختيار بگذارد ديگر بايد خودت محاسبه بكني. قرب الاسنادي هم خواسته چكار بكند؟ خواسته رواياتي كه ممكن است اين امتياز در آن سود ببخشد اين قرب الاسنادي آن و قرب السندي آن، اين‌ها را جمع بكند تا ناظر خودش اگر مي‌شناسد افراد را  اين امتياز هم مي‌شود يك امتياز بالاتر، اگر هم مي‌داند كه فاسد است كه هيچ و اگر هم شك دارد كه نمي‌تواند استفاده بكند.

س: ...

ج: ممكن است يك كسي را نشناسد.

ببينيد اين كه الان در زمان خود ما نگاه كنيد ما بعضي‌ها معاصر هستيم يا نيستيم ببنيد بين مردم اختلاف است اين مي‌گويد خوب است آن مي‌گويد بد است يكي هم ممكن بگويد آقا من نمي‌فهمم يك عده آن‌جوري مي‌گويند من شك دارم مي‌شود ديگر. در هر عصري در هر زماني اين چيزها بوده نسبت به روات بوده نسبت سياسيون هست نسبت به غير سياسيون هست. همه‌ هست اين اختلافات وجود دارد يك كسي ممكن است بگويد من نمي‌فهمم من نمي‌دانم ممكن است.

س: ...

ج: نقل بكند. ببينيد گفتم يك بار، دو بار نقل كردن اين‌ها اصلاً مهم نيست چون يك بار يك جزوه‌اي كه براي وهب بن وهب است گيرش آمده است حالا كتاب را دارد تقسيم‌بندي مي‌كند ديگر ده‌ها بار نقل مي‌كند ولي مراوده‌اش با او يك بار بيش‌تر نبوده است يك بار خدمت او رسيده جزوه را از او گرفته و گفته بله اين براي من است پانصد تا روايت دارد حالا اين پانصد تا روايت وقتي مي‌آيد كتاب خودش را مي‌نويسد اين باب باب دارد ديگر، اين پانصد بار نقل مي‌كند هر روايتش را يك جا نقل مي‌كند ما اين پانصد بار را كه مي‌بينيم معنايش اين نيست كه پانصد بار با او مراوده داشته است پانصد بار با او نشست و برخواست داشته است. نه يك بار بوده اما او جزوه‌ي او را گرفته آن كتابش را گرفته و حالا دائم از او نقل مي‌كند مثل اين كه ما يك روايت را يكبار در كافي مي‌بينيم ولي در صدها منبر آن را نقل مي‌كنيم نه اين كه صد بار به كافي مراجعه كرديم. يك بار مراجعه كرديم در حافظه‌ي ما هست  اين‌جا استفاده مي‌كنيم از آن، آن‌جا استفاده مي‌كنيم آن‌جا استفاده مي‌كنيم و هكذا. پس بنابراين ...

س: ...

ج: نه معناي نقل اعتماد نيست. لاخلفاً و لاسلفاً. فلذا است مرحوم صدوق اول من لايحضره الفقيه چه عبارتي گفت؟ گفت إنّي لم أقصد قصد المصنّفين كه هر خبري را ذكر مي‌كنند من مي‌خواهم آن‌هايي كه حجت دارم بين خودم و خدا را ذكر كنم آن‌هايي كه صحيح مي‌دانم ذكر كنم پس صدوق هم دارد خبر مي‌دهد در زمان خود اين مي‌گويد نه مصنّفين اين‌جور نبوده كه مقيّد به اين باشند اخبار صحيح و معتمد و مُفتي به را نقل كند من در اين كتاب خاصّم اين‌جوري هست و لذا در عيون هم اين‌جوري نيست در نمي‌دانم معاني الاخبار هم اين را نگفته است فقط مي‌گويد اين‌جا اين‌جوري هست كه خصوصيت‌شان كتاب من لايحضره الفقيه بوده در حقيقت رساله‌ي عمليه بوده مي‌گويد اين‌جا اين‌جوري هست اما جاهاي ديگر چكار مي‌كنند؟ مي‌خواهند اخبار را در معرض ديد مراجعين بگذارند و كلّ مراجعٍ بايد خودش سند را محاسبه بكند و فايده‌ي ديگر هم اين است كه در اثر تراكم نقل‌ها ممكن است تعاضد پيدا بشود و تواتر پيدا بشود يا استفاذه پيدا بشود و امثال اين‌ها.  پس بنابراين، حالا اين كه مرحوم ابن غضائري دارد مي‌فرمايد اين اخبار يوثق، همه‌ي اخباري كه از جعفر بن محمد امام صادق سلام الله عليهما نقل مي‌كند يوثقُ بها است اين‌ها مورد وثوق است مورد اطمينان است اين شهادت ايشان مي‌شود مثل شهادت كليني براي ما. بنابراين از اين باب ما مي‌گوييم اعتماد به اين روايت خالي از قوت نيست و اشكال اين كه لم يثبُت اين حرف از ابن غضائري، چون اين كتاب ابن غضائري، لم يصِل الينا، ما سندي به اين كتاب ابن غضائري نداريم اين هم جواب داديم از آن به اين كه نقل علامه و ابن داوود از كتاب ابن غضائري چون محتمل الحس و الحدس است نعتمدُ عليه. آن دو تا بزرگوار در عصري مي‌زيستند كه مي‌توان گفت اين كتاب به دست آن‌ها به سند معتبر رسيده است بنابراين از اين راه رواياتي را كه ابوالبختري از چه كسي نقل مي‌كند از امام صادق عليه السلام نقل كند نه از ائمه‌ي ديگر. از امام صادق سلام الله عليه نقل بكند اعتماداً بر فرمايش ابن غضائري مي‌توانيم و مؤيّداً، البته مؤيّداً به آن كه در قرب الإسناد هم از ايشان نقل مي‌كند ما قرب الاسناد را دليل قرا نمي‌دهيم بخاطر همان مناقشه‌اي كه داشتيم ولي مؤيّداً‌ به او، ممكن است بگوييم كه ...

س: ...

ج: يعني يوثقُ به صدورش ديگر.

س: ...

ج: يعني اين‌ها جوري است كه وثوق بصدورش هست يعني دلالت التزامي آن اين است كه همراه با چيزهايي است كه وثوق به صدور پيدا مي‌َشود براي انسان.

س: ...

ج: بله،‌ يعني ظاهرش اين است كه يعني همه‌ي احاديثي كه در دسترس است ديگر روات نقل مي‌كنند از جعفر بن محمد.

س:‌...

ج: نه، اين كه بلافايده مي‌شود يك احاديثي دارد كه مورد وثوق است.

س: ...

ج: نه،‌ اين دارد كتاب مي‌نويسد مي‌خواهد اعلام به مراجعين بكند بگويد درست است ما مي‌گوييم اين اكذب برية است اما اين‌جور نباشد كه به روايتش عمل نكنيد و الا همين‌طور به نحو نكره بگويد بله يك رواياتي دارد كه مورد وثوق است اما من اسم آن‌ها را هم نمي‌برم به شما هم نمي‌گويم  اين گفتنش چه فايده‌اي دارد؟

س:‌...

ج:  چه فايده‌اي دارد؟ كسي كه دروغ‌گو هست حالا هميشه هم دروغ نگويد  بله معلوم است همه‌ي دروغ‌گوها كه همه‌ي حرف‌هايشان دروغ نيست يك حرف راستي هم دارند مثلاً بگويد كه من اسمم فلاني هست مثلاً.

حالا اگر كسي ...

س: ...

ج: نه، آن نسخه غلط است كه لايوثق بها. بخاطر اين كه گفت ديگر كه اكذب البريه است ديگر چه لزومي دارد كه بگويد لايوثق بها.

س:‌ ...

ج: گفتن ندارد ديگر.  گفت كه اكذب البريه است.

س: ...

ج: نه مي‌گويم ما كه خبر نداريم همين كافي است براي اين كه به او اعتنا نكنيم فلذا نسخه‌اي كه مي‌گويد لايوثق بها آن ظاهراً غلط باشد آن نسخه. حالا ديگر اين‌ها استظهار است ديگر، كلٌّ علي اين‌جاها كه مي‌رسد برهاني نيست اين وابسته‌ي به استظهارات مي‌شود علي أيّ حالٍ اين‌جور روايات، رواياتي نيست كه ما در مقابل آن بخواهيم رجوع به برائت بكنيم و امثال ذلك.

و اما آن رواياتي كه مي‌گويد غيبت جايز است «مَنْ أَلْقَى جِلْبَابَ الْحَيَاءِ فَلَا غَيْبَةَ لَه‏» اين غيبت ندارد تمسك به اين روايات و غير اين روايت از روايات ديگري كه از آن استفاده مي‌شود كه كسي كه متجاهر به فسق هست غيبتش اشكالي ندارد في ما تجاهرَ به، آيا از اين‌ها مي‌توانيم استدلال كنيم بر اين كه اين احترام ندارد كلاّ احترام ندارد پس تمام احكامي كه بر اساس احترام است ديگر سلب بشود تمام احكامي كه بر اساس احترام است اين را مي‌توانيم بگوييم يا اين كه نه از اين مي‌فهميم كه در اين مورد احترام ندارد كسي كه تجاهر به فسق مي‌كند اين حكم احترام مطلوب است نه اين كه به طور كلي احترام ديگر ندارد اصلاً نه، اين‌جا اين شخص محترم است ولي احترام مقتضي احكامي است در اين مورد اين اقتضاء با يك مانعي برخورد كرده است. نه بالمرّه احترام ندارد تا ساير احكام احترام هم وجود نداشته باشد.  ادله‌ي غيبت مي‌فهماند كه در صورتي كه كسي تجاهر به گناه بكند اين آدمي كه تجاهر به گناه كرده احترام او در اين مورد كه بخواهد حرمت غيبت را بيابد با يك مانعي روبرو شده فلذا حرمت غيبت نمي‌آيد اما اين كه كلاً احكام ديگر احترام، آن‌ها هم مانع پيدا كرده و نمي‌آيد اين برا آن دلالتي ندارد اگر خود شارع فرموده بود لااحترام له،  بله، براي خود شارع احترام ندارد اما اين‌جا كه نفرموده احترام ندارد فرموده غيبت ندارد غيبتش حرام نيست فوق چيزي كه دلالت مي‌كند بر اين كه غيبتش حرام نيست اين نيست اين است كه ممكن است احترام اصلاً نداشته باشد ممكن است كه نه، احترام دارد اما در اين مورد اين با يك مانعي روبرو شده فلذا اين احترام موجب براي حرمت غيبت نمي‌شود بنابراين چون لسان ندارد و عدم حرمت غيبت در حقيقت اعم است از اين كه لااحترام له بتاتاً و اصلاً يا نه احترام دارد ولي در اين مورد با يك مانعي روبرو شده است آن احترام كه اقتضاي حرمت غيبت ندارد پس بنابراين ما نمي‌توانيم از ادله‌ي غيبت هم استفاده كنيم پس اگر ما روايت ابوالبختري را تمام بدانيم و سند او را تمام بدانيم و اشكال را برطرف بدانيم دليل داريم بر اين كه اين احترام ندارد اگر روايت ابوالبختري را تمام ندانيم محل اشكال مي‌َشود.

اين نكته را هم من عرض بكنم ببينيد حالا روايت ابوالبختري با اين خصوصيت كه يك مفادي دارد كه با روايت هارون بن الجهم چه هست؟ تطابق دارد هارون بن الجهم هم اگر ما درست نكرديم وثاقتش را آن‌جور، اما يك مطلبي بود كه قريب بود به اين كه آدم معتمَدي است آن وقت دو تا حرف از دو نفر كه به شرع دارند نسبت مي‌دهند و هر دوي اين خصوصيت باشد خصويت‌ها را داشته باشد اين براي انسان مي‌تواند اطمينان بياورد كه اين حرف ساختگي نيست ببينيد انسان در امور زندگي خودش يك نفر را نمي‌شناسد يك حرفي را دارد نقل مي‌كند كه يك شواهدي وجود دارد كه آدم بدي نبايد باشد يكي ديگر كه اصلاً ربطي به اين ندارد آن هم همين حرف را دارد نقل مي‌كند مثل همين حرف را دارد نقل مي‌كند كه آن هم يك شواهدي است كه آدم بدي نبايد باشد ولو جزم نداريم. اين تطابق دو كلام از دو نفري كه شواهد و قرائن مي‌گويد بعيد نيست كه آدم‌هاي بدي نباشند آيا موجب جزم انسان نمي‌َشود كه آيا اين حرف ساخته و پرداخته‌ي اين‌ها نيست؟

س: ...

ج: در كجا؟

س: ...

ج: نه،‌ ببينيد پل سالم باشد چي؟

س: ...

ج: نه امور تخصصي نه.

س: ...

ج: مي‌گويد باز است آقا، مي‌گويد مثلاً اين جاده باز است.

س: ...

ج: بله، يك كسي الان اين‌جا رد شد به ما گفت كه آقا من الان دارم از آن‌جا مي‌آيم جاده باز است يك كسي ديگري هم رد شد و اين را هم نمي‌شناسيم ولي مي‌دانيم تواطؤ نكردند گفت آقا من هم از آن‌جا آمدم جاده باز است بنده كه يقين پيدا مي‌كنم كه جاده باز است مگر احتمال بدهيم بعد از او بسته شده باشد.

س: ...

ج: بله، آدم اطمينان پيدا مي‌كند كه اين‌جوري است  چه داعي دارد بر اين كه بيايد كذب بكند؟ و آدم بدي هم نباشد حالا تازه آن‌جا مجهول مطلق است يكي دارد اين‌جا رد مي‌شود مي‌گويد آقا از اين‌ طرف نرو در بسته است از اين طرف برويد يكي ديگر هم برمي‌خورد مي‌گويد آقا در بسته است از اين طرف برويد و اين‌ها به هم ربطي هم نداشته باشند آدم اطمينان پيدا نمي‌كند؟ مي‌گويد نه اين‌ها دورغ بستند دارند مي‌گويند؟

س: ...

ج: نه، به تحقق مطلب اطمينان پيدا مي‌كند به اين كه اين مطلبي كه دارند مي‌گويند درست است مطابق با واقع است كه دارند مي‌گويند از خودشان نساختند درنياوردند اين حرف را. هم آن دارد از امام صادق نقل مي‌كند هم آن دارد از امام صادق نقل مي‌كند مطلب واحدي را هم دارند نقل مي‌كنند آدم‌هايي هم هستند كه آن كسي كه دارد آن‌جا نقل مي‌كند و سرسلسله‌ي سند واقع شده كسي است كه صدوق مكرّر از او نقل مي‌كند و رضي الله عنه درباره‌ي او مي‌گويد اين‌جا هم ابوالبختري‌اي دارد نقل مي‌كند كه آن مي‌گويد احاديث او يوثقُ بها، ا آن طرف مي‌بينيم احاديث اين آدم هم حميري در كتاب قرب الاسنادي كه مناسب اين است كه آن‌جا احاديث را آدم‌هايي ذكر بكنند كه دروغ نباشد آن احاديث. مجموعه‌ي اين امور را كه ما نگاه مي‌كنيم لايبعُد براي آدمي كه وسواس نداشته باشد اطمينان حاصل بشود اگر هم كسي وسواس دارد كه  داشته باشد.

س: ...

ج: منساق از ادله اين است بله.

س: ...

ج: مسلم هم حرمت دارد. حضرت در آخرين فرمايشات‌شان به حسب نقل معتبر ظاهراً در منا، آن‌جا فرمودند ديگر، براي كل مسلم فرمودند. حرمةُ ماله كحرمةُ دمه، منتها مؤمن اشد حرمةً هست. و الا مسلم هم احترام دارد.

 اين به خدمت شما عرض شود كه اگر اين مطلب ثابت بشود پس ما مي‌توانيم اين‌جوري بگوييم، بگوييم آن دو تا دليل كه كنار رفتند مي‌ماند اين سه تا، اين سه تا هم منساق از آن‌ها اين است كه به خاطر احترام است و چون در اين‌جا براي من تجاهر بالفسق بحكم آن روايتي كه با آن معاضداتي كه گفتيم احترام ندارد پس بنابراين آن ادله اين‌جا نمي‌آيد ادله‌ي امر به معروف و نهي از منكر مانعي از قبال آن نيست نأخُذُ به و بايد امر به معروف و نهي از منكر بكنيم. اين اتّجاه اول.

در اين اتّجاه باز بيان ديگري هم مي‌شود گفت و آن همان بياني است كه شيخ اعظم داشتند در آن قرن. شيخ اعظم چه فرمود؟ فرمود اين احسان است اگر آن بيان را آن‌جا بپذيريم كه خلاصه‌ي بيان شيخ اعظم اين بود كه آن حرمت‌ها همه براي چه هست؟ براي اين است كه مضرّت به مؤمن وارد نشود و اين‌جا اين احسان به اوست پس بنابراين هتكي كه احسان آفرين است تحقيري كه احسان آفرين است ايذائي كه احسان آفرين است مشمول ادله‌ي حرمت تحقير و ايذاء و هتك نمي‌شود پس آن ادله نمي‌گيرد و اين‌جا ما مي‌خواهيم نهي كنيم كه او جهنم نرود مورد عذاب الهي واقع نشود پس اين خدمتي به اوست يا خدا كه مي‌فرمايد نهي بكنيد خدا دارد به او احسان مي‌كند هم ما داريم احسان مي‌كنيم به امتثال اين امر و هم خدا كه فرموده امر و نهي بكنيد او را، اين احسان به اوست. پس مشمول آن ادله در اين موارد نمي‌شود باز ادله‌ي امر به معروف و نهي از منكر مقابل آن امري نيست.

س: ...

ج: بله، حالا فعلاً اين است هتك حرام نيست. ادله‌ي هتك فرض مي‌كنيم هتك هست تحقير هست ايذاء هست ولي ادله‌ي حرمت اين عناوين اين‌جا را شامل نمي‌شود بخاطر اين كه اين احسان است كه شيخ فرمود.

 اشكالاتي كه آن محققين آن‌جا كردند اين‌جا مي‌آيد و جواب‌هايي هم كه آن‌جا داديم اين‌جا هم مي‌آيد ولكن اين احسان بودنش را كسي ممكن است صغروياً در آن مناقشه بكند كه من يادم نمي‌آيد آن‌جا اين حرف را زدم يا نه؟ در آن فرع قبل در جواب شيخ اعظم. حالا اين‌جا عرض مي‌كنيم حالا اگر هم آن‌جا نگفتيم اين عرض آن‌جا هم مي‌آيد و آن اين است كه از كجا معلوم است كه اين احسان است اگر فرض اين باشد يعني شبهه‌ي مصداقيه‌ي احسان است ممكن است احسان باشد اين ممكن هم هست كه احسان نباشد چرا؟ براي اين كه اگر فرض اين باشد كه خداي متعال بنا دارد او را ببخشد بدون اين كه آبرويش برود بدون اين كه هتك بشود بدون اين كه ايذاء بشود بعداً‌ توبه مي‌كند خدا مي‌بخشد يا نه بدون توبه يك كار خيري انجام مي‌دهد كه خدا به خاطر آن كارهايش، بعضي‌ها يك كارهايي مي‌كنند كه خداي متعال از سر همه‌ي چيرهايشان مي‌گذرد چون آن خيلي مردانگي انجام داده است يك مردانگي‌هايي هست كه خداي متعال به خاطر آن مردانگي‌ها از بقيه‌ي چيزها چشم‌پوشي مي‌كند در حديث شريف هست كه حضرت موسي علي نبيّنا و آله و عليه السلام به خداي متعال عرض كرد كه من مي‌خواهم هم‌نشين خودم را در قيامت بشناسم به موسي گفته شد به حسب اين نقل كه هم‌نشين تو فلان قصاب است قصاب هم‌نشين پيامبر اولوالعزم؟ موسي رفت او را پيدا كرد كه شما چه خصوصيتي داري؟ گفت من كار خاصي نكردم شايد گناهاني هم داشته باشم پس چكار كردي كه اين‌جور است؟ گفت من ازدواج كردم آن خانمي كه با او ازدواج كردم شب اول فهميدم اين باكره نيست ولي نه به روي او آوردم و نه به روي خانواده‌اش آوردم. اين حفظ احترام او را كردم كه نه آبرويش برود و نه به رويش آوردم كه خجالت بكشد و نه به خانواده‌اش گفتم خداي متعال به خاطر اين جهت كه اين اين‌جور آبروي بنده‌اش را حفظ كرده خداي متعال اين‌جور از او، اين يك مردانگي هست.

س: ...

ج: آبروداري بكنم بله چون عدم باكريّت معناي آن فحشا نيست همانطور كه در روايت هست عدم باكريت ممكن است جهات ديگري داشته باشد  ولي براي يك دختر مثلاً چه هست؟ اين عيب است ولو اين كه جهات ديگري داشته باشد ولي اين براي اين كه نه آن محزون بشود و نه خانواده‌اش چي بشود مي‌گويد من به رويش نياوردم حالا خداي اين مردانگي كه از اين جوان ديده چشم‌پوشي كرده كه او را هم‌نشين پيامبر اولوالعزم كرده در بهشت يا در قيامت.  بنابراين ما احتمال مي‌دهيم كه پس اگر ما هم نگوييم بدون آبروريزي، بدون هتك، بدون تحقير، بدون ايذاء، او خلاصي از اين مشكل داشته باشد احسان بودنش به اين است كه گرفتار عذابش نشود ديگر. پس اگر اين بدون اين امور گرفتار عذاب نمي‌شود ...

س: ...

ج: حالا عرض مي‌كنم.

اين تتمه آن كه شايد مناقشه‌ي در آن‌جا هم بشود. اين‌جا بله اين قصد الاحسان، قصد احسان داشته. قصدش قصد درستي است اما فعلش هم احسان است اين‌جا قصد احسان داشته مثل اين دكتري كه براي جراحي، ولي آن مرد. در اثر همان جراحي اتفاقاً مرد. آن قصد الاحسان، ولي احساني واقع نشد قصد الاحسان. فلذا او مؤاخذه نمي‌شود مي‌گويد او قصد احسان داشته است حالا اگر به حسب شرع كه البته بايد برائت بگيرد در موارد اين‌چنيني بايد پزشك برائت بگيرد اگر برائت نگيرد ضامن است برائت بايد بگيرد حالا قصد الاحسان و لم يقع الاحسان، اين كه انسان يك چيزي را قصد دارد پس بنابراين در اين موارد اين شبهه وجود دارد كه احسان به او در صورتي محقق مي‌شود كه اگر لولا اين گفته‌ي او و امر و نهي او آن مورد معاقبه‌ي خداي متعال واقع مي‌شد و جهنمي مي‌شد معاقب واقع مي‌شد از طرف خداي متعال و گفته‌ي اين باعث شده كه نشود اين احسان به اوست و الا اين معلوم نيست احسان باشد چون اين شبهه‌ي مصداقيه احسان است.

س: ...

ج: بله، فلذا همين‌طور است.

 بنابراين اين اتّجاه اول اين است حالا بعض اتّجاهات ديگر هم وجود دارد كه بررسي بايد بكنيم.

و صلي الله علي محمد و آل محمد.

 

 

نظرات

Exist Control :PlaceHolder_grdList1
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 22
بازديد روز: 453
بازديد دیروز: 869
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 33001
كل بازديد كنندگان: 981718