wait لطفا صبر کنید
03 ارديبهشت 1398 - 17 شعبان 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » شرط سوم: اصرار ورزیدن بر عصیان
993

71

-

شنبه

-

1395/12/21

 

 

تعداد دریافت:7

حجم فایل صوتی:8.15 mb

نوع فایل صوتی:Mp3

زمان:35.37 دقیقه

شرط سوم: اصرار ورزیدن بر عصیان «متن اولیه»

«متن اولیه» (متن موجود نظارت پژوهشگر بر آن اعمال نشده است)

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین.

 

بحث در فروعی بود که در ذیل شرط سوم، که اصرار بر معصیت باشد بیان شد فرع دیگری که مرحوم امام قدس سره عنوان فرمودند در مسئله‌ی یازده این است که اگر علم اجمالی داریم که در میان این گروه؛ بعضی مرتکب حرام یا تارک واجب هستند. مثلاً اردویی رفته، سرپرست این اردو می‌داند توی این صد نفری که مثلاً در این اردو هستند یک نفر یا دو نفر یک کار خلافی را انجام می‌دهند حالا یا فعل حرام یا ترک واجب. در این‌جا باید چگونه رفتار بکنند؟ باید به تک تک این‌ها بگوید به همه‌ی این‌ها بگوید یا به یک عنوان جامع منطبق بر، که قهراً مطبق می‌شود بر آن فاعل یا تارک بگوید؟

امام قدس سره این‌جا می‌فرمایند: «وَجبَ ظاهراً توجُّه الخطاب علی عنوانٍ منطبقٍ علیه بأن یقول مَن کان شارب الخمر فلیترکهُ» بچه‌ها را جمع می‌کند می‌گوید آن کسی که آن کار را انجام داده من هم نمی‌دانم چه کسی هست، آن کسی که آن کار را انجام داده فاعل حرامی بوده آن را ترک کند.

س: ...

ج: حالا یا هستند یا نیستند  حالا اللهم.

به خدمت شما عرض شود که شرایط هست یعنی احتمال تأثیر را می‌دهد اصرار هست همه‌ی این‌ها هست شایط وجود دارد این در ذیل این بیان شده.

س: ...

ج: ندارد حالا ببینیم برای چه این‌‌جا ذکر شده.

بعد می‌فرمایند که و واجب نیست «و أمّا نهی الجمیع أو خصوصُ بعضِهم فلایجب» یا به همه خطاب بکند بگوید این کار را انجام ندهید یا این که نه، تک تک به زید بگوید انجام نده به عمرو بگوید انجام نده به بکر بگوید انجام نده. پس جمیع به دو جور می‌شود یکی این که به تفصیل به تک تک خطاب بکند بگوید یا نه، به جمیع این است که خطاب مجموع و عام بیاورد استغراقی بیاورد بگوید این کار را نکنید یا نه، به بعض بگوید به بعض مثلاً شاید مقصود ایشان این است که جایی که حالا امتثال قطعی نمی‌تواند بکند که به همه بگوید ولی امتثال احتمالی می‌تواند بکند مثل کسی که به چهار طرف نماز نمی‌تواند بخواند ولی بعض طرف‌ها را می‌تواند بخواند بنابراین که بگوییم در جایی که قبله نمی‌دانیم باید به چهار طرف نماز بخواند حالا این یک جایی گرفتار شده که به دو طرفش نمی‌تواند بخواند  این‌جا نباید امتثال را ترک کند امتثال احتمالی باید بکند این‌جا هم  می‌گوید ما حالا ما به همه‌ی این صد تا نمی‌توانیم بگوییم ولی به بیست تا از آن‌ها می‌توانیم بگوییم لعلّ آن نفر هم توی این بیست تا باشد به این بیست تا بگوییم ایشان می‌فرمایند این فلایجب، این واجب نیست بل لایجوز، اصلاً این کار جایز نیست که به همه یا به بعض بگویی آن که این‌جا واجب است این است که روی عنوان عام ببرد که قهراً ینطبقُ بر آن شخص. بعد می‌فرمایند که حتی این که گفتیم به عنوان عام هم بگوید یک قید دارد یک شرط دارد، شرطش این است که به آن‌جور گفتن؛ این موجب هتک و اهانت به سایرینی که آن گناه را انجام ندادند نشود. مثلاً یک وقتی علما همه نشستند حالا یک نفر هم می‌داند که، بگوید کسی که این کار را کرده، که یک احتمالی توی ذهن مردم بیاید که لعلّ مثلاً فلان آقا هم هست، فلان آقا هم هست که همین موجب یک هتکی است، یک بی‌آبرویی است. بنابراین این مشروط است به آن نحو گفتن، مشروط است به این که مستلزم هتک نسبت به غیر فاعل محرّم یا تارک واجب نباشد اگر بود می‌فرمایند این‌جا اصلاً امر به معروف واجب نیست بلکه جایز نیست «و لو کان فی توجّهِ النهی علی العنوان المنطبق علی العاصی هتکٌ عن هؤلاء الاشخاص فالظاهر عدم الوجوب بل عدم الجواز» این فرمایش ایشان در مسئله‌ی یازده است.

س: ...

ج: بله، هر دوی آن را باید بررسی کنیم.

 این‌جا به خدمت شما عرض شود که یک بحث این است که این واجب است آن‌طور بگوید نه آن‌طور بگوید این وجوب، وجوب شرعی است این‌جا، که این‌جور واجب است بگوید و آن‌جور گفتن‌ها حرام است؟ این وجوب، وجوبٌ‌ شرعی، یا نه این وجوب، وجوب عقلی است و لابدّیت عقلی است؟ ظاهر عبارت که آدم می‌بیند در این کُتُب، این است که می‌خواند بگویند وجوب شرعی است ولکنّ الحق این است که این وجوب، وجوب شرعی نیست وجوب عقلی است یعنی در مقام،  موضوع برای امر به معروف و نهی از منکر محقق شده چون می‌داند یک فاعل محرّمی یا تارک واجبی در این بین هست پس موضوع وجود خارجی دارد. شرایط آن هم موجود است می‌داند، یعنی احتمال تأثیر می‌دهد و اصرار هم به هر معنایی که حالا بعداً خواهیم گفت یا گفته شد این هم وجود دارد، آن شرایط بعدی هم وجود دارد که ضرری وجود ندارد چه ندارد شرایطی بعد می‌گوییم. این بر او واجب است، پس تنجّزَ، این که تو باید به او امر بکنی یا نهی بکنی. بحث سر این است که حالا من در مقام امتثال آن وجوب باید چکار بکنم این‌‌جا؟‌ این‌جا دیگر شارع نمی‌آید توی خطاب بگوید به این نحو بگو، آن که هست می‌گوید مُر بالمعروف، این مُر بالمعروف این‌جا تنجّز پیدا می‌کند، هم فعلیت دارد چون موضوع آن وجود دارد شرایطش هست و هم چون من عالم هستم پس تنجّز هم پیدا می‌کند. من در مقام امتثال این مُر بالمعروف در این‌جا باید خودم محاسبه کنم که چکار کنم و به چه نحو بگویم که مرتکب حرام دیگری نشوم. مثل این که شارع می‌گوید أنقِذ الغریق،  من می‌بینم دو راه وجود دارد یکی از این راه بخواهم بروم، غصب هم باید بکنم، آن راه را بروم غصب نمی‌کنم؛  این‌جا می‌گوییم وَجبَ که از آن راه بروی.

س: ...

ج: نه، وجب از آن راه بروی این‌جا مربوط به انقاذ است، آن که واجب است انقاذ الغریق است .

این‌جا هم فلذا اگر بیاید به همه بگوید، همان که گفتیم لایجوز اگر به همه بگوید.  این نسبت به امر به معروف و نهی از منکر امتثال کرده یک حرام دیگری را هم مرتکب شده چون واجب آن توسلی هست دیگر. حالا توسلی ، انجام داده دیگر. به آن که باید بگوید گفته است به آن کسی که باید بگوید گفته، پس بنابراین این که می‌گوییم یجب که این‌طور بگوید این نه از باب این است که یعنی مجعول شرع در این‌جا این است که به عنوان عام و جامع بگو تا قهراً منطبق بر آن شخص بشود، این نه، این تدبیری است که شخص در مقام امتثال مُر بالمعروف و انه عن المنکر، باید اتّخاذ کند.

س: ...

ج: نگفته، کجا گفته؟

س: ...

ج: یک جا بگوید بله روی چشم ما، بله اگر تعدد مطلوب داشته باشد شارع، بگوید این را از تو می‌خواهم وقتی هم می‌خواهی امتثال کنی این‌جوری امتثال کن.

س: ...

ج: وابسته به قرائن است.

س: ...

ج: نه،

س: ...

ج: شارع فرموده مُر بالمعروف.  راه دارد، یک راه آن این است که این‌جوری بگوید.

س: ...

ج: نه، گفته انقاذ کن  من می‌خواهم انقاذ کنم، انقاذ یعنی او را از دریا بکشم بیرون.

س: ...

ج: این‌ها دیگر مقدمات آن است برای رسیدن به آن امتثال است آن‌ها که دخالتی در امتثال انقاذ غریق ندارد آن‌ها مقدّمات است.

س: ...

ج: بله گفته مُر بالمعروف، اما نمی‌آید بگوید مُر بالمعروف به این شکل.

س: ...

ج: نه این که می‌گوییم واجب است به این شکل امر بکنی این وجوب شرعی نیست، این وجوب، وجوب عقلی است. این در مقام امتثال باید این شکل از امر کردن را ما اختیار بکنیم چرا؟ حالا به وجهی که می‌گوییم که لایجب أو لایجوز،

 پس بنابراین ...

س: ...

ج: بله حالا حرف خوبی دارید می‌زنید که حالا می‌خواهیم بگوییم.

 فرمود که لایجوز، اول فرمود که لایجب، بعد فرمود که بل لایجوز، وجه لایجب چیه؟ که به شخص، به تک تک بخواهد بگوید یا بیاید به بعض بگوید. وجه لایجب این است که  این‌جا هم شخص مواجه با دو خطاب است: یکی مُر بالمعروف و انهی عن المنکر، یکی این است که یحرُم هتک المؤمن و تحقیر المؤمن و ایذاءُ المؤمن امثالهم. و این‌جا خود این فعلی که از شخص صادر می‌شود مصداق هم امر به معروف است، هم خود این مصداق هتک و تحقیر و بقیه‌ی عناوین محرّمه است. بنابراین اجتماع  امر و نهی می‌شود. متعلَّق امر و متعلق نهی این‌جا جدا نیستند که بگوییم تزاحم می‌شود، یک کار واحد هم مصداق امر به معروف است هم مصداق نهی از منکر است.

س: ...

ج: حالا محاسبه داریم می‌کنیم ببینیم.

 چون خود این مصداق هر دو هست پس اجتماع امر و نهی می‌شود بنابراین تعارض می‌کنند تساقط می‌کنند شک می‌کنیم که بر ما چیزی واجب است یا نه؟ برائت جاری می‌کنیم فلذا لایجب، که به همه بگوییم. این اگر بیاییم شرعی مثلاً محاسبه کنیم. وجه این که بگوییم لایجوز، این است که اصلاً ادله‌ی امر به معروف، انصراف از این موارد دارد چون ادله‌ِی امر به معروف برای چیه؟ همانطور که گفته شد قبلاً از ادله‌ی امر به معروف می‌فهمیم برای اقامه‌ِی واجبات و قلع محرّمات است و عدم تحقّق محرمات است وقتی خودش دارد موجب محرّمی می‌شود مبغوض شارع می‌شود  شارع معلوم است که آن را نمی‌خواهد. پس اصلاً ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، این مورد را نمی‌گیرد ولی ادله‌ی حرمت ایذاء و تحقیر و این‌ها این‌جا را می‌گیرد فلذا می‌فرماید لایجوز.

لایجب به خاطر توجه به این است که کأنّ معارضه می‌کنند، تساقط می‌کنند مرجع می‌شود برائت، می‌گوییم لایجب، تطبیق که می‌کنیم می‌بینیم نه، ترقّی می‌کنیم می‌گوییم نه درست نیست که این‌جور بگوییم، باید بگوییم لِیحرُم، لایجوز، چرا؟ چون این‌جا تعارض نیست بخاطر این که آن انصراف دارد و ممکن است مبنای مسئله در نظر شریف ایشان این باشد که این‌جا باب تزاحم است، چطور؟ برای خاطر همان چیزی که ایشان اشاره کرده. برای خاطر این که در مورد... وقتی به تک تک می‌خواهد بگوید، به همه بگوید. در مورد آن کسی که واقعاً فاعل این کار هست که آن حرمتی در آن‌جا نیست، در مورد بقیه است که حرمت است. پس می‌داند هر کدام را دست می‌گذارد یا به این واجب است و به بقیه حرام است. امرش دائر است به این که الان به زید که توجه می‌کند یا بر من واجب است به زید بگویم إفعَل یا لاتفعل، و همین گفته‌ِی من نسبت به بقیه حرام است. چون آن‌‌ها دیگر، اگر این فاعل است مثلاً فاعل یک نفر باشد می‌داند که یک نفر است که این کار را،  نسبت به بقیه حرام است.

پس امرش دائر است بین این که یک چیز هم واجب باشد و هم حرام باشد علم ندارد، ممکن است این الان حرام باشد ممکن است که واجب باشد. هر کدام را که دست می‌گذارد ممکن است که واجب باشد ممکن است که حرام باشد نه این که هم واجب است و هم حرام است یا واجب است حرام نیست یا حرام است واجب نیست.

دوران امر بین، این‌جا،  از یک طرف ما داریم که بر لازم است که چکار کنیم؟ بر ما لازم است، اشتغال الیقینی یقتضی البرائة الیقینیه. باید به همه بگوییم تا یقین کنیم به آن کسی که فاعل محرم است یا تارک واجب است گفته‌ایم از طرف دیگر حرام است هتک مؤمن بکنیم عِرض مؤمن ببریم چه بکنیم، این هم حرام است پس دو تا تکلیف مختلف که دو تا مصداق مختلف دارند رو بروی ما هست. در این‌جا چون هیچ‌کدام بر دیگری ترجیحی ندارد این حرام یا آن، پس بنابراین در این‌جا می‌گوییم واجب نیست که شما بیایید به همه بگویید. بلکه می‌توانیم بگوییم حرام است ترقّی بکنیم چرا؟ چون عِرض مؤمن در نظر شارع بالاتر از تکالیف دیگر است مَثلُ المؤمن، مَثلُ الکعبه، بنابراین اگر امر دائر بین این شد که من یا فاعل حرام یا تارک واجب را امر بکنم این کارِ من، یا این که عِرض یک مؤمنی را ببرم، هتک یک مؤمنی را بکنم.  در این موارد از ادله‌ی شرعیه می‌فهمیم که عِرض مؤمن در نظر شارع اهم است، این که خودش دارد کار حرام انجام می‌دهد  بدهد جهنمش را می‌رود حالا من چرا مؤمن را هتک بکنم؟ بخصوص اگر آن طرف یک نفر است که دارد کار حرام را انجام می‌دهد. صد نفرند، من نود و نه نفر را عِرض‌شان را ببرم برای این که آن یک نفر را نهی کنم یا امر بکنم؟ پس این‌جا لایجوز، چون این تکلیف اهم است از آن تکلیف.

یک راه دیگر که، بفرمایید چیزی می‌خواستید بگویید.

س: ...

ج: فرمایش شما درست است این قبول است که یک تعلیقه‌ای این‌جا لازم است، فرمایش امام یک تقییدی لازم دارد ولی شاید ایشان در این تقیید اعتماد کردند به سایر مسائلی که داشتند که اگر یک جایی باشد که لایرضی الشارع، شاید به آن، که این‌جا تقیید نفرمودند و الا بله این درست است، این‌جا این قید را می‌خواهیم که همین‌جا، یک وقت می‌داند یکی از این‌ها است می‌خواهد قتل نفس بکند. این‌هایی که اردو برده می‌داند یکی از آن‌ها می‌خواهد قتل نفس بکند یا یک کار خیلی محرّم بالایی را می‌خواهد انجام بدهد که لایرضی الشارع بترکه یا بفعله اصلاً، این‌جا چاره‌ای ندارد که اگر ولو عِرض دیگران هم برده می‌شود.... این قید را می‌خواستیم آخر بگوییم که آن‌جا ایشان قید زدند بله، این تفصیل لازم است که خود امام هم قبول دارند چون در مسائل قبل این تفصیل را ایشان و این قید را زدند این‌جا شاید اعتماداً بر آن‌ها دیگر.

س: ...

ج: بله آن‌جا هم شاید بتوانیم بگوییم اهم است مگر این‌که آن گناه، یک گناهی باشد که باز لایجوز، و الا بله، چون آن‌ها عاصی هستند، این مؤمن است عادل است ما عِرضش را ببریم بعید نیست که بگوییم از ادله استفاده می‌کنیم که نه این اهم است.

س: ...

ج: نه، این‌ها را داریم شرعی اگر بخواهد ایشان بفرماید. می‌گوییم و الا آن وجوب تخییری است نه واجب نیست.

س: ...

ج: نهریال نیاز نفرموده لایحتاج نیستریال ظاهر عبارت‌شان این نیست.

س: ...

ج: این هم درست است، این قید را هم می‌خواهیم بزنیم هم این جهت که گاهی آن اهم است و گاهی هم همه‌جا هتک نیست این برای جایی است که هتک، یک وقتی یک جایی می‌گوید برادران من نمی‌دانم جوری رفیق هستند با همدیگر، هتک هم نمی‌شود رفیق به رفیق بگوید هتک نمی‌شود.  مفروض ایشان در جایی است کأنّ این‌طور باشد ولو کان فلذا فرموده فی توجّهنا، یعنی اگر نبود که .

س: ...

ج: نه، راه علمی تفصیلی هم داشته باشد فرض این است که حالا البته ندارد علم اجمالی دارد و لازم هم نیست شاید هم اگر علم اجمالی دارد، شاید علم تفصیلی پیدا کردن هم حرام باشد چون تفتیش است یعنی اگر می‌داند یکی از این ده نفر و به این شکل می‌تواند بگوید آقا آن که این کارها را می‌کند نکند، اگر بخواهد برود تفحص کند که چه کسی است که این کار را انجام بدهد اگر او متجاهر نباشد آن یک نفر متجاهر نباشد خود این «وَ لا تَجَسَّسُوا» (حجرات، 12) در آیه‌ی شریفه، نباید تجسّس بکند که چه کسی است و بشناسد او را. لزومی ندارد یعنی حرام است نه این که لزومی ندارد نباید برود او را بشناسد این‌ احکام اسلام اگر واقعاً عمل بشود که چه‌جور حفظ آبروها را می‌خواهد بکند، حفظ حیثیت‌ها را می‌خواهد بفرماید و این که آدم‌ها این‌جوری چی نکنند این کارهایی که این روزها می‌کنند و توی روزنامه‌ها و توی سایت‌ها و توی هر چیزی، این‌ها اسلام نیست، اسلام این‌ها را نخواسته به عنوان شفاف کردن و نمی‌دانم اطلاع‌رسانی به مردم. هر اطلاع‌رسانی را که خدای متعال نخواسته شرع نخواسته که. که عیوب مردم را یا چیزهای دیگر را همین‌طور بیایی بگویی و این طرف آن طرف.  این به خدمت شما عرض شود که ...

احتمال دیگر این است که، وجه دیگری که ممکن است در نظر شریف ایشان باشد این است که بخواهد به هر فردی بگوید امرش دائر است بین وجوب و حرمت. دوران امر بین محذورین، به این بگوید شاید واجب باشد اگر واقعاً هم مصداق فاعل منکر است یا تارک معروف. اگر آن باشد پس واجب است، اگر نباشد حرام است. پس هر کدام امرش دائر بین وجوب و حرمت می‌شود و در دوران امر بین وجوب و حرمت، که مثلاً نمی‌داند امروز روزه بر او واجب است یا حرام است؟ نذر کرده بگیرد یا نذر کرده که نگیرد و هر دوی آن هم رجحان دارد یک وجهی،  در دوران امر بین محذورین نه آن لازم است نه آن، می‌گوییم که آقا اشکال ندارد، بل لایجوز بنابر مسلک کسی که می‌گوید کلّما بین وجوب و حرمت چیز شد غلب الحرامُ الحلال، که در باب دوران امر بین محذورین بعضی‌ها قائل هستند به این که جانب حرمت را باید گرفت.

س: ...

ج: نمی‌دانم الان مبنای اصولی ایشان چیه، بعید می‌دانم این باشد ولی الان اطلاع ندارم نظر اصولی ایشان در این باب چه هست؟ بعید می‌دانم از باب این که این قول، قول قوی‌ای نیست که بگوییم در دوران امر بین محذورین جانب حرمت را باید بگیریم این قول از نظر اصولی قول قوی‌ای نیست فلذا مُستبعد است که ایشان نظرش این باشد.

س: ...

ج: بله، برائت، مختار است هر کدام که خواست.

پس واجب نیست می‌تواند انجام بدهد می‌‌توانی ترک بکنی پس این‌ها مبانی فرمایش ایشان می‌تواند باشد و لکن اگر ایشان بخواهد بفرماید که این از نظر فقهی این‌جوری هست ولی اگر ما همانجور معنا بکنیم و بگوییم ایشان هم نظر مبارکش این نیست که بگوید یعنی در شرع این‌جوری هست، ایشان می‌خواهد همان حرف عقلی را بزند و این‌جا همان را دارند می‌فرمایند که در اینجا درست است یک واجبی بر من هست که باید به آن موردی که فاعل منکر است یا تارک معروف است من باید امر و نهی کنم. به آن مورد باید امر و نهی کنم و در این‌جا چون این راه وجود داد که من به عنوان جامع می‌توانم بگویم، بنابراین می‌توانم به همین بسنده کنم به عنوان جامع و واجب نیست که بروم یعنی واجب معین نیست، چون این راه وجود دارد واجب معین نیست، نه این که وجوب عقلی تخییری عقلی ندارد اگر آن‌ها هم راه‌هایی باشد که توی آن اشکال نیست  من وقتی چند راه وجود دارد من مخیر هستم عقلاً که این راه را بروم یا آن راه را بروم، پس بنابراین این که ایشان می‌فرماید لایجب، نه این که یعنی وجوب تخییری ندارد، عقل مخیر نمی‌بیند یعنی معین نیست. بعد ترقّی می‌فرماید، می‌فرماید نه اصلاً آن جایز نیست وقتی آن جایز نیست پس آن واجب معین می‌شود عقلاً، عقلاً آن واجب معین می‌شود که به عنوان عام بگوید و نیاید به همه بگوید و نیاید به بعض بگوید، که  این‌جا در صورتی است که آن قید را ما لازم داریم که ایشان می‌فرمایند که بلکه جایز نیست در همین صورت به همه بگوید این در صورتی است که مورد، موردی باشد که اگر به همه بگوید چه می‌شود؟ هتک حرمت می‌شود، ایذاء می‌شود وامثال ذلک.

س: ...

ج: عقل می‌گوید معین است و الا شارع که، عقل می‌گوید این‌جا، تو لابدّ منه هستی که این کار را انجام بدهی.

س: ...

ج: اگر شما قبل از این توضیحاتی که ما می‌دادیم این‌جا شما عبارت این کتاب را می‌خواندید این وجوب را مثل همه‌جا معنا می‌کردید. یعنی واجب است و حال این که نه، این الان این وجوب این‌طوری نیست داریم توضیح می‌دهیم حالا این‌جوری می‌َشود الان مردم که این عبارت را ببینند مثل بقیه‌ی وجوب، می‌گوید واجب است یعنی خدا واجب کرده این را.

س: ...

ج: نه، خیال می‌کنند شارع دارد می‌گوید در این حال این کار را بکن. این برای آدمی است که اصولی باشد و استدلال‌ها را بداند و فلان کند بگوید بله این‌جا، این‌جوری نیست که این معنای آن باشد و الا ظاهر آن این است فلذا این‌جاها نباید گفت یجبُ لایجب، باید بگوید این را انجام بدهد این را اختیار کند تا این که به این محذورها نیفتد. بلکه آن راه را نباید انتخاب بکند چون آن راه را بخواهد انتخاب بکند چنین محذوری برایش مترتب می‌شود.

س: ...

ج: باید قبلاً آدم مسائلش را یاد بگیرد دیگر. مثل این که بگویی نماز، این نماز، واقعاً نماز ...

س: ...

ج: نه این‌ها، اگر شک کردم هتک است  اشکالی ندارد، شبهه‌ی موضوعیه است.

 این به خدمت شما عرض شود که پس بنابراین در این موارد هم حکم روشن شد و آن که باید در این‌جا گفت همین است که بله به عنوان جامع عقل به ما می‌گوید نه شرع. عقل به ما می‌گوید این‌جا عنوان جامع را انتخاب بکن اگر آن محذور وجود دارد اما اگر آن محذور وجود ندارد و به همه گفتند نه ایذائی، چیزی در آن نیست در این‌جا عقل می‌گوید مخیر هستی منتها آدم عاقل می‌آید کار سخت را برای خودش انتخاب کند به صد نفر بیاید یکی یکی بگوید، حالا اگر گفت اشکالی ندارد اگر هتکی چیزی نباشد ولی آدم عاقل چرا بیاید این‌جوری بگوید  می‌گوید کسی که این کار را می‌کند نکند. پس بنابراین ولی دیگر عقل منحصر نمی‌کند، آن دیگر باز چیز آخری است که انسان برای این که سختی به خودش نده .

و اما اگر عنوان هتک صادق است، در این‌جا باید گفت که متعین است، عقل می‌گوید متعین است بر تو، کما این که در انقاذ غریق عقل می‌گوید متعین است از آن راهی بروی که غصب نمی‌کنی این حکم عقل است ولی حالا اگر از آن راه رفتی، انقاذ غریق را امتثال کردی این‌جا هم اگر بیاید به همه بگوید و هتک بکند این‌جا فَعل الحرام و فَعل الواجب، نسبت به آن شخص، بله واجبش را انجام داده، اگر ثواب هم دارد ثواب گیرش آمده، نسبت به آن هتک‌هایی که کرده کار حرام کرده عقابش را باید ببیند و به هم مرتبط نیست.

مسئله‌ی دوازدهم هم که شبیه همین مسئله‌ی یازدهم هست این است که این‌جا این بود که یک نفر از این افراد کار حرامی را انجام داده، یا ترک واجبی را کرده. در مسئله‌ِی دوازده این است که این اجمال راجع به کار یک شخص است می‌دانیم این إمّا ترَکَ واجباً أو فعَلَ حراماً، همین شخص واحد نمی‌دانیم حرام انجام داده یا واجبی را ترک کرده یا نماز ظهرش را نخوانده مثلاً، نماز ظهر و عصرش را نخوانده یا شرب خمر نعوذ بالله نسبت به هر دو انجام داده، حالا این‌جا بقیه‌ی شرایط هم وجود دارد.  این‌جا باید به بگوید به او چی؟ هم بگوید نمازت را بخوان و هم بگوید شرب خمر نکن. یا یک عنوان جامع باید بگوید، بگوید آقا عصیان نکن یا اطاعت خدا بکن. به نحو ابهام بگوید، به جامع و ابهام بگوید «لو عَلِمَ بارتکابه حراماً أو ترکه واجباً و لم یعلم بعینهِ وجب علی نحو الابهام و لو علم إجمالاً بأنّه إمّا تارکٌ واجباً أو مرتکبٌ حراماً وجب کذلک»

س: ...

ج: چه چیزی دارد؟

س: ...

ج: نه،‌ این‌جا ممکن است به او بگوییم آقا آن که نماز خوانده به او بگوییم نماز نخوان، نماز و مثلاً شرب خمر،  یکی از آن را این انجام داده نسبت به هر دو بگوییم ممکن است که این مازاد بر آن چیزی که، یعنی هتک و ایذائی می‌شود مازاد بر آن که یستحقّه،

س: ...

ج: بله مازاد بر مایستحقّه است. اما اگر بگوید آقا گناه نکن چون یک گناه که دارد می‌کند یا اطاعت خدا را بکن، این مازاد برآن مایستحقّه نمی‌شود، اما اگر هر دوی آن را بگوید این یک ایذایی است مازاد بر مایستحقّه. لایستحقّ ایذاء بیش‌تر.

س: ...

ج: بله دیگر می‌گویم مایستحقُّ من الهتک و الایذاء، چون این مازاد بر مایستحقّه می‌شود پس این‌جا می‌گویند آقا به نحو ابهام بگو. دیگر این همان توضیحاتی که در مسئله‌ی یازده دادند این‌جا هم می‌آید که دیگر آن‌ها اشاره نفرمودند اتّکاءً بر آن چه که در مسئله‌ی یازده بیان شده است.

 این ریزه‌کاری‌هایی است که ما باید در مسائل امر به معروف و نهی از منکر به آن توجه داشته باشیم.  این‌ها تمام شد این مسائلی که در ذیل گفتند. حالا ما می‌خواهیم برگردیم به این مسائلی که گفتیم ببینیم از توی آن‌ها چه می‌توانیم اصطیاد کنیم شرط چیه؟ آن شرطی که یصطیاد از این مجموعه‌ی مسائلی که گفته شد آن را پیدا کنیم ببینیم که چه هست. حالا امروز می‌خواستیم این را هم عرض کنیم که یازده شد.

و صلی الله علی محمد و آل محمد

 

نظرات

Exist Control :PlaceHolder_grdList1
نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 36
بازديد روز: 102
بازديد دیروز: 1679
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 2889
كل بازديد كنندگان: 889414