wait لطفا صبر کنید
27 آبان 1397 - 09 ربیع‌الاول 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » قواعد و فوائد » قواعد و فوائد رجالی و درایه ای » کتب و مولفین » کتاب کافی » شهادت مرحوم کلینی ره بر حجیت روایات کتاب کافی
2942

0

-

دوشنبه

-

1392/12/19

 

 

شهادت مرحوم كليني ره بر حجيت روايات كتاب كافي (جلسه مستقل)

بسمه تعالي

بسم الله الرحمن الرحيم. الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا و نبينا ابوالقاسم محمد و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين لا سيما بقيه الله في الارضين ارواحنا فداه و عجل الله تعالي فرجه الشريف.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدِّيقَةِ فَاطِمَةَ الزَّكِيَّةِ حَبِيبَةِ حَبِيبِكَ‏ وَ نَبِيِّكَ وَ أُمِّ أَحِبَّائِكَ وَ أَصْفِيَائِكَ الَّتِي انْتَجَبْتَهَا وَ فَضَّلْتَهَا وَ اخْتَرْتَهَا عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِين. اللَّهُمَّ وَ كَمَا جَعَلْتَهَا أُمَّ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ حَلِيلَةَ صَاحِبِ اللِّوَاءِ وَ الْكَرِيمَةَ عِنْدَ الْمَلَإِ الْأَعْلَى فَصَلِّ عَلَيْهَا وَ عَلَى أُمِّهَا خَدِيجَةَ الْكُبْرَى صَلَاةً تُكْرِمُ بِهَا وَجْهَ أَبِيهَا مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ تُقِرُّ بِهَا أَعْيُنَ ذُرِّيَّتِهَا وَ أَبْلِغْهُمْ عَنِّي فِي هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِيَّةِ وَ السَّلَام‏.»

خوشبخت هستم كه در يك محفل نوراني علمي راجع به يك موضوع بسيار مهم و تأثيرگذار در استنباط احكام شرعيه بلكه در مطلق معارف الهيه شركت كنم. اما اين مجلس همزمان شده با عنايات حضرت حق جلّ و علا كه مشكلات آقاي والد و والده و نرسيدن به اين كه مطالعه بكنم و خودم هم خيلي حالم مساعد نيست و آن جور آمادگي ندارم ولي چون از قبل اين ساعت و اين موقعيت معين شده بود ديگر ديدم چاره‌اي نيست، اين بود كه اجابت كردم.

آن چه كه عرض مي‌شود اين است كه از مقدمه كافي شريف استفاده مي‌شود كه مرحوم كليني رضوان الله عليه شهادت دادند به صحت روايات اين كتاب. «بالآثار الصحيحة عن الصادقين عليهم السلام» و اين شهادت حجت است و نياز به بررسي اسناد روايات منقوله در اين كتاب شريف نيست. البته اگر اسناد هم تمام بود، نورٌ علي نور مي‌شد. هم از جهت شهادت كليني معتبر مي‌شود و هم از جهت اين كه نفس سند هم سند معتبري است اما اگر به حسب موازين معينه‌ي در اصول سند تمام نبود، باز هم ما عرض مي‌كنيم كه نفس روايت منقوله مشمول شهادت كليني به صحت است.

خب ابتدائاً خوب است عبارتي را كه مرحوم كليني در ديباجه دارند عرض كنم.

« وَ ذَكَرْتَ‏ أَنَ‏ أُمُوراً قَدْ أَشْكَلَتْ‏ عَلَيْكَ‏، لَاتَعْرِفُ حَقَائِقَهَا؛ لِاخْتِلَافِ الرِّوَايَةِ فِيهَا، وَ أَنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّ اخْتِلَافَ الرِّوايَةِ فِيهَا لِاخْتِلَافِ عِلَلِهَا وَ أَسْبَابِهَا، وَ أَنَّكَ لَاتَجِدُ بِحَضْرَتِكَ مَنْ تُذَاكِرُهُ وَ تُفَاوِضُهُ مِمَّنْ تَثِقُ بِعِلْمِهِ فِيهَا.

در يك ناحيه‌اي هستي كه افراد و ابزار اين كه خودت بتواني استنباط كني و از راه‌ها صحيح به دست بياوري حق كدام است، باطل كدام است، نداري.

وَ قُلْتَ: إِنَّكَ تُحِبُّ أَنْ يَكُونَ عِندَكَ كِتَابٌ كَافٍ يُجْمَعُ فِيهِ‏ مِنْ جَمِيعِ فُنُونِ عِلْمِ الدِّينِ، مَايَكْتَفِي بِهِ الْمُتَعَلِّمُ‏، وَ يَرْجِعُ إِلَيْهِ الْمُسْتَرْشِدُ، وَ يَأْخُذُ مِنْهُ مَنْ يُرِيدُ عِلْمَ الدِّينِ وَ الْعَمَلَ بِهِ بِالْآثارِ الصَّحِيحَةِ عَنِ الصَّادِقِينَ عليهم السلام وَ السُّنَنِ الْقَائِمَةِ الَّتِي عَلَيْهَا الْعَمَلُ، وَ بِهَا يُؤَدَّى‏ فَرْضُ اللَّهِ- عَزَّ وَ جَلَّ- وَ سُنَّةُ نَبيِّهِ صلى الله عليه و آله‏.

وَ قُلْتَ: لَوْ كَانَ ذلِكَ، رَجَوْتُ أَنْ يَكُونَ ذلِكَ‏ سَبَباً يَتَدَارَكُ اللَّهُ تَعَالى‏ بِمَعُونَتِهِ وَ تَوْفِيقِهِ إِخْوَانَنَا وَ أَهْلَ مِلَّتِنَا، وَ يُقْبِلُ بِهِمْ إِلى‏ مَرَاشِدِهِم‏.

بنابراين در اين عباراتي كه خوانديم، نيازي را كه آن شخصي كه از جناب مرحوم كليني درخواست اين كتاب را كرده بيان شده و حاصل نياز او اين بوده كه بالاخره من مسائل علمي براي رهيافت به حقايق شريعت را ندارم. بنابراين مي‌خواهم يك كتابي بنويسيم كه آن كتاب اين مهم را برآورده كند. و اين خواسته باعث شده كه مرحوم كليني دست به تأليف اين كتاب بزند.

فَاعْلَمْ يَا أَخِي- أَرْشَدَكَ‏ اللَّهُ‏- أَنَّهُ‏ لَايَسَعُ أَحَداً تَمْيِيزُ شَيْ‏ءٍ مِمَّا اخْتَلفَتِ الرِّوَايَةُ فِيهِ عَنِ الْعُلَمَاءِ عليهم السلام بِرَأْيِهِ، إِلَّا عَلى‏ مَا أَطْلَقَهُ الْعَالِمُ

موازين موارد تعارض اخبار را بيان مي‌‌فرمايد و بعد مي‌فرمايد:

وَ قَدْ يَسَّرَ اللَّهُ- وَ لَه الْحَمْدُ- تَأْلِيفَ مَا سَأَلْتَ.

خداي متعال آسان فرمود تأليف آن چه كه تو درخواست كرده بودي. يعني يك كتابي كه بتواند به طور آسان و بدون اين كه تو نياز داشته باشي به اعمال نظر و اجتهاد، اين مطالب صحيح را در اختيار تو بگذارد.

وَ أَرْجُو أَنْ يَكُونَ بِحَيْثُ تَوَخَّيْت‏ فَمَهْمَا كَانَ فِيهِ مِنْ تَقْصِيرٍ فَلَمْ تُقَصِّرْ نِيَّتُنَا فِي إِهْدَاءِ النَّصِيحَةِ ...»[1]

ببينيد در سؤال سائل و درخواست‌ كننده، عباراتي را كه مي‌گويند اين شرايط را دارد. كتابي باشد كه براساس آثار صحيحه، معارف الهي به معناي عامش را روشن بكند. و ديگر نيازي به اين كه خودم بخواهم اعمال اجتهاد و استنباط و نظر بكنم نداشته باشيم چون ابزارش را ندارم. پس بنابراين كتابي مي‌خواهد بنويسد كه وقتي كه آن آقا كتاب را باز مي‌كند و مراجعه مي‌كند، ديگر بتواند با آن چه كه ايشان فقط در فإعلم يا أخي در موارد تعارض گفته كه اعمال، آن مطالب الهي را استخراج و استنباط بكند.

مقصود از واژه صحيحه: (10:05)

خب حالا آن گفته الاثار الصحيحة و ايشان هم مي‌گويد اين، آثار صحيحه است. مقصود از آثار صحيحه قطعاً اين صحيحه‌اي كه بعد از مرحوم ابن‌طاووس در علم درايه باب شده و آمده، حتماً‌ اين نيست. اين يك اصطلاح مستحدث است بعد از چند قرن بعد از مرحوم كليني است. حدود دو قرن يا سه قرن بعد از ايشان است. بنابراين مقصود از آثار صحيحه يكي از دو امر ذيل است.

احتمال اول:

يا مقصود اين است كه يعني الآثار الصادر من المعصومين عليهم السلام لبيان الحكم الواقعي. الآثار الصحيحة يعني الآثار الصادره واقعاً كه مرحوم محقق خويي رضوان الله عليه در ترجمه المنبه بن عبدالله ابوالجوزاء در معجم كه راجع به ايشان گفته شده صحيح الحديث است، صحيح الحديث را معنا كردند به همين معناي گفته شده. صحيح الحديث است يعني احاديثي كه او نقل مي‌كند، احاديث صادقه لبيان الحكم الواقعي است.

احتمال دوم:

احتمال دوم از احاديث صحيحه يعني احاديث معتبره. نمي‌دانيم حالا واقعاً صادر شده يا صادر نشده ولي معتبر است، حجت است. بالآثار الصحيحة أي بالآثار المعتبرة. پس در اين واژه «الصحيحه» كه اين جا به كار برده شده، دو احتمال وجود دارد و علي كلا التقديرين مي‌توان گفت كه اين روايات كلاً‌ حجت است.

اما بنا بر احتمال اول: (12:11)

بنابر تقدير اول مرحوم كليني رضوان الله عليه دارد إخبار مي‌كند به اين كه اين رواياتي كه من در اين كتاب آوردم رواياتي است كه از معصومين براي بيان حكم واقعي صادر شده. يعني به اين واقعيت دارد ايشان شهادت مي‌دهد كه اين احاديث صادر شدند از ائمه عليهم السلام براي بيان حكم واقعي.

اين إخبار جناب مرحوم كليني دو احتمال در آن هست.

يك احتمال اين است كه ايشان با مقدمات عقلي، استنباطي، حدسي، نظري به اين مطلب رسيده باشند.

و احتمال دوم اين است كه نه از رهگذر قرائن حسيه يا قريب به حس به اين مطلب رسيده باشند. اين مُخْبَرٌبهِ خودشان را، اين مشهورٌبهِ خودشان را، از راه حسي يا قريب به حس اطلاع به آن پيدا كرده باشند.

چه گونه مي‌شود از راه حسي به دست آورد؟

از اين راه كه اين روايات، قسمت‌هايي و پاره‌اي از آن‌ها أسناد معتبره دارد. افراد ثقاتِ معتمد و راستگو و مسلّم الصدق نقل كرده‌اند كه اين، خيلي راه متداول و آسان است.

ممكن است قسمت‌هايي از آن‌ها را از اين كه در كتاب‌هايي بود كه آن كتاب‌ها عرضه به ائمه عليهم السلام شده و صحت آن كتاب‌ها تصديق شده، به دست آورده باشد.

ممكن است در بعضي از اين روايات، راوياني بودند كه آن‌ها از طرف ائمه عليهم السلام تصديق شده‌اند كه حرف‌هاي آن‌ها درست است ولو كتاب نبوده. مثلاً فرض كنيد روايتي را كه مرحوم شيخ اعظم به او استناد مي‌كند براي صحت روايات بني‌فضال كه «خذوا ما رووا و ذروا ما رأوا». از امام حسن عسكري عليه السلام نقل شده است كه روايات‌شان را اخذ كنيد و عقايدشان را كنار بگذاريد. ايشان دارند تضمين مي‌دهند و مي فرمايند اين رواياتي را كه نقل مي‌كنند درست است. البته خصوص اين روايت، سندش را بعضي‌ها قبول ندارند و از اين جهت به آن عمل نمي‌كنند. اما اين كه اين سند درست نيست، دليل بر عدم صدور اين حديث و عدم واقعيت اين حديث نيست. ممكن است درست باشد ولي حالا ما حجت نداريم. خب شايد براي مرحوم كليني معلوم بوده است چون اشكالي كه مي‌كنند اين است كه اين از خادمِ حسين بن روح است و ما خادمِ حسين بن روح را نمي‌شناسيم. خب مرحوم كليني معاصرش بوده و شايد ايشان را مي‌شناخته. و حالا يكي از اين روايات به دست ما رسيده و شايد راجع به خيلي‌ها هم چنين رواياتي بوده ولي به دست ما نرسيده است.

و هم چنين در آن اعصار كتب بسياري از رهگذر خطوط علما و خط خود راوي بوده كه شناخته مي‌شده و در اين صورت احتياجي به سندها نبوده و آن سندها تشريفي بوده. خط خود راوي پيش مرحوم كليني رضوان الله عليه وجود داشته و اگر مي‌بينيد در كافي يك سند است كه دو يا سه نفر را ذكر مي‌كند تا به او برسد، اين براي اين است كه ظاهرِ سند ارسال نباشد و الا احتياجي به ذكر اين دو يا سه نفر نداشته. اين در آن اعصار فراوان بوده است. شما اگر نگاه كنيد به كلمات مرحوم شيخ طوسي رضوان الله عليه مثلاً‌ مي‌فرمايد كه كتاب محمد بن علي بن محبوب بخطّه پيش من است. شما اگر نگاه كنيد به عصر مرحوم صاحب معالم. مرحوم صاحب معالم كه پسر مرحوم شهيد ثاني است، مي‌فرمايد كه تهذيب مرحوم شيخ طوسي به خط مرحوم شيخ طوسي پيش من است. اگر نگاه كنيد به رجال ابن داوود، مكرر در مكرر ابن داوود در رجالش مي‌گويد رجال مرحوم شيخ طوسي به خط ايشان پيش من است. بنابراين عصر مرحوم كليني يك عصري است كه اين اموري كه گفته شد و اموري كه ناگفته هست و اين كه راه‌هاي حسي است كه مي‌تواند ما را به يك مطلبي بدون اعمال حدس، بدون اعمال اجتهاد، بدون اعمال نظر، برساند. چون شنيدن اصدقاء، بودن خطوط آن هم نه باز خطوطي كه مثل امروز باستان‌شناسان حدس مي‌زنند كه اين چيست. اين گونه نبوده. خطوط به گونه بوده كه خيلي در معرض شناخت بوده. مثل امروز كه الان خط مرحوم مجلسي يك خط واضحي است با اين كه مرحوم مجلسي حدود سيصد و چندين سال است از دنيا رفته و خطش واضح است و ديگر انسان نمي‌خواهد حدس بزند. اين خط، معروف است و الان در كتابخانه‌ها هست. خط مرحوم علامه هست. به كتابخانه مرحوم آقاي نجفي مرعشي رضوان الله عليه مراجعه كنيد، مشاهده مي‌كنيد خطوط علمايي كه الان چندين قرن است، پنج قرن، شش قرن است از دنيا رفته‌اند. حتي خط مرحوم شيخ طوسي رضوان الله عليه هست. اين‌ها در زمان‌هاي ما است كه اين فاصله بعيده الان وجود دارد و چه رسد به زمان مرحوم كليني.

بنابراين احتمال دارد كه مرحوم شيخ كليني رضوان الله عليه از اين راه به دست آورده باشد.

بنابراين إخبار ايشان به اين كه اين احاديث صادر شده عن الائمة عليهم السلام لبيان حكم الواقعي، خبري محتمل الحس و الحدس مي‌شود. اگر منشاء اين شهادتِ ايشان آن امور اجتهادي و حدسي باشد، اين شهادت، حدسي مي‌شود و اگر اين امور كه گفتيم باشد، اين شهادت، حسي مي‌شود. بنابراين خبرِ ايشان محتمل است از راه حدس باشد و محتمل است از راه حس باشد.

در اصول اين مبنا نزد بسياري از اعلام پذيرفته شده است كه خبري كه مخبرٌبه‌ آن يك امر حسي باشد يعني يك امري است كه مي‌تواند حسي باشد و حسي است. به يك امر حدسي إخبار نمي‌كند بلكه به يك امر حسي إخبار مي‌كند. مخبرٌبه يك امر حسي است. وقتي شخصي به يك امر حسي إخبار كرد يعني مخبرٌبه ذاتش امري است كه با حس قابل دريافت است و محتمل بود كه مُخبِر آن را از حدس به دست آورده باشد يا از راه حس، در صورتي كه شرايط و خصوصيات به گونه‌اي باشد كه احتمال حسييت يك احتمال نيشگولي يعني درصد خيلي كمي احتمال داشته باشد، نباشد بلكه يك احتمال متوقري باشد، عقلايي باشد، اين خبر عند العقلاء حجت است.

از نظر كبري، پاي‌بست اين كبري در اصول است ومرحوم محقق خويي رضوان الله عليه حجيت رجاليون را مثل مرحوم شيخ و مرحوم نجاشي و مرحوم كشي را از همين راه مي‌فرمايند حجت است يعني چون خبرشان محتمل الحس و الحدس است. خب عين همين كلامي كه در شهادت رجاليونِ قدما وجود دارد، عرض مي‌كنيم در مورد شهادت كليني وجود دارد. پس بنابراين شهادت اين بزرگوار به اين بيان حجت مي‌شود مگر كسي در اين كبري مناقشه داشته باشد. اگر اين كبراي اصولي را قبول كرديم، ظاهراً ديگر نبايد مناقشه‌اي باشد مگر بعضي مناقشاتي كه ممكن است عرض كنيم و جوابش را هم عرض مي‌كنيم.

اين توضيح را هم توجه فرموديد كه با آن توضيحي كه عرض كردم، اين احتمال حسييت در اين جا يك احتمال متوقر و عقلايي است. وقتي شما به عصر مرحوم كليني و فراهم بودن اسباب حسي كه در آن زمان وجود داشته، توجه كنيد مي‌بينيد كه احتمال حسييت احتمال عقلايي درستي است، نه يك احتمال نيشگولي و نه يك احتمال حتي مرجوح نسبت به حدسيت.

اين بنابر اين كه ما معنا كنيم «الآثار الصحيحة» را به معناي «الاثار الصادره من المعصومين لبيان حكم الواقعي».

اما بنابر احتمال دوم: (22:33)

اما اگر معناي دوم را بگيريم يعني الاثار المعتبره. صدورش را تضميني نمي‌خواهد بكند بلكه مي‌خواهد بگويد معتبر است. قابل استناد است. اگر اين دومي باشد، باز عرض مي‌كنيم حجت هست.

اشكال اول: مهم‌ترين اشكال (22:54)

مهم‌ترين اشكالي كه در فرض دوم هست، اين است كه مي‌گويند الاثار المعتبرة، خب مباني در اعتبار يك حديث مختلف است. يكي خبر عدل ثقه را حجت مي‌داند. يكي خبر عدل امامي را حجت مي‌داند. اين خيلي مضيق است. يكي خبر حسن را حتي حجت مي‌داند. يكي اعمّ از صحيح و موثق و حسن را حجت مي‌داند. يك عده اصلاً مي‌گويند خبر ثقه حجت نيست بلكه خبر موثوق الصدور حجت است. در شرايط حجيت خبر هم اختلاف است. حدود پانزده تا شرط هست كه محل اختلاف است. بنابراين وقتي اين كبراي حجيت خبر واحد و خبرِ معتبر اختلافي بود، ايشان كه مي‌فرمايد اين اخباري كه من در اين كتاب آوردم معتبرند و اين‌ها مصداق خبرِ معتبر هستند، براي ما چه فايده‌اي دارد چون ما چه مي‌دانيم كه مبناي مرحوم كليني در باب حجيت خبر واحد چه بوده است. لعل ايشان يك مبنايي داشته كه ما آن مبنا را قبول نداريم. بنابراين شهادت ايشان براي ما اثري ندارد چون اتحاد مبناي خودمان را با ايشان احراز نكرديم و نمي‌دانيم ايشان بر روي چه مبنايي دارد اين خبر را مي‌فرمايد.

جواب اشكال: (24:30)

در پاسخ اين سؤال و اين اشكال عرض مي‌كنيم كه در اين جا باز يك كبراي اصولي وجود دارد و آن اين است كه يك مطلبي را آقايان در باب اصالة الصحة دارند كه ما در چه مواردي مي‌توانيم فعل ديگري را حمل بر صحت كنيم. يك كس يك معامله‌اي انجام داده، يك عبادتي انجام داده كه عبادت او براي ما موضوعِ اثر است. مثلاً غسل كرده، وضو گرفته و امام جماعت شده و ما مي‌خواهيم به او اقتدا كنيم. خب در اين جا آقايان مي‌فرمايند كه در صورتي كه ما اختلاف فتوا را با آن شخصي كه اين كار را انجام داده احراز كرده باشيم، اين جا ما نمي‌توانيم وقتي او اين فعل را انجام داد و ما نمي‌دانيم طبق نظر خودش انجام داده يا طبق نظري كه ما قبول داريم انجام داده، حمل برصحت بكنيم. مثلاً او فتوايش اين است كه در غسل واجب، ترتيب بين يمين و يسار در غسل ترتيبي لازم نيست ولي ما لازم مي‌دانيم. حالا او رفته غسل كرده و ما هم نديدم كه او چه گونه غسل كرده و آمده ايستاده نماز بخواند. در اين جا فرموده‌اند: نمي‌شود به او اقتدا كرد. اما اگر احراز نكرديم كه او با ما اختلاف در فتوا دارد يا ندارد و لعل نظرش مثل ما باشد كه ما مي‌گوييم ترتيب لازم است پس انجام داده. در اين جا فرموده‌اند: حمل بر صحت اشكال ندارد.

عرض مي‌كنم همين كلام در إخبار مُخبِر و شاهد نسبت به مصداق كبرياتِ اختلافي هم وجود دارد. همان سيره‌اي كه عقلاء در باب حمل بر صحت دارند در باب قبول شهادت هم دارند. اگر يك كبرايي محل اختلاف است و شاهد مي‌آيد شهادت مي‌دهد به صغراي آن كبري، در اين جا دأب نيست كه از آن شاهد سؤال بكنند كه شما نظرتان در باره آن كبراي چيست؟ شايد آن شهادتي كه مي‌دهد براثر قبول يك كبرايي است كه ما قبول نداريم. مثلاً بينه قائم مي‌شود بر اين كه مي‌گويد: اين فرش، نجس است. خب در باب كبرياتِ باب نجاسات و سرايت نجاست خيلي اختلافي است. اعيان نجسه چندتا است، محل اختلاف است. شرايط سرايت چيست، محل اختلاف است. اين كه مي‌گويد‌اين فرش نجس است، لعل به خاطر ملاقاتش با يك عيني را دارد مي‌گويد كه ما آن را از اعيان نجسه نمي دانيم. يا نه ملاقات با يك چيزي كرده كه شرط سرايت پيش ما ندارد مثلاً واسطه سوم بوده، يا واسطه چهارم بوده. آيا در فقه معهود هست كه وقتي كسي در باب بينات شهادت بدهد در دادگاه‌ها، در پيش حكام شرع، پيش مراجع، مي‌آيد مي‌گويد: اين شخص عادل استع به او بگويند: تو گناهان را بشمار تا ببينم بلدي. شايد يك كاري مي‌كند كه ما آن را گناه كبيره مي‌دانيم ولي او آن را اصلاً‌ گناه نمي‌داند. سؤال مي‌كنند از او؟ يا بگو ببينم شما در عدالت، ملكه را لازم مي‌داني؟ بايد ملكه‌ي عدالت را داشته باشد؟ يا نه، نص عدم انجام محرمات و انجام واجبات است ولو ملكه ندارد. آيا خلاف مروت را شما مضرّ به عدالت مي‌دانيد يا نه، نمي‌دانيد؟ چنين دأبي بين فقها نيست، بله در تاريخِ فقها فقط ذكر شده كه مرحوم كلباسي در اصفهان وقتي كه مي‌خواستند به كسي مثلاً نماز بدهند يا عدالتش را احراز كنند، حسابي او را از جهت احكام سؤال‌پيچ مي‌كردند كه براي ايشان مضموني هم درآوردند كه آن‌هايي كه ناچار مي‌شدند خدمت ايشان برسند، گاهي در قبرستان كه مي‌رفتند خطاب به قبور مي‌گفتند كه الحمدلله شما مُرديد و ناچار نشديد بياييد خدمت كلباسي تا يك شهادتي بدهيد براي اين كه اگر مي‌خواستيد برويد آن جا، بايد مثلاً از اول فقه تا آخرش را جواب بدهيد. دأب نيست. مثلِ اصالة‌ الصحة است. اگر بدانيم اختلاف در مبنا داريم خب بله اين شهادت مقبول نيست اما اگر نمي‌دانيم اختلاف در مبنا داريم و لعل مباني ما با او يكي است، در اين صورت وقتي او شهادت به صغري مي‌دهد، اين شهادت مقبول است.

علي المعني الثاني ما به ضمّ دو كبراي اصولي نياز داريم.

يك، همان كه گفتيم يعني الان مرحوم كليني دارد شهادت مي‌دهد بر اين كه اين روايات، مصداق كبراي الخبر المعتبر است. خب اين كه دارد شهادت مي‌دهد كه اين، مصداق كبراي الخبر المعتبر است يا الاثار المعتبره هست، از راه حس به دست آورده يا از راه حدس؟‌ مردد است بين حس و حدس. بنابراين طبق آن كبري بايد بگوييم كه حمل مي‌شود بر اين كه از راه حس به دست آورده و البته ما نمي‌گوييم كه از راه حس هم به دست آورده يعني لازم نيست بنا بر اين لازمه هم بگذاريم بلكه مي‌گوئيم كه عقلا در اين صورت عمل مي‌كنند و لازم نيست بگوييم كه عقلا بنا بر حس  مي‌گذارند و عمل مي‌كنند.

دوم اين كه احتياج داريم به آن كبراي دوم كه عرض كرديم. چون ايشان دارد شهادت به صغري مي‌دهد و ما علم به اختلاف با مرحوم كليني در كبري نداريم. بنابراين چون علم به اختلاف در كبري با مرحوم كليني نداريم و لعل هر كبرايي كه ما قبول داريم او هم قبول دارد و حرف‌هاي او حرف‌هاي ما باشد، شهادت ايشان مورد قبول است. و اين مبنا را اگرچه بسياري از بزرگان ذكر نفرموده‌اند يا اين كه وقتي گفته مي‌شود ممكن است براي بعضي ثقيل باشد اما مَشي خارجي‌شان همين است. مرحوم آيت‌الله خويي قدس سره توثيقات علامه را نمي‌پذيرند. مي‌گويند ايشان يك عبارتي در رجال‌‌شان هست كه ايشان اصالة رجالي است. اگر كسي مسلماني باشد كه از او فسقي نمي‌بيند، حمل مي‌شود بر اين كه او عادل است ان شاء الله. مي‌گوييم كه خب مرحوم نجاشي مباني رجالي و اصولي‌‌شان در كجا نوشته شده كه شما خبر ايشان را قبول مي‌كنيد. لعل ايشان هم مثل مرحوم علامه باشد. مرحوم كشي مباني‌اش در كجا نوشته شده. لعل ايشان هم اصاله العداله‌اي باشد. وقتي مرحوم علامه اصاله العداله‌اي هست، خب لعل ايشان هم اصاله العداله‌اي باشد. حالا ممكن است نسبت به مرحوم شيخ طوسي بگوييد كتب فقهي و اصولي دارد فلذا رفتيم ديديم و چنين اصلي را نديديم اما مرحوم نجاشي چه كتاب ديگري دارد كه شما از او مباني‌اش را كشف كرده باشيد؟ مرحوم كشي چه كتابي دارد؟ مرحوم برقي چه دارد؟ بالاتر از آن‌ها، حسن بن علي بن فضال كه گاهي مرحوم كشي از او نقل مي‌كند و مرحوم محقق خويي هم مي‌پذيرند چه مباني‌اي دارد؟ توثيق عام علي بن ابراهيم در تفسير علي بن ابراهيم را مي‌پذيريم ولي ما چه مي‌دانيم مباني ايشان چه بوده. در كامل الزيارات مباني ابن قولويه را چه مي‌دانيم؟ جز اين است كه چون نمي‌دانيم بنا بر عمل مي‌گذاريم يعني ارتكاز عقلايي ما اين است كه وقتي نمي‌دانيم، عمل مي‌كنيم.

بنابراين علي المعني الثاني هم كه عبارت مرحوم كليني اين گونه باشد كه او خواسته كه من مي‌خواهم شما براي ما كتابي را بنويسيد كه مصاديق الاخبار المعتبره عن المعصومين عليهم السلام را د‌ر آن جمع‌آوري كنيد و مرحوم كليني هم مي‌گويد من اين كار را كردم. پس مرحوم كليني دارد شهادت مي‌دهد به اين كه اين رواياتي كه من در اين جا جمع كردم مصداقِ الاخبار و الآثار المعتبره است. و با ضمّ آن دو كبراي اصولي كه عرض كرديم، شهادت ايشان را بنا بر معناي دوم هم مي‌پذيريم.

فرق احتمال اول و دوم در اين است كه مشكوكٌ‌‌به‌ها فرق مي‌كند. اولي مي‌گويد كه اين براي حكم واقعي صادر شده است و مشكوك‌به در دومي اين است كه اين آثار معتبر است، حجت است.

حالا اين عرضي بود كه ما در اين رابطه داريم و همين را بارها و بارها در بحث اصول و فقه عرض كرديم.

 

با اين مقدماتي كه در بيان آوردم، قهراً پاره‌اي از اشكالات بزرگان چه اشكال مرحوم محقق خويي رضوان الله عليه در معجم الرجال و چه بعضي از اشكالات ديگر كه بزرگان ديگر فرموده‌اند، خود بخود جوابش داده شد منتها دو تا مناقشه‌‌ي ديگر وجود دارد كه آن را هم عرض مي‌كنم.

اشكال دوم بر استدلال: (35:30)

بعضي از بزرگان دام ظله العالي كه از اساتيد ما هستند، فرمودند كه خب مرحوم كليني ابوابي را در اين كتاب شريف باز كرده و رواياتي را در ذيل هر باب ذكر كرده. مرحوم كليني براي رسيدن به هدفش كه مي‌خواهد اثبات مطلب بكند، نياز ندارد كه هر تك تك روايات را شهادت بر صحيحه بودن داده باشد بلكه اگر مجموع آن روايات روي هم رفته اثبات آن عنوان را بكند ولو كه بعضي‌هايش صحيح السند نباشد و معتبر السند، خب اين، كافي است كه ايشان اين روايات را بياورد چون با معاضدت بعضها بعضاً آن مطلب اثبات مي‌شود بدون اين كه نياز باشد به اين كه حالا مرحوم كليني هر كدامشان را شهادت داده باشد به اين كه اين معتبر است.

من اين عبارت را عرض بكنم.

در توضيح اين پاسخ بايد دانست كه كليني باب‌هايي را منعقد كرده و در هر باب احاديثي را براي اثبات مطلبي يا مطالبي فقهي يا كلامي يا اخلاقيات كه البته آورده است. حال چه بسا روايات چندي در يك باب ذكر شوند كه در اثبات غرض مؤلف از گشودن باب دخالت داشته باشد. هرچند تك تك آن‌ها معتبر نباشد. مثلاً احاديث ابواب كتاب الحجة براي اثبات امامت ائمه معصوم و منابح و كرامات ايشان آورده شده است. در اين ابواب لازم نيست تمام احاديث باب ثابت الإنتساب باشند. بلكه همين مقدار كه اين احاديث بر روي هم امامت ائمه و مقامات والاي آن‌ها را به اثبات برسانند سبب مي‌شود كه روايات را در ابواب مربوط ذكر كنند. لذا در كتاب حجة نام راويان بسياري ديده مي‌شود كه در هيچ سند ديگري ديده نشده است و بسيار بعيد مي‌نمايد كه كسي تمام آن‌ها را ثابت الوثاقه بداند.

جواب اشكال دوم: (38:17)

اولا:

خب از عرايضي كه كردم جواب اين سخن روشن شد. ببينيد اين كه هم چنين راهي هم وجود دارد، باعث نمي‌شود ظهور كلام ايشان بر اين كه ايشان آن راه را پيموده از بين برود. ايشان در كلامش مي‌گويد من روايت صحيحه را آوردم. البته يك راه هم وجود داشته كه اگر روايت صحيحه نباشد، ما روايات مختلفه‌اي را كه تراكم‌شان موجب اطمينان مي‌شود، در ذيل هر باب ذكر كنيم. اين كه چنين راهي هم براي اثبات مطلب وجود دارد و مي‌شود از تراكم روايات كه كل واحد واحد و تك تك اعتبارشان ثابت نيست ولي روي هم رفته مي‌توانند مطلبي را اثبات بكنند، باعث نمي‌شود ظهور كلام ايشان از بين برود. كلام خودش اين است كه من به احاديثِ صحيحه‌ي اين جوري دارم استدلال مي‌كنم. اين سخن شما يك كبراي درستي است ولي در كلام مرحوم كليني قرينه‌ي دل بر سخن شما وجود ندارد. كلام ايشان دارد مي‌گويد كه شما خواستيد به آثار صحيحه براي شما مطلب را روشن كنم و من هم اين كار را كردم.

ثانياً:‌ (39:22)

ما در اين ميان قرينه داريم كه مرحوم كليني نخواستند از تراكم استفاده بكنند. چون در كتاب وسائل الشيعه عناوين ابوابش مُفتَي‌بهاي ايشان است يعني آن چه كه از احاديث روي هم رفته استخراج كرده، استنباط كرده، آن را عنوان باب قرار داده اما كافي چنين كاري نكرده. كافي عناوينش عناويني است‌ كه فتوا نيست. روايات راجع به يك موضوع را در يك جا‌ آورده. مثلا باب وقت المغرب و العشاء و نگفته وقت مغرب و عشا چه موقع است؟ و روايات مختلفه را در ذيل آورده است. خب علامت هم ندارد كه كدام صحيح است و كدام غير صحيح است. اين كتاب را هم براي آدمي نوشته كه مي‌گفت من ابزار ندارم. خب اين كتاب را براي او بنويسيد، چه گونه ما سألتَ و ما تخوَّيتَ را تحويلش‌ داده است؟ پس بنابراين بايد اين كتاب رواياتش صحيح باشد، نه اين كه صحيح و غير صحيح را داخل هم كرديم و خودش تازه بايد برود اجتهاد بكند. خب آن دردش همين بود كه من ابزار اين كار را ندارم. مي‌خواهم يك كتابي را كه ديگر اين چيزها را خودش حل كرده باشد، دست من بدهي و به راحتي بتوانم استفاده بكنم. بنابراين شما نگاه كنيد حتي در اصول عقايدش هم مثلا باب اليقين. خب اين رواياتِ باب اليقين چيزهاي مختلفي در آن هست. كدامش درسته و كدامش نادرسته، كدام را بايد اخذ كرد و كدام را بايد تقليد كرد. اين‌ها يك چيزهايي است كه كليني رضوان الله عليه در عنوان باب ذكر نفرموده خلافاً لمثل وسائل الشيعه.

اشكال سوم بر استدلال: (41:27)

بعد ايشان مي‌فرمايند:

از سوي ديگر در عبارت مقدمه علاوه بر الآثار الصحيحه از السنن القائمه التي عليه العمل سخن به ميان آمده. هرچند مراد از كلمه سنت خصوص آداب استحبابي نباشد ولي به هر حال اين عبارت و به آداب استحبابي هم ناظر است. در آداب استحبابي ممكن است مؤلف با توجه به قاعده تسامح در ادله سنن و با استناد به احاديث من بلغ، احاديث غير ثابت الإنتساب‌ را نيز شايسته عمل بداند. لذا نمي‌توان گفت كه احاديث كليني در باره آداب استحبابي به عقيده وي ثابت الانتساب بوده بلكه تنها به اين مقدار كه اين احاديث را مي‌توان ملاك عمل قرار داد از عبارت فوق برمي‌آيد.

خلاصه حرف ايشان اين است كه در باب مستحبات لازم نيست، احاديث صحيح السند باشند. همين كه احاديثي باشد كه من بلغ شاملش بشود، شايد به نظر كليني رضوان الله عليه كفايت مي‌كند و از اين جهت آن‌ها را ذكر كرده بدون اين كه ايشان بخواهند شهادت به صدورشان و معتبر بودنشان بدهند.

جواب اشكال سوم: (42:52)

عرض مي‌كنم به اين كه آن كه من از عبارت كليني رضوان الله عليه مي‌فهمم اين است كه اين «السنن القائمه» عطف بر «آثار الصحيحه» هست. مقصود از اين، مستحبات نيست. يعني ما به يُسْتَنْبَط و يُسْتَدَلّ علي الاحكام الشريعه كه آثار صحيحه و سنن قائمه است. اين سنن قائمه، همان روايات ائمه عليهم السلام است. اين‌ها، سنن قائمه است. اين‌ها، سنن قائمه‌اي است كه ما احكام شرعيه را از آن‌ها و معارف الهيه و آموزه‌هاي دين را از آن‌ها استخراج مي‌كنيم و الا در اين جا عطف به آثار صحيحه خيلي تناسب نداشت.

عبارت را توجه بفرماييد:

«وَ يَأْخُذُ مِنْهُ‏ مَنْ‏ يُرِيدُ عِلْمَ الدِّينِ وَ الْعَمَلَ بِهِ

علم دين را از چه راهي به دست بياورد؟

بِالْآثارِ الصَّحِيحَةِ عَنِ الصَّادِقِينَ عليهم السلام وَ السُّنَنِ الْقَائِمَةِ الَّتِي عَلَيْهَا الْعَمَلُ.»[2]

اين سنن قائمه مثل آثار صحيحه، ما به علم الدين يَحْصُل است، نه خود دين است. اين سنن قائمه، ما به علم الدين يَحْصُل و يُعْلَم است كه در اين صورت السنن القائمه قهراً‌ مي‌شود همان فرمايشات ائمه عليهم السلام يا افعال آن‌‌ها يا تقرير آن‌ها مي‌باشد. يعني همان چيزي كه در اصول گفته مي‌شود: فعل‌شان، قول‌شان، تقرير آن‌ها و سيره عملي معصومين عليهم السلام. به ذهن‌مان مي‌آيد كه السنن القائمه معنايش اين گونه هست، نه يعني كارهاي مستحب و امثال آن.

اشكال چهارم بر استدلال: (45:03)

خدمت شما عرض شود كه باز بعضي از بزرگان مثل مرحوم محقق خويي فرموده كه مرحوم كليني مي‌خواسته يك كتابي بنويسد مشتمل بر آثار صحيحه باشد، نه اين كه حالا همه‌اش صحيح باشد.

جواب اشكال چهارم: (45:22)

اين هم از آن گفته‌هايي است كه عرض كرديم جوابش روشن است. اگر مرحوم كليني مميِّزي قرار داده بود كه بله آن‌هايي كه مثلاً اول ذكر مي‌كنم تا شماره چند صحيح است و بعدي‌هايش صحيح نيست، فرمايش مرحوم محقق خوئي خوب بود اما مرحوم كليني وقتي علامتي ذكر نفرموده، مميِّزي قرار نداده براي آن آدمي كه آن تقاضا را داشت، چه گونه اين كتاب مي‌تواند نافع براي آن شخص باشد. قهراً يك راهي كه مي‌تواند جواب نياز آن سائل را بدهد، اين است كه ايشان يك كتابي بنويسد كه همه روايات آن صحيح و معتبر باشد و در اين جا مرحوم كليني دارد مي‌گويد كه من مي‌گويم اين‌ها صحيح است و صادر شده و درست است. اگر من را قبول داري كه حتما آن درخواست كننده ايشان را قبول داشته است كه از ايشان خواسته اين كار را بكند، اين‌ روايات اين گونه است و مي‌تواني احكام شرع را و آموزه‌هاي دين را از اين كتاب استفاده بكني.

 

به خدمت شما عرض شود كه اين، چيزي است كه به ذهن حقير مي‌آيد. البته اين‌ها بعضي‌‌‌اش ممكن است در آن كلمات به اين شكل ذكر نشده باشد و اين آقاياني هم كه بحث كردند بعضي قسمت‌هايش را به اين شكل توضيح ندادند. حالا باز هم جاي كار دارد و شما علما و افاضل بايد روي اين كار كنيد، چون مبنا خيلي مهم است و ما بايد پيش خداي متعال جواب داشته باشيم، البته هم براي كنار گذاشتنش و هم براي قبول كردنش. براي هر دو بايد حجت داشته باشيم.

سوالات حضار:

سؤال: (47:29)

اولاً چند تا قول ديگر وجود دارد ...

جواب:

بله، حالا ما مي‌خواستيم از قول مختار دفاع كنيم و تبيين بكنيم. و الا اقوال ديگري هست. البته در مقابل، قول معروف ديگر اين است كه نه، اين كتاب مثل وسائل الشيعه مي‌ماند. هر كسي بايد هر روايتي را بررسي كند و ببيند آيا شرايط حجيت در آن هست يا نيست. شهادت مرحوم كليني يا اعتبار ندارد يا نه، اصلا ايشان چنين شهادتي را نداده و امثال اين مطالبي كه در صناياي سخن عرض.

سؤال: (48:16)

... مي‌خواهم بگويم اين قياس كليني با اين‌ها مع الفارق است. مرحوم كليني براي يك شخص خاصي نوشته و ممكن است كه غرض او محدودتر از آن رجالي است.

جواب:

نه، چون نوشته تا آخرالزمان و ‌براي هميشه تاريخ نوشته. خودش در مقدمه فرموده كه براي هميشه تاريخ است فلذا مي‌گويد كه گفتم در ثوابش شريك باشم. آن، انگيزه آن شده كه دست به يك چنين چيزي بزند كه نفعه عام و براي هميشه است.

سوال: (49:24)

آيا وجود افراد مسلّم الضعف كه ضعف‌ آن‌ها مورد اجماع رجاليون است، نقضي بر اين صحت يا حتي خطاي مرحوم كليني نيست، خصوصاً‌ روايت‌هاي معارض در يك باب آمده و قطعاً يك دسته صحيح است.؟

جواب:

دو تا مطلب در اين جا هست.

يكي اين كه گفته شده است كه بعضي افراد در سندهاي كافي واقع شدند مثل وهب بن وهب ابو البختري‌ كه گفتند وي كذابٌ، مثلاً‌ در كتاب كافي بيست روايت داريم كه چنين آدمي در آن هست يا بعضي افراد ديگ.

از آن عرض‌هايي كه كردم جواب روشن شد. ببينيد ايشان دارد شهادت مي‌دهد به اين كه اين روايتي كه اين آقا نقل كرده صادر شده، چون آدم‌هاي ضعيف همه حرف‌هايي كه نقل مي‌كنند دروغ نيست، باطل نيست. خب ممكن است اين راوي ضعيف است ولي يك قرائني يا جهات ديگري باعث شده كه ايشان به صحت آن منقول علم پيدا كرده باشند. مثل اين كه اين آقا واسطه در نقل از يك كتاب است كه آن كتاب، كتاب مسلّمي‌ است. بنابراين اگر مرحوم كليني ذكرش مي‌كند به خاطر استناد به آن و اعتماد به او نيست. آن كتاب، كتاب مسلّمي است. پس به خاطر چه ذكرش مي‌كند؟ به خاطر اين كه ظاهر سند مرسل نباشد. من حتي در باره سهل بن زياد كه حدود دو هزار مورد يا بيشتر در سندهاي كافي هست به احتمال قوي نظرم اين است كه ايشان فقط از نظر اين كه سند مرسل نباشد بوده يعني اعتماد از نظر سهل نكرده بلكه آن كتاب كه سهل از آن نقل مي‌كند يا بعد از سهل است، مسلّم بوده است.

اين فرمايشي است كه مرحوم آيت ‌الله بروجردي رضوان الله عليه حتي در منابعي كه مرحوم شيخ طوسي از آن استفاده كرده بيان فرموده. ايشان مي‌فرمايد اصلاً در مواردي كه آمده است: «شيخ طوسي باسناده عن حسين بن سعيد»، ما لازم نيست بررسي كنيم اسناد مرحوم شيخ را به كتبي كه در مشيخه گفته چون آن كتاب‌ها متواتر بوده يا مسلّم بوده و مرحوم شيخ طوسي اين‌ها را فقط براي اتصال سند و اين كه از ارسال بيرون بيايد ذكر كرده. بنابراين ضعف اين‌ها مضر نيست.

ما اين فرمايش مرحوم آيت ‌الله بروجردي رضوان الله عليه را في الجمله قبول داريم ولي مي‌گوييم اين باعث نمي‌شود كه ما بررسي سندي نكنيم چون علم نداريم كه واقعاً كل منابع اين گونه بوده. بله، مسلّم بخشي اين گونه بوده ولي آن‌ها كدام است؟ ما نمي‌دانيم فلذا ناچاريم بررسي سندي بكنيم. ولي اين يك واقعيتي است كه بسياري از اين منابع براي مرحوم شيخ طوسي آن گونه نبوده كه از رهگذر اين سند اعتبارش حاصل شده باشد. و اتفاقا خود مرحوم شيخ طوسي در مشيخه ذكر كرده كه من براي اين كه ارسال نشود اين‌ها را آوردم. حالا مرحوم كليني هم همين گونه است. پس اگر افراد ضعيفي در سند بوده، در بسياري از جاها ممكن است اين افراد ضعيف، فقط واسطه‌اي هستند كه سند از ارسال ظاهري محفوظ بماند و الا آن كتابِ منقول يا افرادي كه قبل از آن‌ها بودند، مطلبش روشن بوده كه مال آن است. و هم چنين ممكن است باز از رهگذرهاي ديگر براي ايشان صحت آن روايت و صدور آن مطلب از امام عليه السلام ثابت شده باشد علي‌رغم اين كه راوي ضعيف است و آن عصر، عصري است كه براي فهميدن اين مسائل زمينه‌ها بوده و قرائن و شواهد در آن زمان‌ها بوده.

اما سؤال دوم كه در يك باب مي‌بينيد روايات متعارض ذكر شده و آيا مي‌شود هر دو ‌صحيح باشد؟ بله. صحيح است يعني صادر شده ولي يكي براي تقيه گفته شده و يا يك جهت ديگري داشته كه گفته شده. اين كه اين جا فرموده صحيح است يعني بالذات صحيح است و بعد خودش هم فرموده كه اعمال قواعد باب تعارض و تعادل و تراجيح كنيد و ياد داده كه آن جاها را بايد چه كار كرد.

پس اگر معناي اول را بگيريم كه صادر شده باشد، مي‌گويد: بله هر دو صادر شده اما خيلي وقت‌ها امام عليه السلام دو تا مطلب متخالف را مي‌فرمايند به جهت تقيه. حالا يا تقيه عرفي يا تقيه مداراتي و امثال اين‌ها.

و اگر معناي دوم را بگيريم، خب مي‌گويد هر دو معتبرند يعني شرائط حجيت را دارند و حالا تعارض كردند و باز راه حلش كه اين جا هست.

بنابراين اين سخن موجب اين نمي‌شود كه ما بگوييم اين شهادت مقبول نيست.

سؤال: (55:01)

در روايت اعتقادي نيز آيا آن مباحث اصولي جاري است؟

جواب:

اين ديگر مربوط به بحث ما نيست. اين مسأله اختلافي است كه در باب عقائد، خبر واحد حجت است يا حجت نيست. ظن كفايت مي‌كند يا كفايت نمي‌كند يا تفصيل بين عقايد است. مرحوم كليني دارد مي‌گويد كه همه اين‌ها صحيح است و صادر شده و شما كه مي‌خواهيد استفاده كنيد بايد بببنيد مبنايتان‌ در مباحث عقايدي چيست.

سؤال: (56:43)

خب شما مي‌گوييد ايشان شهادت مي‌دهد اين‌ها اخبار صحيحه است يعني صادر شده يا مي‌گويد معتبر است در حالي كه در كافي رواياتي است كه ما جزم داريم اين‌ها صحيح نيست. آيا اين منافات دارد با اين شهادت ايشان؟

جواب:

ببينيد شهادت مرحوم كليني انحلالي است. مي‌گويد: اين، صحيح است. اين، صحيح است. اين، صحيح است. هر جا ما علم خارجي پيدا كرديم كه ايشان در اين جا اشتباه كرده، آن شهادتش كنار گذاشته مي‌شود، مثل بقيه شهادت‌ها. مثلاً‌ فرض كنيد ابن قولويه مي‌گويد: اين صد نفري كه من در كامل الزيارات از آن‌ها حديث نقل كردم، همه ثقه هستند. يكي‌شان را ما فهميدم كه ايشان اشتباه كرده، حالا بقيه شهادت‌هايش هم خراب مي‌شود؟ نه، چون انحلالي است. خب در اين جا هم ما از دليلي استفاده مي‌كنيم كه اين روايت صادر نشده يا معتبر نيست، مي‌فهميم كه در اين مورد مرحوم كليني اشتباه كرده و اين شهادتش را در اين مورد كنار مي‌گذاريم. مثلاً كسي اعراض مشهور را باعث عدم اعتبار مي‌داند و ايشان روايتي را فرموده معتبر است كه مشهور به آن عمل نكرده، خب شما معتبر نمي‌دانيد و مي‌گوئيد ايشان در اين جا اشتباه كرده است. اين چون انحلالي است مشكلي ايجاد نمي‌كند.

سوال: (58:08)

اين سؤال هم زياد در زبان‌ها هست كه مرحوم شيخ صدوق اكثر روايات كافي را در فقيه نياورده و آيا اين دليلي بر اين نيست كه ايشان احاديث كافي را حجت نمي‌دانسته است؟‌ بلكه آيا نص تأليف فقيه دليلي بر عدم حجيت كافي براي فقيه نيست؟

جواب:

اولاً‌ ممكن است جناب مرحوم صدوق مثل همين معاصريني باشد كه مخالف نظر ما هستند. يعني الان مرحوم محقق خويي مي‌گويد كلام مرحوم كليني براي ما حجت نيست، خب مرحوم صدوق هم اجتهاداً مي‌فرموده كه كلام ايشان حجت نيست. يعني عبارت مرحوم كليني را كه ديده يك جوري معنا كرده. همان شبهاتي كه در ذهن اين آقايان بود ممكن است در ذهن مرحوم صدوق هم بوده. مرحوم صدوق معصوم نيست كه بگوييم چون او صحيح ندانسته، ديگر كار خراب است. خب مرحوم صدوق هم مثل يكي از بزرگان فقهاي معاصر ماست و اشكال مي‌كند.

و اما اين كه حالا ديباجه كافي هم به دست مرحوم صدوق رسيده باشد ما خبر نداريم. چون آن موقع‌ها غير از اين زمان مي‌باشد. در آن زمان كافي يك دوره چاپ شده و بعد يك جلد به دست او رسيده است. مطالعه كتب اصحاب و تواريخ اين نكته‌ها را براي انسان خيلي روشن مي‌كند كه مثلاً بعضي از مجلدات يك كتابي دست افراد نبوده چون به اين شكل استنساخ و اين كه دوره‌ها اين طوري تكميل باشد، در آن‌ موقع‌ها نبوده فلذا الان همين روضه كافي فرق مي‌كند مسأله‌اش با بقيه مجلدات كافي. روضه كافي را حتي بعضي‌ها به مرحوم شهيد ثاني نسبت دادند. يعني اين جلد قطعي نيست كه براي مرحوم كليني باشد ولو ظاهر اين است كه براي ايشان هست اما محل ترديد بزرگاني واقع شده. اين كه حالا همه كافي هم در دست مرحوم صدوق بوده براي من الان روشن نيست. علاوه بر اين كه اين مسأله كه كافي دارد چه مي‌گويد، حرفش چيست، مسأله اجتهادي است. خب نظر مبارك ايشان شايد غير از اين باشد كه ما بيان كرديم.

حالا اين كه فرق كافي و من لايحضر چيست بحث ديگري مي طلبد. ما اين حرف‌هايي كه راجع به كافي زديم، راجع به من لايحضر فيه نمي‌زنيم با اين كه آن جا هم گفته: اين رواياتي كه من در اين كتاب مي‌آورم رواياتي است كه بين من و خدا حجت است و أفْتِي به و أحْكُمَ بصحته. اين عبارت، مفادش غير از مفاد عبارت مرحوم كليني است. در اين عبارت مرحوم صدوق دارد فتوا مي‌دهد. مي‌گويد: بين من و خدا حجت است. خب اينكه بين شما و خدا حجت باشد، به چه درد ما مي‌خورد. يا اين كه شما مي‌گوييد: من فتوا مي‌دهم به صحت اين روايت. فتواي مجتهد براي مجتهد ديگر حجت نيست مگر اينكه مي‌خواهيد از او تقليد بكنيد. اما مرحوم كليني نگفته أحْكُمَ و يا أفْتِي بلكه دارد إخبار مي‌كند و إخبار مشمول ادله حجيت خبر واحد است. اما فتواي مجتهد براي مجتهد ديگر حجت نيست. بله البته يك راهي وجود دارد كه بعضي از دوستان فاضل ما هم اين راه قبول دارند و مي‌گفتند ما براساس اين راه به شهادت رجاليون عمل مي‌كنيم و آن راه اين است كه ما از ايشان تقليد مي‌كنيم. و اين اجتهاد متوسط اين است كه بخشي از چيزها را تقليد مي‌كنند. ما الان راه برايمان مسدود است كه احوال رجاليون را بفهميم فلذا ما از مرحوم نجاشي و از مرحوم شيخ طوسي تقليد مي‌كنيم. در اين جا هم بگوييم راه براي اين كه ما صحيح بودن روايت را به دست بياوريم ‌خيلي باز نيست فلذا ما از مرحوم كليني و يا از مرحوم صدوق تقليد مي‌كنيم. اگر كسي اين راه تقليد را كه البته ما از اين راه نمي‌گوييم، بگويد آن هم براي خودش يك راهي است.

سوال: (1:02:29)

اين سخن مبتني بر اين است كه اين مقدمه بعد از تأليف كتاب نوشته باشد.

جواب:

اين كه مقدمه بعد از تاليف كتاب نوشته شده باشد مسلّم است. عباراتي كه در آن به كار برده، دلالت بر اين سخن دارد. دارد حمد خدا را مي‌كند و فعل ماضي به كار مي‌برد. هم در مقدمه معجم الرجال الحديث اين شبهات به احسن وجه جواب داده شده و هم در همين كتاب جرعه‌اي از دريا كه مطالب حضرت استاد زنجاني دام ظله العالي را نوشتند، اين اشكالات جواب داده شده.

سوال: (1:03:09)

با وجود كثرت روايات كافي چگونه ممكن است احتمال اين برود كه همه حسي بوده‌اند بلكه لااقل قطع به حدسي بودن عده‌اي مي‌رود.

جواب:

با آن توضيحاتي كه دادم ديگر جاي اين سؤال نيست به خاطر اين كه قسمت زيادي از روايات كافي، سندهايش درست و معتبر است يعني افراد معتبر و ثقه بين مرحوم كليني و آن‌ها هستند. خب آن‌ها ديگر حسي است. پس اين‌ها را جدا كنيم. پس از آن عده‌ فراوان روايات بسيار زيادي كم مي‌شود.چون خيلي‌هايش سندهايش درست است. بسياري از آن‌ سندهايي كه شما اشكال در آن‌ها داريد، واسطه‌هاي به كتاب هستند كه احتياج به سند نبوده و اين‌ها، فقط براي اتصال سند گفته شده و الا آن كتاب معلوم و مسلّم بوده كه اين آقا نوشته است. پس اين‌ها هم كنار مي‌رود. باز يك عده‌اي از آن‌ها در كتاب‌هايي بودند كه آن كتاب‌ها ولو راوي‌اش ضعيف است يعني آن هم كه از امام عليه السلام نقل كرده راوي ضعيفي باشد ولي آن كتاب، كتاب معتبري است. از كتاب‌هايي است كه عرضه شده به ائمه عليهم السلام يا از افرادي است كه ائمه عليهم السلام فرموده‌اند حرف‌هاي اين‌ها درست است، حرف‌هاي اين‌ها را نقل كنيد، به حرف‌هاي اين‌ها اخذ كنيد.

خيال شده كه ما مي‌گوييم اين چند هزار روايت، در كنار هر كدام بايد يك قرائن آن جوري باشد. اين شبهه در ذهن خيلي‌ها هست كه مگر مي‌شود چندين هزار روايت، هر كدام قرائن خاص داشته باشند. ما مي‌گوئيم كه حدود چند هزار از اين‌ روايات سندهايش درست است. خب اين‌ها كه سندهايش درست است همان راه حسي‌اش هست. چند هزار تايش هم شايد سندهاي آن‌ها براي عدم ارسال هستند چون در كتاب‌هايي هستند كه آن كتاب‌ها و أسناد آن‌ها براي ايشان مسلّم و واضح بوده. آن جاها هم لازم نيست قرائن خاصه باشد. مي‌ماند شايد چند صدتايش كه خب اين‌ها هم يك قرائن ويژه و خاصي داشته باشند آن هم در آن اعصار با آن قرائني كه عرض كرديم، هيچ هيچ هيچ شبهه‌اي در اين كه اين‌ها محتمل الحس و الحدس هست وجود ندارد. وقتي انسان تأمل مي‌كند مي‌بيند كه اين ادعا ادعاي مستبعدي ‌نيست.

سؤال: (1:06:01)

اين عنايتي كه مرحوم كليني داشتند كه همه اسناد را به اين دقت ذكر بكنند فقط به خاطر اين بوده كه بالاخره چند تا روايت متعارض بوده يعني اگر نظر ايشان همين بود كه اين كلاً آثار صحيحه ... نياز بود اين همه اسناد را اين طور بياورند؟

جواب:

به خدمت شما عرض شود كه همين طور كه عبارت مرحوم شيخ طوسي اين را نشان مي‌دهد كه ايشان فرموده من اين‌ها را ذكر كردم كه ارسال پيش نيايد و ارسال مقدوح بوده. محدثين اهتمام داشتند كه مهما امكن تا آن جايي كه مي‌شود سند بين خودشان تا امام عليه السلام را ذكر كنند. اين، از اين جهت است. علاوه بر اين كه آثار و فوائدي هم بر آن مترتب است. براي اين كه يزيد علي الاعتبار. اعتبار‌ آن منقول بالاتر مي‌رود وقتي هم شهادت خودش هست و هم سند دارد ذكر مي‌كند.

من يك توصيه‌اي كردم به دوستان كه الان مي‌گويند اين اجازاتِ نقل روايت الان خيلي ضرورتي ندارد چون كافي الان مسلّم است و حالا چه احتياجي داريم كه ما تا مثلاً مرحوم كليني سند داشته باشيم. من عرض مي‌كنم براي اتقان شريعت است تا كسي مثلاً‌ نيايد بگويد كه شيعه از زمان صفويه درست شده. وقتي كه شما قرن به قرن، سال به سال همين جور مي‌بينيد كه ما سينه به سينه، فرد به فرد، من از استادم، استادم از استادش، استادش از استادش تا مي‌رسد به مرحوم كليني و مرحوم شيخ طوسي، اين باعث مي‌شود اتقانِ شريعت متقن‌تر بشود. اين ياوه‌ها، هم كمتر بتواند گفته بشود و هم مؤثر واقع بشود. پس ذكر سند مي‌تواند از اين جهت باشد نه براي اعتبار و حجيت بلكه براي اين شريعت بر اساس يك امر متقني باشد. هرچه متقن‌تر باشد بهتر است. و اين اجازه‌ي نقل حديث كه از استاد به شاگرد است، بايد محفوظ بماند تا ظهور حضرت سلام الله عليه كه ديگر ما احتياج به اين چيزها نداشته باشيم. اما تا آن زمان كه ما احتياج به اين چيزها داريم، بايد اين سلسله‌ها را حفظ بكنيم. استاد به شاگرد، استاد به شاگرد تا برسد به مرحوم كليني و از ايشان برسد به ائمه عليهم السلام، برسد به رسول خدا صلي الله عليه و آله، برسد به جبرئيل، برسد به خداي متعال.

بله اين كه «الكافي كافٍ لشيعتنا» و امثال اين‌ها كه حالا بعضي به آن تمسك كرده‌اند، مطالب ثابت شده‌اي نيست و ضعيف است. ما از اين راه‌ها نمي‌گوييم. هيچ دليلي نداريم كه از حضرت سلام الله عليه عبارت «الكافي كافٍ لشيعتنا» صادر شده باشد و واضح هم هست كه الكافي ليس كافٍ لشيعتنا. اصلا اين مفاد يك مفادي هم هست كه بعيد مي‌نمايد كه امام عليه السلام فرموده باشند چون مخصصاتي، مقيداتي، معارضاتي وجود دارد كه در كتاب كافي نيست و آن‌ها معتبر و حجت است و آن وقت چطور الكافي كافٍ لشيعتنا مي‌تواند باشد. بنابراين خود مفاد هم يك مفادي نيست كه ما بتوانيم بگوييم نسبت به حضرت حجت سلام الله عليها باشد.


[1]. الكافي (ط - دارالحديث)، ج‏1، ص: 16 - 18

[2]. الكافي (طدارالحديث)، ج‏1، ص: 16

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 11
بازديد روز: 83
بازديد دیروز: 1575
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 32289
كل بازديد كنندگان: 735901