wait لطفا صبر کنید
25 آبان 1397 - 07 ربیع‌الاول 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » قواعد و فوائد » قواعد و فوائد رجالی و درایه ای » کتب و مولفین » کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام » اعتبار روایات کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
3201

53

-

دوشنبه

-

1392/11/14

 

 

اعتبار روايات كتاب عيون اخبار الرضا عليه السلام (درس فقه)

بسمه تعالي

بحث در ادله داله بر عدم كفايت اعتقاد جناني و قلبي بود و اين كه بايد حتما اسلام اظهار بشود.

روايت پنجم:

روايت ديگري كه به اين منظور مي‌شود به آن استدلال كرد روايت التَّمِيمِيِّ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عليهم السلام هست كه مرحوم صدوق در عيون أخبار الرضا نقل فرموده و در بحار آمده است.

«عيون أخبار الرضا عليه السلام بِإِسْنَادِ التَّمِيمِيِّ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ قَالَ النَّبِيُّ ص‏ أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَإِذَا قَالُوهَا فَقَدْ حَرُمَ عَلَيَّ دِمَاؤُهُمْ وَ أَمْوَالُهُمْ.»[1]

پس «أمرت أن أقاتل حتي يقولوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» يعني مامور به مقاتله هستم تا اين كه اين «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» را بگويند ولي مادام اين كه اين را نگفته‌اند ولو داخل قلب‌شان اعتقاد داشته باشند، من مأمور به مقاتله با آن‌ها هستم.

بنابراين اين كه غايت مقاتله را اين گفتار قرار داده است، دليل بر اين است كه اين گفتار ملاك اسلام هست و اطلاقش اقتضاء مي‌كند كه اگر اين گفتار نبود ولو اعتقاد قلبي بود اسلام وي پذيرفته نيست. حالا يك كسي در قلبش اسلام را قبول كرده اما عارش مي‌آيد بگويد يا مي خواهد در خاندان خودش كه آن‌ها مثلاً مسلمان نيستند نمي‌خواهد بگويد، خب به حسب اين نقل حضرت صلي الله عليه و آله مأمور هستند كه با او مقاتله كند. پس معلوم مي‌شود كه اين شخص مسلم نيست. مقصود اسلام فقهي است و اسلام آخرتي آن را كار نداريم. آن يك بحث ديگري است. اين روايت مي‌گويد كه چنين شخصي اسلام فقهي را ندارد. پس دلالت روايت في نفسه دلالت خوبي است و تام و تمام است.

اشكالات تمسك به روايت پنجم: (3:40)

اشكال اول:

اشكال اول ضعف سند است زيرا افرادي در اين سند هستند كه براي ما مجهولند و آن‌ها را نمي‌شناسيم.

قد يقال:

ممكن است گفته شود از مشي مرحوم صدوق در كتاب عيون اخبار الرضا استفاده مي‌شود كه ايشان رواياتي را در اين كتاب آورده كه مورد اعتماد است چون ايشان در باب تعادل و تراجيح روايت مفصله‌اي را از ميثمي نقل مي‌كند و بعد در ذيلش مي‌فرمايد كه: كان شيخنا محمد بن حسن بن وليد سييء الرأي در اين ميثمي و لكن چون اين روايت در كتاب الرحمه بود و من اين روايت را براي ايشان خواندم و ايشان «رواه لي» و اشكال نكرد، از اين رو نقل كردم. پس از اين عبارت استفاده مي‌شود كه ايشان ازآدمي كه خراب باشد، نقل نمي‌كند مگر اين كه براي صحت روايت و اعتماد به روايت يك راهي وجود داشته باشد. بنابراين رواياتي را كه ايشان در عيون اخبار الرضا نقل مي‌فرمايد اگرچه كه ممكن است سند به حسب ظاهر مجهول باشد يا حتي ضعيف باشد اما معلوم مي‌شود براي استيثاق به آن روايت راه ديگري وجود داشته كه ايشان درج كرده و الا اگر بنايش بر اين بود كه هر خبري را ذكر كند اين اعتذار لازم نبود. اين اعتذار كه به من اشكال نكنيد كه چرا من اين روايت را آوردم، نشان مي‌دهد مرحوم صدوق دأبش اين نيست.

قلت:

اين سخن جوابش اين است كه درسته يك چنين مطلبي استشمام مي‌شود يعني ايشان رواياتي را كه در عيون ذكر مي‌فرمايد پيش خودش يك نوع اعتبار و وثوق و اطميناني به آن‌ها دارد اما اطمينان ايشان اگر براي ما اطمينان بياورد، حجت است چون ما اطمينان پيدا كرديم و «اطميناننا لنفسنا حجةٌ». اما اگر اطمينان ايشان براي ما اطمينان نياورد، اين اطمينان ايشان براي ما حجت نيست. ما دليلي نداريم كه اطمينان فقها براي شما حجت است. بله فتواي‌شان با شرايط حجت است، اخبارشان هم با شرايط حجت است اما اطمينان آن‌ها و قطع‌ آن‌ها براي ما حجت نيست فلذا ديديد در رسائل عمليه در اثبات هلال شهر، فقهايي كه حكم حاكم را قبول ندارند اين گونه گفته‌اند كه اگر از حكم او و ثبوت پيش او براي هر فردي اطمينان حاصل بشود، مثلا با خود مي‌گويد كه اين آقا بدون دليل چيزي را نمي‌گويد، اين آقا خيلي دقت مي‌كند، اين همه مراجعات و اين همه ايادي دارد لذا روي هم رفته من اطمينان پيدا مي‌كنم كه هلال اول شهر ديده شده است. بله اگر اطمينان براي مكلف پيدا شد از اطمينان او، اين اطمينان براي خودش حجت است و الا نه. اين جا هم ما اين را مي‌فهميم كه مرحوم صدوق رواياتي كه در كتاب عيون ذكر مي‌كند اين گونه رواياتي است كه خودش نسبت به آن‌ها يك اعتماد و اطميناني دارد اما اين براي ما كفايت نمي‌كند.

سؤال شاگرد زيد عزه: نوعي شهادت به صحت نيست.

جواب استاد دام ظله: نه شهادت به صحت نداده است بلكه راهش را فرموده كه من اطمينان دارم. اگر فرموده بود اين‌ روايات صحيح است مثل مرحوم كليني كه فرمود اين روايات صحيح و صادر شده است، اين براي ما خوب بود ولي اين جا ايشان مي‌گويد: من چون اطمينان دارم به اين روايات، در اين كتاب نقل مي‌كنم.

سؤال شاگرد زيد عزه: ...

جواب استاد دام ظله: «صحيح است» ممكن است منشأش اطمينان آنان باشد. اطمينان ممكن است منشاء إخبار به صحت باشد يا يقين منشاء إخبار به صحت باشد اما إخبار را شارع حجت فرموده، شارع فرموده إخبار حجت است اما اطمينان شخصي براي شخص ديگر حجت نيست تا إخبار نكرده. من مي‌دانم آن آقا اطمينان دارد ولي براي من إخبار نمي‌كند. يا مي‌دانم آن آقا يقين دارد ولي براي من إخبار نمي‌كند.. يقين شخصي براي شخص ديگري مادامي كه موجب زايش يقين براي شخص آخر يا زايش اطمينان براي شخص ديگر نشود دليل بر حجيت آن نيست.

سؤال شاگرد زيد عزه: ...

جواب استاد دام ظله: بله إخبار را شارع حجت قرار داده البته إخباري كه محتمل الحس و الحدس باشد يا حتماً حسي باشد مگر در باب امور اجتهاديه كه به اهل خبره مراجعه مي‌كنيم كه در آن جا خبر حدسي است و در آن جا اگر خبر حسي باشد غلط است.

نتيجه:

بنابراين ضعف سند وجود دارد و رافعي ندارد و اين رافع مذكور هم جواب داده شد.


[1]. بحار الانوار ج65 صفحه 242

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 17
بازديد روز: 409
بازديد دیروز: 635
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 29498
كل بازديد كنندگان: 733110