wait لطفا صبر کنید
02 خرداد 1398 - 18 رمضان 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » الفائق فی الاصول » الباب الاول: السیر العقلائیة » خاتمة فی تعارض السیر و تبدلها و اضمحلالها
135

63

-

يكشنبه

-

1397/12/05

 

 

خاتمة فی تعارض السیر و تبدّلها و اضمحلالها «متن اولیه»

«متن اولیه» (متن موجود نظارت پژوهشگر بر آن اعمال نشده است)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صل الله و علی سیدنا و نبینا ابالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما بقیۀ الله فی الارضین ارواحنا فدا و عجل الله و تعالی فرجه الشریف.

با تسلیت درگذشت عالم بزرگوار مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ محمد مومن رضوان الله علیه که ضایعه ی مولمه و ثلمه ی مهمه ای بود برای حوزه های علمیه و برای نظام اسلامی قبل از شروع در بحث بعد از یک صلوات ثواب یک سوره حمد را با صلوات را خدمت ایشون اهداء می کنیم.

بحث جدیدی که طرح می شود این هست که خاتمۀ فی تعارض السیر و تبدّلها و اضمحلالها.

تعارض سیره ها با یکدیگر یا تبدل سیره ای به سیره ی دیگر یا مزمحل شدن و از بین رفتن یک سیره احکام این ها را بیان میفرماید.تعارض سیر خب روشن هست که تعارض سیر در مواردی که سیره عامه باشه همگانی باشه اینجا فرض تعارض نمی شه برایش کرد همه ی مردم عالم نمی شه دو تا سیره متهافه و متناقض داشته باشه بنابراین فرض تعارض سیره مال جایی هست که سیره ها خاصه باشه در یک منطقه ای مثلا بین یک عرفی بین یک مردمی یک جور سیره هست عکس اش ممکن هست در جای دیگه ای سیره بر خلاف اون باشه مثلا در یک منطقه ای از عالم سیره مردم بر اعتبار مالکیت معنوی هست و در یک نقطه ی دیگری از عالم ممکن هست اینها سیره بر اعتبار نداشته باشند،این سیره بر اعتبار مالکیت معنوی را نداشته باشند اونها تجویز نمی کنند شخصی بدون اذن مالکیت اختراع کسی را فراوده ذهنی کسی را بدون اجازه او تصرف کنه همانند او و مثل او را بسازه ازش استفاده بکنه اما مردم منطقه ی دیگر ممکن هست بگن نه امور فکری این چنین نیست و جایز هست که دیگری بدون اذن او هم اقتباض کنه تصرف کنه و امثال ذالک این جا ها خب احتمال تعارض دو سیره داده می شه حالا برای توضیح این مطلب صوری را تصویر می کنند احکام هست صورت را هم بیان میفرمایند.

میفرمایند که:

 تعارض  السیر

ان التعارض لا یفرض فی السیرۀ العامۀ المنعقدۀ فی جمیع الاعصار والامصار.تعارض فرض نمی شود در سیره عامه همگانی که انعقاد پذیرفته است در جمیع اعصار و امصار و شهر ها همونطور که مخفی نیست چون معقول نیست که همه ی عالم دو تا همه افراد دو تا سیره متناقض داشته باشند هم همه بگند مثلا حق معنوی معتبر هست مالکیت معنوی معتبر هست هم همه ی اینها بگویند معتبر نیست این معقول نیستش، وانما یفرض ذلک فی السیر الخاصه ،و توضیح ذلک:ان السیر الخاصه المختلفۀ قد لا تحصل منافاۀ بینها و یمکن ان یمضیها الشارع کلها،گاهی سیره های خاصه مختلفه منافاتی بینشان نیست و همه ی اونها را ممکن هست شارع امضاء بفرماید هردویش را امضاء بفرماید چون اختلاف بین اونها نیست مثل چی کما اذا کانت السیره فی منطقۀ علی الکتابۀ علی القرطاس و فی منطقۀ علی الکتابۀ علی الجلد،فرض کنید در زمان شارع یه منطقه ای هست که اینها بر کاغذ چیز می نوشتند یه منطقه ای نه بر جلد حیوانات می نوشتند خب حالا ما میخواهیم ببینیم که کتابت بر کاغذ چطور هست این هم موضوع من الموضوعات الشرعیه دیگه،و همچنین کتابت بر جلد حیوانات چطور هست این هم موضوع من الجلد مثلا آهو می نویسند دیگه،ما یک صحیفه ی سجادیه ای به مرحوم والدمون هدیه کرده بودند صحیفه سجادیه بر پوست آهو نوشته بود مذهب هم بود که ظاهراً ایشون هم دادند به کتابخانه،خب این میشه حالا می خواهیم ببینیم که آیا جایز هست بر قرطاس چیزی را نوشتن یا نه جایز هست بر جلدش،یه منطقه ای این جوری است یه منطقه ای اونجوری،شارع هم هیچ کدوم را هم ردع نکرده است خب اینجا تعارضی وجود نداره دیگه هر دو حجت هست و فتوا هم می دیم هم بر جلد نوشتن اشکال نداره هم بر قرطاس نوشتن،فانه لا منافاۀ بین السیرتین و یمکن للشارع امضاء هر دوی اونها و ترخیص کتابت و نوشتار به هر دو نحو،وفی هذا لاقسم ایضا لا مجال للتعارض،پس اونجایی که همگانی است مورد تعارض واقع نمی شود اونجایی که نه هماهنگ هست با هم تنافی ندارند سیره ها اونجا هم باز تعارض برقرار نمیشه و قد یفرض التنافی بینها بحیث لایمکن امضاوها جمیعاً بالنسبۀ الی مکلف واحد،کما اذا فرضنا اعتبار حق التالیف فی عرف و عدم اعتباره فی عرف آخر ،حق تالیف که همون مالکیت معنوی بهش گفته می شه،او فرضنا کون المعاطاۀ مفیدۀ للملکیۀ فی عرف و لمجرد الاباحۀ فی عرف آخر.

اهل مکه مثلا مدینه  اونجا ها معامله معاطاتی را می گویند ملکیت آور هست اما عراقی ها میگویند نه فقط جواز تصرف می آوره و  اباحه تصرف میاره،خب این دو نمی شه دیگه با هم جمع بشه چون اونی که میگه اباحه فقط میاره نافی ملکیت هست یعنی مالک نمیشه میتونه تصرف بکنه اون که میگه مالک میشیم و بر اساس مالک شدنت اباحه تصرف داری چون مالک هستی می تونی تصرف بکنی،این دو تا با هم تنافی داره این میشه تعارض دو سیره،

س) ...

ج.حالاباید این جا چکار کرد اینجا تعارض هست دیگه حالا تعارض حالا این بله این تعارض که می گویم یعنی اگه بخواد شارع امر بر حجت بکنه برای همگان تعارض پیش می آید این تعارض یعنی این،حالا اگر این جوری شد مثل این او فرضنا کون المعاطاۀ مفیدۀ للملکیۀ در عرف و برای  لمجرد الاباحۀ در عرف آخر.

و حینئذ فتارۀ یکون المقتضی للحجیۀ تاماً بالنسبۀ الی احدی السیرتین فقط کما اذا قلنا بان دلیل اثبات الامضاء انما یثبته بالنسبۀ الی السیرۀ المستقرۀ بمرأی و مسمع من المعصوم علیه السلام دون غیرها ففی هذا الفرض ایضاً لا یتحقق تعارض،خب اگه این جوری شد تارتاً شما در ادله حجیت سیره قائل به تضیق هستید میگید اون سیره ای حجت هست که در مرأی  و مسمع معصوم باشند در دید معصوم باشه یا در اگر دیدش نیست اخبارش به او میرسه که مسمع معصوم میشه اخبار اش به او میرسه که اینها اینجوریند و حضرت میتونه اینها را ردع کنه اگه ولی اون سیره دیگر مثلا اونهایی که میگن مالکیت در مرأی و مسمع اونهایی که میگن مالکیت نمیاره اروپایی ها هستند که اصلا در مرأی و مسمع معصوم نبوده،در این صورت خب روشن هست که تعارضی درست نمیشه در واقع چون اونی که حجت هست همینی هست که در مرأی و مسمع معصوم هست که شما میگید شرط اش این هست اون یکی که اصلا شرایط حجیت را نداره این جا هم باز تعارضی بین دو سیره محقق نمیشه همونی که در مرأی و مسمع هست میگیم طبق او اخذ می کنیم و دیگری حجت نیست.

و حینئذ که تهافد و تنافی دارند قد یکون المقتضی برای حجیت تاما بانسبۀ به یکی از دو سیره فقط کما اذا قلنا بان دلیل اثبات الامضاء همانا اثبات امضاء می کنه بالنسبه به سیره ای که قرار پیدا کرده به مرأی و مسمع معصوم علیه السلام دون غیرها ففی هذا الفرض ایضاً لا یتحقق تعارض بل تکون احدی السیرتین حجۀ دون الاخری، و تارۀ یکون المقتضی للحجیۀ تاماً بالنسبۀ الی کل منهما فی نفسه ولی تارتا نه بله مثلا مردم حجاز و اینها میگن معاطات موجب ملکیت هست، مردم ایران می گویند نه اباحه هست،هر دو هم در مرأی و در مسمع معصوم هستند اونها در مرأی هست و خبر اونها هم به حضرت می رسه اینها هم که اینجا هستند بله وکلا دارند چه دارند می توانند بگویند به ذکریا بن آدم می تونند بگن اعلام بکن در قم که وکیل حضرت بودند دیگه بگو نه جایز نیست درست نیست هر دو در مرأی و شرایط برای ردع در هردو جا موجود هست اینجا هم باز طبق حرف هایی که قبلا زدیم تارتا می گیم که سیره هر منطقه ای که شارع ردع نمی کنه برای همون منطقه هست مازاد بر او ازش استفاده نمی شه خب اگه این را هم بگیم باز تعارض نمیشه،مثل مکیل و موزون اگه یه جایی یه چیزی معدود هست یه جایی مکیل و موزون هست میگیم اونجایی که مکیل و موزون هست حکم خودش را داره اونجایی که معدود هست حکم خودش را داره مثل یه زمانی اینجوری بود تخم مرغ یه جاهایی فقط معدود بود نمی کشیدند تخم مرغ،الان هم چیه یه جاهایی معدود هست و من خیال می کردم دیگه ور افتاده است،معدود واقعا یعنی همه جا،من هیچ جایی اون موقع ها سراغ ما که بچه بودیم هیچ جا کشیدنی نبود تخم مرغ همه جا معدود بود خب بعد کم کم حالا کشیدنی شد حالا دیگه الان میفرمایند که اون محدود بوده است من خیال می کردم که اون دیگه بر چیده شده است

خب در باب ربا هر چه حکم خودش را داره اینجا که معدود هست اشکال داره اونجایی که مکیل و موزون هست اشکال داره،اینجا هم اگه اینجوری بشه بگیم آقا هر سیره ای در هر منطقه ای بود شارع ردع نکرد معناش جواز برای همون منطقه قبول برای همون منطقه هست نه برای غیر اونجا،خب این جا تنافی نمیشه،

س.جاهای دیگه چیکار کنند؟

ج.هر جا همینجور

س.نه جاهای دیگه ای که سیره ها نبوده اونها بالاخره باید به کدام سیره عمل کنند؟

ج.بله ،خب اونجا که سیره نباشه خب اینها برای اینها جایز هست برای اون ها هم جایز هست اونجا باید شمایی که مجتهد هستید فکر اونها را بکنید دلیلی برای اونها پیدا کردید بدید نکردید که هیچ.

اگر این حرف را زدیم باز تعارضی نمیشه میفرمایند که و تارۀ یکون المقتضی للحجیۀ تاما بالنسبۀ الی کل منهما فی نفسه فان استفدنا من دلیل الامضاء امضاء کل سیرۀ بالنسبۀ الی خصوص اهل ذلک العرف الذی وقعت فیه السیره دون غیرهم،اگه اینجوری شد دون غیرهم من اهل سائر الاعراف اینجا هم لم تکن منافاۀ بین امضاء السیرتین قهراً،منافاتی نیست،بل تعد کل سیرۀ حجۀ فی حق اهل عرف خاص من غیر معارضۀ،بلکه شمرده میشود هر سیره حجت در اهل عرف خاص اون منطقه ای که این سیره خاص در اونجا هستش و معارضه ای هم قهراً نمی کنه،و اما پس در تمام این صوری که تا حالا گفتیم معارضه ای نیست و اما ان استفدنا من الدلیل امضاء السیرۀ مطلقا و فی حق اهل غیر ذلک العرف ایضاً و لو لاجل الغاء خصوصیتهم،اما اگه گفتیم نه آقا وقتی شارع میاد یه سیره ای را امضاء می کنه معناش این هست که برای کل عالم هست حالا این را یا به واسطه ی دلیل اشتراک و امثال ذلک بگیم و یا این که از باب القای خصوصیت بگیم که اینها چه خصوصیتی دارند چون القای خصوصیت یکی از ابزار و وسائل تعدی حکم الموضوع الی موضوع آخر هست دیگه،ما برای تعدی از حکم از موضوع الی موضوع الی آخر راه هایی داریم که دنباله ی همین الفائق ما میاد به ابحاثش که چجور می تونیم حکم را از یک موضوعی به موضوع دیگه سرایت بدیم،یکی از راه هایش چیه القای خصوصیت هست،که مثلا فراوان هست ما در فقه فراوان اینها را داریم منتها ضابطه مند چون نشده این آمده اون را ضابطه مند بکنه این ابحاث والا رایج هست من ضمن فقها قدامی الی زمان هذا توی فقه فراوان هست این القای خصوصیت ها مثلا میگی آقا،رجل شک بین ثلاث و اربع می گه فابن علی الاربع،خب گفته رجل می تونیم بگیم این حکم مال خانوم ها نیست این جا القای خصوصیت میشه،خصوصیت اینجاها وجود نداره عقلاءً، عرفا بنابراین از باب مثال می گویند مولا گفته یا سوال کرده یا اصاب ثوبی دم رئافٍ،پیراهن هم دم رئاف بهش اصابت کرده است ،از این میفهمه پیراهن هم  خصوصیت داره،اگه عباش بود این حکم را نداره باید پیراهن اسمش باشه عباش باشه حکم اش اینجوری نیستش عمامه اش بود حکم اش اینجوری نیست فرششان اینجوری نیست نجس نمی کنه، اینها القای خصوصیت میشه،حالا شارع اگر مثلا فرموده است که بله آقا اگه کسی یه اختراعی کرد مردم فلان جا نظرشان این هست که اگه کسی آمد یه ابداعی کرد یه اختراعی داشت این مالک اون هست بدون اذن او نمیشه منتاژ رفت کرد عین او را ساخت بعد دست او را بست و اون کانه دیگه نتونه از این ابداع خودش اختراع خودش استفاده بکنه، می گن آقا مالک هست مثل اعیان مثل منافع که باید اذن از او بیاریم این را هم باید اذن بیاریم،شارع این را امضاء کرد قبول کرد خب القای خاصیت این آدم با بقیه چه فرقی میکنه،اگه این را به لفظ گفته بود چجور برای همه بود حالا هم که به لفظ نگفته است یک عرفی در مرأی و منظرش بوده و اینها را ردع نکرد معلوم میشه این قانون را قبول دار برای همگان به القای خصوصیت البته اینها دیگه اون تنبه و فرازندگی فقیه را می طلبه دیگه فی کل موردٍ موردٍ بتونه با خصوصیاتی که اون مورد داره ببینه القای خصوصیت شود یا نمی شود یا از این گروه میشه القاء خصوصیت بکنیم یا نه مثلا یه جاهایی هست که انسان نمیتونه القای خصوصیت بکنه یا لااقل شک می کنه که میشه القای خصوصیت بکنه یا نه مثلا اگه گفت فرموده است که در باب خصومت و در باب ولایات اگر گفت که فارجعو الی رجل منکم ،این جا ما نمی توانیم بگیم که این رجل که اینجا گفته ممکن هست از باب این که یک مصداقی را خواسته از انسان ذکر کنه،پس فرقی بین زن و مرد نیست نه اینجا چون بین خود عقلا هم برای قسمتی از مناصب و اینها تفاوت قائلند اینجا نمی توانند بگویند که از باب مثال گفته شده القای خصوصیت بکنید جابه جا باید انسان توجه داشته باشه مکتنفات و ارتکازات و  اینها را هم اونجاها ملاحضه بکنه حالا ببینه این جا جای القای خصوصیت هست یا القای خصوصیت نیستش،

س.فرق این سیره که صورت مطلقه با اون سیره عامه ، که اونجا جایز نیست، چه طور شد که اینجا برای همه مردم وهمه ی زمان ها امضا شده، سیره عامه هم برای همه زمان ها ومکان ها تعارض واقع نشده؟

ج.اینجا ،اونجا گفتیم اصلا تعارض ممکن نیست،نه اینجا همگان،ببینید اینجا اینجوری داریم میگیم حالا داریم میگیم مگر چی شد اینجوری داریم میگیم، و اما ان استفدنا من الدلیل امضاء السیرۀ مطلقا و فی حق اهل غیر ذلک العرف ایضاً،یعنی این عرفی که الان اومده فرض کنید این عرف اومده می گه چی حق مالکیت را معتبر میشماره اون عرف معتبر نمی شماره درست اومدیم گفتیم که شارع این را امضاء کرد فهمیدیم که شارع این را امضاء کرده،حالا که این را امضاء کرده است و القای خصوصیت کردیم بعد میگیم با این القای خصوصیت میفهمیم اون عرف را داره چکار میکنه ردع می کنه اون عرف دیگر را اون عرفی را که می گوید،

س. ... پذیرفته شده عامه؟

ج.نه عام نیست اون را اصلا نداشته اونها عکس این را داشتند این عام که نبود،نه لازم نیست سیره اشان بشود حجیت اش عام میشه نه این که سیره اشان عام بشه درست اونها اصلا این سیره را نداشته بر خلاف این داشتند اگه شارع این سیره را امضاء کرد و ما القای خصوصیت کردیم می فهمیم پس حرف اونها را ردع می کنه درست حالا که حرف اونها را ردع کرد دیگه حق ندارند طبق سیره خودشون عمل کنند سیره ای که قبلا داشتند باید طبق این سیره بیان عمل بکنند یا طبق این سیره عمل بکنند یا معاطات انجام ندهند برند معامله ی لفظی انجام بدهند معاطات دیگه انجام ندهند، و اما ان استفدنا من الدلیل امضاء السیرۀ مطلقا و فی حق اهل غیر ذلک العرف ایضاً،این و فی حق اهل غیر ذلک العرف ایضاً واو واو تفسیر هست عطف تفسیری هست برای اون مطلقات هست امضاء سیره مطلقا یعنی چی یعنی در حق اهل غیر اون عرف نیست در حق اونها هم شارع امضاء کرده و جعل کرده،ولو لاجل القاء خصوصیتهم این ولو لاجل القاء خصوصیتم می خورده به استفدنا،استفدنا این مطلب را ولو وجه استفاده امان چی باشه القای خصوصیت باشه، ولو لاجل القای خصوصیتهم اگه اینجوری شد وقعت التنافی بین امضاء السیرتین و لا یثبت امضاء شیء منهما بمقتضی القاعده و هذا هو فرض التعارض بین السیرتین،اینجا البته تعارض میشه و ثابت نمیشه امضاء شی از اون دوتا به مقتضای قائده و هذا هو فرض التعارض بین السیرتین،حالا این چه جوری میشه شما بگید شارع دو امر متناقض را ،این به اون دلیل هایی که تاب این مطلب را داره یعنی مثلا ما میبینیم شارع حضرت رضا مثلا سلام لله علیه در اون منطقه بودند سکوت کردند گفتیم ظاهر سکوت حال امضاء هست ظاهراش هست دیگه نصب که نیست امام رضا سلام لله علیه در منطقه ی خراسان بودند اینجور بود سکوت کردند امام عسگری سلام لله علیه در منطقه مثلا عراق بودند و اون سامرا اونجوری بود سکوت کردند،این ظاهر حال ها ست مثل دوتا روایت میشه که با هم تنافی پیدا میکنند دو تا نصب که نمی شه با هم تنافی داشته باشند اما دو تا ظاهر میشه تنافی داشته باشند حالا اینجا اگه اینجوری شد یه سیره ی مال اون منطقه بوده یه سیره مال این منطقه بوده یکی از ائمه علیهم السلام در مرأی و منظرشون اونجا بوده سکوت کردند ظاهر این سکوت این هست که این را امضاء کردند،

س. اینجا تعارض مستقر نیست.

ج.حالا ببینیم اینجا چکار باید کرد اینجا لفظ نیست که بگید مستقر نیست،توجه فرمودید اینجا که لفظ نیست که بگید مستقر نیست،حالا اینجا بگید باید چکار باید بکنیم،باید بگیم اینجا نمیشه که گفت نه این ظهور حال را میشه گفت حجت است اگر اون حرف قبلی را میزدیم که می گفتیم چی هست میگیم مال هر منطقه ای مال خودش هست این که اصلا تعارض نداشت اما اگه جوری هست که به حسب القای خصوصیت نمیشه گفت اختصاص داره یا به حسب امور دیگر هم که نمیشه گفت که اختصاص داره،اینجا اونوقت میشه جایی که این بحث تعارض السیرتین این جا جاش اینجا میشه پس این حرف هایی که زدیم برای تحریر محل نزاع بود محل نزاع کجا شد دو تا سیره داریم که این سیره ها جوری هست که اگر هر کدومش حجت باشه به القای خصوصیت حکم همگانی میشه حتی مال عرف های دیگر هم میشه،

س.سیره های الزامی باشه،اگه دوتا اباحه ای باشه.

ج..خب بله روشن هست دیگه تنافی بخواهد داشته باشه تنافی مال جایی هست که

س.حتما باید ظهور حالی باشد یعنی نمیشه خود امام هم عمل کرده باشه به این سیره، فرض کنید سیره ای در عراق بوده به الزام وائمه به اون عمل کردند وسیره ای در ایران بوده وخلاف اون؟؟؟

ج.منطقه ای هم نیست ها

س. منطقه اییه بلکه القای خصوصیت کردند .وما هنوز القای خصوصیت نکردیم، قبل از القای خصوصیت

ج. یعنی چی ؟یعنی اگر در واقع اگر خصوصیتی نداره میشه بگیم امام علیه السلام اینجا اینجوری عمل کردند اونجا،اینجاهاست که باید بگیم همون تعارض می شه حالا باید بگیم کار اون امام شاید تقیه بود گاهی ممکن هست به خاطر تقیه بوده گاهی چه بوده است باید اینجور چیزها را بگیم دیگه،

س.امضا به حکم امام باشه نه القای خصوصیت

ج.نه حتما نگفتیم باید چیزی باشه که بتونیم تصویر کنیم یا قابل اجتماع باشه مثلا برهان نقض قرض اگر باشه نمتونیم بگیم اما باید یک چیزی را بگیم که از وجوه قبلی که قابل اجتماع باشه مثل چی مثل ظهور حال.

س.امضا را تعبیر کردید به حکم مماثل یا مناسب ، اگر مماثل باشد اینا تعارض دارد اما اگر حکم مناسبی باشه که هم باین میسازه هم با اون دیگه تعارض پیدا نمیکنه.مثلا جایی الزامه حکم شارع الزام نیست مثلا استحباب دارد، شارع اینجا چون استحباب داشته دیگه الزامشون را رفع نکرده.

ج.عرض کردم ببینید فرض این هست که اینجا القای خصوصیت است،حالا فرض این هست فرض این هست که دلیل ما جوری هست که ما اگر این اثبات شد این را میفهیم مال همه است اون اثبات شد میفهمیم مال همه هست دو تا حکمی که باهم سازگاری ندارند نه یکی یکیش الزام هست یکیش مثلا کراهت هست نه یکیش،

س.سیره الزام هست،اما شارع چه حکمی جعل کرده که مناسب الزام جعل کرده نگفته مماثل الزام راشما فرمودید امضاء جهت حکم مماثل

ج.میدونم شما میگید حکم مناسب باید جوری باشه که فرض این هست که القای خصوصیت کردیم یعنی اگر اینجا الزام فهمیدیم القای خصوصیت است پس برای همه الزام هست،خب وقتی برای همه الزام شد، حکم مناسب اونها فرضشون این هست که نیست برای مالکیت،اونها دارند میگن مالکیت نیست اونها معاطات ملکیت نمی آورد فقط اباحه تصرف می آورد اگر شارع امضاء ملکیت کرد یعنی برای همه داره میگه اگه یا گفت که ملکیت نمیاورد اباحه تصرف میاورد یعنی داره برای همه میگه،پس بنابراین به حسب ظاهرش یه همچین چیزی پیدا میشه،و هذا هو فرض التعارض بین السیرتین،ثم ان اثبات الامضاء ان کان لاجل استحالۀ سکوت الشارع عن السیرۀ اذا کان مخالفاً لها کما اذا استدنا الی برهان نقض الغرض فلا یمکن افتراض اقتضائه  امضاء کل من السیرتین المتنافیتین بالاضافۀ الی فرض تحققهما خارجاً،اذ معنا ذلک ان الشارع مخالف لاحداهما و مع ذلک سکت عنهما معاً  و بالتالی نقض غرضه بالنسبۀ الی احدیهما،میفرماید که اگر از بین ادله سته ی ماضیه استناد ما برای امضاء اونی باشه که استحاله بود دلیل عقلی بود نه مثل ظهور حال بود استحاله بود خب در این موارد شارع در مقابل این سیره سکوت فرموده هست فرض این هست که دلیل امضاء لفظی که نداریم در مقابل این سیره سکوت فرموده است در مقابل این سیره هم سکوت فرموده است،و فرض هم این هست که اینجور نیست که برای هر طایفه ای حکم خودشون را داشته باشند دون دیگری این را هم فرض کردیم نیست خب اینجا می توانیم از راه برهان نقض غرض بگیم که این سیره را امضاء فرموده است و بگیم این سیره را امضاء نموده است از باب نقض غرض،این امکان نداره چون بالاخره شارع یا حکم اش این هست یا حکم اش اون هست ناچار اگر اینجا یکی از حکم ها یش را در اثر این نقض کرده است لازم میاد که شارع یکی از حکم هایش را چکارکرده باشه؟نقض کرده باشه، یا اون سیره بر  خلاف این سیره هست دیگه یا این سیره بر خلاف اون سیره هست دیگه،بنابراین این را نمی توانیم تصور کنیم در این موارد می فرماید اثبات الامضاء ان کان لاجل استحالۀ سکوت الشارع  عن السیرۀ اذا کان مخالف له اون سیره،کما اذا استدنا الی برهان نقض الغرض،استناد کنیم به برهان نقض غرض که نقض غرض فاعل مختار و حکیم محال هست غرض خودش را از یک کاری نقض بیاد بکنه،که قبلا اینها را توضیح داده شده،فلا یمکن افتراض اقتضائه امضاء کل من السیرتین المتنافیتین بالاضافۀ الی فرض تحققهما خارجا،یعنی علاوه بر  فرض تحقق این دو سیره متنافی در خارج نمیشه فرض امضاء هر دو را کرد،میفرماید اشکال نداره دوتا سیره متنافی در خارج محقق بشه اینها از یه عده اون از یه عده دیگه،اما نمیشه فرض امضاء اش بر اساس برهان نقض غرض کرد چون شارع اینجا یک حکم داره یک غرض داره یکی از این دوتا مخالف اون غرض اش هست اگر سکوت بکند قهرا لامحاله نقض غرض خودش را کرده است در این یکی از این دو تا سیره ها نقض غرض خودش را کرده است،اذ معنا ذلک ان الشارع مخالف لاحداهما  و مع ذلک سکت عنهما معاً،و بالتالی یعنی و به نتیجه نقض شارغ غرضه بالنسبة الی احدایهما،پس حالا که اینجوری هست یا باید بگیم،فاما ان نقول بعدم تمامیة هذا الدلیل فی نفسه، بگیم اصلا برهان نقض غرض اینجاها غلط هست و اصلا برهان نقض غرض را نباید بهش تمسک بکنیم او بعدم اقتضائه الا امضاء احدی السیرتین فقط،یا در این موارد بگیم که بله فقط یکی از این سیره ها را شارع حجیت اش را از راه برهان نقض غرض قبول داره مثلا اونی که در مراء و منظرش بوده اون دیگه بین، او بعدم اقتضائه الا امضاء احدی السیرتین فقط کالتی وقعت به مراء و مسمع منه دون الاخری و یا اینجور بگیم او به عدم امکان تحقق وقوع السیرتین المتنافیتین من العقلاء خارجاً.یا بگیم این فرض نمی شود که در خارج داشته باشه اگه پس اگه فرض داره یا باید بگیم این راه غلط هست استدلال اش یا باید بگیم یکیش خب روشن هست اینجا کدوم را بگیم این که برهان است که فرقی نمیکنه که نقض غرض چر مراء ومنظر باشه،این فرضیه که باطل هست که بخواهیم بگیم که بله فقط اونی که مراء و منظر هست این که راه نداره این برهان دائر مدار این نیستش که یه امر واقعی نفس الامری هست بخواهیم بگیم دو سیره متنافی نمیشه این هم خلاف اش هست چرا نمیشه،بنابراین این خودش منبه هست که منبه این هست که برهان نقض غرض تمسک به برهان نقض غرض باید بگیم درست نیست کما این که خب شارع میبینه که اگر سکوت کرد از هر دو تا میفهمیم اینجا یک جهتی بوده که نقض غرض او نمی شده است در این مورد.

س. ...

ج.بایدبگیم صغرای نقض غرض اینجا محقق نبوده است.

س. ...

ج.تساوت نه این جا تساوت به این معنا هست که توی سیره ای که واقعیت داره در خارج نمیشه به این تمسک کرد اگه از این را بخواهیم بریم.

س.کشف از عدم امضاء که میشه بالاخره؟

ج.نه دلیل بر امضاء نداریم نه کشف از عدم امضاء هر دو میشود دلیل بر امضاء نداریم ممکن هست که یکی اش را در واقع امضاء کرده باشه.

س.غرض اش یه امری را داشته باشه غرض اش حفظ نظام اجتماع هست حالا حفظ نظام اجتماع نظرش به ملکیت باشه اون یکی نظرش به اباحه تصرف باشه،

ج.فرض این هست که دو تا سیره هست کدوم را امضاء کرده

س.جفتشون را هم.

ج.از موضوع خارج میشوید فرض این هست که یا معتبر هست حق التالیف برای همگان یا نیست حکم شرع کدوم هست سیره یه عده ای هست که حق التالیف را معتبر می دانند عده ای نه تالیف ابتدایی یعنی منطقه ای هست که حق التالیف را معتبر میدانند.اگه کسی بیاد بدون اجازه مولف اون را انتشار بده کپی کنه کذا کذا اون را سارق میشمارند اون را ظالم میشمارند و اون را زندان می کنند و مجازات می کنند اینها می گویند که نه،خب حالا اینجا شارع و فرض هم این هست که حکم همگانی هست یعنی به القای خصوصیت بخواهیم بگیم یعنی حکم همگانی هست حالا اینجا چی میشه،یه حکمی را داره دیگه یه حکمی داره اون هم نقض غرض است،

س. ...

ج.فرض این هست که شما خارج از موضوع باز دارید میگید،اگر اونها می گفتند که خوب هست اینها می گفتند ظلم هست غلط است اینها را دارم میگم اونی که سیره اشان هست این هست اونها میگم آقا نه اگه کسی این کار را کرد سارق هست،باید خسارت بپردازه باید او را مجازات کرد اونها این را میگویند پس این را شارع امضاء کرده و فرض اش را هم برای همگان کرده است فرض اینه  دیگه ظاهر نقض غرض این هست دیگه فرض این که حکم مناسبی را این جعل کرده یا عین او را جعل کرده است،خب وقتی که اونها می آیند و می گویند که ظلم هست حکم مناسب اش چی هست،اینی که بهتر است حکم مناسب این چی هست پس بنابراین که گفتیم مناسب چی هست یه جا ممکن اونها می گویند حق هست شارع می گه جق نیست تکلیف میکنه یا اون ها تکلیف می دانند شارع حکم می کنه،اما این ها که دارند،فرض این هست که این طایفه دارند میگن اگر کسی حق التالیف را مراعات نکند ظلم هست مثل سرقت هست باید مجازات بشه این ها را شارع حرف نمیزنه پس مجازات کرده است اونوقت میاد اونهایی که خلاف این را می گویند میگند آقا نه مجازات کردن اش ظلم هست جلو گرفتن اش کسی که میاد جلوی این کار را گرفت اون باید مجازات بشه،مردم آزاد هستند این دوتا که با هم جور در نمیاد بله یک جایست که اونها یک سیره ای دارند میگن خوب هست این کار را بکنیم اگه کسی هم نکرد عیبی نداره حالا نمیکنه.خب شارع اینجا هر دو را قبول میکنه،

س.اگر سیره الزامی بر ترک داریم شارع بیاد جعل کراهت بکنه این جعل کراهت مناسب با اون سیره الزامی هست یا نیست.

ج.در واقع جعل کراهت کرده باشه؟ خب اینجا اشکال نداره،اما اما ما می خواهیم ،اما اینجا نه یه سیره تنافی هم اینجا باید وجود داشته باشه با این تنافی داشته باشه همین جا اینجا را داریم بحث میکنیم دیگه اینها ،اینها سیره اشان بر ترک هست و الزام می دانند و ملزم میدانند خودشون را بر ترک ملزم می دانند خودشون را بر ترک و شما فرض کردید که امضاء می کنه یعنی چی؟یه وقت شما می گید که امضاء کشف نمی کنیم این یک اشکالی هست درمقام که گفته می شود جاهایی که کار مردم بر اساس احتیاط هست ما هیچ چیزی را کشف نمی کنیم اما اگر گفتید نه ما کشف میکنیم امضاء را یعنی می گیم اونی که عندسیره عقلا هست این عین اون را یا مناسب همون را جعل کرده مناسب یعنی چی یعنی الزام یعنی اون مناسب الزام اونی نست که بیاد بگه مستحب هست یا مکروه هست،

س. ...

ج.نه این جور معنا نکردیم گفتیم مناسب یعنی اون میگه خیار مجلس یا خیار قبل،خیار قبل میگه که چی هست می گه که حق هست یا نه اون میگه خیار قبل نمی گه که حق هست ولی میگم تکلیف قابل این هست که بپذیریم تکلیف هست،وجوب هست نه  این که به اون می گن مستحب هست بهتره اون با حق سازگار که نیست حق یعنی حق صلب نداری ظلم هست.

س. ...

ج.نه اونجا اون اگه نپذیرفت،نمیشه ملک اش حرام اما اگه نپذیرفت چیه؟ اما وجوب هست وجوب تناسب با اون حق داره با اونی که مستحب هست که تناسب با حق نداره که،بون بعید هست بین این دوتا اما وجوب با اون حق تناسب داره،

س. ...

ج.نمیشه،تناسب باید داشته باشه،مستحب چجور با حق تناسب داره،

س. ...

ج؟؟ببینید اونی که ما می گیم این هست ما اونی که میگیم این هست یه وقت اشکال می کنیم میگیم در این موارد کشف نمی کنیم یه وقت می گیم نه از ادله امضاء می فهمیم که امضاء کرده است،امضاء که می خواهد بکنه یعنی حکم مناسب با این جعل کرده اون اشکال این هست که اصلا کشف نمی کنیم چون مخالف با اغراض اش که نیست خب می گه باشه من مکروه کردم من حرام کردم که الان حرام را ترک می کنند،اما اگه گفتیم که امضاء را کشف می کنیم باید مناسب باشه دیگه،

س. ...

ج.یا مناسب هست مناسب با حق جعل حکم ترخیصی نیست،این به خدمت شما عرض کنم که بحث تعارض سیر بود،بحث بعد تبدل سیر هست که انشاء الله برای جلسه بعدی.

وصلی الله علی محمد و آل محمد

 

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 39
بازديد روز: 42
بازديد دیروز: 2262
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 2277
كل بازديد كنندگان: 918312