wait لطفا صبر کنید
27 آبان 1397 - 09 ربیع‌الاول 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » اصول » اصول عملیه » برائت » قاعده تسامح در ادله سنن (اخبار من بلغ) » مقام دوم: مستفاد روایات معتبره داله بر قاعده تسامح در ادله سنن
49

24

-

يكشنبه

-

1397/07/29

 

 

مقام دوم: مستفاد روایات معتبره داله بر قاعده تسامح در ادله سنن «متن اولیه»

«متن اولیه» (متن موجود نظارت پژوهشگر بر آن اعمال نشده است)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صل الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیّما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللهِ، وَعَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیْکَ مِنّا سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقینا وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّا لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ  وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن یَا لَیْتَنِا کُنْا مَعَهمْ فَنفُوزَ فَوْزا عَظِیماً.

 اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ، وَشایَعَتْ وَبایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ، اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.

دو بیان دیگر برای اثبات این‌که ثواب مترتب بر ذات عمل هست نه بر انقیاد و نه بر عمل انقیادی بلکه بر ذات عمل.

بیان اول از این بیان دو بیان باقی‌مانده، بیان محقق اصفهانی قدس‌سره هست. این بیان دارای چند مقدمه است، مقدمه‌ی أولی این هست که از روایات باب استفاده می‌شود، کل روایات باب، که این ناظر است به آن ثوابی که در ادله‌ی دیگر بیان شده است، حالا ولو سند آن روایات هم ضعیف باشد، ناظر است به آن ثوابی که در ادله‌ی دیگر بیان شده و به مکلف بالغ شده و رسیده، این ناظر به آن ثواب هست. خودش یک جعل ثواب مستقلی در باب نمی‌کند، می‌گوید آن ثواب‌هایی که در آن روایات، در آن ادله به شما بالغ شده است آن ثواب‌ها را خدای متعال اعطاء می‌فرماید؛ این مقدمه‌ی اول. این واضح است هر کسی به این روایات نظر کند این را می‌فهمد. و همین‌جا هم نقطه‌ی افتراق این بیان است با... یعنی از نقاط افتراق همین‌جاست با بیان محقق خراسانی در کفایه، که ایشان مستندش خصوص روایت هشام بود؛ فرمود روایت هشام ظهور در این دارد و بیانات بعدی که ضمیمه فرمود. اما ایشان نه، می‌فرماید کل روایات باب، هر که نگاه کند می‌بیند ناظر به آن روایات است و دارد می‌گوید آن ثوابی که در روایات دیگر و ادله‌ی دیگر بیان شده است این دارد آن را تثبیت می‌کند و می‌فرماید آن ثواب‌ها داده می‌شود، این مقدمه‌ی اول. مقدمه‌ی ثانیه این هست که خب در آن روایات ثواب بر چی گفته شده؟ بر ذات عمل گفته شده یا بر انقیاد گفته شده یا بر عمل انقیادی گفته شده؟ خب در آن روایات گفته: من قرأ مثلاً سورة کذا فله کذا، من قرأ سورة کذا، نگفته من قرأ سوره‌ی کذا به انقیاداً و به احتمال این‌که شاید باشد؛ فرقی بین این روایات ضعاف و روایاتی که ضعاف نیستند و سندش تمام است، آن‌جا وقتی گفته می‌شود روایتی به سند تمام، مثلاً وارد شده کسی که سه‌بار سوره‌ی مبارکه‌ی توحید را بخواند ثواب یک ختم قرآن به او داده می‌شود، خب آن‌جا این ثواب بر این سه‌بار خواندن است یا بر نه انقیاد یا بر این سه‌بار خواندی که به قصد انقیاد آورده شده؟ نه، به این‌ها نیست، خود آن سه‌بار خواندن است. این روایات ضعیف هم وزانش همان وزان است منتها سندش ضعیف است؛ پس بنابراین آن‌چه که در روایات أخر ذکر می‌شود ثواب بر نفس عمل است. مقدمه‌ی سوم این است که خب طبق مقدمه‌ی اولی و دوم اگر مفاد این روایات من بلغ این باشد که همان ثواب بر نفس عمل داده می‌شود این می‌شود همان ثوابی که آن‌جا هست اما اگر مفاد این‌ها این باشد که ثواب بر انقیاد داده می‌شود یا ثواب بر عمل انقیادی داده می‌شود این می‌شود یک ثواب آخری؛ چون موضوعش فرق می‌کند. آن ثواب بر نفس عمل است این ثواب بر عمل مقیّد است یا بر انقیاد است. پس بنابراین اگر بخواهیم که این ثواب بر عمل انقیادی است یا بر انقیاد است این خلاف آن چیزی است که در مقدمه‌ی اولی و ثانیه گفتیم و خلف آن عرض می‌شود. پس بنابراین با این سه مقدمه اثبات می‌شود که آن‌چه که این روایات در صدد آن است که تثبیت  کند و بگوید خیال‌تان جمع باشد خدای متعال آن ثواب را عطاء خواهد فرمود، ثواب بر نفس عمل است نه بر انقیاد و نه بر عمل انقیادی. خب ان‌قلت، ان‌قلت که این مطلب درست است لولا آن قرینه‌ی داخلیه‌ که در این روایات هست که ما را ناچار می‌کند دست از این ظهور برداریم و آن فاء تفریع است؛ چون فرمود: «من بلغه ثواب علی» مثلاً «شیء فعمله یا فصنعه» یعنی این عمل، این صنع متفرع است بر آن بلوغ و بر این‌که آن احتمال ایجاد شده در نفس شما. بنابراین بخاطر این فاء باید دست از آن ظهور برداریم بگوییم این ثواب، ثواب بر عمل انقیادی است یا بر انقیاد است نه بر ذات العمل؛ درست است آن مقدمات «لو خلیّ و طبعها» اقتضاء این می‌کرد، اما این قرینه‌ی داخلی که فاء باشد جلوی آن استظهار را می‌گیرد و نتیجه این می‌شود که ثواب بر ذات العمل نیست، عملی است که به داعی این‌که شاید مولا بخواهد و احتمال این‌که مولا بخواهد آورده شده باشد که این می‌شود عمل انقیادی، از این پاسخ می‌دهند. این پاسخ ایشان در این استفاده‌ی از فاء تفریع یک بیان جدیدی است، غیر از آن بیانی که در کلام محقق اصفهانی بود یا سابقاً بیان می‌شد. ایشان می‌فرمایند که: فاء که آورده می‌شود دو جور استعمال می‌شود فاء که آورده می‌شود، یک: در جاهایی فاء می‌آوردند که آن مابعد فاء معلول ماقبل فاء است، بین علت و معلول تخلل فاء می‌شود؛ می‌گویند «طلعت الشمس فالنهار موجود» این‌جا طلوع شمس علت است برای وجود نهار، این فائی که بین طلعت الشمس و النهار موجود می‌‌آید، این می‌خواهد تفریع معلول بر علت را بفهماند، این یک نوع؛ حالا آن علت می‌خواهد علت فاعلی باشد، می‌خواهد علت غائی باشد که در این‌جا‌ها علت، علت غائی است دیگر، داعی است؛ این یک نوع. نوع دوم این است که فاء که می‌آورند می‌خواهند بگویند این عمل بعد از آن واقع شد نه مسبب از آن است؛ اما آن قبلی یک مقدماتی را فراهم کرد، نه این‌که بی‌دخل بی‌دخل بی‌ربط باشد اما ربطش ربط علیت و معلولیت نیست، ربطش این است که این بعد از آن واقع شد در اثر این‌که او مثلاً یک زمینه‌ای را فراهم کرد مثلاً مثال می‌زنند ایشان می‌گویند: اگر کسی گفت: «من سمع الاذان فبادر الی المسجد فله کذا» این‌جا آیا سماع اذان این علت است برای مبادرت یا نه ادله‌ای که گفته «المبادرة الی الصلاة فی اول الوقت له کذا کذا» ترغیب کرده این اذان را که می‌شنود می‌فهمد موضوع آن درست شد، داعی‌اش بر این‌که مبادرت به مسجد می‌کند اذان نیست، سبب اذان نیست، سبب آن ادله‌ای است که گفته «من بادر الی الصلاة اول اوقاتها له کذا» این اذان که می‌شنود چی می‌شود؟ می‌فهمد موضوع آن درست شد این، ولی سببیتی ندارد. ایشان می‌فرماید در مانحن فیه هم همین‌جور است و این فاء یک ظهوری برای ما درست نمی‌کند که از دست از آن ظهورهایی که گفتیم واسه مقدمه برداریم؛ چون این فاء قابل حمل بر این هم هست و با آن‌ها می‌شود هماهنگ باشد. یعنی «من سمع یا من بلغه شیء من الثواب علی شیء فصنعه یا فعمله کان له من الثواب» این کان له به‌خاطر آن عملی که کرده، اما این فاء را چرا تفریع بر قبل کرده؟ چون اگر آن بلوغ نبود، آن استماع نبود مثل این‌که آن‌جا اگر اذان نبود دنبال این کار نمی‌رفت، این‌جا هم اگر آن بلوغ نبود دنبالش نمی‌رفت؛ پس این مسبب از قبل نیست، این مسبب از این است که خود این عمل ثواب بر آن هست، به‌خاطر این دارد این کار را می‌کند. پس بنابراین این فاء تفریع هم باعث نمی‌شود که ما دست از آن ظهوری که گفتیم که ظهور جزمی بود، ظهوری بود که بعض مقدماتش اصلاً «لا یمکن انکاره» که این ناظر هست به آن روایات، مقدمه‌ی اولی،  که همان ثوابی که آن‌جا هست می‌خواهد بگوید این‌جا هست؛ و مقدمه‌ی ثانیه هم این است که در آن روایات ثواب بر چی هست؟ بر  ذات عمل نه بر چیز دیگر؛ مثل روایاتی که سندش معتبر باشد، آن چطور بر ذات عمل است؟ این هم همین‌جور است، فقط فرق‌شان این است که آن‌ها سندشان درست است این سندش درست نیست. مقدمه‌ی سوم  هم این بود که اگر بخواهی این‌جا بگویی ثواب بر ذات عمل نیست بر عمل انقیادی است این دیگر ثواب دیگری است ربطی به آن ثواب ندارد، موضوع دیگری، ثواب دیگری است. این بیان محقق اصفهانی است که حقیقتاً بیان دقیقی است که حالا ایشان فرموده. در منتقی مناقشه فرموده، منتقی این بیان محقق اصفهانی را تقریری قرار داده از محقق اصفهانی بر بیان محقق خراسانی در کفایه، که ایشان این‌جور تقریر کرده؛ نه این تقریر اصفهانی از کلام استادش نیست، کلامش را که مراجعه بکنید می‌بینید بعداً می‌فرماید: ما قال الاستاد فلان، این چیزهای دیگر. این بیان خود ایشان است، این بیان مال و تقریری از کفایه نیست و بعضی مقدماتی که ‌آقای آخوند در کفایه اخذ کرده بود ایشان در این بیان اصلاً نمی‌آورد و در منتقی ظاهراً او بعضی آن مقدمات را هم آوردند که آن را دخیل در فرمایش محقق اصفهانی نیست؛ محقق اصفهانی حرفش همین است. منتها منتقی این اشکال را می‌کند که این در صورتی درست است کلام شما که شما یک مقدمه‌ی دیگر هم بتوانید اضافه بکنید و آن این است که بگویید ظاهر این روایات این است که همان ثوابی که آن‌جا هست به شخصه به تما خصوصیاته می‌خواهد بگوید این‌‌جا هم هست؛ اگر این را مفاد این روایات باشد، یعنی مقدمه‌ی ثانیه این باشد که مفاد روایات من بلغ این است که همان ثوابی که در آن روایات ذکر شده به تمام خصوصیاته، هم از نظر کمّ، هم از نظر کیف، هم از نظر موضوع، آن ثواب این‌جا هست به شخصه این استدلال شما و بیان شما تمام است؛ اما اگر این روایات این باشد که همان یعنی بجنسه، به جنس او نه به همه‌ی خصوصیات، یعنی  کمّ و کیفش مثل آن اما موضوعش مثلاً فرق می‌کند؛ مثلاً آن‌جا گفته شده که اگر کسی فلان سوره را بخواند گفته شده است که به او فلان درجه‌ی بهشت را خواهند داد، برای چی؟ برای نفس قرائت قرآن فلان درجه‌ی بهشت را خواهند داد کمّا و کیفا که مثلاً آن درجه‌ی بهشت  دارای فرض کنید صد غرفه است، کیفش هم این است که مثلاً مجاور با امیرالمؤمنین(س) است، چنین چیزی به او خواهند داد؛ خب در آن‌جا این ذکر شده. اگر این مقصود از این روایات این باشد که عین همان را این‌جا می‌دهند، یعنی موضوعش هم همان است که آن‌جا بود، همان‌جا ذکر شده، بله این لازمه‌اش این مطلبی که شما گفتید هست؛ ولی اگر بخواهد بگوید جنسش همان است یعنی بله همان غرفه را می‌دهند، صدتا هم غرفه دارد و مجاور امیرالمؤمنین(س) هم هست، اما برای چی می‌دهند؟ برای نفس عملت می‌دهند یا برای عمل انقیادی‌ات می‌دهند؟ دیگر این حالا به آ‌ن نباشد. ما از این روایات نمی‌فهمیم ایشان می‌گویند، از این روایات نمی‌فهمیم که وحدت شخصیه بین این دوتا هست، این همانی به اندازه‌ی وحدت جنسیه و نوعیه است، همان است حالا ولو موضوعش با همدیگر فرق بکند. این کلامی است که ایشان دارند، فرموده است که: «بل یراد» آن قبلش را دیگر حالا من نیاوردم «بل یراد به الوحدة من حیث الجنس بمعنی ان النفس ذلک الثواب یحصله المکلف سواء کان علی نفس ذلک العمل» که آن روایات دارد می‌گوید «أم علی امر آخر ملازم له» که عمل انقیادی باشد «فالمنظور اثبات الثواب البالغ بکمّه و کیفه لا اکثر» می‌خواهد بگوید همان ثوابی که بالغ شده بر آن امر همان «بجنسه» همان از باب این‌که جنیش و نوعش همان است نه بیشتر از این که حتی موضوعش هم همان است.

س: ظهورش در این است که فقط کم‌وکیف‌شان یکی است....

ج: بیش از این ظهور ندارد، حرف ایشان، لااقل بیش از این ظهور ندارد که ما بخواهیم بگوییم که پس بنابراین همانی که آن‌جا هست این‌جا هست پس بر ذات عمل است، این روایت بیش از این ظهور ندارد؛ پس این بیان نمی‌تواند اثبات کند که بر ذات‌العمل است، نه ممکن هم است که بر ذات‌العمل نباشد، این نمی‌تواند این مطلب را اثبات کند؛ بعد فرموده: «فتدبر» که همان عمل است. خب این ممکن است اشاره باشد این «فتدبر» ایشان به این‌که این یک دقت عقلی است، عرف این روایاتی که نگاه می‌کند می‌گوید همان ثوابی که آن‌جا گفت برعمل می‌دهم گفته حالا دارد می‌گوید به همان عمل می‌دهم دیگر؛ این ثواب اگر از او بپرسی بر چی هست؟ می‌گوید: خب همان که آن‌جا گفت دیگر، به من قول داده خدای متعال، این روایت به من قول دادند همان کاری که او گفته، همان کاری که او گفته اگر انجام بدهم این ثواب؛ همان کار چی هست؟ آن کار ذات‌العمل است نه کار مقیّد به انقیادی. فهم عرفی این هست که حتی به شخصه هست، همان کاری که آن‌جا به من گفتند ثواب دارد من اگر آن کار را انجام بدهم نه یک کار دیگر، نه این کار با یک قید دیگر. بله اگر این فاء می‌توانست یک ظهورسازی بکند، یک دخلی در باب پیدا بکند درست بود؛ بنابراین این بیان محقق اصفهانی بیانٌ صحیحٌ و می‌شود طبق بیان محقق اصفهانی گفت که بله، همین احتمال دوم که به ذات عمل این ثواب هست؛ اما حالا آن چیزی که خواستند از این بعداً استفاده کنند که در مقام بعد خواهیم گفت که آیا از این درمی‌آید که این ذات‌العمل مستحب باشد و فتوا بخواهیم به استحباب بدهیم و از اخبار من بلغ استفاده کنیم استحباب «ما بلغ الثواب علیه» آن مطلب آخرٌ که آن را ممکن است قبول نداشته باشیم و بعد بگوییم؛ اما این‌که ظاهر این روایات این است که این ثواب بر خود آن عمل است این با این بیان محقق اصفهانی قابل اثبات هست خب...

س: ؟؟؟

ج: دقیقٌ عقلیٌ لا عرفیٌ.

س: نه نه عرفی‌اش هم همین است بلاشک و لاشبهه.

ج: خب.

س: شاهدش هم این است که در آن روایت ثواب را به یک عملی وعده داده که آن عمل به قطع نظر از این بلوغ ثواب دارای مصلحتی است و روشن است که توی مانحن فیه نمی‌خواهیم بگوییم ثواب بر علمی است که، بر ذات عملی است که به قطع نظر از وعده‌ی ثواب دارای مصلحتی است؛ لذا ما ناچاریم از عینیت دست برداریم.

ج: چرا؟

س: خب در آن روایات دارد وعده‌ی ثواب را می‌دهد به عمل.

ج: بله.

س: شما می‌گویید دقیقاً همان را توی...

ج: این‌جا می‌گوید، یعنی هرکه این روایت را ببیند می‌گوید همان که آن‌ها گفتند ثواب بر آن کار، خدا فرمودند همان ثواب را می‌دهند بر آن کار، ثواب همان کار، نه ثواب بر یک چیزی دیگر با یک قید دیگر.

س: عرضم این است ثواب را می‌دهد، ثواب را وعده می‌دهند به کدام عمل؟

ج: به همان عملی که آن روایت گفته.

س: عملی که به قطع نظر از بلوغ، به قطع نظر از بلوغ ثواب فی حد نفسه دارای مصلحتی است فلذا گفته برو انجامش بده.

ج: بر آن عمل حالا...

س: بر آن عملی که ...

ج: شارع چرا و، ببینید آن‌ها انگیزه‌ی شارع است، چرا شارع بر آن عمل حالا ثواب داده طبق آن روایت؟

س: مصلحت داشته.

ج: مثلاً مصلحت داشته، آن انگیزه‌ی شارع، ولی این دارد می‌گوید ثواب بر این عمل است؛ عمل بر این عمل. ببینید اصلاً ممکن است مصلحت هم نداشته باشد، اصلاً ممکن است حالا طبق آقای ‌آخوند بخواهیم صحبت بکنیم اصلاً دائرمدار مصالح در متعلقات نیست، یعنی ملزم نیستیم بگوییم که بله، گاهی ممکن است گاهی به‌خاطر مصالح متعلقات باشد، گاهی ممکن است مصلحت در جعل باشد، گاهی هم هیچ‌کدامش نباشد یعنی مصلحت به این معنا که برای امتحان است بل تعبد...

س: که خودتان هم قبول نداری حرف‌های آخوند را.

ج: بله؟

س: در مباحث قبلی می‌فرمودید مبنای آخوند را قبولش ندارید سال‌های قبل. نمی‌خواهیم که جدل بکنیم ؟؟؟ ظاهرش این است بر اساس یک ثوابی دارد وعده می‌دهد به یک عملی...

ج: حالا این روایت هم چی می‌گوید؟

س: همان را دیگر نمی‌تواند بگوید.

ج: چرا نمی‌تواند بگوید؟

س: چون روشن نیست که دارای مصلحت است و...

ج: نباشد ولی خدایش، ولی اشکال دارد بگوید می‌دهم؟ مصلحت ندارد، ببینید خوب دقت کنید مصلحت ندارد و پیامبر هم نفرموده لم یقله، ولکن من این کار را می‌کنم، من این ثواب را می‌دهم، چرا؟ چرا می‌دهم؟ جهاتی دارد، یکی ممکن است این باشد برای این‌که این ثواب، آن‌هایی که مصلحت واقعی دارد با قید واقعی‌ها مخلوط شده، برای احتیاطاً و طریقاً به این‌که آن مصلحت‌دارا زمین نماند شارع می‌فرماید: من همه‌ی این‌ها را ثواب‌هایش را می‌دهم؛ مثل همان بیانی که از امام نقل کردیم، نمی‌دانم شما بودید یا نه؟ امام چی فرمودند؟ امام فرمود که: شارع که بر این‌ها ثواب می‌دهد نه این‌که خودش مصلحت دارد این را پیغمبر که نفرموده، مصلحت هم ندارد اما چون ثواب‌دارها، ثواب‌دارهای واقعی، باز آن‌هایی که یعنی این‌جور تعبیر کنیم مصلحت‌دارهای واقعی که ثواب واقعی هم دارند با غیرش مخلوط شده متأسفانه؛ شارع می‌آید می‌بیند چی؟ راهی ندارد می‌گوید: آقا این ثواب‌هایی که نقل شده من همه‌ی این‌ها را عطا می‌کنم، چرا این حرف را می‌زند؟ برای این‌که ایجاد داعی کند که شخص برود همه‌ی این‌ها را انجام بدهد تا به آن مصالح واقعی هم برسد، طریقاً گفته، پس لازم نیست خودش؛ اما این منافاتی با این ندارد که بگوییم نفس همین عمل می‌دهد، همان که او گفته من وفادارم به آن؛ او گفته بر ذات عمل، من به همان. فلذا عرف وقتی این‌ها را می‌بیند می‌گوید: همان که آن آ‌قا گفته من دیگر خیالم راحت است. شارع گفته همان ثوابی که او گفته بر چی می‌دهیم، بر همان چیزی که او گفته؛ این لا اشکال، حالا شما فرمودید لاریب و لا نقاش و لا چی که در این است، ما هم عکسش را عرض می‌کنیم که ظاهراً، از نظر ظهور این‌جوری باشد.

س: روایات من بلغ دوتا چیز دارد، یک ماده یک هیئت؛ انقیاد و خود ماده‌ی آن فعلی که به ما امر کرده؛ ادامه‌ی من بلغ می‌گوید لم یقل یعنی اراده نکرد، لم یقل توی این روایت یعنی اراده نکرد ذات عمل را شارع، فقط به صرف این‌که من تصور کردم که اراده شده، این ظهور دارد می‌بارد از آن، من به‌خاطر انقیادت دارم می‌دهم نه به‌خاطر ماده‌ی فعل؛ چون در ادامه‌اش گفت لم یقل، یعنی اراده نکرد خدا این را؛ با این حالت تأمین می‌شود آن طریقی هم که شارع می‌خواهد برای ما آن مصالح با این تأمین می‌شود دیگر، نیازی نیست که ما بگوییم که به خود فعل دارد ثواب می‌دهد که؛ وقتی با انقیاد تأمین می‌شود این داعی شارع، چه نیازی است که ما قائل بشویم که به خود ذات عمل ثواب بدهد؟

ج: چه داعی‌ای داریم که دست از ظهور کلام شارع برداریم؟

س: خب ظهور برعکسش است...

ج: ؟؟؟ بر خودمان برداریم، ما چه داعی داریم که برداریم؟ خب شارع این‌جوری فرموده؛ خب شما با شارع بروید مباحثه کنید نه با کلامی که ما داریم از آن برداشت می‌کنیم که ای خدای متعال شما می‌توانستی به انقیاد قرار بدهی، چرا آمدی به نفس عمل قرار دادی؟ خب خودش می‌داند، مگر ممنوع است؟ مگر اشکال دارد که این کار را بیاید بکند؟

س: ظهور برعکسش است.

ج: ظهور ندارد، ظهور ندارد چون می‌گوید همان، ببینید مقدمات ثلاثه کدامش را اشکال می‌کنید؟ آیا این اخبار ناظر به آن اخبار نیست؟ چرا؛ دارد نمی‌گوید، این اخبار نمی‌گوید همان چیزی که آن‌جا ذکر شده....

س: چون در  ادامه می‌گوید نگفت، نگفت یعنی اراده نکرده....

ج: نه نه نفرمود درست است، اولاً ثواب را نفرموده، آن ثواب را نفرموده درست است؛ فلذا این روایت هم همین را می‌گوید، می‌گوید درست است آن ولو پیغمبر نفرموده باشد اما شما خیال‌تان جمع باشد منِ شارع این‌ها را می‌دهم؛ داعی شارع برای این‌که این کار را دارد می‌کند چی هست؟ ممکن است فرمایش امام باشد، ممکن است نه، بزرگواری خودش باشد که حالا به گوش شما رسیده یک چیزی در دل شما ایجاد شده شارع هم بزرگوار است می‌گوید می‌دهم، شارع که از این اعطاء‌ها ضرر نمی‌کند که؛ درست؟ او کریم است و هرچی هم عطا بفرماید از سرمایه‌اش کم نمی‌شود، توی دعای افتتاح هست دیگر؛ این اضافه می‌شود بر لطف و کرمش نه این‌که از سرمایه‌اش کم بشود. خب می‌گوید می‌دهم ممکن است تفضّل محض باشد به قول، در بعضی تعبیرات بزرگان هست این تفضل محض است، برای این‌که او گفته حالا شما هم در دل‌تان امیدی ایجاد شده، خدای متعال می‌فرماید می‌دهم؛ بنابراین یا آن است که امام می‌فرماید یا این است یا یک چیز  دیگر است که به عقل ما نمی‌رسد. بالاخره ظاهر روایت این است ما هم به آن اخذ می‌کنیم. هذا این بیان اول از بیانانی که باقی مانده.

س: حاج آقا بر قرینه‌ی لم یقله نه، بر قرینه‌ی التماس ذلک الثواب بر قرینه‌ی طلب قول النبی بگوییم که  این‌ها عینیت در موضوع ندارد فقط کم‌وکیف است.

ج: بله، آن هم جوابش همان است که به خدمت شما آقای آخوند دادند گفتند نه، چه منافاتی دارد که این طلب قول النبی رفته آورده ولی ثواب را بر چی می‌دهند؟ ذلک الثواب، یعنی همان ثوابی که گفته شده داده می‌شود؛ یعنی مثل این‌که گفته بشود اگر این نماز را به قصد قربت بخوانی این ثواب به این نماز داده می‌شود ولو قصد قربت اصلاً جزء عمل نباشد کما این‌که آقای آخوند قائل است به این‌که قصد قربت لاشرطٌ و لاشطرٌ، نه شرط است نه شطر است، نه جزء است نه شرط است هیچ‌کدامش نیست، بلکه حکمٌ عقلیٌ که می‌گوید امر عبادی را باید به این کیفیت بیاوری، هیچ چیز نیست؛ و ثوابی هم که داده می‌شود مال چی هست؟ مال ذات‌العمل است. این‌جا هم که دیروز خواندیم فرمایش ایشان همین بود که ملازمه‌ای بین این نیست، لزومی نیست، آن روایت داریم. علاوه بر آن جواب‌هایی که حالا باز داده شد و قبلاً  عرض کردیم در صحبت‌های قبل بود که مثلاً آقای نائینی فرمود این التماس ذلک الثواب یا طلب قول النبی(ص) ایشان فرمود این‌ها قید غالبی است بعد قید غالبی، البته این نمی‌خواهم بگویم این کلام درست است اما راه تخلص‌هایی است که این‌جا گفته شده، این قید غالبی است پس تقیید نمی‌کنیم. یا فرمایشی که دیگران فرمودند، فرمودند که این‌جا خب آن مطلقات است چرا دست برداریم از این؟ این دارد می‌گوید این روایات که این دوتا در آن هست، دارد می‌گوید در این صورت، آن روایات دارد مطلق می‌فرماید؛ این‌جا م باب اطلاق و تقیید نیست چون با هم تنافی ندارند. خب این هم بیان دیگر فرمایش آقای خوئی این‌جا نقل کردیم که ایشان مفهوم یک مفهومکی برای قیود قائل‌اند دیگر، ولو آن مفهوم باب مفاهیم نباشد ولی یک مفهومکی قائل بودند؛ گفتیم نتیجه‌ی آن مفهومک هم چی هست؟ این است که بله آن‌جایی که بلغک ثوابٌ و می‌دانی حرام است یا یک روایت بر حرمتش هست یا احتمال حرمت بدهی آن را خارج می‌کند، جای دیگر را ...

س: ثواب در ادبیات اسلامی به معنای خیر است، آن چیزی که در خارج واقع است؛ حالا یا این عمل خارجی واسطه‌ی در این خیر است یا واسطه‌ی در خیر نیست؛ اگر واسطه‌ی در خیر است یعنی....

ج: ثواب یعنی خیر؟

س: ثواب یعنی آن چیزی که درواقع برای ما محقق می‌شود، خیر هم نگوییم، یعنی یک چیز خارجی

ج: خب

س: یا این ماده‌ی فعل، ذات فعل واسطه‌ی در رسیدن این چیز خارجی به ما هست، اگر واسطه‌ هست که ...

ج: نه واسطه نیست واسطه نیست.

س: به گوید لم یقل، چرا نگفت اراده نکرد؟ باید بگوید؛ اگر واسطه نیست پس به آن ترکیب یعنی به آن انقیاد صورت گرفته، تعلق گرفته...

ج: چرا؟

س: وگرنه تعارض پیش می‌آید.

ج: چه تعارضی؟

س: یعنی من هم می‌گویم واسطه هست، من و شارع می‌گویم من واسطه....

ج: موضوع است نه واسطه، موضوع است؛ می‌گوید بر این عمل این ثواب را می‌دهم که شما انجام دادی، بر این عمل این ثواب را می‌دهم، موضوع است همین. واسطه است یعنی چی؟ موضوع‌مان است، می‌گوید بر این عمل شما که بلغ علیه الثواب ولو این‌که پیامبر نفرموده باشد و راوی اشتباه کرده باشد یا دروغ بسته باشد من تفضلاً این ثواب را می‌دهم این یکی؛ یا نه، از باب این‌که شما را تحریک کنم به این‌که این‌ها را همه را بروید انجام بدهید حتی این‌که به آن واقع امر برسید، می‌فرماید این کار را می‌کنم. این مناقشه‌ای ندارد این‌ها.

بیان دوم، بیان دوم بیان خود منتقی است که ایشان می‌فرماید...

س: ؟؟؟

ج: بله با آن قبلی می‌شود سه‌تا، دوتا بیان  گفتیم باقی مانده، از این دوتا باقی‌مانده‌ها دومی‌اش است.

ایشان بیانی دارند می‌فرمایند: مراد صاحب کفایه و تقریر کلام صاحب کفایه این بیان دوم ما هست اگر چه بعضی از مقدماتش در کفایه نیامده و مطوی است ولکن بیان این است، سه مقدمه ایشان ترتیب دادند برای این بیان دوم؛ مقدمه‌ی أولی این هست که در مواردی که فاء متخلل می‌شود مثل همین‌جا که «من بلغه ثواب علی عمل فعمله یا فصنعه» که آن من بلغه هم متضمن معنای شرط است یعنی اگر به کسی برسد ثواب بر عملی، که همین‌طور که در ادبیات گفتند این‌ها متضمن معنای شرط است؛ فلذا فاء در سر جزائش می‌آید. این مواردی که این فاء تخلل پیدا می‌کند می‌خواهد بگوید که حکمی که بعد از این فاء ذکر شده است این مدخول فاء در آن حکم دخالت دارد «فعمله فله ذلک»، یعنی این‌که له ذلک که حکم باشد این عمل کردن در او دخالت دارد، این فاء را که می‌آورند می‌خواهد بگوید چی؟ می‌خواهد بگوید مدخول فاء دخیل است در آن حکمی که در جزا ذکر شد؛ حکمی که در جزا ذکر شده چی هست؟ له ذلک، آن ثواب برای او هست. این برای این‌که آن ثواب برای او هست کی دخیل است؟ این عمل کردن، این انجام دادن، فصنعه یا فعمله دخیل در آن است این....

س: ضمیمه یعنی؟؟؟

ج: بله آقا؟

س: همان ضمیمه و این‌ها منظور است؟

ج: دخیل است حالا چه‌جور دخیل است، حالا ضمیمه است، دخالتش به نحو موضوع حکم است، به نحو سببیت، هر چی می‌خواهد، این دخیل در آن است، جامع الدخل، این دخیل است در آن.

و دو، چیزی که این فاء دلالت می‌کند، دومین چیزی که این فاء دلالت می‌کند این است که ماقبل فاء «ذُکر توطئةً لما بعد فاء»  این به عنوان زمینه و توطئه و تمهید ذکر شده برای بعد فاء. خب همین‌ جور بیاید بگوید فعمله فله ثواب که خب چی؟ به چی عمله؟ آن برای این‌که جایگاهی برای این سخن بعد از فاء پیدا بشود آن قبل الفاء را گفته؛ «من بلغه ثواب علی عمل» این تمهید می‌کند، مقدمه‌سازی می‌کند برای این‌که بعد بفرماید که آن عمل دارای آن ثواب خواهد بود؛ پس بنابراین یک کاری، یک دلالتی راجع به بعد خودش دارد، یک دلالتی راجع به قبل از خودش دارد. راجع به قبل خودش می‌گوید آن توطئه است برای آن چیزی که می‌خواهد بعد ذکر بشود؛ دلالتش بر بعد خودش این است که آن‌که مدخول من فاء هست این دخیل در آن حکمی است که در آن‌جا ذکر شده، در جزاء ذکر شده، این مقدمه‌ی أولی. مقدمه‌ی ثانیه این است «أنّ ظاهر الکلام فی مثل ذلک انما یکون مدخول الفاء هو تمام الموضوع بلا دخل لغیره فیه» ظاهرش این است یعنی همان حرفی که، شبیه همان حرفی که در باب مفاهیم می‌زنیم، می‌گوییم ان جاءک زید فاکرمه، ظاهر آن‌جا می‌گوییم چی؟ می‌گوییم ان جاءک زید ظاهرش این است که خودش دخیل است در وجوب اکرام، فلذا با واو عاطفه چیزی را به آن عطف نکرده و الا می‌گفت ان جاءک زید و برای تو هدیه هم آورد، فقط گفته ان جاءک زید. این‌که خالی است از این‌که با واو عاطفه چیزی را عطف کرده باشد بر شرط نشان می‌دهد خود این علت است نه چیز دیگر. حالا با یک بیاناتی دیگر هم علیت انحصاری‌اش هم آن‌هایی که می‌خواهند بگویند مفهوم دارد استفاده می‌کنند آن‌وقت می‌گویند مفهوم دارد. پس این جزء العلة نیست، این  تمام العلة است؛ اما حالا منحصر است یا نه؟ این حرف آخری است. همان حرف این‌جا ایشان می‌زنند، می‌گویند که وقتی می‌گوید فعمله ظاهرش این است که خود عمل کردن نه چیز دیگری، نه عمل‌کردی و قصد انقیاد بود، نه عمل‌کردی و این‌جا عنوان انقیاد محقق بود، نه، فعمله یعنی ذات عمل کردن دخیل است، پس تمام‌الموضوع می‌شود عمل کردن، این هم مقدمه‌ی ثانیه. مقدمه ثالثه حرفی است که در کلام آخوند بود و توضیح می‌دادیم برهاناً و وجداناً می‌گفتیم، می‌گفتیم: هیچ عملی از ناحیه‌ی داعی‌اش متعنون نمی‌شود حالا یا وجداناً یا برهاناً؛ پس فعمله یعنی آن را عمل کرده است نه آن را عمل کرده است به عنوان این‌که محتمل‌الامریه است، محتمل‌المطلوبیه است؛ این هم که در کلام آقای آخوند بود، خب حالا شما این سه‌تا مقدمه را اگر تحفظ برایش بکنید.

س: آخری را یک بار دیگر تکرار بکنید.

ج: مقدمه‌ی سوم این هست که هیچ عملی متعنون نمی‌شود به امری که از ناحیه‌ی داعی‌اش درست می‌شود؛ شما داعید بر این‌که این کار را می‌کنید احتمال ثواب است، احتمال مطلوبیت مولا است؛ این داعی باعث نمی‌شود که عملی که از شما صادر می‌شود عمل متصف و متعنون به این‌که محتمل است امر مولا بر او داشته باشد یا محتمل است مولا او را مطلوب بداند به آن مقیّد نمی‌شود. چرا؟ چون همان‌طور که دیروز می‌گفتیم و قبلاً هم باز گفتیم وقتی انسان یک چیزی داعی‌اش می‌شود و برمی‌انگیزاند او را که آن کار را انجام بدهد می‌رود آن کار را انجام می‌دهد، نه آن کاری که این شیء باعث شد من آن را انجام بدهم با این قیدش؛ او دعوت می‌کند او را به ذات آن کار، این هم می‌رود طرف ذات آن کار؛ این به حسب وجدان است. به حسب برهان هم گفته شد که آن عنوان متأخر از عمل است، نمی‌تواند مقوّم آن عمل باشد...

س: این عمل در صورتی است که مصلحت داشته باشد، اما این‌جا بحث این است که مصلحت ندارد این عمل، آن امر شارع به‌خاطر یک کار دیگر است که آن مصالح واقعی را ما بدست بیاوریم. این فرمایشی که شما دادید این که از اموری است که این عمل خودش مصلحت واقعی داشته باشد...

ج: برای کدام مقدمه دارید اشکال می‌کنید؟

س: کلی...

ج: کلی یعنی چی؟ آن را که چندبار توضیح دادیم، عمل مصلحت ندارد اما خدای متعال بذات این عمل می‌خواهد ثواب بدهد، چرا؟ به‌خاطر این‌که شما همه‌ی این عمل‌ها را بروی بیاوری....

س: مصلحت‌دارش می‌کند استاد.

ج: چی؟

س: این عمل ...

ج: نه مصلحت‌دار نمی‌کند، مصوبه نیستیم؛ نه، اما چرا می‌گوید....

س: پس این ذات عمل هیچ موضوعیتی ندارد استاد، چه فایده‌ای دارد مثلاً این ذات عمل؟ این طریق است برای این‌که آن مصالح ....

ج: ولی عمل، حالا بیاید ثواب به کی بدهد؟ می‌خواهد ثواب به یک چیزی بدهد دیگر، به چی بدهد؟ خب می‌گوید به ذات عمل می‌دهم.

س: اصلاً اصل امر مگر برای ....

ج: اشکال دارد به این ذات عمل بدهد تفضّلاً و به داعی این‌که این داعی عقلائی نیست؟ این داعی عقلائی نیست؟

س: استاد فلسفه‌ی این اوامر مشکل دارد، فلسفه‌ی این اوامر چی هست؟ که من به آن مصالح واقعی برسم، احتیاط بکنم به آن‌ها برسم؛ خب به‌خاطر احتیاط باید ثواب بدهد دیگر.

ج: حالا اگر نه، به‌خاطر احتیاط ندهد، بگوید من برای همان که او گفته بر نفس همان ثواب می‌دهم، داعی‌ هم بر این‌که می‌گویم ثواب می‌دهم این است که می‌گویم ثواب می‌دهم این است که شما داعی در نفس شما ایجاد بشود بروی این‌ها را بیاوری تا آن مستحبات واقعی که توی این بین‌ها هست آورده شده باشد، این اشکال دارد؟ این داعی عقلائی نیست؟

س: این با فرمایش اولی خودتان مشکل دارد.

ج: چرا؟

س: شما می‌فرمایید که این خدا این‌ها را یک دستور داده که ما به آن مصالح واقعی برسیم.

ج: ممکن است این باشد، احتمال است.

س: نه دیگر جواب قطعی شما....

ج: نه این نبود جواب قطعی ما، گفتیم عجب است! ما گفتیم یا برای این است کما یقول به الامام که لعلّ این باشد یا نه جهت دیگری دارد که تفضل است، لطف است، می‌گوید حالا او گفته، زبان گذاشته به قول عرف می‌گویند زبان گذاشته، او می‌گوید باشد...

س: ؟؟؟ به‌خاطر احتیاط است، چون به ما می‌گوید احتیاط بکن آن‌ها را به‌دست بیاوری، خب ثواب هم پس مال احتیاط است دیگر.

ج: اما ثواب را به کی می‌دهد؟ متعلق ثواب را کی قرار داده؟

س: همین انقیاد دیگر.

ج: نه انقیاد قرار نداده، همین را قرار داده، همین که او گفته، گفته این ثواب دارد مولا هم می‌گوید باشد من به همین ثواب می‌دهم...

س: ذات عمل نه مصلحت واقعی دارد نه فایده‌ای دارد، خب برای چی باید ثواب را بدهند به او؟ به‌خاطر احتیاط به آن...

ج: آن داعی مولا هست، اما این داعی، ببینید خلط نباید بشود، آن دعی مولا است؛ مثل این‌که مولا بگوید افعل هذا و هذا و هذا و هذا و هذا درست؟ این‌که می‌گوید افعل هذا و هذا و هذا و هذا افعلش روی چی رفته؟ روی هذا و هذا و هذا رفته، می‌گوییم برای چی گفتی هذا و هذا؟ می‌گوید: چون این‌ها اطراف آن معلوم بالاجمال است، می‌گویم این‌ها را، ‌آن داعی من است، می‌گویم این را این را این را نمی‌توانیم تعجب بگوییم این را این را که می‌گوید امر روی این نرفته رفته روی احتیاط؛ خب این دارد می‌گوید این را انجام بده، این را انجام بده، این را انجام بده، چرا دارد می‌گوید این و این و این و این؟ داعی‌‌اش این است که شما بعد از این‌که این پنج‌تا را رفتی انجام دادی آن‌که گم شده بین این‌ها انجام می‌شود.  این داعی‌اش هست اما هذا هذایش که دیگر هذا است، می‌گوید افعل هذا، افعل هذا....

و للکلام تتمه... ایشان اشکال‌شان مربوط به فرمایش آقای آخوند و مقدمات نبود به یک عالم دیگری مربوط می‌شد که نگذاشتید تمام بشود.

 

 

 

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 73
بازديد روز: 156
بازديد دیروز: 1575
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 32362
كل بازديد كنندگان: 735974