wait لطفا صبر کنید
24 آبان 1397 - 06 ربیع‌الاول 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » اصول » اصول عملیه » برائت » قاعده تسامح در ادله سنن (اخبار من بلغ) » مقام دوم: مستفاد روایات معتبره داله بر قاعده تسامح در ادله سنن
51

22

-

سه شنبه

-

1397/07/24

 

 

مقام دوم: مستفاد روایات معتبره داله بر قاعده تسامح در ادله سنن «متن اولیه»

«متن اولیه» (متن موجود نظارت پژوهشگر بر آن اعمال نشده است)

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ وَ عَلَیْکَ مِنِّا سَلَامُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِینا وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّا لِزِیَارَتِکُمْ السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْن‏ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَهُمْ  فَنَفُوزَ فَوْزاً عَظِیما اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِکَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شَایَعَتْ وَ بَایَعَتْ تَابَعَتْ عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعاً»

در آستانه شهادت مولای‌مان امام حسن مجتبی ارواحنا فداه و سلام الله علیه حسب یک نقل هستیم. این شهادت مظلومانه و جانگداز را خدمت حضرت بقیة‌الله الاعظم ارواحنا فداه و فرزند بزرگوارشان فاطمه معصومه(ع) و همه شیعیان و موالیان آن بزرگواران و شما اعزه تسلیت عرض می‌کنم و امیدواریم که خدای متعال همه ما را جزء شیعیان و موالیان راستین آن امام بزرگوار و سائر ائمه هدی(ع) قرار دهد و دست ما را از دامان پر مهر و محبت‌شان در دنیا و آخرت محروم نفرماید.

در این که مفاد اخبار «من بلغ» چه هست، سه احتمال وجود داشت، احتمال اول این بود که مفاد اخبار «من بلغ» از حیث این که متعلق ثواب و ما یترتب علیه الثواب چیست؟ بگوییم انقیاد هست. نه ذات العمل و نه عمل انقیادی و احتمال دوم این بود که ذات العمل باشد. احتمال سوم این بود که عمل انقیادی باشد.

اما احتمال اول وجه این که مستفاد این باشد گفته شد و حاصل آن این بود که یک تصور عقلائی برای این که ثواب برای ذات عمل باشد یا برای عمل انقیادی باشد نیست. چون در روایت فرض شده که و لو «لم یقله» رسول‌الله(ص) پیامبر نفرموده، نفرمودن پیامبر یعنی این که آن مصلحت ندارد اصلاً یا اگر دارد مصلحت مغلوبه است و یا این که اصلً مفسده دارد، صرفاً مفسده دارد. عملی که مصلحت ندارد یا مصلحت آن مغلوبه است یا اصلاً مفسده دارد، ثواب دادن بر آن لا وجه له، اما به خلاف انقیاد که در مقام وجود دارد چون فرض این است که شخص آن را به احتمال مطلوبیت شرعیه و این که شاید این حرف او درست باشد، این خبر درست باشد آورده، پس انقیاد در مقام وجود دارد و انقیاد هم «مما یستقل العقل به حسنه و استحقاق الثواب علیه» هست. بنابراین با وجود یک امر این چنینی علی القاعده این ثواب باید برای او باشد نه برای آن که اصلاً وجه عقلائی ندارد. این بیان بود.

در پاسخ این مطلب گفته شد که اولاً وقتی ما به روایات باب مراجعه می‌کنیم می‌بینیم ظاهر روایات باب این نیست که بر انقیاد است، بر عمل است، حالا یا این عمل، یا ذات العمل یا عمل انقیادی، به این فعلاً کار نداریم ولی بالاخره برای انقیاد به حسب ظاهر این روایات نیست. و اما آن بیان که بخواهد آن قرینه بشود بر این که ما خلاف ظاهر معنا بکنیم یا بگوییم نه، آن قرینه باعث می‌شود که یک چنین ظهوری منعقد بشود به قرینه عقلیه، آن را هم پاسخ دادیم به این که یکی از وجوه إعطاء ثواب بر یک عمل این است که آن مصلحت داشته باشد اما برای اعطاء ثواب بر یک عمل، غیر از این وجه، بحث وجوه عقلائی دیگر هم وجود دارد و ممکن است آن منشأ بشود بر این که شارع ثواب بدهد و آن این است که این عمل و این اعمال ولو فی ذاته خودش مصلحت ندارد. یا مغلوب است یا اصلاً مفسده هم دارد. اما شارع برای این که می‌بیند انجام آن‌ها در راستای یک امر اهمی واقع شده، این جا برای این که ایجاد داعی کند در نفوس عباد که این را انجام بدهند برای احراز آن امر اهم و انجام آن امر اهم و تحقق آن امر اهم، این جا هم عقلائی است که جعل ثواب، ولو خودش مصلحت ندارد بلکه مفسده دارد. مثل این که عرض کردم اگر آن مستحبات واقعی قاطی شده با غیر آن، در مقام اثبات اگر صد تا مستحب در شرع مثلاً به حسب روایات وارد شده، این صد تا مستحب فرض کنید که پنجاه تا، شصت تای آن واقعیت داشت. چهل تای آن نه، واقعیت ندارد. عبد که نمی‌تواند تمییز بدهد کدام را، شارع می‌آید می‌گوید چی؟ می‌گوید آقا همه این صد تا را هر کس انجام بدهد، من ثواب می‌دهم. به چه داعی این کار را می‌کند؟ داعی آن این است که، آن‌هایی که واقعیت دارد که واقعیت دارد، آن‌هایی هم که واقعیت ندارد می‌گوید انجام بدهید و من ثواب می‌دهم به داعی این که آن پنجاه تا یا آن شصت تا که واقعیت دارد و روی هم رفته می‌چربد مصلحت انجام آن بر این مفسده‌ای که این‌ها دارد یا اگر مفسده هم ندارد، مصلحت هم ندارد که هیچ چیز دیگه، مشکلی پیدا نمی‌شود، این داعی آن هست که می‌آید می‌گوید. بنابراین لا بأس که در این موارد بگوید بر عمل یا عمل انقیادی وجود دارد توطئةً و طریقاً و تمهیداً برای این که آن مستحبات واقعی انجام بشود و این هم یک داعی عقلائی و یک وجه عقلائی است بر این که چون اساس ثواب بر تفضل هم می‌تواند باشد. تفضلاً می‌دهد به خاطر این داعی، لازم نیست که آن ثواب حتماً تراوش از مصلحت عمل بکند. دواعی دیگر و امور دیگر هم عقلاءً می‌تواند منشأ جعل ثواب و إعطاء ثواب شود. بنابراین با این توضیح و با این بیان، این وجه اول و احتمال اول ناتمام است.

س: استاد، یک طریق، طریق حفظ مصالح محتمله که در این کسر و انکسار و فرمایش حضرت عالی شارع کسر انکسار کرده فلذا در جمع گفته همه پس مستحب بشوند،

ج: نگفته مستحب بشوند، این را نگفته نه، گفته ثواب می‌دهند، ثواب می‌دهند، این خلط نشود، نمی‌گوید مستحب است، می‌گوید ثواب می‌دهم به شما.

س: ذات عمل ثواب پیدا بکند، طریق آن، این حفظ و تحفظه المصالح انحصار دارد در این که ثواب از خود عمل بشود. اگر شارع بگوید ثواب بر انقیاد هم هست، و داعی انقیاد به انقیاد ثواب می‌دهند باز هم من می‌روم آن کارها را إتیان می‌کنم و مصالح استیفا می‌شود. طریق منحصر نیست، با وجود آن اشکال

ج: بله، ما طریق‌مان، ما می‌خواهیم بگوییم این هم طریقٌ، چه عیب دارد؟ هم از آن راه می‌تواند برود هم از این راه می‌تواند برود.

س: نه، اشکال را شما ؟؟‌حاج آقا چه طور

ج: همین جور، شما آخر اشکال این بود که طریق عقلائی نداری، آن را عقلاءً وجه عقلائی ندارد پس می‌فهمیم این متعین است و اگر ظاهر روایات هم چیز دیگر باشد پس حتماً... می‌گوییم نه آقا، وقتی آن راه هم وجود دارد، دست از ظهور روایت چرا برداریم؟ آن راه هست، این راه هم هست. بله، شارع از دو راه می‌توانست به این مقصد برسد. یکی این که ثواب انقیاد بدهد، یکی این که بیاید بگوید به ذات این‌ها هم ثواب می‌دهم. حالا یا ذات عمل‌ها یا عمل‌های انقیادی

س: حاج آقا، اشکل را فراموش نکنید. اشکال این بود که عقلاً ثواب بر امری که مصلحت ندارد فی نفسه یا ؟؟

ج: بله، قبیح است.

س: این ثواب، ثواب عمل لا ینبغی است، عمل ینبغی نیست. این اولاً، شما می‌خواهید آن را ینبغی کنید، این حفظاً للمصالح، عرض می‌کنم حفظاً للمصالح طریق آن انحصار در این ندارد، ینبغی

ج: خوب کلامی فرمودید، فرمودید انحصار ندارد اما آیا این هم طریق است یا نه؟

س: ...

ج: جواب بدهید، همین را جواب بدهید. انحصار ندارد ولی این هم طریق هست یا نه؟

س: وقتی طریق دیگر هست نمی‌تواند

ج: چرا نمی‌تواند؟ قبیح است؟

س: ینبغی نیست. مصلحت ندارد

ج: نداشته باشد ولی چون این در طریق واقع می‌شود، اشکال دارد؟ عقلائی نیست؟ در طریق واقع می‌شود.

س: دیگه مانع عقلی در ؟؟نیست

ج: چه اشکالی دارد؟ مثل این که حالا هی‌ بخواهیم تکثیر کنیم این را دیگه می‌خواستیم از این بگذریم، بحث دیروز بود. حالا شما هم دندان روی جگر بگذارید، اشکال ندارد. رد بشویم.

س: جگر ما پاره پاره است.

س: استاد این انقیاد، انقیاد اخبار «من بلغ» است یا انقیاد اخبار ضعیفه است؟ اگر انقیاد هم باشد، این‌ها انقیاد اخبار «من بلغ» است. اخبار ضعیفه که نیست که، اخبار ضعیفه، یک فرض آن این است که اصلاً طرف اخبار «من بلغ» را هم ندیده، خبر ضعیفی بوده، آیا آن جا هم انقیاد صورت می‌گیرد؟

ج: بله، چون آن جا هم قهراً به احتمال می‌آورد که شاید خواسته مولا باشد. اصلاً حالا بعد توضیح آن بیشتر خواهد آمد، قبلاً هم عرض کردیم که اصلاً این جاها جاهایی است که به احتمال و این‌ها آورده می‌شود. این، علاوه بر این که روایات فرموده «و لو لم یقله رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم‏» «و لو لم یقله» در آن فرض چه طور است، می‌گوید آن در آن فرض هم می‌دهد؛ یعنی آن فرضی که فرموده باشد که ؟؟داده می‌شود، آن فرض هم داده می‌شود. «و لو لم یقله» مفادش این است دیگه، ولو حضرت نفرموده باشد، آن ثواب بر آن عمل داده می‌َشود. این مفادش این است که اگر فرموده که روشن است، ثواب ان عمل داده می‌شود. نفرموده باشد هم ثواب آن عمل داه می‌شود. شما اگر این را بر انقیاد حمل کنید لازمه‌اش این است که در هر دو صورت... ظهور سیاق این است که علی السواء است. چه آن جایی که فرموده باشد چه آن جایی که نفرموده باشد، ما یترتب علیه الثواب یک چیز است نه این که نه، آن جایی که نفرموده باشد انقیاد است، آن جایی که فرموده باشد عمل است. این هم خلاف آن سیاقی است که از این روایات استفاده می‌شود که «ما یترتب علیه الثواب و محل الثواب فی کلا الفرضین» واحد است نه این که فی فرضٍ انقیاد است و فی فرضٍ عمل است. بنابراین با توجه به این که، پس همراه عقلائی وجود دارد. هم ظاهر روایات این است که عمل محلُ ما یترتب علیه هست. هم این که این وحدة السیاق که وجود دارد و ما از «لم یقله» می‌فهمیم که چه ثواب، که چه واقعیت داشته باشد چه واقعیت نداشته باشد، در هر دو صورت بر آن عمل ثواب داده می‌شود، این‌ها مجموعاً کاشف است از این که این فرضیه اول تمام نیست و این گفته اول تمام نیست. و اما این که بگوییم ثواب بر ذات العمل است که احتمال دوم بود که این مختار محقق خراسانی در کفایه هست که ذات العمل از این روایات می‌فهمیم

س: استاد ببخشید، چه طور آن جا عمل انقیادی را قبول کردید؟

ج: کجا؟

س: در فرض سوم، آن وقت این جا نمی‌شود بگوییم این عمل، خود عمل هم منقاد بشود؟

ج: حالا شاید... عنوان قبول نکردیم، احتمال ذکر کردیم، به آن برسیم شاید قبول نکنیم. گفته فی نفسه سه احتمال وجود دارد. احتمال چهارم هم این است که یعنی نفهمیم کدام از این سه تا است، مردد بشود مجمل بگوییم از این، نه این که قبول کردیم. فعلاً به عنوان احتمالات بدوی ذکر کردیم.

و اما این آقای آخوند فرموده است که بر ذات عمل این ثواب، از این روایت استفاده می‌شود که بر ذات العمل است، بعد از این که بر ذات العمل است، خواستند یک استفاده آخری بکنند که آن را در مقام بعد باید ذکر بکنیم. فعلاً این که متعلق این ثواب چیست؟ این مقدار آن فعلاً محل کلام ما است.

دلیل ایشان عبارت است از این که از صحیحه هشام الاستظهار می‌فرمایند که می‌گوید بر عمل است و به عنوان دفع دخل ‌مقدر، إن قلت‌هایی که ممکن است زده بشود و بخواهند این ظهور را رفع ید از آن بکنیم، مطرح می‌کنند جواب می‌دهند.

اما صحیحه هشام بن سالم که در محاسن روایت شده این است؛ «مَنْ بَلَغَهُ عَنِ النَّبِیِّ ص شَیْ‏ءٌ مِنَ الثَّوَابِ فَعَمِلَهُ کَانَ أَجْرُ ذَلِکَ لَهُ وَ إِنْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَمْ یَقُلْهُ». ایشان می‌فرماید: «فإن صحیحة هشام ظاهرة فی أن الأجر کان مترتباً على نفس العمل الذی بلغه عنه صلى الله علیه و آله و سلم أنه ذو ثواب» چون مشارالیه ذلک کیست؟ همین عملی است که این جا ذکر شده دیگه، شما مشارالیه ذلک را ببرید به انقیاد بزنید که انتزاع می‌شود و در ذهن‌ها هست، یک کلمه این جا قبل از آن ذکر شده، ظاهر آن هم که به همان می‌خورد. «فَعَمِلَهُ کَانَ أَجْرُ ذَلِکَ» یعنی همین عملی که کرده «لَهُ» برای او خواهد بود. پس ظاهر این صحیحه این است.

دو وجه گفته شده در کلمات شیخ اعظم قدس سره برای این که ما کأنّه رفع از این راه باید بکنیم. دو تا قرینه، یک قرینه داخلیه برای این روایت و یک قرینه خارجیه وجود دارد که ما به واسطه آن‌ها دست از این ظهور برداریم. قرینه داخلیه این است که فرمودند در تمام این روایات، چه این صحیحه چه غیر این صحیحه با فاء تفریع، عمل تفریع شده بر بلوغ الثواب، فرمود: «مَنْ بَلَغَهُ عَنِ النَّبِیِّ ص شَیْ‏ءٌ مِنَ الثَّوَابِ فَعَمِلَهُ» در اثر این که آن بلوغ ثواب شده، آن بلوغ ثواب داعی شده است بر این که آن را انجام دادند. پس این تفریع، وجه تفریع چیست؟ وجه تفریع این است که آن بلوغ ثواب داعی شده، این داعی باعث شده این عمل انجام بشود، پس این عمل متفرع بر داعی است. داعی ما متفرع بر آن بلوغ ثواب است. «فهذا العمل متفرع علی بلوغ الثواب» به واسطه، چون عمل که می‌خواهد انسان انجام بدهد، کاری که انسان انجام می‌دهد، عاقل کار را به واسطه داعی انگیزه‌ای انجام می‌دهد. خود به خود که کار از انسان سر نمی‌زند، کار اختیاری، می‌گوید داعی است. این داعی ما، داعی فرد چیست؟ بلوغ ثواب است. یعنی عمل ما متفرع بر داعی است. این داعی ما هم چی هست این‌جا؟ «فعمله» نشان می‌دهد که این داعی این عمل همان بلوغ ثواب است. البته یک تسامحی در این‌جا هست، نفس بلوغ ثواب همان‌طور که آقای آخوند خودشان هم توضیح دادند قبلاً، نمی‌شود داعی انسان باشد؛ داعی برای چی هست؟ داعی برای این هست که انسان کاری را انجام بدهد تا به آن داعی برسد، بلوغ ثواب که قبلاً بوده، ما به آن نمی‌توانیم، نمی‌توانیم، به بلوغ ثواب برسیم؟ بلوغ ثواب با این خبرها رسیده. پس مقصود از این‌که داعی بلوغ ثواب است اگر در ظاهر عبارت گفته می‌شود تسامحاً گفته می‌شود، یعنی وصول به آن ثوابی که بلغ، بلغ یعنی این؛ این داعی ما می‌شود، رسیدن به آن ثواب. شیخ رضوان‌الله علیه فرموده: پس این نشان می‌دهد به‌واسطه‌ی این قرینه نشان می‌دهد که متعلَّق ثواب ذات العمل نیست، عمل انقیادی است؛ علمی است که به‌خاطر این‌که لعلّ شارع فرموده باشد دارد انجام می‌‌شود، به این داعی دارد انجام می‌شود؛ خبری که به داعی، یعنی عملی که به داعی این‌که من به آن ثواب اگر گفته شده باشد برسم این است. بنابراین ثواب بر ذات العمل نیست، بر عمل ذو لون است، عملی که به این داعی انجام می‌شود. این یک قرینه‌ی داخلی اول.

قرینه‌ی دوم که نسبت به بعض روایات داخلی است، نسبت به این روایت و اشباه این روایت خارجی است این است که در دو روایت تقیید شده بود «ففعله التماس ذلک الثواب» یا «ففعله طلب قول النبی(ص)» در آ‌ن‌ها این‌جوری ذکر شده. ...

س: حال فعل است...

ج: پس او هم دارد چی می‌گوید؟ می‌گوید که این کار را انجام بدهد در حالی که این طلب را دارد، در حالی که این التماس را دارد، پس دارد مقید می‌کند عمل، ‌آن روایات، آن‌ها مقید کرد؛ آن روایت که مقید شد بقیه‌ی روایات هم چی می‌شود؟ مقید می‌شود؛ از باب تقیید آن مقیدها تقیید می‌کنند مطلق‌ها را؛ پس بقیه هم همین‌جور می‌شود. علاوه بر این‌که قبلاً عرض کردیم که همان روایاتی هم که خیال می‌شود و گفته می‌شود که مطلق است، درواقع اگر چشم‌مان به فاء بدوزیم که مطلق نیست به همان بیانی که گفتیم؛ اصلاً فرض اطلاق ندارد آن‌که شما می‌گویید تقیید است؛ این مع الغض از آن وجه اول است که فرض کنید این فاء دلالتی نداشته باشد. علاوه بر این‌که این بیان که قبلاً هم اشاره کردیم یا توضیح هم دادیم این هست که آن می‌گوید «بلغه ثواب علی عمل»، «بلغه ثواب علی عمل» یعنی چی؟ یعنی یک روایتی آن بلغ آن ثواب که معنایش نبود، خود ثواب که بلغ نیست، ‌آن در روز قیامت یبلغ، یعنی آن خبر دالّ بر این بلغ. خبر دالّ آن بلغ، ثواب این‌که آن خبر معتبر باشد یا نباشد، علم بیاورد یا نیاورد هرجور باشد؛ فعمله، بعد آن را عمل کرد. انسان وقتی یک خبری به او می‌رسد که می‌گوید یک ثوابی دارد، انسان چه‌جوری می‌تواند آن را به قصد جزم و  اطاعت برود بیاورد؟ چه می‌داند، مگر تشریع می‌کند؟ قهراً این آدمی که فقط به مجرد این‌که خبری به او رسیده می‌رود می‌آورد قهراً چه‌جوری است؟ به احتمال می‌رود می‌آورد، به رجاء می‌رود می‌آرود که لعلّ فرموده باشد. بنابراین اصلاً فرض آن‌ چیزی که در این روایات فرض شده و گفته شده ثواب دارد، ذاتش یک چیزی است که فاعل و عامل لا یأتی به الا رجاءاً و احتمالاً، نه اطاعتاً، مثل جایی که نماز ظهر را به احتمال که نمی‌خوانیم، می‌دانیم نماز ظهر واجب است؛ به رجاء نمی‌آوریم، به احتمال نمی‌آوریم ولی یک چیزی که فقط یک راوی آمده گفته، راوی را هم نمی‌شناسیم، احتمال هم می‌دهیم درست نباشد یا خطا کرده باشد، آن‌جا چه‌جوری می‌آوریم؟ حجتی هم برایش نداریم؟ به احتمال می‌آوریم. بنابراین آن‌هایی که تقیید شده که روشن است تقیید شده، آن روایت هم تقیید ظاهرش ندارد اما لبّاً وقتی نگاه می‌کنیم مقیّد است، پس کل این روایات مقید است. بنابراین متعلق ثواب و ما یترتب علیه الثواب می‌شود عمل انقیادی که این‌ها همان وجوهی است که برای وجه ثالث است دیگر درحقیقت که آقای آخوند به عنوان إن‌قلت کأن دفع دخل مقدر مطرح کردند جواب دادند؛ آقای آخوند از هر دو جواب می‌دهند. اما جواب از آن قرینه‌ی اول که فاء می‌گویید، می‌گوید قبول دارم، این ظاهر این روایت، ظاهر فاء این است داعی‌اش بر انجام این عمل چی بوده؟ همان بلوغ ثواب بوده، حالا با آن مسامحه‌ای که دارد یعنی رسیدن به آن ثواب، این درست؛ اما مگر داعی بر انجام یک عمل آن عمل را ملوّن می‌کند؟ مقیّد می‌کند؟ هیچ‌وقت داعی بر یک کار آن کار را مقید نمی‌کند که وقتی صادر می‌شود آن کار از آن صاحب داعی، آن کار ملوّن شده‌ی، معنون شده‌ی، موجه شده‌ی به آن داعی از او سر بزند، اصلاً ذات کار از او سر می‌زند. چون ‌آن داعی بر چی هست؟ بر آن ذات است دیگر؛ چون می‌بیند بر این ذات فلان اثر مترتب است می‌رود آن کار را انجام می‌دهد. مثلاً تشنه‌اش است، به داعی رفع تشنگی می‌رود چی می‌نوشد؟ آب می‌نوشد؛ نوشیدن آب، ذات نوشیدن آب از او سر می‌زند نه نوشیدن آبی که ملوّن است، مقیّد است به این‌که داعی بر او این است که رفع تشنگی می‌کند. ذات الآب، ذات نوشیدن آب از او سر می‌زند یا نوشیدن آبی که متصف است به این‌که داعی بر خوردن او این است که تشنگی را برطرف می‌کند؟ کدام است؟ ذات آب این از آن سر می‌زند. از قِبَل داعی آن فعل صادر شده ملوّن و متعنون و موجه به عنوانی نمی‌گردد. پس قبول داریم در این روایات مفروض این است به‌خاطر فاء تفریع که داعی این است، ولی این داعی آن عمل را متعنون نمی‌کند...

س: ؟؟؟ ثواب را می‌خواهند....

ج: حالا وقتی متعنون نشد ظاهر روایت هم این است که ثواب برای همان عمل است، آن عمل هم هم که قید ندارد که؛ پس داعی که باعث نمی‌شود عمل با قید بشود...

س: آقا جمله شرطیه است...

س: آقا اشکال ندارد قید را نگوییم...

ج: حالا یک‌خرده صبر کنید تا بعد.

 پس این داعی، ذات داعی این هذا اولاً که امرٌ وجدانیٌ که انسان وقتی کاری را به یک داعی انجام می‌دهد ذات آن داعی از او سر می‌زند نه این‌که آن داعی ملوّن می‌کند، معنون می‌کند‌ ‌آن شیء را که متعلق اراده‌ی من قرار بگیرد؛ یعنی من آن را که قصد می‌کنم می‌آورم به چه عنوان دارم می‌آورم؟ دارم شرب مائی می‌کنم یعنی این‌جوری قصد می‌کنم که شرب مائی دارم می‌کنم که این شرب‌ ماء داعی بر او این است که رفع تشنگی می‌کند؛ نه می‌دانم رفع تشنگی می‌کند باعث شده، دیگر آب را مقید به این نمی‌کنم، خوردن ‌آب و نوشیدن آب را مقید به این نمی‌کنم‌ٌ؛ ذات نوشیدن آب چون می‌دانم ‌آن مثلاً برایش هست دارم می‌آورم؛ ‌آن اثر که مترتب بر این نیست که این نوشیدنی باشد که داعی او آن است که رفع تشنگی می‌کند، این نوشیدن، این رفع تشنگی بر او مترتب است ولو من اصلاً داعی نداشته باشم، خودبخود این آب ریخته بشود در حلق من برود پایین. این اثر بر او مترتب است نه برای این آب نوشیدنی که این خصوصیات را داشته باشد، این اولاً. ثانیاً داعی تصوراً متقدم است، تحققاً چی هست؟ متأخر است. وقتی تأخراً متأخر از عمل است چطور می‌تواند هم چیزی که منتزع است از آن که تقیید باشد؟ از امر متأخر بیاید امر متقدم را مقید کند؛ وجود الداعی، حقیقة الداعی که بعد پیدا می‌شود، آن...

س: ؟؟؟

ج: حقیقتش یعنی آن داعی چی هست؟ سیراب شدن است؛ این سیراب شدن یا این واصل شدن به آن ثواب این متأخر از عمل است دیگر، آن سیراب شدن متأخر از عمل است، از نوشیدن متأخر است؛ چطور امری که متأخر است از عمل می‌آید عنوان می‌شود برای آن فعل من حین این‌که من می‌خواستم آن فعل را ایجاد کنم و به‌وجودش بیاورم...

س: قصد شما ؟؟؟

ج: نه آن می‌خواند عنوان این بشود آخر، قصد من، همین است، می‌گوید به قصد این تعنون نمی‌دهد، چون این قصد مفهوماً مقدم است، واقعیتاً که مؤخر است.

س: ؟؟؟

ج: بله فلذا تصوراً مقدم است، در ذهنت فقط می‌آید.

س: ما این‌جا دنبال.....

ج: در ذهن‌تان می‌آید، تصوراً مقدم است اما حقیقتاً مؤخر است، چطور می‌شود؟ پس بنابراین دو وجه شد، من حالا عبارت را هم بخوانم تا بعض کلمات مثل کلمات شهید صدر قدس‌سره و این‌ها یک‌جوری این عبارت آقای آخوند را که حیثیت تعلیله است نه تقییدیه است این‌ها، این‌ها خروج از آن ظاهر فرمایش است و بی‌خود محقق؟؟؟ کردند ایشان آن را نمی‌گوید، کاری ندارد به حیثیت تعلیله و تقییدیه، این را نمی‌گوید، همین که عرض کردم، می‌فرماید: «و کون العمل متفرعاً على‏ البلوغ‏، و کونه‏ الداعی‏ إلى‏ العمل» این‌که عمل متفرع بر بلوغ است که با آن تسامحی که گفتم بلوغ را باید بگوییم یعنی رسیدن بما یبلغ نه به خود بلوغ؛ «کون العمل متفرعاً علی البلوغ و کونه» یعنی کون بلوغ «الداعی علی العمل» این «غیر موجبٍ لأن یکون الثواب انما یکون مترتب علیه» بر آن عمل «فیما اذا اُتی» آن عمل «برجاء انه مأمورٌ به و بعنوان الاحتیاط» این مستلزم این نیست که ثواب هم به هر عمل ‌آن‌چنانی مترتب بشود؛ نه، می‌تواند با این‌که داعی این‌چنینی است ثواب بر چی مترتب بشود؟ بر ذات العمل. این‌که داعی ما این است موجب نمی‌شود که ثواب هم بر این عمل مقید به این داعی و متلوّن به این داعی؛ نه، علیرغم این‌که داعی‌ات این است آ‌ن ثواب مترتب می‌شود بر ذات العمل؛ این موجب آن نمی‌شود، چرا؟ «بداهة أن الداعی إلى العمل لا یوجب له للعمل وجهاً و عنواناً» که «یؤتى» به آن عمل «بذلک الوجه و العنوان» یک وجه و عنوانی برای آن عمل درست نمی‌کند که اتیان گردیده شود آن عمل در هنگامی که از من سر می‌زند به آن عنوان؛ نه، ذات عمل دارد از من سر می‌زند. این بیان دو تقریر داشت، یکی این‌که وجدانی است که خودت نگاه کن وقتی داعیی داری آن عمل، ذات آن عمل از شما سر می‌زند، نه آن عمل به عنوان این‌چنینی، دو؛ هم برهانی است که این متأخر است و متأخر چطور می‌تواند قید برای متقدمی که وجود پیدا کرده در عالم هستی، تا آن وجود پیدا نکند که آ‌ن داعی محقق نمی‌شود. حالا بعد الوجود چه‌جوری باعث می‌شود که حین الصدور و حین الحدوث آن‌جوری محقق شده باشد؟

س: وقتی تأثیر داعی انبعاث است و عمل است چه‌جوری می‌تواند متأخر از آن باشد؟

ج: بله؟

س: وصول به داعی....

س: مقارن است اصلاً...

ج: وصول واقعی یا مفهومی؟ تصور وصول یا نه؟ آیا مقید به تصور وصول می‌شود؟

س: نه نه این دفع دومی مرحوم ‌آخوند...

ج: دفع دوم نبود یکی است، یک دفع است، فعلاً...

س: وجه دومش که می‌فرمود متأخر است عرض می‌کنم چه‌جوری می‌تواند متأخر باشد در حالی که منبعث است خودش.

ج: چی منبعث است؟

س: یعنی فرد با همین داعی انبعاث به عمل پیدا می‌کند.

ج: گفتیم دیگر، داعی تصوراً همان‌طور که در معقول یادمان دادند داعی تصوراً مقدم است یعنی مفهومی، اما واقعاً وجودش چی هست؟ متأخر است. شما تشنه‌تان است آب برمی‌دارید بخورید، داعی شما در نوشیدن آب چی هست؟ تصور رفع تشنگی به این است؛ اما رفع واقع تشنگی نه مفهومش خود رفع تشنگی بعد از خوردن آب محقق می‌شود، فلذا تصوراً مقدم است داعی بر عمل اما تحققاً متفرع بر عمل و بعد العمل است، نتیجه‌ی آن است. این رفع تشنگی، تصور رفع تشنگی، توجه به مفهوم رفع تشنگی این مقدم است، داعی این‌چنین است؛ اما خودش واقعیتش یعنی داعی به حمل شایع متأخر است، داعی به حمل اولی مقدم است.

س: ما دنبال موضوع برای ثواب هستیم که در موضوع برای ثواب متأخر نیست که، متقدم است؛ ما دنبال ذات عمل نیستیم، موضوع برای ثواب هستیم.

س: استاد مقارن ....

ج: شما دلیل‌تان این بود که چون از روایت فاء هست و داعی این بوده پس عمل متلوّن از شما صادر شده؛ روایت هم که می‌‌گوید بر ذات‌العمل عمل این‌چنینی است، پس بر ذات العمل نشد بر عمل این‌چنینی شد؛ ‌آقای آخوند جواب می‌دهند نه، این داعی شما عمل‌تان را این‌چنینی و آن‌چنانی نمی‌کند، ذات العمل از شما صادر شده روایت هم دارد می‌گوید ثواب بر آن عمل است.

س: تلوّن مترتب بر این نیست که حتماً ؟؟؟ خارجی تلوّن پیدا بکند؛ تلوّنی اولاً وجداناً که تلوّن پیدا می‌کند دلیل اول، حالا دلیل دوم هم بخواهیم بگوییم....

ج: وجداناً تلوّن پیدا می‌کند عجب!

س: وجداناً آن عملی که بدون داعی انجام می‌شود...

ج: یعنی ماها که می‌گوییم بی‌وجدانیم؟

س: یعنی آن عملی که بدون داعی انجام می‌شود با آن عملی که با داعی انجام می‌شود عرفاً تلوّن‌شان فرق دارد، یعنی آن یک رنگ داعی را دارد ولی آن ندارد؛ آن تلوّن هم لزومش بر این نیست که آن شیء خارجی آن را ملوّن بکند که بگوییم شیء خارجی بعدش است. همان قصد عمل را ملوّن می‌کند....

ج: نه، آقا یک بچه که روز دوشنبه به دنیا می‌آید این آدم روز دوشنبه‌ای است؟ ؟؟؟ حرفش این است...

س: ..... عمل را که دارد انجام می‌دهد وقتی به داعی انجام می‌دهد این ملوّن می‌شود فرق دارد با عملی که .....

ج: فرق می‌کند درست است اما ملوّنش نمی‌کند.

س: چرا ملوّن...

ج: و اما الوجه الثانی ان‌شاالله دیگر مثل این‌که وقت نیست...

 

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 47
بازديد روز: 509
بازديد دیروز: 970
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 28963
كل بازديد كنندگان: 732575