wait لطفا صبر کنید
27 تير 1398 - 15 ذیقعده 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » کتاب امر به معروف و نهی از منکر » مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر
242

50

-

دوشنبه

-

1397/10/03

 

 

بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

قبل از شروع در بحث تقاضا می‌کنم یک بار سوره‌ی مبارکه‌ی حمد را به قصد شفای آیت‌الله مؤمن قرائت بفرمایید. با صلوات.

مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر

بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر

ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی):

دلیل دوم: سنت

طائفه اول: روایات داله بر رفق

بحث در استدلال به روایات وارده‌ی در رفق بود برای اثبات ترتیب بین انواع امر به معروف و اصناف امر به معروف.

اشکالات تمسک به طائفه اول:

اشکال سوم:

جواب دیگری که از استدلال به این روایات داده می‌شود، فرمایشی است که مرحوم صاحب جواهر و محقق عراقی دارند. تقریب و فرمایش محقق عراقی، روشن‌تر از فرمایش صاحب جواهر است، حاصل فرمایش این است که این روایات مبارکات که می‌فرماید:

«إِنَّمَا یأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ مَنْ کَانَتْ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ عَامِلٌ بِمَا یأْمُرُ بِهِ وَ تَارِکُ لِمَا ینْهَى عَنْهُ عَادِلٌ فِیمَا یأْمُرُ عَادِلٌ فِیمَا ینْهَى رَفِیقٌ فِیمَا یأْمُرُ وَ رَفِیقٌ فِیمَا ینْهَى».[1]

این روایات نمی‌خواهد بگوید شرط امر به معروف این است که آمر و ناهی واجد این خصال باشند، بلکه می‌خواهد یک امر تکوینی را تذکر بدهد که امر به معروف جایی مؤثّر است در افراد که شخصی که می‌خواهد امر به معروف و نهی از منکر بکند، واجد این خصال باشد، مثل این که می‌گوییم موعظه‌ای مؤثّر است در نفوس که خود واعظ متّعظ باشد، اگر واعظ متّعظ نباشد، حرف او اثر نمی‌کند، به دل‌ها نمی‌نشیند این است، این روایت هم همین را می‌فرماید. نمی‌خواهد بگوید یک شرط شرعی است برای امر به معروف و نهی از منکر، که اگر این شروط نبود حالا یا واجب نیست، اگر شرط وجوب باشد یا امتثال نشده است، اگر شرط واجب باشد این‌ را نمی‌خواهد بگوید، می‌خواهد بگوید که اثر در آن‌جاهاست و آن وقت در حقیقت با این کلام امام علیه السلام تعریض می‌زنند به جائرینی که غاصب مقام آن‌ها و خلافت آن‌ها بودند، می‌گویند گفته‌های شما اثر نمی‌کند، شما نه عالم هستید نه عادل هستید، نه رفق دارید، شما حرف‌تان اثر نمی‌کند.

صاحب جواهر هم همین قسمت اخیر را فرموده، البته در این بحث، نه صاحب جواهر نه مرحوم آقاضیاء قدس سرهما، در بحث ترتیب به این روایات استدلال نکردند، در بحث‌های قبلی در بحث عدالت، آن‌جا فرمودند این‌جا دیگر به این روایت توجه نکردند و لعلّ وجه آن این است که آن‌جا می‌گویند ما جواب دادیم، دیگر این‌جا نمی‌شود به آن استدلال کنیم، اگرچه «کان ینبغی» این که این‌جا هم متذکر بشوند، بعد بگویند جواب آن گذشت، یا جواب بدهند، اما لعلّ وجه آن این باشد.

 در بحث عدالت که شرط عدالت هست یا نیست که به این روایات تمسک شده آن‌جا صاحب جواهر فرموده است که این روایات در مقام تعریض به جائرین است[2]، که می‌خواهد بگوید که شما که این‌ها را ندارید، امر به معروف و نهی از منکر شما چه اثری دارد؟ صاحب شرح تبصره مرحوم آقاضیاء قدس سره این را باز کرده که می‌خواهد بفرماید که شرط تأثیرگذاری در خارج، در قلوب، که واقعاً با امر شما، با نهی شما آن تارک واجب مؤتمر بشود، فاعل منکر منتهی بشود، این است که شما آن‌طوری باشید.

 این فرمایش این بزرگان. حالا عبارت آقای آقاضیاء را هم عرض کنم.

«و أمّا النص فإنّما هو فی مقام التعریض بأئمّة الجور المتلبسین بلباس العدل و أنّ الغرض منه بیانُ أنّ من شأن الآمر بالمعروف أن یکون هکذا کی یؤثّر أمرُهُ فی القلوب و الا ففی غیره لایکاد یؤثّرُ‌ غالباً فالحصر المزبور منزّلٌ علی الغالب من العلم بعدم تأثیر امره لا أنّهُ لایجب علی الفاسق الامر المعروف حتی مع علمه بالتأثیر».[3]

 این روایت نمی‌خواهد بگوید، در آن باب، فاسق اگر می‌داند حالا امر و نهی بکند اثر می‌کند، نباید بکند یا می‌داند اگر رفق به خرج ندهد اثر نمی‌کند، نه، احتمال تأثیر می‌دهد ... لازم است، می‌خواهد بگوید اثر واقعی در این صورت است. این فرمایش علمین قدس سرهما.

جواب­های اشکال سوم:

جواب اول:

جوابی که از این فرمایش می‌شود داد این است که: آن چیزی در نفوس مؤثّر است که بدانند، نفوس بدانند که این عادل است. کسی که در واقع عادل نیست، مردم چه خبر دارند؟ یا عادل نیست، عدل ندارد در این که درست می‌گوید یا نادرست می‌گوید چه خبر دارند؟ این می‌گوید علم واقعی لازم است، اگر شما عالم واقعی نیستید امر به معروف نمی‌توانید بکنید، این ربطی به اثر ندارد، حالا یک طلبه‌ی محترمی مثلاً رفته برای تبلیغ، مردم که احکام را نمی‌دانند یک کسی می‌بیند آن کار را (نمی­کنند) می‌گوید آقا این کار را بکن. آن چه خبر دارد که اثر در او نکند. مثلاً سجده‌ی سهو در فلان‌جا واجب نیست، بگوید آقا سجده‌ی سهو لازم است معاذالله. مردم که خبر ندارند که بگوییم اثر نمی‌‌کند در آن‌ها.

اگر می‌خواهد بفرماید که یک اثر واقعی نفس الامری، این‌ها آثار وضعی نفس الامری است که کسی که غلط می‌گوید کم و زیاد می‌کند در واقع و نفس الامر، نه این که از نظر مخاطب چون می‌داند خطا می‌‌کند در او اثر نمی‌گذارد، نه در واقع یک ارتباط این‌چنینی بین گوینده و شنونده است که اگر آدم غلط بگوید نادرست بگوید اثر نمی‌کند، یا اگر عادل «فیما یأمر» و عادل «فیما ینهی» نباشد، او اصلاً خبر ندارد که این مثلاً خود او این گناه را در خفا انجام می‌دهد، کسی خبر ندارد که در خفا این گناه را انجام می‌دهد ولو حالا در علن کسی که انجام می‌دهد امر می‌کند یا نهی می‌کند، این یک فرض خیلی دور از ذهنی است که ما بخواهیم بگوییم که اگر کسی عالم واقعی نبود، ولی مردم خبر ندارند که عالم نیست، یا اگر کسی عادل واقعی نبود ولی مردم خبر ندارند که این عادل نیست، این نفاق دارد مردم خیال می‌کنند خیلی هم آدم متورعی است با تقواست خبر ندارند، آیا این روایت می‌خواهد بگوید در آن صورت هم اثر نمی‌کند؟ این غیر از آن‌جایی است که وعظ در جایی اثر می‌‌کند که خود او متّعظ باشد، این‌جا می‌خواهد بگوید یعنی مردم اگر کسی ببینند خود او به آن پندهایی که می‌دهد به آن اندرزهایی که می‌دهد، خود او می‌دانند پایبند نیست اثر نمی‌کند؛ اما نه این که با این که اطلاع ندارند و آن آدم سالوسی است، ظاهر او یک‌طور است، باطن او یک‌طور دیگری است در خفا یک‌طور دیگر است، آن روایت می‌خواهد بگوید این‌جا هم اثر نمی‌کند؟ من نمی‌خواهم نفی بکنم، اگر روایتی داشته باشیم مسلّم و این که بله این امور واقعی پشت پرده هم ولو مردم اطلاع نداشته باشند، بله این آثار دارد ولی به حسب فهم ظاهر عرفی این روایات همین است که یعنی وقتی که خودت عمل نیستی، خلاف مردم از تو می‌بینند گفته‌ی تو اثر ندارد.

س: ... بچه خبر داشت که پیغمبر خرما ....؟

ج: بله این هم در ذهن من خلجان کرد که کسی از آن چیزها بخواهد استفاده بکند. حالا ...

س: ... امر به معروف اثر ندارد مگر ...

ج: نه، این از باب کأنّ آن‌ها می‌خواهند بگویند «لایأمرُ بالمعروف و لاینهی»، از باب این است که نفی موضوع است بلحاظ عدم اثر، ما گاهی وقتی یک چیزی آثار بر آن مترتب نمی‌شود، چکار می‌کنیم؟ نفی می‌کنیم خود موضوع را ، مثلاً فرض کنید که یک دارویی است حالا موثر... می‌گوید این که دارو نیست این که مثلاً پرتقال نیست، آن مزه‌ای که توقع از آن بوده ،این که نیست چون آن اثر را نمی‌بیند، می‌گوید این که امر به معروف نیست، این که نهی از منکر نیست، چون اثر ندارد. پس این یک رشته‌ی ادبی است خود آن دیگر، یک نوع هنر ادبی است، که نفی حکم می‌کنند یا نفی اثر می‌کنند بلسان نفی موضوع، می‌گوید این نیست یعنی اثر ندارد، نه این که واقعاً خودش نیست می‌خواهد بگوید اثر ندارد، این‌جا هم که می‌گوید «لایأمُر»، می‌خواهد بگوید که اصلاً‌ این امر به معروف نیست چون آن اثر متوقع از امر به معروف که ائتمار طرف باشد، یا اثر نهی از منکر که انتهاء طرف باشد این که محقق نمی‌شود. پس بنابراین ... هذا اولاً ...

س: استاد آن جواب آقاضیاء‌ به کمال برنمی‌گردد، که بگوییم آقا کمال اثر را ندارد، نه این که نفی موضوع را بکند بگوید آقا این‌جا ...

ج: نه فرموده که ... چون «من العلم بعدم تأثیر امره»، نگفته کمال، اصلاً تأثیر ندارد، فرموده این روایت می‌خواهد این را بگوید.

عرض می‌کنیم به این که با توجه به این که این عناصر اخذ شده که کسی که عالم نیست، امر به معروف نکرده است، کسی که عادل نیست مطلقاً یا «فیما یأمُر و ینهی». این امر به معروف نکرده است، این را ما بخواهیم حمل بکنیم ولو این که مردم ندانند ولو مردم اطلاع نداشته باشند، دارد نفی می‌فرماید اطلاق دارد دیگر، یعنی ولو مردم از این خبر ندارند که این نمی‌داند، مردم خبر ندارند از این که این عادل «فیما یأمر» و عادل فیما ینهی نیست ولو مردم نمی‌دانند می‌گوید امر معروف نکرده،‌ نهی از منکر نکرده. پس بنابراین با توجه به این ... و حال این که در آن‌جاها چرا نکرده؟ اثر می‌کند در آن‌جا به این معنایی که شما می‌خواهید بفرمایید.

 مگر به یک امر عرفانی بخواهیم بگوییم این روایت متعرّض یک امر عرفانی است یعنی کسی که در واقع عالم نیست ولو مردم عالم می‌دانند او را. یا در واقع عادل نیست مطلقاً یا «فیما یأمر و ینهی» نیست ولو در واقع نباشد، ولی مردم او را عادل می‌دانند این اثر واقعی نمی‌کند این را بخواهد بفرماید این ...

س: رفق آن که معلوم است در بحث رفق، آن رفق که دیگر معلوم است.

ج: چرا؟ اول کلام است، آن می‌گوید باید رفق هم به خرج بدهی.

س: خرج می‌دهد دیگر.

ج: چه می‌دانیم؟

س: مرافقانه دارد امر به معروف و نهی از منکر می‌کند. رفق دارد در مهربانی هم دارد.

ج: اثر دارد دیگر، می‌گوید اگر نکردی اثر نمی‌‌کند، اگر رفق بکنی که دیگر اثر می‌کند بله، به رفق دارد انجام می‌دهد می‌گوید، اثر دارد.

پس بنابراین بعید نیست گفته بشود ظاهر این روایت مبارکات همین است، آن آقایان هم اگر به این مطلب خواستند بفرمایند، چون پیش آن‌ها مسلم بوده که کأنّ عدالت شرط نیست، آمدند توجیه بکنند روایت را، ولی اگر گفتیم تبعیض در حجیت می‌شود، ما احتیاجی به این توجیه نداریم و می‌توانیم به «رفیقٌ فیما یأمرُ به» و رفیقٌ فیما ینهی عنه، چکار کنیم؟ اخذ بکنیم فتحصّل ...

س: اگر گفتیم مثلاً عادلٌ‌ و عاملٌ معرضٌ عنه است اگر تفکیک هم قائل نشویم ... رفیق هم معرضً عنه بشود اصلاً از آن؟

ج: اگر تفکیک قائل نشویم نه دیگر، چون یک متن واحد است، می‌گوید تفکیک در حجیت نیست، یا باید بگوید همه‌ آن حجت است یا هیچ‌کدام حجت نیست، آن کسی که منکر تفکیک در حجیت است این را می‌گوید، می‌گوید یا باید بگویی همه‌ی این کلام حجت است، یا هیچ‌ چیزی از آن حجت نیست. حالا که نمی‌توانی بگویی همه‌ آن حجت است بخاطر آن، پس هیچ چیزی از آن حجت نیست. آن این حرف را می‌زند.

 اما تفکیک در حجیت می‌گوید نه آقا این انحلالی است آن‌جای آن را اشتباه کرده، بقیه‌ی آن دلیل به اشتباه که نداریم، بناء عقلاء بر عمل است، این‌جا هم دیگر بحث‌های آن یک بحث‌های برهانی استدلالی به آن معنا نیست این ... که بنای عرف چه هست؟ این می‌گوید هست آن می‌گوید که نیست، آن می‌گوید این ظاهر است آن می‌گوید این ظاهر نیست، وقتی بحث به این‌جاها می‌رسد، دیگر «کلٌّ علی وجدانه» و این که ببیند آقا چه‌طوری هست دیگر نمی‌شود برهان اقامه کرد. مگر یک منبهاتی گاهی بشود آورد.

س: استاد این معنای موضوعٌ له این خود «یأمر و ینهی» که مضارع است و دلالت بر استمرار دارد را چرا اخذ نمی‌‌کنیم؟ به علاوه‌ی این که بگوییم می‌خواهد بگوید یک امر تکوینی، یعنی کسی موفق می‌شود بر این تکلیف دوام داشته باشد، که این‌ها را داشته باشد امر تکوینی هم هست، شبیه آن روایاتی که مثلاً می‌گویند کسی موفق می‌َشود مثلاً دائم نماز شب بخواند مثلاً، که عادل باشد روز گناه نکند مثلاً، حالا به این مضامین، یعنی خود ظهور بدوی اولی آن را چرا اخذ نکنیم؟ و تکمیلی باشد برای توفیق به انجام این تکلیف استمراراً؟

ج: بله این هم شبیه حرف آن‌ها هست دیگر، فرقی نمی‌کند حالا آن‌ها می‌گویند اصلاً تأثیر نمی‌گذارد «إنّما لایأمر»، ایشان یک چیز دیگری می‌گویند، می‌گویند فقط کسی استمرار در امر به معروف و نهی از منکر می‌تواند داشته باشد در طول زندگی خودش، که این خصال را داشته باشد و الا اگر این خصال را نداشته باشد یک آدمی نیست که استمرار داشته باشد، یک برهه‌هایی ممکن است امر به معروف و نهی از منکر بکند، بعد سلب توفیق می‌شود دیگر این واجب را انجام نمی‌دهد، ایشان این‌طوری می‌خواهند معنا بکنند، این هم برادر همان قبلی هست در این که ... یا باید امر عرفانی معنا بکنید ...

س: توجیهات عرفی هم می‌تواند داشته باشد.

ج: ندارد، ما عرفی هستیم، حالا شما علما هستید ما عرف هستیم، ندارد.

س: استاد بگوییم این روایت همان باب نهی منکر است، نه باب امر به معروف و نهی از منکر. بگوییم ایشان توجیه آن را این‌طوری بگوییم ...

ج: شما حق دارید از این خاندان هستید هر چه می‌خواهید بگویید اما ما ظاهر آن می‌بینیم فرموده چه؟ «إنّما یأمر بالمعروف و ینهی عن المنکر»، چون هر دو را گفته.

س: نه به قرینه‌ی ...

ج: گفته، تصریح کرده «و ینهی عن المنکر»، به قرینه‌ی‌ چه؟ جلوی نص بایستیم؟ اجتهاد در مقابل نص بکنیم؟ «إنّما یإمر بالمعروف و ینهی عن المنکر»، هر دو را گفته.

س: این حصر دارد آخر. حصر، انحصار در این که باید این‌طور باشد الا و لابد می‌بینیم که امر به معروف فاسقین هم می‌کنند، الا و لابد به این قرینه می‌شود برای انهدام منکر، کسی که می‌خواهد انهدام منکر بکند باید عادل باشد باید مرافقانه باشد همان حرف آقاضیاء یعنی همین را می‌گوید.

ج: می‌کند که شما می‌فرمایید، گفتیم اگر در مقام ارشاد باشد، تقریب دوم، نه ارشاد می‌کند می‌گوید از شرایط امر به معروف و نهی از منکر این است، آن که انجام می‌دهد مثل کسی که نماز بی‌وضو می‌خواند، آن امر به معروف نکرده نهی از منکری که وظیفه‌او بوده انجام نداده، این ارشاد می‌کند به شرایط امر به معروف، می‌گوید شرایط امر به معروف این است که آمر باید عالم باشد، عادل «فیما یأمر و ینهی» باشد، با رفق انجام بدهد. این را می‌گوید پس اگر ارشاد می‌کند، نمی‌گوید که بله در خارج امر به معروف نمی‌کنند و نهی از منکر از کسی سر نمی‌زند، مگر این‌چنین باشد، که شما بگویید که بله این خلاف واقع است، پس به دلالت اقتضاء بگوییم نفی کمال می‌خواهد بکند نه، ارشاد می‌کند، پس این که شارع «بما أنّهُ شارعٌ»، این حرف را می‌زند، وقتی شارع «بما هو شارع» این حرف را می‌زند، ظاهر کلام او این است که می‌خواهد امر شرعی بزند، اجزاء و شرایط و خصوصیات را می‌خواهد بفرماید، اگرچه آن معنایی هم که علمین فرمودند آن معنا هم این‌طور نیست که بی‌ارتباط با شارعیت شارع باشد، می‌‌خواهد بگوید همین دستوراتی که من می‌دهم، اگر آن‌طور هم معنا کردیم در این صورت اثر می‌کند.

س:... اصلاً ربطی به تأثیر ندارد این روایت، ولی می‌خواهد یک امر اخلاقی باشد که و آن هم این است که «لم تقولون ما لا تفعلون»؟ مثلاً می‌خواهد صرفاً این را بگوید که چرا مثلاً حالا که خودت عمل نمی‌کنی می‌آیی امر به معروف می‌کنی؟ نه این که شرط ...

ج: رفقش را چه؟

س: رفیق هم همین‌طوری است.

ج: عمل نمی‌کنی چه هست؟ بله آن‌جایی که می‌گویی «عاملٌ»، آن را به معنا این‌طوری فرض کنیم ولی «عاملٌ» آن را می‌َشود این‌طوری تفسیر کرد فرض کنیم، ولی آن «رفیقٌ» چرا دیگر؟ آن‌جا که نمی‌شود این‌طوری معنا کرد.

پس بنابراین اگر سند این روایات تمام باشد و ما تفکیک در حجیت را هم قائل باشیم، ظاهر این روایت همین است که ارشاد می‌کند که این لازم است، منتها از آن عدالت آن باید رفع ید بکنیم حالا، یا حمل بر استحباب بکنیم یا این که اگر حمل بر استحباب هم نکردیم، از باب تفکیک در حجیت، آن فقره برود کنار، اما به بقیه‌ی آن اخذ می‌کنیم و این ...

پس بنابراین این یکی از ادله‌ی اثبات ترتیب، که ما باید رفق به خرج بدهیم، این است که بنابراین اگر مرتبه‌ی دانیه و مرتبه سهل مؤثّر هست، آن را انجام بدهیم.

س: استاد سال گذشته فرمودید که مسلّم است که رفق شرط نیست ولی ... بر این که از قسمت آن اعراض ...

ج: بله حالا این نکته را عرض می‌کنم.

جواب دوم:

عرض می‌کنم به این که نکته‌ی دیگری که می‌خواستم این‌جا عرض کنم نسبت به فرمایش صاحب جواهر و محقق عراقی این است که اگر مدلول این روایت این است که اثر نمی‌کند، پس این روایت یک پیامی می‌دهد به آدم‌هایی که فاسق هستند، به آدم‌هایی که عالم نیستند، پیام آن این است که اثر ندارد، پس شرط امر به معروف وجود ندارد. این‌ها هم که شرط چه هستند؟ شرط وجوب هستند دیگر، احتمال تأثیر شرط وجوب است بنابراین اگر ما بگوییم که معنای روایت این است که اثر ندارد، معنای آن این است که کسی که عالم نیست یا رفق نمی‌خواهد به خرج بدهد، می‌گوید اثر ندارد دیگر، شارع به من گفته اثر ندارد آیا این مدلول این روایات این است که می‌خواهد بگوید که در این صورت واقعاً اثر نیست، احتمال تأثیر وجود ندارد؟ این را می‌خواهد بگوید یا می‌خواهد بفرماید نه، شرط امر به معروف که من دارم امر به معروف را واجب می‌کنم این است که شما با رفق و مدارا انجام بدهید، خودتان عامل باشید حالا استحباباً، و هم‌چنین عالم باشید چون اگر انسان عالم نباشد و امر به معروف و نهی از منکر بکند، شخص را از چاه ممکن است به چاله بیاندازد، یا از چاله به چاه بیاندازد، امر به معروف بخواهد امر به معروف باشد باید عالم باشد به معروف که چه هست؟ و عالم به منکر باشد که چه هست. تا این که بتواند امر به معروف و نهی از منکر بکند.

اشکال چهارم:

اما یک نکته‌ای که ایشان اشاره کردند این بود که ما قبلاً در آن ابحاث، یکی از اشکالاتی که می‌کردیم آن‌جا، این‌جا داریم می‌گوییم «عاملٌ» دارد، پس بنابراین برای رفق نمی‌شود به آن استدلال کرد، اشکال این است. آن‌جا می‌گفتیم «رفقٌ» دارد، پس برای «عاملٌ» نمی‌شود به آن استدلال کرد، یعنی آن‌جا این‌طوری می‌گفتیم که این «رفیقٌ فیما یأمر»، ولی مسلم رفق واجب نیست و از آداب است پس به قرینه‌ی این، آن دو تا هم کارشان خراب می‌شود، این‌جا داریم می‌گوییم که چه؟ به قرینه‌ی آن کار این خراب می‌شود که «رفیقٌ فیما یأمر و فیما ینهی» باشد این، که کسی بگوید آقا رفق یک مرتبه‌ای است غیر از خود این که امر و نهی بکند کسی، خشونت به خرج نمی‌دهد یعنی ما واسطه داریم، خشونت، رفق، یک امر وسط هم داریم، که نه خشونت است و نه رفق است. این حالت سوم قابل تصویر هست یا نیست؟ که خشونت نیست، رفق هم نیست، متعارف است، متداول است، هیچ‌کدام نیست، می‌گوید آقا کسی را می‌بیند یک حرامی را انجام می‌دهد، مثلاً دیده موهایش را بیرون گذاشته می‌گوید «اُستُری شعرک»، حالا نه رفق، نه خشونت، اگر ما این حالت سوم را بگوییم که این‌چنین است، رفق می‌شود از آداب، مسلم است از آداب است چون بالضروره، اگر کسی حالا خیلی با نرمش و خیلی با لطافت و ظرافت و امثال این‌ها که محبت کلام او، یک کلامی باشد که پیام محبت در آن باشد، که رفق وقتی باشد این چیزها در آن هست جانم، عزیزم، این‌ها را نمی‌گوید. فقط می‌گوید «اُستُری شعرک»، یا «اُسجدی مثلاً سجدتی السهو»، و امثال ذلک، رفق ندارد، خشونت هم ندارد، فلذا این شبهه در این‌جا وجود دارد که بگوییم این رفقی که در این روایت بیان می‌فرماید، این بالضروره واجب نیست اگر چیزی باشد از آداب امر به معروف است، از مستحبات باب امر به معروف است، نه از واجبات آن.

 بنابراین این احتمال هم احتمال قوی‌ای است که قبلاً عرض کرده بودیم و بر این حساب استدلال به این روایات مبارکات برای اثبات این که حتماً باید ترتیب مراعات بشود و یا در عرض هم نیستند این خالی از اشکال نیست.

نتیجه نهائی در دلیل سنت:

ما برای سنت غیر از این دسته از روایات روایت دیگری پیدا نکردیم. که ترتیب را بخواهد دلالت بکند، آن روایتی که در ترتیب، عده‌ای بود که ترتیب‌هایی بود ولی آن خلاف بود دیگر، سندهای آن ناتمام بود آن‌ها را که گذاشتیم کنار، روایاتی که این ترتیب مورد نظر را بخواهد بیان بکند، غیر از این روایات نیافتیم، آن‌هایی که بعداً عرض می‌کنیم که صاحب جواهر و غیر صاحب جواهر فرمودند، آن‌ها دلالت سنت نیست، بلکه آن‌ها روایاتی است که تعارض می‌خواهد بکند با ادله‌ی امر به معروف، نه این که دلالت بر ترتیب می‌کند. پس آن‌ها می‌رود کنار، ما برای سنت غیر از این روایات، روایات دیگری پیدا نکردیم.

حالا اگر آقایان برخوردند در کلمات فقها که ندیدیم، مرحوم مقدس اردبیلی قدس سره به بعض روایات در این‌جا تمسک فرموده، که حالا وقتی که به اصناف رسیدیم، ایشان در اصناف شاید فرموده آن ربطی هم ندارد آن را که ایشان فرموده، یکی آن روایتی است که «أمرنا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أَنْ نَلْقَى أَهْلَ الْمَعَاصِی بِوُجُوهٍ مُکْفَهِرَّةٍ».[4] مثلاً فرموده، این چه ربطی به چیز دارد؟ به این که ترتیب را باید مراعات بکنیم؟ این را هم حضرت امر فرموده، اما حالا فرموده این را اول باید انجام بدهی، اگر این نشد بقیه، این هم یک مرتبه است آن مراتب را هم که فرمودند، شما مخیر هستید دیگر، ما هیچ دلیلی بر این مسئله در آن نقل و در سنت پیدا نکردیم.

گفتیم که استدلال می‌شود برای ترتیب بالکتاب، که آیات کتاب را عرض کردیم با تقاریب آن ...

س: این روایت رفق را ما اگر قبول کنیم ترتیب ثابت نمی‌شود ... شاید مثلاً ید با رفق ...

ج: نه خلط نشود، ترتیب ثابت می‌شود. گفتیم دو بحث داریم دو مقام داریم:

1) یکی این که ما باید ترتیب را ملاحظه کنیم، یعنی از سهل به چه برویم؟ به صعب، و از صعب به چه برویم؟ به اصعب، از خفیف به شدید از شدید به اشد، این کلی، درست؟

2) مقام دوم این است که اگر این مسلم شد حالا کدام سهل است کدام نیست، آن مقام بعد است که بله این ترتیبی که در خیلی از رساله‌ها و خیلی از کلمات فقها است همین می‌شود آن وقت نتیجه‌ی آن؟ یا نه این درست نیست؟ و باید طور دیگر بگوییم که آن مقام دوم است که بعد متعرض آن می‌شویم. الان این است که هر چه شدید است حالا مصداق آن چه هست کار نداریم این بعد از آن هست که خفیف است.

گفتیم بالکتاب آیات مبارکاتی بود که به دو تقریب عرض کردیم و السنّه که فقط روایات رفق است و العقل و الاجماع، یا و الاجماع و العقل.

دلیل سوم: اجماع

محقق اردبیلی قدس سره ایشان فرموده است که در جلد هفت، صفحه‌ی 541

«و ینبغی الملاحظه فی مراتب هذه المرتبه»

هذه المرتبه، یعنی مرتبه‌ی أولی که همان قلب و این‌ها باشد. می‌فرماید که

«و ینبغی الملاحظه فی مراتب هذه المرتبه کما فی الاخیرتین»

پس این «کما فی الاخیرتین» می‌گوییم مرتبه‌ی دوم و مرتبه‌ی سوم را باید ملاحظه‌ی مراتب کرد.

«کما سیجیء و یرتکب الاسهل و الادنی فالأعلی و أمّا دلیلُه»

دلیل این که باید مراتب را مراعات کرد هم در انواع، هم در اصناف ذیل هر نوع چه هست؟

«و اما دلیلُهُ فکأنّهُ ‌الإجماع و العقل و النقل»[5]

ایشان نقل را آخر آوردند، اجماع و عقل را اول آوردند، بخاطر این که اجماع دلیل قطعی است، عقل هم دلیل قطعی است آن نقل دلیل ظنی است. از این جهت ترتیب را این‌‌طور قرار داده ایشان. «فکأنّهُ الاجماع» . اجماع اصحاب است.[6]

اشکالات دلیل سوم:

اشکال اول:

 اجماع در این‌جا اولاً ما برای این اجماع به ناقلی برنخوردیم الاّ مقدس اردبیلی قدس سره، البته فحص زیادی هم نکردیم، ولی به حسب ظاهر نقله‌ی اجماع خیلی نادر است اگر هم که باشند.

اشکال دوم:

 دو: این که این اجماع مدرکی است قطعاً، ادله‌ی آن همین‌ها هست یعنی اجتهاد شده و جایی که اجتهاد کردند فقها، این کاشف از قول معصوم نیست، راه اجتهاد هم باز است، آن‌ها به این شکل اجتهاد کردند این‌طوری فهمیدند، حالا شما ممکن است، مناقشه‌ای در این اجتهاد داشته باشید طور دیگری شما اجتهاد بکنید، پس بنابراین اجماع که «من حیث هو هو» که حجت نیست این‌ها «من حیث کشفه عن القول المعصوم» حجت است. در این مواردی که می‌دانیم مجتهدین به ادله‌ی مختلفه دارند تمسک می‌کنند، ادله‌ی مختلف در مقام هست اجماع کاشف از قول معصوم نمی‌شود.

 بله یک مسئله هست که اگر واقعاً صغرای اجماع محقق باشد، که ما بدانیم تمام فقها این‌طوری فرموده‌اند ولو مدرکی هم باشد این‌جا به زودی نمی‌شود آن اجماع را با آن مخالفت کرد، انسان در این صورت باید خودش را تخطئه کند، که همه دارند از این ادله همین را می‌فهمند حالا تویی در عالم پیدا شدی می‌گویی این‌طور دلالت نمی‌کند، معلوم می‌شود که تو یک اشتباهی داری می‌کنی. اگر واقعاً صغری محقق باشد یعنی از صدر، تا زمان ما یا تا عصر غیبت همه‌ی فقها این‌طوری می‌گفتند، حالا شما آمدی چه می‌گویی؟ فقه هم که نقل است نقل، غیر از مباحث عقلی فلسفه و علوم عقلی است نقل است، یعنی یک مطلبی را از جای دیگر گرفتند دارند می‌‌گویند، همه‌ی این فقها متّفقاً یک چیزی بگویند، انسان بر خلاف آن‌ها بخواهد بگوید، به این زودی‌ها نمی‌شود. بلکه این‌طور جاها اگر آدم شک و تردیدی هم دارد، باید احتیاط واجب بکند، هم عملاً و هم در فتوا.

 اما مهم این است که ما واقعاً اجماعی نداریم، اجماعی در این‌ جاها وجود ندارد، این همه مسئله اختلافی بود قبلاً گفتیم شیخ طوسی قدس سره را که دیدید؟ شیخ طوسی فرمود اصلاً آن مرتبه‌ی اول که آقایان می‌گویند به قلب است و باید اخم بکنی و تَخم بکنی، ایشان فرمود این نیست، مقصود از این مرتبه‌ی اول چه هست؟ این است که خودت آدم درستی بشی مردم به تو تأسی کنند[7]، این‌قدر مسئله محل، این مراتب و این‌ها محل گفتگو هست و صغرای اجماع این‌جاها روشن نیست. و أمّا النقل، و أمّا العقل ...

س: ... رتبه‌ها و مراتب با همدیگر اختلاف دارند ولی در اصل وجود ترتیب که گفته ... لسان یا ...

ج: یا متعرض، بله هستند کسانی هستند که می‌گویند ترتیب نیست.

دلیل چهارم: عقل

و اما عقل، این عقل را هم بگوییم آقا این‌جا دلیل هست یا نه؟ عقل می‌گوید آقا وقتی که هم خفیف اثر دارد هم شدید اثر دارد، هم با خفیف این دست از منکر برمی‌دارد یا هم فاعل معروف می‌شود، هم شدید. شدیدی که به او ضرر وارد می‌کند و این موجب تأذّی او می‌شود، با این که شما می‌توانید از راهی که تأذی ندارد، ضرر ندارد مشکلی برای او نمی‌آفریند، می‌توانی او را هدایت بکنی، او را وادار به انجام یا ترک بکنی، عقل در این‌جا تجویز می‌کند که آن مرتبه‌ی شدیده را، عقل عملی می‌گوید قبیح است، وقتی که راه آسان‌تر وجود دارد، ارتکاب راه شدید و صعب‌تر و یا حتی صعب، این قبیح است، بنابراین چون قبیح است شارع هیج‌وقت امر به قبیح نخواهد کرد.

س: ...

ج: شارع امر به قبیح نخواهد کرد.

س: ... چرا قبیح است؟

ج: چرا ظلم قبیح است؟

س: ... مصداق ظلم ...

ج: چرا ظلم قبیح است چرای آن را بگویید. چرا ظلم قبیح است؟ بله؟

س: ... عقلی است ...

ج: عقلی است یعنی بدیهی است. در بدیهیات که چرا نمی‌گویند دیگر، این می‌گوید آقا وقتی آسان است، به راه آسان می‌شود به او بگویی نمازت را بخوان، می‌خواند،‌ حالا یک چک به او بزنی بگویی بخوان، چک به او بزنی واداری بکنی؟ به او بگویی نمازت را بخوان، می‌خواند، همین شما، رفق هم نگویی، عادی بگویی، بگویی «صلّ»، بگویی «لاتشرب الخمر»، این اثر می‌کند او شرب خمر نمی‌کند، حالا با این که این‌چنین است بیایی مرتبه‌ی شدیده را به کار ببری؟ یک مشت بزنی در دهان او مثلاً؟ این که عقل می‌گوید این کار قبیح است چون چرا؟ چون ایذائی است که مبرر ندارد، ضربی است که مبرر ندارد می‌‌گوید آقا ...

 پس بنابراین می‌گوید این قبیح است و شارع امر به قبیح نخواهد کرد. پس این می‌شود قرینه‌ی لبّیه‌ی محتفّ به کلام شارع که وقتی که می‌گوید «مُر بامعروف و انه عن المنکر»، یعنی از خفیف شروع کن، «مُر بالمعروف بالمرتبة الخفیفة» اگر تأثیر دارد اگر آن تأثیر نکرد مرتبه‌ی بعدی را.

حالا ببینیم آیا این کلام تمام هست یا نه؟

و صلی الله علی محمد و آل محمد


[1]. وسائل الشیعة، ج‏16، ص: 150، باب 10 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 3.

[2]. جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج‌21، ص: 374

[3].  شرح تبصرة المتعلمین (للآغا ضیاء)، ج‌4، ص: 455.

[4]. مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ص أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ نَلْقَى أَهْلَ الْمَعَاصِی بِوُجُوهٍ مُکْفَهِرَّةٍ. وسائل الشیعة، ج‏16، ص: 143؛ الباب 6 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 6.

[5]. مجمع الفائدة و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان، ج‌7، ص: 541.

[6]. به نظر می­رسد که عبارت «اما دلیله» دلیل برای لزوم مراعات ترتیب نیست بلکه چون بحث ایشان در مرتبه اولی که قلب است بعد از توضیح مراد در مرتبه قلب یک مطلبی را اشاره می­کند که باید مراعات مراتب بشود، بعد می­فرماید دلیل لزوم مرتبه اولی اجماع و عقل و نقل است به شهادت اینکه دو روایت نقل شده در کلام ایشان، دلیل لزوم قلب است نه مراعات ترتیب، و یا حداقل این عبارت ظهوری در دلیل مرعات ترتیب ندارد.

این مطلب به استاد منتقل شد ایشان فرمودند دو روایت برای قلب بیان شده نه ترتیب ولی مراد از «اما دلیله» همان دلیل برای لزوم ترتیب است.

[7]. قال الشیخ الطائفة رحمه الله: «و الأمر بالمعروف یکون بالید و اللّسان. فأمّا بالید، فهو أن یفعل المعروف و یجتنب المنکر على وجه یتأسّى به النّاس». النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوى، ص: 299.

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 21
بازديد روز: 207
بازديد دیروز: 894
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 27758
كل بازديد كنندگان: 976475