wait لطفا صبر کنید
27 آبان 1397 - 09 ربیع‌الاول 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » کتاب امر به معروف و نهی از منکر » مقام ششم: مراتب امر به معروف و نهی از منکر » بحث دوم: اگر وظائف گفته شده از انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آیا هر کدام دارای دلیل معتبر هستند؟ » وظیفه سوم: ید
67

25

-

دوشنبه

-

1397/07/30

 

 

بررسی صنف اول: التألیم البدنی الجسمی / مسأله: بر فرض وجوب مراتب خشن در وظیفه قلبی، لسانی و یدی، چرا در نزد برخی از بزرگان این مراتب خشن از والدین استثناء شده است؟

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

السَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبْدِ اللهِ، وَعَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیلُ وَ النَّهارُ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَینِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَینِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَینِ، وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَین.

یا لیتنا کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیما.

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَینَ، وَ شایعَتْ وَ بایعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ، اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.

بحث دوم: اگر وظائف گفته شده از انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آیا هر کدام دارای دلیل معتبرهستند؟

وظیفه سوم: ید

بررسی صنف اول: التألیم البدنی الجسمی

مسأله: بر فرض وجوب مراتب خشن در وظیفه قلبی، لسانی و یدی، چرا در نزد برخی از بزرگان این مراتب خشن از والدین استثناء شده است؟

جواب:

وجوه عدم جواز تمسک به اطلاقات ادله‌ امر به معروف و نهی از منکر:

بررسی وجوه چهارگانه:

اشکال دوم: صحیحه‌ عبدالله بن سنان

جواب‌های اشکال دوم:

جواب اول: اشکال صدوری

بحث در حیثیت صدور روایت عبدالله بن سنان بود که از دو ناحیه گفتیم صدور این روایت مورد مناقشه هست.

ناحیه اول:

ناحیه‌ی اول این بود که در این سند محمد بن موسی بن المتوکل واقع شده و این بزرگوار توثیقی در کتب رجال اصلی ندارد.

ناحیه دوم:

و جهت دوم این بود که متن این روایت متنی است که معرضٌ عنه مشهور است بلکه کاد أن یکون إجماعاً، چون امام به حسب این نقل، یا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حسب این نقل از صعب به خفیف و از شدید به خفیف بیان فرمودند، فأحبسها، بعد که گفت قد فعلتُ، فرمود فإمنع من یدخل علیها، دو مرتبه قد فعلتُ، قال فقیدها، از صعب به خفیف ثم به شدید، این خلاف آن چیزی است که هم در مقام امر به معروف و نهی از منکر مفتَی به است هم در مقام دفع منکر مفتَی به است.

امروز اضافه می‌کنیم جهت دیگری را که باز یزید بر این که این متن مشکل دارد این که در این روایت راوی نام مادرش را برده و این قذف است. یک وقت می‌گفتی یک نفری این‌جوری هست، ولی می‌‌گوید اُمّی کذا، این امی کذا، قذف است، حق قذف دارد و در مواردی تعزیر دارد. چه‌طور پیامبر نهی نفرمودند؟ گفتیم قذف است و قذف اگر باشد، این هم یزیدُ بر این که چه‌جور می‌شود تصدیق کرد این مضمون را که پیامبر استماع بفرمایند و نهی نفرمایند قذفی را که از این ولد نسبت به اُمش دارد انجام می‌شود.

پس صدور این روایت این محل اشکال واقع می‌شود از این دو نظر،

اشکال‌ جواب اول:

اما از ناحیه محمد بن موسی بن المتوکل:

اما جهت اول که جهالت محمد بن موسی بن المتوکل باشد، گفتیم حل این مناقشه در سند سه راه دارد.

یکی این که محمد بن موسی بن المتوکل را وثاقتش را اثبات کنیم.

دو: این که بگوییم که مرحوم صدوق در متن من لایحضره الفقیه خودش شهادت داده و فرموده روی الحسن بن محبوب، و این إخبار، إخبار محتمل الحس و الحدس است و از صدوق پذیرفته است.

راه سوم هم تعویض سند است.

حالا چون یک نکته‌ای راجع به محمد بن موسی بن المتوکل هست آن را بیان می‌کنیم و بعد می‌رویم سراغ دیگر تعویض السند.

وجه اول: اثبات وثاقت محمد بن موسی بن المتوکل

گفتیم برای این که محمد بن موسی بن المتوکل توثیق بشود شش راه وجود دارد و مهمترین راه گفتیم اتفاقی است که ابن طاووس در فلاح السائل نقل فرموده که سند روایت را ذکر می‌کند. می‌فرماید کسانی که در این سند واقع شدند بالاتفاق ثقه هستند. یکی از آن کسان همین محمد بن موسی بن المتوکل است. بعضی از فضلاء درس دیدم نوشتند که در فلاح السائل موسی بن المتوکل است نه محمد بن موسی بن المتوکل. راست می‌گویند این چاپی که فعلاً از فلاح السائل هست که من صبح هم مراجعه کردم، آن‌جا موسی بن المتوکل است. اما این نسخه غلط است و همان نسخه‌ی درست فلاح السائل محمد بن موسی بن المتوکل است برای این که وقتی به فلاح السائل نگاه کنید آن‌جا مرحوم ابن طاووس می‌فرماید که به سندی که من به صدوق دارم که ایشان این روایت را در امالی‌اش ذکر فرموده. این روایت را از امالی صدوق نقل می‌کند. در امالی صدوق، این چاپی که ما از امالی صدوق داریم صفحه‌ی 396 حدیث سوم من المجلس الرابع و سبعون، چون می‌دانید امالی مجلس مجلس است که ایشان روزهای جمعه تشریف می‌برده مسجد، مردم می‌آمدند، حدیث می‌خوانده. تاریخ این روزهای جمعه را هم نوشته دیگر که این جمعه‌ی چندم بود، جمعه‌ی چندم بود، چه مجالسی داشت و امالی، این برای مجلس هفتاد و چهارم است. حدیث سوم از مجلس هفتاد و چهارم، آن‌جا که مراجعه کنید در سند آن روایت محمد بن موسی بن المتوکل است و اصلاً علاوه بر این که در خود امالی که ایشان دارد از امالی نقل می‌کند این‌چنین است، در روایات متکرر هم که نگاه کنید مَبدوّ به السند محمد بن موسی بن المتوکل است و این از مشایخ صدوق است و موسی بن المتوکلی که جزو مشایخ صدوق (باشد) نداریم. پس روشن است که این‌جا غلطِ این نسخه‌ی فلاح السائلی است. علاوه بر این که حالا من دیگر صبح فرصت این را نداشتم بر این که شش میخه بشود به قول مرحوم استاد، شما به کسانی که از فلاح السائل این روایت را نقل کردند مثل وسائل اگر نقل کرده، وافی اگر نقل کرده، جاهای دیگر را هم نگاه کنید که آن‌ها از فلاح السائل چه‌جور دارند نقل می‌کنند. حالا آقایان مراجعه بفرمایند. پس فلاح السائل واقعی مشتمل بر محمد بن موسی بن المتوکل است.

این یک نکته‌ای بود تشکر می‌کنم از کسانی که مراجعه می‌کنند دقت می‌کنند کار می‌کنند. این، قابل تقدیر است.

س:  ...

ج: بله همین که محمد بن موسی بن المتوکل. همینی که در محل بحث است.

س:  ...  موسی بن المتوکل داریم در روایات اصلاً، اصلاً چنین راوی‌ای هست؟ مثلاً در اسناد که نگاه کنیم ...

ج: نمی‌دانم هست یا نه، چون به خاطر این جهت مراجعه نکردم باید مراجعه کنیم.

وجه سوم: تعویض سند

و اما آن تعویض السند که راه سوم بود.

مرحوم شیخ طوسی قدس سره در احوالات حسن بن محبوب این‌چنین فرموده است

«أَخبرَنَا بِجَمِیعِ کُتُبِهِ وَ رِوَایاتِهِ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ بْنِ بَابَوَیهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْهَیثَمِ بْنِ أَبِی مَسْرُوقٍ وَ مُعَاوِیةَ بْنِ حُکَیمٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوب‏»

این سند شیخ قدس سره که به جمیع کتب حسن بن محبوب و روایات حسن بن محبوب هست، به دو بیان این‌جا برای ما نافع است.

بیان اول:

بیان اول این است که این عبارت دلالت می‌کند بر این که صدوق به تمام کتب و روایات حسن بن محبوب علاوه بر این طریقی که در مشیخه ذکر کرده که واسطه‌ی آن محمد بن موسی بن المتوکل است، یک طریق دیگری هم دارد که یکی آز آن‌ها با این طریقی که این‌جا ذکر شده شریک در بعض روات و در دو تای آن هم متفرّد است. چون فرمود «أَخبرَنَا بِجَمِیعِ کُتُبِهِ وَ رِوَایاتِهِ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا» عده‌ای از اصحابنا که واسطه‌ی بین شیخ طوسی هستند و صدوق، عده‌ای از اصحاب مسلّم در آن‌ها ثقات وجود دارد. عده‌ای از اصحاب، بخصوص که وقتی عده‌ای هم بودند استفاضه پیدا می‌کند (و) موجب اطمینان (می‌شود). «عن صدوق»، صدوق حالا چکار کرده؟ پس معلوم می‌شود صدوق به تمام کتب و روایات حسن بن محبوب طریق داشته که حالا شیخ از این طریق می‌‌گوید من به تمام کتب و روایات دارم. اگر صدوق به تمام کتب و روایات این طریق را نداشت، چطور شیخ طوسی می‌گوید من از این طریق به تمام کتب و روایات طریق دارم؟ پس این عبارت شیخ طوسی دلالت می‌کند که صدوق به تمام کتب و روایات حسن بن محبوب این طریق را دارد، کدام طریق؟ «عن ابیه عن سعد بن عبدالله عن الهیثم بن ابی مسروق و معاویة بن حکیم و احمد بن محمد بن عیسی عن الحسن بن محبوب»، لااقل شما هیثم بن ابی مسروق را نشناسید، شما معاویة بن حکیم را هم نشناسید اما پدر صدوق را که می‌شناسید، سعد بن عبدالله هم که می‌شناسید، من الاعظام و الثقات و الاجلاء است، سعد بن عبدالله از احمد بن محمد بن عیسی عن الحسن بن محبوب. که در خود طریق صدوق که در مشیخه ذکر کرده بود این بود «محمد بن موسی بن موسی بن المتوکل، عن عبدالله بن جعفر الحمیری و سعد بن عبدالله عن احمد بن محمد بن عیسی عن الحسن بن محبوب»، پس یک طریقش با هم اتفاق دارند. نسبت این طریق با آن طریقی که خود صدوق در مشیخه ذکر کرده عموم و خصوص من وجه است یعنی یک‌جای آن اتفاق دارند. یک طریق‌هایی در مشیخه گفته که در این نیست. یک طریق‌هایی در این است که در مشیخه نیست، پس طرق عدیده ایشان دارد. بنابراین از این عبارت استفاده می‌شود که صدوق به تمام کتب و روایات حسن بن محبوب یک طریق دیگری هم دارد که محمد بن موسی بن المتوکل در آن طرق واقع نشده. در آن طریق چه کسی هست؟ پدرش از سعد بن عبدالله از احمد بن محمد بن عیسی عن الحسن بن محبوب و تمام این‌ها اجلاء و ثقات هستند. این اثبات می‌شود و چون این روایت را خود صدوق در من لایحضر آورده پس حتماً مصداق این کبری هست. مصداقِ این کبری که صدوق فرموده من به جمیع کتب و روایات حسن بن محبوب این سند را دارم، یکی از آن روایات می‌شود کدام روایت؟ همین که خود صدوق در من لایحضره الفقیه آن را ذکر کرده. بنابراین این نکته خیلی مورد توجه باید واقع بشود که ما وقتی می‌خواهیم یک سند را بررسی کنیم، وقتی بینیم به چنین مشکلی برمی‌خوریم دیگر تا دیدیم این ضعیف است نگوییم پس تمام، این باید گاهی به طرق دیگر،‌ به طرق شیخ، و چه، باید مراجعه کرد و ببینیم آیا از راه تعویض سند (می‌توان سند را درست کرد یا خیر؟) تعویض سند یعنی ما به جای این سند که در مشیخه است عوض می‌کنیم (و) یک سند دیگری (را) می‌آوریم جایگزین آن می‌کنیم (و) با آن سند جایگزین کار درست می‌شود. این بیان اول.

این بیان اول از این رهگذر استفاده شد که خود صدوق در سلسله‌ی سند شیخ واقع شده بود، خود صدوق که راوی این روایت است در من لایحضره الفقیه، در سند شیخ واقع شده بود.

بیان دوم:

راه دوم این است که حالا از این مسئله غمض عین بکنیم. فرض کنید تمام افرادی که در این سند بودند صدوق در آن نبود. باز این‌جا از راه تعویض سند می‌توانیم مسئله را حل کنیم به چه بیان؟

به این بیان که شیخ طوسی می‌فرماید من به تمام روایات و کتب حسن بن محبوب، این طریق صحیح را دارم، به تمام کتب و روایاتش، حالا فرض کنید صدوق هم در آن نباشد (و) یکی دیگر باشد که این سند را که ما می‌بینیم، می‌بینیم تمام است. از این‌جا می‌توانیم بگوییم آن روایاتی که صدوق نقل کرده آن هم درست است و سند تمام دارد چرا؟‌ برای این که شیخ صدوق که می‌‌گوید به تمام کتب و روایات، این سه احتمال دارد.

یک احتمال این است که یعنی تمام کتب و روایاتی که از این آقا فی نفس الامر سر زده در عالم، من به تمام آن‌ها این طریق را دارم. این یک احتمال (است). این احتمال، البته احتمال بعیدی است چه‌طور آدم می‌تواند به تمام حرف‌های یک نفر که در عالم صادر شده (طریق) داشته باشد. این احتمال، احتمال بعیدی است.

س: استاد روایاتش که معلوم است بی‌نهایت که نیست  ...

ج: بی‌نهایت نیست ولی این که تمام روایات...، کتب که می‌گویند تصنیف شده اما روایت، حالا یک‌جا هم رفته (و) برای یک کسی یک چیزی گفته، (آیا) من آن را هم دارم. روایات است دیگر، روایت یعنی ننوشته، (بلکه) شفاهی به این و آن گفته، من به تمام حرف‌هایی که این زده، هر جا رفته، هر چه گفته سند دارم، این مستبعد است. مستحیل نیست. مستحیل نیست برای این که مثلاً خودش بیاید بگوید که آقا تمام حرف‌های من، مِن الاول الی آخر این‌هاست. این از قِبل خودش می‌شود ولی یک‌چنین چیزی تصورش که این‌جور چیزی واقع شده باشد، (مثلا) حسن بن محبوب آمده باشد گفته باشد که حرف‌های من تمامش این‌هاست. بعد هم شیخ به همه‌ی آن‌ها واقف شده باشد و سند داشته باشد. این‌ها یک فرضیه‌ی نیش‌قولی‌ای هست.

احتمال دوم این است که می‌گوید به تمام کتبه و روایاته یعنی چه این کتب متداول بین الاصحاب و روایاتی که در این کتب متعارفه است و چه غیر این‌ها، اگر یک کتاب خیلی دور از دسترس و غیر متعارف و غیر متداول عند الفقها و عند المحدثین هم باشد شامل بشود.

احتمال سوم این است نه در همین کتب رایجه، کتب رایجه‌ای که دست همه‌ی فقها و محدثین هست این مقصود باشد.

چه دومی مقصود باشد چه این سومی مقصود باشد و چه اولی مقصود باشد بالاخره این‌هایی که در این کتاب من لایحضر و این کتاب‌های متعارف و بأیدینا هست، این‌ها را می‌گیرد. حالا شیخ طوسی می‌گوید من به همه‌ی این روایت‌ها که در این کتاب‌های کافی و من لایحضر، این کتاب‌هایی که در دست فقها هست و محل مراجعه و متعارف است، من به همه‌‌ی روایت‌های حسن بن محبوب این سند را دارم یعنی به این هم دارم دیگر، به همین روایتی هم که در من لایحضره الفقیه است این سند صحیح را من دارم چون حتماً این بجمیع روایاته و کتبه، پرش این روایت را می‌گیرد چه آن معنای اول را بگوییم که خیلی بعید بود، چه معنای دوم را بگوییم که استبعادش به (حد) معنای اولی نبود چه این سومی را بگیریم که وقتی می‌گوید بجمیع کتبه و روایاته یعنی همین کتب و روایاتی که در دسترس است و در این کتاب‌های متعارف پیش افراد هست، من به این‌ها سند دارم.

پس بنابراین بیان اول این بود که ما از کلام شیخ می‌فهمیم خود صدوق بجمیع کتب و روایات ایشان طریق‌های دیگری که آن طریق‌ها درست است، مشتمل بر محمد بن موسی بن المتوکل نیست، دارد (و) خودش هم که این روایت را نقل کرده پس بنابراین دیگر خیلی کار درست می‌شود.

دوم این است که نه از راه سند شیخ درست کنیم ولو فرضنا که صدوق هم در آن نبود، از آن راه هم می‌توانیم درست کنیم. این باب تعویض سند است، تعویض سند دارای انحایی است بعضی انحاء آن محل اشکال و کلام است ولی بعضی انحاء آن مثل این‌جا، این دو قسمی که این‌جا گفتیم نه تمام است. و از راه تعویض سند می‌توانیم مشاکل بسیاری از روایاتی که مشتمل بر افراد ضعاف یا مجهول الحال است تصحیح کنیم و کمی تتمیم کنیم.

پس بحمدالله سند روایت عبدالله بن سنان که معمول فقها هم تعبیر کردند از آن به صحیحه، این درست است، فقط یک نفر اشکال سندی کرده است که حالا من مؤلّف آن را هم نمی‌دانم چه هست، در همین مجله‌ی فقه دیدم که او گفته روایت عبدالله بن سنان که ضعیف است و محمد بن موسی بن المتوکل، این‌جا فقط دیدم که او تضعیف کرده. این راه حلش این‌هایی بود که عرض کردیم. و این کلام ایشان باعث شده که ما این عرایض را عرض بکنیم برای این که این سند تمام بشود.

س:  ...

ج: اگر شیخ صدوق این‌جوری گفت؛ تصریح کرد شیخ صدوق گفت من به جمیع کتب و روایات مذکوره‌ی در این کتب متعارفه این سند را دارم، این‌جور گفت اشکال می‌کنید؟ (اشکال) نمی‌کنید. این روایت در کتب متعارفه وجود دارد یا ندارد؟ در من لایحضر که از کتب متعارف است وجود دارد. تمام نسخ و تمام کسانی که از من لایحضر نقل کردند این روایت در من لایحضر وجود دارد. ایشان هم فرموده همه‌ی روایات حسن بن محبوب که در این کتب متعارفه هست من سند برای آن دارم.

س:  ... هر روایتی که حسن بن محبوب در این کتب متداول هست ...

ج: بله این سند برایش درست می‌شود. مثلاً گاهی، این‌ها تتبّعات زیادی می‌خواهد. این کتاب علل فضل بن شاذان، این هم سندش مشکل دارد چون محمد بن عبدوس در آن هست چه در آن هست. درست‌ کردن‌های آن خیلی مؤونه دارد و روی جمیع المبانی نمی‌شود درست کرد اما یک خصوصیتی دارد که صاحب وسائل در یک اجازه‌ای که به کسی داده، در آن‌جا یک طریق آخری ذکر فرموده که مشتمل بر این‌ها نیست و می‌گوید من با این طریق هم این روایت را نقل می‌کنم. مشتمل بر این‌ها نیست. آن‌جا هم از راه تعویض سند می‌شود کار را درست کرد. خیلی جاها هست که این تعویض سند کارآمدی دارد و به درد می‌خورد.

اما از ناحیه مضمون:

اما اشکال دوم این بود که حالا سند درست اما مضمون قابل قبول نیست این مضمون قابل قبول نیست.

الف: جهت اعراض مشهور

جوابی که از این داده می‌شود این است که همان‌طور که قبلاً می‌گفتیم حجیت یک امر انحلالی است یعنی وقتی یک روایتی را یک کسی که دارد نقل می‌کند، اگر پنج تا جمله در آن هست این جمله‌ی اول یک حجیتی دارد جمله‌ی دوم حجیت جدا دارد سوم همین‌جور، این‌‌ها حجیت‌های انحلالی دارد، طبق فهم عقلاء این‌جوری هست، اگر بعضی از جمل آن مشکلی پیدا کرد، این مشکل به بقیه‌ی جمله‌هایی که مشکل ندارد سرایت نمی‌کند. مثل همان مثال‌هایی که بارها می‌زدیم که فرموده است که «الکذب علی الله و الرسول ینقض الوضوء و الصوم (یا) ینقض الصوم و الوضوء» صومش را فتوا دادند طبق آن، وضوء را کسی فتوا نداده که اگر کسی دروغ بر خدا و پیغمبر ببندد وضویش باطل می‌‌شود. آن نسبت به وضوء معرضٌ‌ عنه اصحاب است اما نسبت به صوم مُفتَی به است؛ این‌جا تفکیک در حجیت می‌شود. در روایت ما هم همین‌جور است ما اگر می‌خواستیم به معلّل تمسک کنیم، معلل این شبهه‌ای که شما می‌گویید دارد اما علت که فرمود «فإنّک لا تبرّها بشیء افضل من أن تمنعها من محارم الله عز و جل» این که مشکلی ندارد، و آن (چیزی) که ما محل استشهادمان هست و از آن می‌خواستیم آن تهافت بین ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر و روایات وارده‌ی در والدین را حل بکنیم، همین قسمت اخیر است.

ب: جهت قذف

و آن جهت هم که قذف را گفتیم، اولاً ممکن است که کسی به همین روایت استدلال کند بگوید قذف در مقام سؤال اشکال ندارد کما این که شیخ انصاری قدس سره به این روایت استدلال فرموده برای این که غیبت در مقام استفتاء اشکال ندارد چون که غیبت هم هست علاوه بر این که قذف کرده غیبت هم هست. ایشان به این روایت استدلال کرده، فرموده وقتی می‌خواهی استفتاء بکنی، بیایی بگویی فلانی من وظیفه‌ام راجع به آقای فلان که این کار را کرده چه هست؟ ولو عیبش را داری می‌گویی. حالا البته آن‌جا به این استدلال مناقشاتی شده که این غیبت از باب این که شاید این متجاهر به فسق بوده اشکال ندارد، بعضی‌ها گفتند شاید این کافره بوده اشکال ندارد و ... و حالا حرف‌هایی که در کتاب غیبت برای این مورد استثناء زده شده است. حالا این‌جا هم کسی ممکن است بگوید که پیامبر نفرمود چرا غیبت می‌کنی؟ بگو یک کسی، چرا اسمش را می‌بری؟ یا چرا اسمش را می‌بری و می‌گویی زنا کرده معاذالله، بگو یک کسی، مسئله می‌خواهی سؤال بکنی لازم نیست که اسم ببری، چرا قذف می‌کنی؟ اگر این ثابت باشد که حضرت چیزی نفرمودند در این‌جا، می‌گوییم قدف در مقام سؤال مثل غیبت در مقام سؤال اشکال نداشته باشد.

علاوه بر این که حالا این که قذف در مقام سؤال اشکال ندارد من فتوایی ندیدم که قذف در مقام سؤال را هم بگویند اشکالی ندارد، بله غیبت در مقام سؤال بعضی فتوا دادند مثل شیخ، اما قذف در مقام سؤال من ندیدم فتوا طبق آن داده شده باشد اما چیزی که می‌شود گفت، آن این است که این احکام اسلام تدریجی است، همان‌طور که در باب نجاست و طهارت گفته شده، بعضی‌ها به آیه‌ی شریفه‌ی «إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَس‏» (توبه، 28) خواستند استدلال کنند به این که مشرک‌ها نجس‌ هستند، کفار نجس هستند، آن‌جا بسیاری از محقّقین و فقهای محقق جواب دادند منهم مرحوم امام قدس سره علی ما ببالی گفتند در آن زمان نزول این آیه اصلاً این نجاست و طهارتی که الان در فقه متعارف است هنوز ابلاغ نشده بود جعل نشده بود. یا جعل نشده بود یا ابلاغ نشده بود پس بنابراین این نَجس به این معنای نجاست فقهیه نیست چون اصلاً جعل نشده بود اصلاً از اول اسلام  ...  همان‌طور که خمر حرمتش (اول اسلام نبوده است)، فرمود که نخورید بهتر است چون اثم آن بیش‌تر از نفعش است اما حرام نبود، شرب خمر هم می‌کردند بهشت هم می‌رفتند ،چون هنوز حرام نشده بود «قولوا لا اله الا الله تفلحوا»، این‌ها تدریجاً‌ شده فلذاست که اصلاً ما برای آن دلیلی نداریم که آن موقعی که این سائل از پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله و سلم آمده سؤال کرده آن موقع هم حرمت قذف اصلاً یا علی نحو الاطلاق جعل شده باشد فلذا حضرت در آن موقع چیزی نمی‌فرمایند چون حرمتی جعل نشده اگر هم جعل شده ابلاغ نشده هنوز، پس بنابراین بر آن اشکالی نیست.

بنابراین این شبهات نمی‌تواند حجیت صدور این روایت را مختل کند و مناقشه‌ی از این ناحیه وارد بشود.

س: ببخشید نمی‌شود گفت راوی  ...  

ج: چه خصوصیتی دارد؟

س:  ...

ج: نه می‌‌تواند بگوید آقا مادر کسی را که ...

س:  ...

ج: چه خصوصیتی. اگر هم این احتمال‌ها را بدهید پس به این استدلال نمی‌توانیم اصلاً بکنیم. شاید بله ... حالا احتمالات این ان شاء الله در فقه الحدیثش و در بحث غیبت. احتمالاتی این‌جا وجود دارد. مثلاً یکی از احتمالات را هم این دادند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این شخص را بما أنّهُ بشرٌ نه بما أنّهُ عالمٌ بالغیب و الخفیات که آن به حسب جمع بین روایات این چهارده معصوم سلام الله علیهم اجمعین این‌ها إن شاؤوا علموا هستند. یعنی اگر بخواهند ما کان و یکون و ما هو کائن را اراده کنند که بدانند، می‌دانند .خدای متعال این قدرت و قوت را به آن‌ها داده که اگر أرادوا أن یعلموا شیئاً‌ چه ما مضی چه ما یأتی چه ما هو کائن را خواهند دانست، اما اگر اراده نکنند که بدانند، می‌خواهند از طرق عادی باشد، این نمی‌دانند پس هم نمی‌دانند وقتی اراده نکرده باشند و هم می‌دانند هر وقت اراده بکنند که بدانند. حالا این‌جا جواب این‌جوری دادند گفتند که این‌جا پیامبر، مادر این را که نمی‌شناخته، یک آدم دهاتی بوده شاید مثلاً‌ آمده در مدینه یا در مکه از پیامبر سؤال کرده مادر ما و حضرت چه می‌داند چه کسی هست و در بحث غیبت باید طرف را بشناسیم و این مغتاب را باید بشناسیم، این را که حضرت نمی‌شناخته پس غیبتی هم نبوده و حالا این مطلب درست است یا درست نیست، این‌ها دیگر در بحث غیبت هست می‌توانید به کلمات فقها در بحث غیبت مراجعه بفرمایید.

س:  ...

ج: چه کسی فاسق است؟ نه، نمی‌شود گفت که،‌ اشکال این است که قذف را چرا حضرت سکوت کردند چرا  ...

س:  ...

ج: ندارد که حضرت به من گفتند چرا می‌گویی؟ اصلاً نقل نکرده. حالا جواب دیگری هم که این‌جا می‌دهیم همین است که امام صادق سلام الله علیه این داستان را که نقل می‌کنند در مقام همه‌ی چیزهایی که آن‌جا گذشته که حضرت نیستند چون امام صادق دارند نقل می‌کنند که کسی آمد خدمت پیامبر این‌جوری گفت. همه‌اش را حضرت نخواسته نقل بکند شاید پیامبر نهی هم کردند به آن شخصی که آمده این‌جوری گفته. حالا این‌جا ... حتی غیبت هم، یکی از جواب‌هایی که در غیبت می‌شود (گفت این است که) شاید حضرت گفتند غیبت چرا می‌کنی؟ بگو یکی، دیگر حضرت حالا در مقام این جهتش نبودند، در مقام بیان امر آخری بودند که آن کلمات حضرت را نقل فرمودند.

س:  ...  نسبت به همین مراتب امر به معروف هم می‌شود گفت که شاید آن زمانی که سائل از پیامبر می‌پرسد هنوز آن احکام خاصه‌ی امر به معروف و نهی از منکر یا شرایط آن به طور کامل نیامده

ج: احتمال دارد بله. اما الان نه، این جهت دیگری است.. ما به این جهت کار نداریم ما امر به معروف را نخواستیم از این استفاده بکنیم. خواستیم حل آن مشکله را استفاده بکنیم که یأتی، الان.

پس این اشکالاتی که گفتیم اشکال چه بود؟ صدوری بود که دفعناه، این اشکال صدوری رفع شد.

جواب دوم: اشکال دلالی

اشکال بعدی اشکال دلالی است و آن این است که همان‌طور که قبلاً‌ می‌گفتیم عناوین مسبّبیه نسبت به سبب نمی‌تواند اطلاق داشته باشد و این‌جا آن‌چه که در تعلیل ذکر شده عنوان مسببی است که «فإنّک لایبرّها بشیء أفضل من أن تمنعها من محارم الله عزوجل» منع عن محارم الله عزوجل، این افضل برّهاست که او را منع کنی از (محارم الله)، اما به چه سبب؟ منع کردن عنوان مسببی است. به کل الطرق، یا نه بالطرق المشروع است؟ قهراً مفاد این روایت همان‌طور که قبلاً می‌گفتیم در این موارد، این است که أن تمنعها بالطرق المشروعه، و الا از این نمی‌فهمیم به هر جوری شده ولو به طرق غیر مشروعه، حالا برای این که رویش را کم کند مثلاً خودش هم بیاید یک کار حرامی با او انجام بدهند که آن دیگر آن کار حرام را انجام ندهد. بگوید مزه‌اش را بچشید که دیگر نکنید. از این روایت می‌فهمیم که باید تخصیص بزنید؟ یا نه این از اول یعنی أن تمنعها بالطرق المشروعه، بالاسباب المشروعه، مقصود این است و وقتی بالاسباب المشروعه شد در مانحن فیه اول کلام است که آیا با کلام خشن، با ضرب با رو ترش کردنِ خشن که مناسب با پدر و مادر نیست، آیا این‌ها طرق مشروعه برای نهی از منکر و امر به معروف هست یا نیست؟ اول کلام است. ما در مقام همین مسئله هستیم. از این روایت نمی‌توانیم استفاده بکنیم که منع کردن آن‌ها از محرمات به کل الطرق را دارد تجویز می‌کند. نه می‌گوید منع کن اما این منع باید بالطرق المشروعه باشد این هم اشکال دوم.

اشکال جواب دوم:

تخلّص از این اشکال به این است که ما به این روایت نمی‌خواستیم اثبات بکنیم تمام طرق منع در باب امر به معروف و نهی از منکر، واجب یا جایز است این را که نمی‌خواستیم با این اثبات بکنیم. اگر می‌خواستیم این کار را بکنیم این اشکال وارد بود. ما می‌خواهیم چکار کنیم؟ ما می‌خواهیم بگوییم به برکت این روایت می‌فهمیم مضامین ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر که به اطلاقش ضرب را می‌گیرد فرضاً، یا کلام خشن را می‌گیرد یا روی ترش کردن و امثال ذلک خشن را می‌گیرد، این‌ها که ادله‌ی امر به معروف فرض این است که این‌ها را می‌گیرد حتی نسبت به والدین، می‌خواستیم بگوییم این مضمون که می‌گیرد با آن ادله‌ای که راجه به پدر و مادر بود پنجاه و شش عنوان، با آن‌ها معارضه ندارد چرا؟ چون این روایت دارد می‌گوید این امر به معروف و نهی از منکری که ما در آن روایات گفتیم این‌ها برّ است. این‌ها منافاتی ندارد، این حکومت پیدا می‌کند می‌گوید آن که ما گفتیم آن‌جا، آن‌ها مصادیق برّ است پس منافاتی با این روایات پیدا نمی‌کند. خود شارع فرض این است که با آن اطلاقات گفته، نمی‌خواهیم از دل این در بیاوریم، خود شارع به اطلاقات یا به عمومات آن‌ها را گفته، ما خیال می‌کنیم یعنی شبهه‌ به ذهن ما آمد که این گفته‌ها با آن گفته نمی‌سازد، این روایت می‌گوید نه آقا بی‌خود می‌گویی با آن‌ گفته‌ها نمی‌سازد چون این‌هایی که من گفتم مصادیق برّ است، پس با آن روایاتی که گفته احسان کن، برّ داشته باش،‌ عقوق به آن‌ها وارد نکن، چه نکن، چه نکن، تنافی ندارد. پس بنابراین این اشکال هم دفع می‌شود به این بیان ...

س: ... چون بعضی عناوین تخصیص بود

ج: نه می‌گوید همه برّ است وقتی برّ شد ...

س:  ...

ج: نه می‌گوید تمام این‌هایی که ما گفتیم و با آن منع می‌کنی او را، این‌ها برّ است. وقتی برّ شد معلوم است که آن‌جا هم که گفته لاتقل له افّ و این‌ها، همه غیر برّ را می‌خواهد خارج بکند اما هر چه برّ است که دیگر خارج است.

س: تخصیصش بعد از حکومت است؟

ج: بعد از حکومت است که این‌ها برّ ‌می‌شود.

س:  ...  خود همین روایت هم آمده بحث قذف و این‌ها را گفته  ...

ج: نه گفتیم آن‌ها اصلاً‌ باب امر به معروف نیست. آن‌ها را گفتیم از باب دفع منکر است چون شرط امر به معروف وجود ندارد.

این هم تمام شد پس بنابراین ما به برکت این روایت خواستیم دفع کنیم.

جواب سوم: جواب نقضی

این‌جا یک اشکال دیگری هست که آن را عرض می‌کنم، تحقیقش باشد برای فردا که آقایان مراجعه کنند باز یکی از فضلا که من تقدیر می‌کنم از ایشان که مطالعه می‌کنند دقت می‌کنند گفتند نظیر این روایاتی که در مورد ابوین وجود دارد، در مورد اخوان و مسلمین و مؤمنین هم وجود دارد، در حقوق الاخوان که شیخ انصاری در بحث مکاسب محرمه در پایان بحث غیبت ظاهراً‌ یا بحث دیگر، غیبت است گمان می‌کنم. این مسئله‌ی حقوق الاخوان را و روایاتش را مطرح کردند و بحث کردند. در آن‌جاها هم دارد مؤمن به مؤمن نباید افّ بگوید نباید چه کند نباید چه کند نباید چه کند. اگر این روایات با ادله‌ی امر به معروف نمی‌سازد، آن روایات هم نمی‌سازد پس شما باید بگویید راجع به هیچ مؤمنی و هیچ مسلمی شما نمی‌توانید کلام خشن داشته باشید نمی‌توانید ضرب داشته باشید، این نقض است. یعنی اگر این روایات باعث بشود که ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر مشکل پیدا بکند در مورد والدین، در مورد کل مؤمنین و مسلمین و اخوان و همه‌ی این‌ها مشکل پیدا می‌کند. این روایات در کافی جلد دوم، چاپ اسلامیه از صفحه‌ی 169 به بعد است این روایات را مراجعه بفرمایید این را باید تحقیق کنیم ببینیم آیا این نقض وارد است یا وارد نیست.

و صلی الله علی محمد و آل محمد

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 36
بازديد روز: 108
بازديد دیروز: 1575
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 32314
كل بازديد كنندگان: 735926