wait لطفا صبر کنید
27 آبان 1397 - 09 ربیع‌الاول 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » کتاب امر به معروف و نهی از منکر » مقام ششم: مراتب امر به معروف و نهی از منکر » بحث دوم: اگر وظائف گفته شده از انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آیا هر کدام دارای دلیل معتبر هستند؟ » وظیفه سوم: ید
83

24

-

يكشنبه

-

1397/07/29

 

 

بررسی صنف اول: التألیم البدنی الجسمی / مسأله: بر فرض وجوب مراتب خشن در وظیفه قلبی، لسانی و یدی، چرا در نزد برخی از بزرگان این مراتب خشن از والدین استثناء شده است؟

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

السَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبْدِ اللهِ، وَعَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیلُ وَ النَّهارُ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَینِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَینِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَینِ، وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَین.

یا لیتنا کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیما.

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَینَ، وَ شایعَتْ وَ بایعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ، اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.

بحث دوم: اگر وظائف گفته شده از انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آیا هر کدام دارای دلیل معتبرهستند؟

وظیفه سوم: ید

بررسی صنف اول: التألیم البدنی الجسمی

مسأله: بر فرض وجوب مراتب خشن در وظیفه قلبی، لسانی و یدی، چرا در نزد برخی از بزرگان این مراتب خشن از والدین استثناء شده است؟

جواب:

وجوه عدم جواز تمسک به اطلاقات ادله‌ امر به معروف و نهی از منکر:

بررسی وجوه چهارگانه:

اشکال دوم: صحیحه‌ عبدالله بن سنان

بحث در روایت عبدالله بن سنان بود که از آن استفاده می‌شود که امر به معروف و نهی از منکر، به مراتب مختلفه‌اش نسبت به والدی،ن این داخل تحت عنوان برّ است و احسان است و در شکر است و بنابراین با آن روایاتی که برّ را واجب فرموده، احسان را واجب فرموده، شکر را مثلاً واجب فرموده و هکذا، یا عناوینی را حرام فرموده، با آن‌ها منافاتی ندارد به حکم این روایت که یا حاکم است، تفسیر می‌کند آن را، یا این که مخصص است. بعضی را تخصیص می‌زند و هکذا.

جواب‌های اشکال دوم:

مناقشات عدیده‌ای در ارتباط با استناد به این روایت مبارکه وجود دارد که باید متعرض بشویم و بررسی کنیم آیا پاسخی برای آن هست یا نیست.

جواب اول: اشکال صدوری

مناقشه‌ی أولی این است که صدور این روایت حجتی بر آن نداریم مِن ناحیتین،.

ناحیه‌ی أولی این است که این روایت را مرحوم صدوق در خود متن من لایحضر مرسلاً نقل کرده و در مشیخه‌ی من لایحضره الفقیه طریق خودش را به روایات حسن بن محبوب ذکر فرموده است. طریقی که در مشیخه برای روایاتی که از حسن بن محبوب نقل فرموده است این است:

«محمد بن موسی بن المتوکّل رضی الله عنه عن عبدالله بن الجعفر الحمیری و سعد بن عبدالله»

این دو نفر

«عن احمد بن محمد بن عیسی عن الحسن بن محبوب»

اشکالی که هست این است که علی رغم این که در کلمات فقها و محدّثین مکرّر در مکرّر از این روایت تعبیر به صحیحه شده است اما اگر نظر کنیم به خود متن من لایحضره الفقیه، که مرسل است چون آن‌جا دارد «رَوی الحسن بن محبوب عن عبدالله بن سنان» بین صدوق و حسن بن محبوب، حتماً وسائط متعدده باید باشد چون طبقه‌ی آن‌ها به هم نمی‌خورد. اگر به مشیخه نگاه کنیم، مشیخه مشتمل است بر محمد بن موسی بن المتوکل که شیخ بلاواسطه‌ی صدوق است، این بزرگوار لاتوثیق له فی کتب الرجال و لاجرح، مجهولٌ حاله، بنابراین این روایت از ناحیه‌ی سند گفته شده است که ضعیف است بخاطر محمد بن موسی بن المتوکل.

از ناحیه‌ی متن این روایت هم این دغدغه وجود دارد که گفته بشود صدور این روایت محل کلام و محل اشکال است بخاطر مثلاً این که شبهه‌ی اعراض مشهور از این روایت (هست)، اگر نگوییم مُجمعٌ علیه، چرا؟ چون در متن این روایت امام از صعب به خفیف رفتند. اول فرمود چکار کن؟ «فأحبسها، قال قد فعلتُ، قال فامنع من یدخل علیها» جلوی آن‌ها را بگیر، این که راحت‌تر از آن است که مادرش را بردارد حبس بکند. جلوی آن‌ها را بگیرد. این اخفّ است، دیگرانی که می‌خواهند بیایند کار غلط انجام بدهند، جلوی آن‌ها را بگیرد، این نسبت به مادر احترامش بیش‌تر است یا مادر را حبس کند داخل زندانی، داخل اتاقی، داخل جایی؟ این اخفّ است ...

س:  ...

ج: بله دیگر، نسبت به این شخصی که دارد این کار انجام می‌شود اصعب است دیگر. او را حبس کند، این اصعب است یا این که جلوی دیگران (را) که می‌خواهند بیایند این کار خلاف را انجام بدهند، بگیرد؟ این را حبس نکن و جلوی آن‌ها را بگیرد.

س: آن‌ها خیلی هستند.

ج: باشد، این که دلیل نمی‌شود نسبت به این، اگر یک چیز غیر ممکنی بود، حضرت بعد طبق این نقل نمی‌فرمود «فامنع من یدخل علیها» بعد فرموده «قد فعلتُ» این کار را هم انجام دادم.

او گفت که «قد فعلتٌ». این کار را کردم، که حالا معنای این که این کار را هم کردم، جلوی آن‌ها را گرفتم، باز هم نشده یعنی مثلاً لابد در حد توانم جلوی آن‌ها را گرفتم، و الا اگر جلوی آن‌ها را گرفتی، چطور باز این کار انجام می‌شود؟ اگر جلوی همه را گرفته چطور این کار انجام می‌شود؟ یا یعنی یک مدتی گرفتم مثلاً‌، همیشه نمی‌توانم کار و زندگیم را رها کنم (و) جلوی آن‌ها را بگیرم که، مثلاً مقصودش لابد این است.

«قال فقیدها» این فقیدها، دو جور تفسیر شده. معمولاً فقیدها همان معنایی که دیروز کردیم معنا شده در عبارات ناظرین به این روایت، یعنی آن را منع کن، ببندش به یک جایی که نتواند کار بکند. (لابد) باید آن هم یک چیز محکمی باشد که آن باز نتواند بکند، بعضی معنا کردند، احتمال دادند فقیدها، یعنی قیدها بالزّواج، که این قیدها بالزواج در بعضی روایات هم شاهد دارد. مثلاً وقتی که این زن‌های این‌چنینی را گاهی خدمت امیرالمؤمنین سلام الله علیه می‌آوردند، حضرت تدبیری که به خرج می‌دادند این بود که این‌ها را تزویج می‌کردند

«قَضَى أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صلوات الله علیه فِی امْرَأَةٍ زَنَتْ وَ شَرَدَتْ»

این کار خلاف را انجام داد و فرار کرد

«أَنْ یرْبِطَهَا إِمَامُ الْمُسْلِمِینَ بِالزَّوْجِ»

امام مسلمین بیاید این را، یربطها، یعنی یقیدها بالزوج،

«کَمَا یرْبَطُ الْبَعِیرُ الشَّارِدُ بِالْعِقَالِ»

همان‌جور که بعیر شارد را، یک شتری که رم می‌کند و فرار می‌کند، آن را چکار می‌کنند؟ او را بالعقال نگهش می‌دارند تا این که فرار نکند، این مرأة‌ی این‌چنینی را هم با زواج مانند او (نگه می‌دارند)، زواج در حقیقت یک چیزی است که به طور طبیعی شخص را، دیگر خانواده تشکیل داده، دیگر با شوهرش هست، با خانواده‌های آن‌ها هست، دیگر این‌ها خودش یک موانع روانی و طبیعی ایجاد می‌کند که دیگر فرار نکند. حضرت می‌فرمایند به حسب این نقل که امام المسلمین، بر او لازم است که در مورد این‌ها، این هم یکی از وظایف حکومت می‌شود که امام المسلمین برای چنین افرادی مسئله‌ی زواج را آماده کند، این‌ها را تزویج کند که دیگر مرتکب این امور نشوند.

این‌جا هم فقیدها که حضرت دارد می‌فرماید اگر معنای آن زواج باشد طبق این تفسیر، باز چرا زواج را اول نگویی، حبسش بکن، آن کارها را هم انجام بده، آخرش برایش شوهر پیدا کن، اول برایش شوهر پیدا کن تا از این چیزها، این از اصعب به اخف رفتن می‌شود ولی ظاهراً حالا فقیدها بعید است که بخواهیم این‌جوری بخاطر، یعنی قرینیتی ندارد که ظهور را عوض کند، ظاهرِ فقیدها یعنی همین که او را ببند، ظاهرش همین است. بنابراین این‌جا باز اول صعب، بعد خفیف، بعد دوباره صعب، این بر خلاف آن چیزی است که در باب امر به معروف تسالم القوم علیه الا من شذّ که احتیاطاً می‌گوییم که گفتند مخیر هستی بین صعب و چیز، یا می‌توانی از آن یکی شروع بکنی، نه، همه گفتند که، حتی اگر این روایت را از باب امر به معروف نگیریم، چون این روایت معلوم نیست اصلاً ربطی به باب امر به معروف داشته باشد بلکه این مربوط به باب دفع منکر است، چرا؟ برای این که یکی از شرایط امر به معروف احتمال تأثیر است و این‌جا معلوم است که این اثر نداشته، می‌گوید آقا این کار را انجام دادم، حضرت باز امر دوم را، باز امر سوم را، دیگر می‌گوید که ببندش، این بستن که نمی‌شود از باب امر به معروف باشد، تأثیر ندارد، بله دفع منکر می‌شود یعنی جلوی این که او بتواند منکر را انجام بدهد، سد می‌شود. امر به معروف و نهی از منکر این است که امر می‌کنی و نهی می‌کنی به مراتبش تا او به اختیاراً آن کار را ترک بکند. باب امر به معروف و نهی از منکر این است اما این که نه، جلوی کارش را سد می‌کنیم و او هم دست برنمی‌دارد، شما نمی‌گذاری این کار را انجام بده، این می‌شود دفع المنکر، این روایت مربوط به دفع المنکر است نه امر به معروف، و شاهد دیگر هم برای این که برای این‌جا هست (این است که) حضرت نفرمود نصیحتش کن، تخفیفش اول قبل از آن که بگوید حبسش بکن، اگر از باب امر به معروف بود می‌فرمود نصیحتش کن، آیات عذاب را برایش بخوان، و نصیحت بکن او را، این‌ها را نفرمود (بلکه) از اول آمد گفت فأحبسها، این معلوم است که این‌جا یک جایی است که تأثیر ندارد و حضرت فرموده این کارها را بکن اگر بخواهیم بگوییم.

س:  ...  در کسر و قتل و این‌ها هم  ...

ج: نه قتل درست است فلذا گفتیم قتل به هیچ عنوانی نمی‌شود از امر به معروف قرارش داد، حتی روی مسلک صاحب جواهر که وادار کن (باشد)، خود ایشان هم قبول (داشت). اما کسر چرا، می‌شکنند برای این که دیگر بعد از این، این کار را نکند.

س:  ...

ج: نه حالا اشکال سوم نمی‌خواهیم طرح بکنیم. فعلاً می‌خواهیم بگوییم این روایت هر جوری معنایش بکنی، چه مربوط به باب امر به معروف بخواهی بگیری، چه باب دفع از منکر بگیری، در هر دو باب قول این است که از خفیف به صعب باید بروید نه از صعب بروی به خفیف، در هر دو باب این‌جوری هست. دفع منکر هم که می‌خواهی بکنی همین‌جور است امر به معروف هم بخواهی بکنی همین‌جور است. بنابراین علی أی حالٍ شبهه این است که این روایت اگر به سند ظاهری آن نگاه بکنیم، مشتمل بر محمد بن موسی بن المتوکل است که لاتوثیق له، اگر به متنش نگاه کنیم ولو سند مشکلش برطرف بشود، یک متنی دارد که این متن لا یُفتَی به أو لا یَفتِی به المشهور بل کاد أن یکون اجماعاً.

س:  ...  اصعب است دیگر،  ...  چون مثلاً در روایات می‌گوید آقا مسجد زن خانه‌اش است، پس ایشان در خانه محبوس شده  ...

ج: آن حبس غیر از این است، آن به اختیار خودش است. می‌گوید برو نماز را در پستو بخوان. نمی‌گوید زندانی کن او را، در را روی او ببند، آن‌جا باشد که، حبس یعنی این،

س:  ...

ج: حالا حبس راحت‌تر ...

س:  ...

ج: نسبت به محبوس باید صعب و شدید را و خفیف را ملاحظه کرد، نسبت به محبوس، نسبت به آن کسی که این کار راجع به او انجام می‌شود. حبس او نسبت به او آسان‌تر است برای او یا این که دیگرانی که می‌آیند این کار را می‌کنند جلوی‌شان را بگیریم، او را حبس نکنیم، او آزاد باشد (بلکه) جلوی آن‌ها را برویم بگیریم. کدام صعب است کدام خفیف است نسبت به آن شخص؟ اول حضرت فرموده فأحبسها،‌ بعد فرموده برو جلوی آن را بگیر، گفت این فایده‌ای ندارد و حالا جلوی آن‌ها را بگیر، جلوی آن‌ها را گرفتن که آسان‌تر بود. پس اول بگوید برو جلوی آن‌ها را بگیر،‌ بعد بفرماید آن را حبس بکن.

پس بنابراین این دو تا مناقشه، مناقشه‌ای است که به صدور روایت مربوط می‌شود که اصلاً صدور این روایت محل اشکال است، حجت برای آن نداریم إمّا لضعف السند، به خاطر محمد بن موسی بن المتوکّل، و إمّا بخاطر این که مضمون آن، مضمونی است که لایُفتَی به، این دو بیان برای این که حجیت صدور محل اشکال است.

أما اشکال اول را ببینیم قابل دفع است یا نه؟

اشکال‌ جواب اول:

اما از ناحیه محمد بن موسی بن المتوکل:

ما برای تخلّص از اشکال اول سه راه داریم.

وجه اول:

راه اول این است که بیاییم موسی بن متوکل را علی رغم این که در کتب رجال توثیق ندارد، اثبات کنیم توثیق آن را، از طرقی که حالا بعد بیان می‌کنیم.

وجه دوم:

راه دوم این است که از راه اسناد جزمی صدوق مسئله را حل کنیم چرا؟ برای این که صدوق در متن من لایحضر چه فرمود؟ فرمود روی الحسن بن محبوب، خودش دارد إخبار می‌کند، می‌گوید ایشان روایت کرده، روی الحسن بن محبوب عن عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله علیه السلام، اسناد جزمی دارد می‌دهد، می‌گوید ایشان روایت کرده است و چون این إخبارش محتمل الحس و الحدس است بپذیریم، می‌گوییم ما به سند مشیخه کار نداریم، به خود ایشان کار داریم که دارد می‌گوید روی الحسن بن محبوب.

وجه سوم:

راه سوم این است که تعویض سند کنیم این سند مشیخه را به سند شیخ طوسی، به صدوق تعویض کنیم که باید توضیح بدهیم بعداً.

وجه اول: اثبات وثاقت محمد بن موسی بن المتوکل

اما راه اول: راه اول این است که اثبات وثاقت خود این محمد بن موسی بن المتوکل را بکنیم.

راه‌های اثبات وثاقت:

برای اثبات وثاقت ایشان شش راه وجود دارد علی اختلاف المبانی.

راه اول:

راه اول که أوسع الطرق است این است که یک روایتی را ابن طاووس در فلاح السائل نقل می‌کند که در سند آن محمد بن موسی بن المتوکل واقع شده و ظاهراً علی بن ابراهیم عن ابیه که (ابیه) ابراهیم بن هاشم باشد در سند است. بعد ایشان در ذیل این روایت می‌فرماید اشخاصی که در سند این روایت قرار گرفتند به اتفاق همه ثقات هستند. پس نقل اجماع و اتفاق می‌کند بر این که علما، محدثین، رجالیون به اتفاق همه، کسانی که در این سند واقع شدند ثقه هستند.

 محقق خوئی در این‌جور موارد، مثلاً در ابراهیم بن هاشم فرموده این کلام ابن طاووس دلالت می‌کند که لااقل بعضی از قدما گفتند دیگر، حالا ولو ما توثیق ابن طاووس را چون متأخّر است که ایشان توثیقات متأخرین را قبول ندارد، نپذیریم،‌ اما ایشان دارد إخبار می‌کند که عده‌ای از قدما این مطلب را گفته‌اند و کفا لنا، عده‌ای از قدما و بزرگان قدما و علمای بزرگ توثیق کردند پس کلام ابن طاووس کاشف است از این که در علما و در محدثین و در رجالیونِ ما موثِّق برای محمد بن موسی بن المتوکل وجود دارد بنابراین هم اثبات وثاقت ایشان می‌شود و هم اثبات وثاقت ابراهیم بن هاشم می‌شود. در کتب رجال نیامده اما این مسئله است.

حالا بیان دیگر هم این است که بگوییم از این کلام استفاده می‌کنیم اجماع منقول ابن طاووس بر این که ایشان موثق است.

بیان سوم این است که از این کلام ابن طاووس استفاده می‌شود که خودش دارد توثیق می‌کند. خود ایشان هم دارد توثیق می‌کند ولی آن بیان اول علی کلّ المبانی، حتی مبانی‌ای مثل محقق خوئی، قابل اعتماد است. پس این راه اول شد. این راه اول به واسطه‌ی نقل اتفاق و اجماع بر وثاقت عده‌ای که منهم محمد بن موسی بن المتوکل است.

این راه اول.

س:  ...

ج: من عین عبارتش را ننوشتم. «و ادعی ابن طاووس فی فلاح السائل الاتفاق علی وثاقته» صبح می‌خواستم بروم آدرسش را نگاه کنم برای این که خدمت آقایان بگویم دیگر فرصت نشد. شما در فلاح السائل محمد بن موسی بن المتوکل را هم بزنید، آن روایاتی که ایشان در آن هست می‌آید.

راه سوم:

راه سوم این است که علامه ایشان را توثیق کرده در رجالش، در قسم اول ذکر کرده. از این که علامه در قسم اول ذکر کرده می‌فهمیم که (علامه ایشان را توثیق کرده)، چون می‌دانید علامه دو قسم دارد رجالش، الضعفاء و الموثّقین. قسم اول برای موثق‌هاست و قسم دوم برای ضعفاست. ایشان این را در قسم اول ذکر کرده. حالا نگاه کنید من فرصت نشد که کلمه‌ی ثقةٌ هم دارد یا ندارد. این را حالا من خودم هم نگاه می‌کنم شما هم نگاه کنید که آیا در قسم اول کلمه‌ی ثقةٌ دارد یا ندارد، چون داشتن و نداشتن آن یکی است.

س: بله دارد.

ج: دارد کلمه‌ی ثقةٌ؟ اگر دارد که پس توثیق کرده.

محقق خوئی توثیق ایشان را مؤید قرار می‌دهد، اما اگر کسی بگوید که نه توثیقات علامه هم به بیاناتی که قبلاً گفتیم معتبر است چون علامه هم توثیقاتش و شهاداتش محتمل الحس و الحدس است. بخاطر توضیحاتی که مکرر عرض کردیم و دیگر وقت را نمی‌گیرم برای تکرار آن.

راه چهارم:

هم‌چنین ابن داوود در رجالش، ایشان را توثیق کرده، این که می‌گوییم در کتب رجال نیست یعنی در کتب رجالی اصلی که هشت تا هست. این‌ها دیگر کتاب‌های متأخرین است که همان‌ها را جمع‌آوری کردند مع اضافاته.

پس بنابراین راه‌ چهارم این شد که ابن داوود ایشان را توثیق کرده.

راه پنجم:

راه پنجم این است که جناب صدوق مکرراً وقتی نام ایشان را برده «رضی الله عنه» گفته که یکی از آن‌جاها همین جاست. در همین سند که خواندیم فرموده محمد بن موسی بن المتوکل رضی الله عنه.

در این که آیا این ترضیه دلالت بر جلالتش هم و توثیق می‌کند یا نه؟ اختلاف است. محقق خوئی قبول ندارد اما خیلی از بزرگان می‌گویند ترضیه وزانش، وزان اعلی الله مقامه‌ای است. ما امروز به هر کسی که نمی‌گوییم اعلی الله مقامه. این غیر از رحمه الله است. دعاغیر غفر الله له است.  اعلی الله مقامه یعنی یک جلالت و عظمتی برایش قائلیم فلذا خیلی جاها مثلاً بگوییم رحمه الله، این‌ را کأنّ جسارت می‌دانند. مثلاً رحمه الله بد نیست ولی اسم ائمه را ببریم بگوییم رحمه الله.  آن که مفروغ عنه است. آن یعنی چه؟ احتیاج به این دعا ندارد. سلمان فارسی را بگوییم رحمه الله!، سلمان فارسی که دیگر معلوم است، تضمین شده است، اگر گفتند اعلی الله مقامه یعنی یک مقامی دارد، خدا او را بالاتر ببرد، فلذا مرحوم استاد آقای حاج شیخ مرتضی حائری قدس سره در درس شاید بارها فرمود به من وقتی رفتم از این دنیا اعلی الله مقامه نمی‌خواهید بگویید. بگویید غفرالله له، بگویید تغمّده الله برحمته، این‌ها را بگویید. اعلی الله مقامه و نمی‌دانم مقامش عالیست خدایا متعالی بفرما. تو چه خبر داری؟ شما بگو خدایا او را ببخش، او را بیامرز، رضوان خودت را نصیب او بفرما. این‌طور می‌فرمود. حالا این‌جا می‌گویند صدوق که مقیّد است این تعبیر را به کار ببرد فی غیر موضعٍ وقتی نام ایشان را می‌برد، معلوم می‌شود خیلی بزرگ بوده پیش ایشان، خیلی جلالت‌قدر داشته که رحمه الله هم نمی‌گوید (بلکه) می‌گوید رضی الله عنه، خدا از او راضی است. این مقام بزرگی است این همان رضی الله عنهی است که عامه هم وقتی کسی را مهم می‌خواهند بدانند مثلاً چنین تعبیری برایش می‌آورند. این در ادبیات عامه این است.

این هم وجهٌ، حالا فیه اختلافٌ، این آقای خوئی این را مؤید قرار می‌دهد مثلاً، یک عده این را دلیل می‌توانند قرار بدهند البته ما معتَمَد اصلی‌مان همان چه هست؟ آن مطلب ابن طاووس بوده که نقل اجماع کرد، اتفاق کرد و بعد توثیق علامه است و بعد توثیق ابن طاووس است، این بعد که می‌گوییم بعد ترتیبی نبود یعنی این‌ها.

راه دوم:

راه دوم این است که محقق خوئی بر این اعتمد، فرموده خود صدوق در مشیخه در چهل و هشت مورد طُرقی را که به کتب اصحاب بیان کرده محمد بن موسی بن المتوکل در آن هست. مشیخه را برای چه نوشته ایشان؟ مشیخه را نوشته (تا) پشتوانه‌ی این کتاب باشد. که می‌گوید من  این روایات را از این آدم‌ها نقل کرده‌ام. در چهل و هشت مورد سند‌هایی که ذکر می‌کند به اصحاب کتب، محمد بن موسی بن المتوکل در آن هست. از این کار صدوق استفاده می‌شود که صدوق بر این آدم اعتماد دارد. این، نقلِ فراوان است. اگر یک جا بود، دو جا بود (می‌شد این سخن را نگفت ولی) این، نقلِ فراوان است. ایشان در مشیخه، آن هم مشیخه‌ای که به این جهت و به این داعی نوشته می‌شود که روایات را از ارسال در بیاورند و بگویند مستند داریم. این آدم‌ها این‌ها را نقل کردند. می‌فرماید ظاهر این کار صدوق این است که یعتمدُ علیه، پس یک شهادت عملی ایشان می‌شود برای این که این آدم ثقه است.

این فرمایش آقای خوئی در این‌جا منافات دارد با مبنای ایشان که هم در مقدمه‌ی معجم رجال الحدیث در ضوابط توثیقات فرموده و هم در فقه که این مسئله‌ که نقل قدما، نقل اجلّاء و این‌ها دلالت بر وثاقت‌شان می‌گوید نمی‌کند. این مبنا را خیلی‌ها دارند. می‌گویند اگر ما دیدیم اجلّاء از یک نفری کثیراً نقل می‌کنند، این دلیل است بر این که آن آدم ثقه است پیش آن‌ها، و الا چطور این أجلّاء کثیراً از او نقل می‌کنند. چه جلیلِ واحد کثیراً نقل کند، چه اجلّاء نقل کنند. گاهی جلیلِ واحد است که این‌جا این‌جوری هست. جلیل واحد است یعنی صدوق، گاهی اجلاء هستند هم صدوق است هم محمد بن یعقوب کلینی است هم شیخ طوسی هست هم کی هست هم کی هست هم کی هست. آن‌ها اجلاء می‌شوند. ایشان می‌گوید ما قبول نداریم. این نقل اجلاء، آیت وثاقت نیست. قبلاً ما این که این نقل اجلاء آیت وثاقت نمی‌تواند باشد، با یک پیاز‌ داغی آن را تقویت می‌کردیم. می‌گفتیم که نقل کثیر اجلاء‌ این روایات را، برای این نیست که اعتماد به آن روایت دارند (بلکه) برای امر آخری است که از تعاضد این روایات تواتر درست می‌شود یا اجمالی یا معنوی، آن‌ها می‌گویند ما ناقلین این روایات را نمی‌شناسیم ولی شاید دیگران بشناسند (پس نقل می‌کنیم تا دیگران بتوانند از این روایات استفاده کنند.) ثانیاً با تعاضد این روایات در کنار یکدیگر چه می‌شود؟ تواتر درست می‌شود، تواتر حالا یا لفظی یا معنوی یا اجمالی درست می‌شود. این هم یک داعی‌ای است. مثل کاری که بحار فرموده، مجلسی فرموده، می‌گوید این‌ها را ما جمع می‌کنیم خیلی از آن‌ها هم ممکن است که این‌جوری نباشد ولی روی هم رفته این‌ها بسیاری از مقاصد شریعت را اثبات می‌کند. این کاری که بعضی‌ها آمدند اخیراً هم کردند، مثلاً روایات کافی را یا روایات وسائل را، صحاح آن را به نظر خودشان جدا کردند ،آن‌ها را کنار بگذاریم، این کار درستی نیست. نه، این‌ها همه باید باشد چون این‌ها درست است حالا صحیح‌های آن مثلاً فرض کنید به نظر شما این‌ها است، اولاً صحیح بودن که انظار مختلف است، مبانی مختلف است، این‌ها فوایدش این است که تعاضد می‌کنند یکدیگر را. خیلی از معارف که ما الان می‌دانیم بخاطر همین است. مثلاً این که ائمه علیهم السلام عالم بما کان و بما یکون و ما هو کائن هستند. یک روایت را بیاوری و سندش را بخواهی بحث بکنی، ممکن است در سند این ضعف باشد اما وقتی ده‌ها روایت، صدها روایت است که این مضمون در آن هست و این مطلب از آن استفاده‌ می‌شود، از آدم‌هایی که ربطی به هم اصلاً ندارند، تعاضد می‌کنند تواتر معنوی درست می‌شود که بله این‌جور بوده چنین چیزی واقعیت دارد. این‌جا نباید به تک تک روایت سندش را نگاه کرد، این‌ تعاضدها موجب همان مسئله خواهد شد.

این‌جا بر خلاف مبنایشان هست ولی اگر کسی این مبنا را اصولاً بپذیرد این هم یک راه است.

س: شما قبول ندارید این مبنا را؟

ج: اگر ببینید فتوا طبق آن بدهد و آن‌ها زیاد باشند، نه مثل صدوق قدس سره که مبانی‌ای دارد که ما آن مبانی را، او می‌گوید ما یصحّحه استادم ـ که محمد بن ابن ولید باشد ـ قبول می‌کنم. ما یصحّحه اُصحّحه، این‌جور اعتماد دارد. مثل یکی از تلامذه‌ی مرحوم نائینی قدس سره که استادمان می‌گفت حاشیه‌ی ایشان بر عروه که چاپ شد عین حاشیه‌های آقای نائینی بود، فقط یک‌‌جای آن اختلاف داشت. آن علی الاحوط داشت، این علی الاقوی یا بر عکس، ایشان می‌گفتند من این را گفته بودم مثلاً، نقل کرده بودم که من حواشی این‌‌ها را دیده‌ام، این به گوش آقای سید جمال گلپایگانی رحمة الله علیه رسیده بود، ایشان گفته بود بله ما این‌جور به نائینی معتقد هستیم. حرف دیگر بالاتر از حرف نائینی نیست. ما این‌جور به نائینی معتقدیم. حاشیه‌ی عروه‌اش عین حاشیه‌ی ایشان است. حالا آقای اراکی هم حاشیه‌‌اش با حاشیه‌ی مرحوم آسید محمد تقی خونساری رحمة الله علیهما یکی بود. من یک وقت از خود ایشان سؤال کردم قبل از مرجعیتشان، ولی ایشان می‌‌گفتند ما با هم مباحثه کردیم، تعلیقه زدیم، فلذا با هم در مباحثه به این نتیجه رسیدیم دو تای ما، این یکی چیزی است. اما نه، مباحثه نکردیم، من این‌جور به آن معتقد هستم، حرف آن درست است، این خیلی عقیده می‌خواهد شخصی به شخصی داشته باشد.

س:  ...  که ایشان در مشیخه این کار را کرده آن‌جا علما در  ...

ج: با توضیحاتی که دادم، از مشیخه می‌فهمیم اعتماد کرده چون می‌خواهد با این کار کتابش را درست کند، کتابش را معتمد کند، تقویت کند.

س: فرمایش آقای خوئی  ...  چون در مقدمه گفتیم از نقل وثاقت اثبات نمی‌شود این‌جا می‌فرمایند اعتماد  ...

ج: نه ،آن‌ها می‌فرمایند نقل کثیر، آن‌ها می‌گویند این‌جا چه‌جور شما اعتماد را درآوردید؟ آن‌ها هم می‌گویند ما از این نقلِ کثیر اعتماد را می‌فهمیم، این‌جا هم از این که در این طریق‌ها قرار داده اعتماد (مرحوم صدوق به او در می‌آید) و آن‌ها هم می‌گویند ما از نقلِ کثیر اعتماد آن‌ها را در می‌آوریم.

س:  ...

ج: چرا نقل کثیر دیگر.

راه ششم:

راه اخیر بر این که وثاقت ایشان را بتوانیم درست کنیم این است که این محمد بن موسی بن المتوکل وقع فی کثیر من الاسناد، شیخِ واسطه‌ای است فلذا من المعاریف است و قدحی راجع به او وارد نشده، مرحوم آقای تبریزی قدس سره بعدها، آن وقتی که ما مشرف بودیم خدمت ایشان و درس می‌رفتیم آن موقع این مبنا را نداشتند، بعدها برای ایشان این مبنا بود که اگر یک کسی از معاریف باشد اسمش سر زبان‌ها باشد و قدحی راجع به گفته نشده باشد علی رغم این که رجالیون مقید هستند، وظیفه‌ی خودشان می‌دانند که اگر راوی‌ای قدح دارد بیان کنند. همین ابن داوود در مقدمه‌ی کتابش گفته است اگر لولا این که این وظیفه‌ی ما بود من غیبت نمی‌کردم، عیب اشخاص را بیان نمی‌کردم اما چون این‌ها در طریق احکام الهی واقع شدند، این وظیفه‌ی ماست. یکی از موارد استثنائات غیبت این است دیگر، در این موارد است و الا ما چه حقی داریم که بگوییم حالا این فاسق بوده یا چه بوده یا چه بوده، این‌ها مقیّد بودند به خاطر این که این‌ها در طریق استنباط احکام واقع می‌شوند، اگر ثقه نیستند اگر عادل نیستند بیان بکنم. حالا ایشان می‌فرمود اگر یک کسی معروف باشد تا این که مورد غفلت واقع نشده باشد و از نظر این که مورد غفلت است نگفتند، نه،‌ معروف است و در عین حال قدحی راجع به او نگفتند، از این ما اطمینان پیدا می‌کنیم که این‌ آقا قدح ندارد و آدم ثقه‌ای است. و یا این که بیان قبلشان که بارها گفتیم این، مشمول صحیحه‌ی عبدالله بن ابی یعفور می‌شود که آن‌جا فرمود کسی که این‌جور باشد این‌جور باشد و حسن ظاهر داشته باشد قد ثبتت عدالته، همین، حسن ظاهر است که آدم در بین مردمی باشند که چشم‌های آن‌ها شش چشمه دارند به آدم نگاه می‌کنند که اگر یک عیبی هست بگویند و نمی‌گویند و نگفتند. همین، حسن ظاهر است.

س:  ...

ج: ضابط بودنش هم با اصالة السلامة دیگر، معمول آدم‌ها ضبط متعارف دارند الا این که ثبت خلافه، پس عدالتش با این ثابت می‌شود و آن (اصالة السلامة) را هم ضمیمه می‌کنیم، (وثاقت وی) معلوم می‌شود.

اگر آن راه اول را برویم که اطمینان باشد، اگر آدم بود ضبط نداشت ،مخلّط بود گَلُ و قاطی می‌کرد باز این قدحی بود که باید ذکر می‌کردند، نکردند پس معلوم می‌شود آدم متعارفی بوده است.

این امور ستّه اموری است که با آن می‌توانیم از راه اول تخلّص کنیم که بگوییم این آقا ثبت وثاقته، بنابراین لااشکال.

وجه دوم: اسناد جزمی مرحوم صدوق به الحسن بن محبوب

راه دوم هم که دیگر خیلی حرف نداشت،‌ راه دوم چه بود؟ گفتیم گفته روی الحسن بن، ایشان اسناد جزمی داده، می‌گوید این حسن بن محبوب از عبدالله بن سنان این را نقل کرده.

س:  ...

ج: باشد آن که منافاتی با این ندارد.

س:  ...

ج: اتفاقاً این تأیید هم می‌کند که او آدم ثقه‌ای هست چون از همان راه آمده اسناد جزمی داده.

س:  ...

ج: نه نه، درست، تأیید می‌کند. ما قائل به این نیستیم که اگر این‌جا اسناد جزمی داد، آن‌جا (یعنی در مشیخه) سند ذکر کرد، این، منافات دارد، منافات ندارد چون احدالطرقش را دارد ذکر می‌کند. همه‌ی طرقش را (در این‌جا نخواسته ذکر کند)، چون خود شیخ طوسی هم گفته من همه را ذکر نمی‌کنم، بعضی طرقم را ذکر می‌کنم.

اما راه سوم احتیاج به توضیح دارد برای فردا.

و صلی الله علی محمد و آل محمد

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 22
بازديد روز: 94
بازديد دیروز: 1575
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 32300
كل بازديد كنندگان: 735912