wait لطفا صبر کنید
24 آبان 1397 - 06 ربیع‌الاول 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » کتاب امر به معروف و نهی از منکر » مقام ششم: مراتب امر به معروف و نهی از منکر » بحث دوم: اگر وظائف گفته شده از انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آیا هر کدام دارای دلیل معتبر هستند؟ » وظیفه سوم: ید
68

22

-

سه شنبه

-

1397/07/24

 

 

بررسی صنف اول: التألیم البدنی الجسمی / مسأله: بر فرض وجوب مراتب خشن در وظیفه قلبی، لسانی و یدی، چرا در نزد برخی از بزرگان این مراتب خشن از والدین استثناء شده است؟

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

السَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبْدِ اللهِ، وَعَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیلُ وَ النَّهارُ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَینِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَینِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَینِ، وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَین.

یا لیتنا کنّا معهم فنفوز فوزاً عظیما.

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَینَ، وَ شایعَتْ وَ بایعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ، اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.

در آستانه‌ی هفتم ماه صفر هستیم. هفتم ماه صفر یادآور دو امام عظیم الشأن ارواحنا فداهما، امام حسن مجتبی سلام‌الله علیم و امام موسی بن جعفر علیهما السلام است. امام مجتبی به مناسبت نقل یک قول که شهادت آن بزرگوار در آن روز هست و موسی بن جعفر سلام‌الله علیه به اعتبار این که ولادت آن بزرگوار به حسب بعض نقل‌ها در هفتم صفر. آن شهادت را تسلیت عرض می‌کنیم خدمت حضرت بقیة‌الله الاعظم ارواحنا فداه و حضرت فاطمه‌ی معصومه فرزند بزرگوارشان و همه‌ی شیعیان و موالیان آن بزرگواران و شما اعزه و آن ولادت با سعادت را تبریک عرض می‌کنیم هکذا و امیدواریم که در دنیا و آخرت دست ما از دامان پرمهر و محبت آن دو بزرگوار و سایر ائمه‌ی هدی محروم نباشد و ما ان شاء الله جزو نوکران و سربازان راستین‌شان بوده باشیم و مورد قبول‌شان قرار بگیریم ان شاء الله.

بحث دوم: اگر وظائف گفته شده از انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آیا هر کدام دارای دلیل معتبرهستند؟

وظیفه سوم: ید

بررسی صنف اول: التألیم البدنی الجسمی

مسأله: بر فرض وجوب مراتب خشن در وظیفه قلبی، لسانی و یدی، چرا در نزد برخی از بزرگان این مراتب خشن از والدین استثناء شده است؟

نصوص:

بحث در عناوینی بود که در رابطه‌ی با ابوین امر به آن‌ها شده است حالا وجوباً أو استحباباً. شانزده عنوان را عرض کردیم.

هفدههم: الاشفاق و الشفقه لهما

عنوان هفدههم: الاشفاق و الشفقه لهما، دل‌سوزی برای آن‌ها کردن، به این هم امر شده است. من غفلت کردم که بحارالانوار را همراه خودم بیاورم فقط آدرس‌های آن را دیگر ذکر می‌کنم. صفحه‌ی 71، حدیث 51 و 51. علتش این است که آن محققی که ارقام را گذاشته، این روایت را چون مضمون آن شبیه هم بوده ولو از دو کتاب است هر دو را 51 شماره زده فلذا دو تا روایت 51 خورده و روایت سوم 52 می‌شود.

هجدهم: الانفاق علیهما

عنوان هجدهم: الانفاق علیهما،‌ این هم که از واجبات است که در صورتی که آن‌ها فقیر باشند انفاق واجب می‌شود اگر ولد برایش میسور است، اگر که فقیر هم نباشند، باز انفاق نسبت به آن‌ها امر دارد. صفحه‌ی 72 حدیث 56.

نوزدهم: النظر الیهما برحمة و رأفة

نوزده: النظر الیهما برحمةٍ و رأفة، نظر ماقت نهی داشت. نظر مُحد، که ذل نگاه کند نهی داشت. نظر عادی، مثل این که آدم به دیگران نگاه می‌کند این امر و نهی‌ای ندارد اما النظرُ برحمةٍ که معلوم است روی رحمت و شفقت و دوست‌داشتن این‌ها که آن‌ها دریافت می‌کنند که این از این جهت دارد نگاه به آن‌ها می‌کند این امر دارد. برحمةٍ و رأفة، صفحه‌ی 73، حدیث 58 و حدیث 59 و حدیث 60، این سه روایت پشت سر هم این مدلول را دارد. در بعضی از این‌ها رحمت است .در بعضی از این‌ها رأفت است.

س: نظر عادی ضدِ نظر برحمة می‌شود دیگر، آن هم مورد نهی بگوییم قرار می‌گیرد.

ج: نظر عادی که اشکال ندارد. معلوم است. نظر عادی چه اشکالی دارد؟ مباح است. مثل نظر کردن به هر چیزی، ولی آن نظر که ماقت باشد و کذا باشد نهی داشت، این نظر که نظر به رحمت و این‌ها باشد امر دارد حالا یا وجوباً یا استحباباً که قهراً این‌ها علی القاعده فقها لابد می‌گویند استحبابی است.

بیستم: توقیرهما

العشرون: بیستم: توقیرهما، آن‌ها را موقّر داشتن، معظّم داشتن، صفحه‌ی 74، حدیث شصت و شش.

بیست و یکم: التواضع و الخضوع للأب

بیست و یک: التواضع و الخضوع للأب، نسبت به خصوص أب در این روایت آمده که تواضع و فروتنی و خضوع و این‌ها نسبت به او داشته باشند. صفحه‌ی 76 حدیث 71.

این‌جا عبارت دارد که خضوع برای أب، تواضع برای أب، اما مذیل است این روایت به ذیلی که حالا دیگر چون نیاوردم محروم هستیم از این که آن عبارات را بخوانیم. در ذیلش استفاده می‌شود که اُم احقّ است تا أب، به واسطه‌ی این ذیل ممکن است القاء خصوصیت از صدر بکنیم و بگوییم درست است آن‌جا نام أب برده شده حالا به اقتضای کلام مثلاً، اما چون اُم احق است به این امور فلذا از آن استفاده می‌شود که نسبت به اُم هم هست. چون عبارتش این هست

«و اعلم انّ الحقّ الاُمّ الزم الحقوق و أوجب»، در ذیل آن این است و اعلم أنّ الحق الام الزم الحقوق و اوجب، وقتی آن الزم و اوجب شد وقتی به پدر می‌‌گوید خضوع داشته باش، تواضع داشته باش، فروتنی نسبت به آن‌ها به خرج بده آن که أوجب است و الزم است پس دلالت می‌کند.

بیست و دوم: الإعظام و الإکرام للأب

بیست و دو: الإعظام و الإکرام للأب.

بیست و سوم: خفض الصوت بحضرت الأب

بیست و سه: خفض الصوت بحضرت الأب،‌ قبلاً داشتیم لا ترفع صوت‌تان را فوق صوتهما، این‌جا دارد خفض الصوت. که با صدای پایین و نه فریاد و نه بلند که این‌ها علامت بی‌احترامی به طرف می‌شود. نه، خفض الصوت فی حضرت الأب فرمودند.

همه‌ی این سه تا مطلب یعنی تواضع و اعظام و اکرام و خفض صوت، صفحه‌ی 76، حدیث 71. این حدیث واحد همه‌ی این امور در آن وجود دارد.

س:  ...

ج: نه هر چیزی أب در آن به کار رفته، این‌هایی که روشن است که از باب ادب و ...

س: با این هم می‌سازد که آن حقوقی که مشترک است یا خصوص حقوق آن در مقام سفارش و تأکید ألزم هستند اما این که اگر یک حق خاصی برای  ...  مثلاً فرض کنید خفض الصوت لحضرت الاب، آیا این اصلاً اساساً ...

ج: نه ببینید تواضع

س:  ...  ظاهرش که همین ذب را به کار برده.

ج: حالا بخوانم ببینید شما.

فرمود

«عَلَیکَ بِطَاعَةِ الْأَبِ وَ بِرِّهِ وَ التَّوَاضُعِ وَ الْخُضُوعِ وَ الْإِعْظَامِ وَ الْإِکْرَامِ لَهُ وَ خَفْضِ الصَّوْتِ بِحَضْرَتِهِ فَإِنَّ الْأَبَ أَصْلُ الِابْنِ وَ الِابْنَ فَرْعُهُ لَوْلَاهُ لَمْ یکُنْ بِقُدْرَةِ اللَّهِ ابْذُلُوا لَهُمُ الْأَمْوَالَ وَ الْجَاهَ وَ النَّفْسَ»

این هم باز من غفلت کردم «بذل الاموال و الجاه و النفس» این هم یکی از عناوینی است که باز از این روایت استفاده می‌شود.

س:  ...

ج:  ...

«وَ قَدْ أَرْوِی»

یا و قد اُروی، یعنی روایت شدم یا روایت می‌کنم. این روایت ض گذاشته یعنی از الفقه المنسوب الی الرضا سلام الله علیه که أقدم کتبی است که به ایدی‌ناست. کتب روایی بگوییم یا کتب فقهی بگوییم. اقدم کتابی که الان، یعنی حالا اقدم نمی‌توانم بگویم چون جلوتر از آن هم داریم ولی بالاخره یکی از کتبی که از اعصار ائمه است و به دست ما رسیده همین فقه الرضا است. حالا چه تألیف حضرت رضا باشد که ظاهراً نیست و ظاهراً این کتاب برای شلمغانی است. همان کتاب التکلیف شلمغانی است که مثل رساله‌ی عملیه در خانه‌های شیعه این بوده، بعد که شلمغانی کج شد و لعن برایش صادر شد سؤال کردند از خادم حسین بن روح که ما باید چکار بکنیم؟ ایشان گفت که، البته ظاهر این است که سؤال کرده از حضرت و جواب شنیده، ایشان جواب دادند که همان حرفی را که امام حسن عسکری سلام‌الله علیه راجع به کتب بنی‌فضّال زدند همان‌جور عمل کنید که به روایات‌شان عمل کنید ولی «و زروا ما رأو»، اما آرائ‌شان را بگذارید کنار. ایشان کتاب التکلیف را وقتی نوشته در زمان استقامت و عدم اعوجاجش بوده و همان‌طور که نجاشی فرموده است راوی کتاب التکلیف شلمغانی علی بن موسی بن بابویه قوی است. فلذا شما اگر به من لایحضره الفقیه نگاه کنید که در جا به جای من لایحضره الفقیه صدوق می‌فرماید فی رسالة ابی الیّ، رساله‌ای که پدرم به من نوشته است در باب احکام، آن وقت عباراتی نقل می‌کند آن عبارات عین عباراتی است که در همین کتاب فقه الرضاست، آن عبارات را مطابقه کنید عین عبارات فقه الرضاست و از این استفاده می‌شود که علی بن بابویه قمی یعنی والد صدوق آن‌چنان به این کتاب معتنِی بوده و راوی این کتاب هم بوده که در آن رساله‌ای که برای فرزندش صدوق باشد نوشته، از آن کتاب اقتباس کرده عبارات را و عین آن‌ها را در کتاب خودش آورده، اخیراً آن رساله‌ی والد صدوق به صدوق یک بخش‌هایی از آن پیدا شده و چاپ هم شده. این کتاب در نمایشگاه بود که من خریدم و من الان دارم، آن هم همین‌جور است. وقتی شما مقابله کنید می‌بینید عبارات آن همین عبارتی است که در فقه الرضا است. آن وقت چون راوی کتاب، علی بن موسی بن بابویه بوده است، یک عده وقتی دیدند چون اول کتاب نوشته می‌شود علی بن موسی، خیلی کتاب‌ها اسم راوی را اول آن می‌نویسند، شما کافی را نگاه کنید اولش مثلاً اسم صفوانی است، این صفوانی راوی کافی است این‌جا هم چون اول کتاب بوده که علی بن موسی، این‌ها خیال کردند علی بن موسی الرضا المرتضی است (لذا) گفتند این پس کتاب امام رضا سلام الله علیه است و حال این که نه این علی بن موسی، علی بن موسی بن بابویه قمی است و شاهد بر این که این کتاب برای شلمغانی است، این است که از شلمغانی بعض فتاوای شاذّه وجود دارد که آن فتاوای شاذه هم اتفاقاً در این کتاب هست. مثلاً شلمغانی ملاک این که یک آب معتصم باشد، این دانسته که آب به حدی باشد که اگر یک ریگ در آن انداختیم موجی که ایجاد می‌شود به آخر نرسد. گفته اگر آب به اندازه‌ای بود که وقتی سنگی، ریگی در آن می‌اندازیم موجی که ایجاد می‌شود به آخر نمی‌رسد این آب معتصم است، ملاک اعتصام را این قرار داده. این فتوا در همین کتاب فقه الرضای موجود، موجود است و هم‌چنین بعض فتاوای دیگر که منسوب به شلمغانی است، این‌ها نشان می‌دهد که این کتاب فقه الرضای موجود کتابٌ فقهی لفقیهٍ شیعی که شلمغانی باشد که بعداً إنحرفت در اثر این که حسادت ورزید به این که چرا حضرت سلام‌الله علیه کسان دیگری را نائب قرار دادند، او توقع داشت که یک فقیه کذایی هست او را (نائب قرار دهند)، و این‌ها از چیزهایی است که اگر انسان خدای ناکرده خودش را اصلاح نکند، تهذیب نکند می‌بینی در آخر کار، معاذ الله یک عمری کرده نزدیک مردنش هست دیگر، هفتاد سال،‌ هشتاد سال، می‌آید منحرف می‌شود نعوذ بالله ابدیت خودش را خراب می‌کند. حالا این «و قد أَروی» یعنی من روایت می‌کنم یا اُروی، روایت شدم

«أَنْتَ وَ مَالُکَ لِأَبِیکَ»

یا «انت و مالَک لأبیک»، هر چه داری،

«فَجُعِلَتْ لَهُ النَّفْسُ وَ الْمَالُ تَابِعُوهُمْ فِی الدُّنْیا أَحْسَنَ الْمُتَابَعَةِ بِالْبِرِّ وَ بَعْدَ الْمَوْتِ بِالدُّعَاءِ لَهُمْ وَ الرَّحْمِ عَلَیهِمْ فَإِنَّهُ رُوِی أَنَّ مَنْ بَرَّ أَبَاهُ فِی حَیاتِهِ وَ لَمْ یدْعُ لَهُ بَعْدَ وَفَاتِهِ سَمَّاهُ اللَّهُ عَاقّاً وَ مُعَلِّمُ الْخَیرِ وَ الدِّینِ یقُومُ مَقَامَ الْأَبِ ِ وَ یجِبُ مِثْلُ الَّذِی یجِبُ لَهُ فَاعْرِفُوا حَقَّهُ وَ اعْلَمْ أَنَّ حَقَّ الْأُمِّ أَلْزَمُ الْحُقُوقِ وَ أَوْجَبُهَا لِأَنَّهَا حَمَلَتْ حَیثُ لَا یحْمِلُ أَحَدٌ أَحَداً وَ وَقَتْ بِالسَّمْعِ وَ الْبَصَرِ وَ جَمِیعِ الْجَوَارِح‏»

تا آخر که خصوصیات مادر را ذکر می‌کند. برای پدر گفتند اصل توست، این‌جا هم خصوصیات دیگر را ذکر می‌کنند و بعد هم می‌فرمایند این حقش ألزم و أوجب است.

این خضوع و تواضعی که نسبت به دیگران، در اسلام وارد شده، این یک حق اخوان است که انسان نسبت به دیگران تواضع داشته باشد تکبر نکند، خشوع و خضوع داشته باشد نسبت به آن‌ها. این امری که خودش حقوق المؤمنین است، نسبت به پدر آکد است، پس حق بودنش به عنوان این که حق المؤمن است ثابت است. این حق در مورد پدر آکد است .حالا وقتی مادر أحق و ألزم به حقوق شد، پس از این عرفاً می‌فهمیم که این تواضع و خضوع در این‌جا، چون اگر وقتی یک حقی برای پدر بود مثل اینکه وجوب اطاعت قولش بود مثلاً، یا این بوده که باکره باید اذن بگیرد از پدر برای ازدواج، آن‌ها را نمی‌توانستیم بگوییم، اما این شکل، حقوقی که همگانی است و در مورد أب این است، برای مادر هم به ما أنّها مؤمنةٌ هست. آن وقت حالا وقتی می‌گوید که این أولی و اشد است، به ذهن می‌آید که این عرفی است که این حرف را بزنیم.

س:  ...  باید تفصیل داد دیگر، یعنی آن اموری که واضح باشد  ...

ج: بله این‌جا را داریم می‌گوییم.

س:  ...  

ج: چرا این هم همین‌طور است. این‌جا، فرقی نمی‌کند. جلوی مادر هم صدایش را بلند کند

س: بلند کردن ملازمه ندارد یعنی خفض صوت ملازم با این نیست که  ...

ج: چرا، آرام با مادر حرف بزند. تناسب حکم و موضوع این هست. حالا این خیلی مهم نیست. حالا به ذهن می‌آید که عرف این‌طور می‌فهمد مهم نیست حالا.

بیست و چهارم: النظر الیهما حبّاً لهما

و النظر الیهما حبّاً لهما، آن قبلی این بود که کیفیت نظر را بیان می‌کرد که نظر این‌جوری بود. نظرِ رحمت باشد. این‌، این است که نه، ولو نظر عادی بکند اما این نظر برای چه هست؟ منشأ آن حبّ است نسبت به آن‌ها، این هم صفحه‌ی 80 حدیث 80، صفحه‌ی 84، ضمن حدیث 94.

بیست و پنجم: تحصیل رضاهما

بیست و پنج: تحصیل رضاهما، «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص رِضَا اللَّهِ مَعَ رِضَا الْوَالِدَینِ» صفحه‌ی 80، حدیث 82.

بیست و ششم: قضاء دینهما

بیست و شش: قضاء دینهما، اگر بدهکاری‌ای دارند دینی دارند حالا چه دین به ناس و چه دین به شارع، خمسی نداده زکاتی نداده یا نماز قضائی دارد روزه‌ی قضایی دارد حجی به گردنش هست. چه دین الناس و چه حقوق الهی، این‌جا هم می‌فرمایند که قضاء دین‌هما، صفحه‌ی 81، حدیث 84، و صفحه‌ی 84، حدیث 96.

بیست و هفتم: طلب الدعاء منهما

بیست و هفت: طلب الدعاء منهما، از پدر و مادر بخواهید برای شما دعا کنند طلب الدعاء منهما، صفحه‌ی 83، حدیث 94.

«و بهذا الاسناد قال، قال رسول الله صلی الله علیه و آله إِیاکُمْ وَ دَعْوَةَ الْوَالِد»

این ایاکم نه این که بر حذر باشید این‌جا، گاهی ایاکم که می‌گویند در مقام تحذیر است. گاهی در مقام تشویق و ترغیب است یعنی این فرصت را از دست ندهید. حذر از دست دادنِ آن کأنّ می‌کند که لازمه‌ی حذر از دست دادن تشویق به انجام دادن است.

«إِیاکُمْ وَ دَعْوَةَ الْوَالِدِ فَإِنَّهَا تُرْفَعُ فَوْقَ السَّحَابِ»

دعای آن‌ها بالا می‌رود به فوق ابرها، یعنی به طرف آسمان می‌رود

«فَوْقَ السَّحَابِ حَتَّى ینْظُرَ اللَّهُ تَعَالَى إِلَیهَا فَیقُولَ ارْفَعُوهَا إِلَی حَتَّى أَسْتَجِیبَ لَهُ فَإِیاکُمْ وَ دَعْوَةَ الْوَالِدِ فَإِنَّهَا أَحَدُّ مِنَ السَّیفِ»

از شمشیر برّنده‌تر است این.

س:  ...

ج: بله.

س:  ...

ج: نه، دعوت آن‌ها احدّ است یعنی برّنده‌تر است. به هدف می‌رسد. دعای مادر، دعای پدر، این‌چنین است و گاهی هم بعضی دستورات ویژه است که حالا مادر که می‌خواهد دعا بکند به چه شکلی دعا بکند؟ مثلاً برود زیر آسمان موهایش را پریشان بکند و متضرعانه دعا کند، الان یادم افتاد که آیت‌الله حائری قدس سره می‌فرمایند که مرحوم آقای ثقفی، یعنی ابوالزوجه مرحوم امام رضوان‌الله علیهما، ایشان یک پسری داشتند اسمش حسن بود. ایشان می‌گوید من هم دیده بودم. حسن یک پسر ده‌ساله بود. زوجه‌ی مرحوم امام که فرزند آقای ثقفی بود در یک وضع حملی که ظاهراً وضع حمل حاج آقا مصطفی بوده، خیلی وضعش بحرانی می‌شود که دیگر قطع امید از آن شده بوده و دیگر در حال رفتن از دنیا بوده در اثر آن مشکل وضع حمل، مادر ایشان که خانم آقای ثقفی باشد می‌رود پشت بام، گیسوانش را پریشان می‌کند، در درگاه خدا تضرع می‌کند که این فرزندش که زوجه‌ی (مرحوم) امام باشد را خدا نجات بدهد، مرحوم آقای حائری نقل کردند، ایشان یک صدایی می‌شنود که اسم یک خانم برده می‌شود یا ایشان یا حسن، ایشان در آن حال می‌گوید حسن، یعنی قضای الهی این است که یا این باید از دنیا برود یا آن، آن‌جا می‌گوید حسن، آقای حائری فرمودند این حسن از دنیا رفت که من دیده‌ بودم آن را که در سن ده سالگی بود و ایشان خوب شد. وضع حمل عادی کرد و سلامتی پیدا کرد، گاهی قضای مقضی الهی است یک قضایی است که، فلذا ائمه علهم السلام با قضاء الهی در نمی‌افتند، گاهی که ما هر چه دعا می‌کنیم می‌خواهیم یک وقت اجابت نمی‌‌کنند چون آن‌ها بنا ندارند نظام عالم را که خدا صلاح دانسته این‌جور باشد به هم بزنند، فلذا اسم اعظم را که به همه کس نمی‌دهند چون ماها اسم اعظم داشته باشیم تا یک چیزی پیش می‌آید، فوراً می‌گوییم این را بخوانیم ترامپ الان سقط بشود مثلاً، فلان بشود، اسرائیل از بین برود. چون ما اگر اسم اعظم داشته باشیم صبر نمی‌کنیم که، خدای متعال با این‌ها می‌خواهد یک کارهایی بکند در عالم، فلذاست که اسم اعظم را به هر کسی نمی‌دهند به کسی می‌دهند که بله با این‌ها در نیفتد.

س:  ...

ج: نه، یعنی یکی از این دو تا، کدام؟ یا این باید فوت بشود یا آن؟ کدام را می‌گویی؟

س:  ...

ج: این حسن را انتخاب کرد، در این حال چون دلش برای او خیلی می‌سوخت.

س:  ...

ج: بله آن ایاکم و دعوة المظلوم، دو تا احتمال دارد. دعوت مظلوم دیگران، از او بخواهی برای شما دعا کند. آن هم یک فرصتی است چون آدم مظلوم دل‌شکسته است دعایش قبول می‌شود. یا این که نه دعای علیکم، مظلوم یعنی دعای بر علیه شما، آن یعنی حذر کنید. اگر آن‌جور معنا کنیم یعنی حذر کنیم. اما اگر آن‌جور باشد معنایش این است که نه یعنی ...

س:  ...

ج: حالا این هم یک احتمالی است. ممکن است که این‌جور معنا کنیم.

بیست و هشتم: صِلَتهما

بعدی بیست و هشت: صِلَتهما، که صله و هدیه و امثال این‌ها به آن‌ها داده بشود.

بیست و نهم ، سی‌ام: بذل الاموال و الجاه و النفس

دو تا عنوان هم که این‌جا گفتیم اضافه شد که بذل مال و امثال این‌ها بود بر آن‌ها.

پس بنابراین مجموعاً می‌شود بیست و نه یا سی عنوان ما داریم.

حالا این یک فهرستی شد که آقایان روی آن کار اگر بکنند در یک وقتی که این عناوین را ببینند واجب است مستحب است. فروعات آن چه هست و هم‌چنین برای تربیت مردم خیلی خوب است که این‌ها را ما در مجالس، بالاخره منبر می‌رویم سخنرانی می‌فرمایید، این روایات برای مردم خوانده بشود دسته‌بندی شده معلوم است که خدای متعال رابطه‌ی فرزند و والدین را چه‌جوری خواسته محقق بشود، این رابطه چه‌جوری برقرار باشد.

حالا این روایاتی که خواندیم برای این بود که ببینیم بعد از این عناوین متعدده که حدود پنجاه و خرده‌ای شد که شارع وظیفه، (را) یا استحباباً یا وجوباً یا تحریماً بر گردن عبد گذاشته نسبت به والدینش، که یک قسمتی از این‌ها نهی داشت. یک قسمتی از این‌ها امر داشت.

سوال:

آیا ما از علی ضوء این روایات می‌توانیم بگوییم ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر یا اطلاق ندارد یا اگر دارد فی نفسه تقیید می‌شود و یا این که تعارض پیدا می‌کنند، تعارض که پیدا کردند بگوییم این‌ها مقدم هستند بر ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر؟ یا بگوییم اگر تعارض می‌کنند تساقط می‌کنند، مرجع ما می‌شود عمومات فوقانی؟ این‌ها را به این منظور آوردیم چون عرض کردم در کلمات فتوا هست اما بحث نشده. ما در هیچ کتابی ندیدیم که این را بحث کرده باشند فلذاست این‌جا باید خودمان دقت کنیم ببینیم که حالا چه می‌شود گفت که این هم یک پایه‌ای باشد برای ابحاث بعدی که ان شاء الله دیگران نظر که می‌کنند هی پخته‌تر بشود پخته‌تر بشود.

س:  ...

ج: حالا آن بحث آخر است حالا بگذارید این دو تا را تمام بکنیم تا جد و جده، مرحوم مجلسی در ذیل یکی از این روایات طرح کردند این مسئله را که آیا شامل جد و جده و همین‌طور بالاتر می‌شود یا نه؟ تمام عمودین را شامل می‌شود یا همان عمودین مباشرین را شامل می‌شود؟

س: معنای وضعی آن شامل آن‌ها نیست مثلاً معنای أب،‌ أم، والد شامل  ...

ج: نه خلاف ظاهر است، أب و أم. انصراف بدوی آن آن‌ها نیستند اگرچه آباء که گفته می‌شود چرا، (اما) أب که گفته می‌شود (خیر) مگر قرینه‌ای باشد. أب ظاهرش پدر بلاواسطه است کما این که امّ هم مادر بلاواسطه است. حالا اجازه بدهید وارد این بحث بشویم.

جواب:

بیان اول:

راه اول که گفته می‌شود علی ضوء این روایات که شارع به ما فرموده حفض جناح کن، جناح ذلّ را بر آن‌ها پهن کن، ذلیلانه با آن‌ها برخورد داشته باش، خضوع داشته باش، صدایت را بلند نکن، چهره‌ات را در هم نکش، ذل ذل به آن‌ها نگاه نکن، چه و چه و چه. آیا شارعی که این مطالب را فرموده و جامعه‌ی اسلامی را این‌جور تربیت کرده و این را رواج داده تبلیغ کرده و این‌جور فرموده و این که این مطالب با این که به مجرد این که یک گناهی انجام دادند ولو آن گناه هم از عظائم امور نباشد ولی ما می‌بینیم اگر عادی به آن‌ها بگوییم که بابا مثلاً‌ جواب سلام فلانی را بده نمی‌دهد اما اگر با خشونت بگوییم بله، یا یک سیلی بزنیم، می‌گوییم اگر نکنی یک سیلی به تو می‌زنم یا یک مشت به تو می‌زنم یا یک لگد به تو می‌‌زنم، می‌کند. آیا شارعی که گفته با پدرت صدایت را بلند نکن، این‌جا می‌گوید با خشونت بگو؟ گفته صدایت را بلند نکن، این‌جا می‌گوید بزنش، برای خاطر این که حالا مثلاً جواب یک نفری را که واجب بود برایش جواب بدهد آن سلام کرد این جواب نمی‌دهد، حالا بدش می‌آید از او، جواب ندهد، شارع اجازه می‌دهد؟ و هکذا و هکذا، آیا این معاشرت به معروف است؟ این احسان به او هست؟ و هکذا، در ذهن بدواً می‌آید که حالا بعداً این را محاسبه کنیم که این کلام خشن یا ضرب، ولو آن ضرب‌های جرح و آن‌ها که گفتیم برای هیچ کسی جایز نیست، همان ضرب و فرک و این‌هایی که به حد دیه نمی‌رسد، این‌ها منافات دارد با آن مجموعه‌ای که ما از این حدیث‌ها می‌فهمیم که خدای متعال برای پدر و مادر در نزد فرزند یک جایگاه رفیعی قرار داده و برای او یک وظایفی در مقابل این جایگاه رفیع قرار داده که این‌ها با این که در زمان این که آن‌ها یک فاعلِ منکری بشوند یا تارک واجب بشوند آن هم بخصوص اگر آن منکر از آن منکرهای غلیظ و شدید نباشد، آن واجب متروک از ناحیه‌ی آن‌ها از آن واجبات عظائم شریعت نباشد، این تنافی دارد کأنّ که از یک طرف این‌جا بیاید هی این حرف‌ها را بزند و از یک طرف بیاید بفرماید که بزن، بفرماید با خشونت بگو، صدایت را بلند کن، چه کن، این عرفاً کأنّ بین این دو تا تنافی است.

حالا بعد از این که این تنافی هم مفروض شد، حالا گفته می‌شود که این روایات، این تربیت‌‌ها، برای ما ایجاد احتمال می‌کند که لعلّ در اذهان و ارتکازات متشرعه این بوده که شارع این‌جور چیزها را نسبت به پدر و مادرها نمی‌خواهد از مکلّفین، چون با آن تربیت‌هایش و با آن توصیه‌هایش و با آن تشریعاتش نمی‌سازد. اگر احتمال دادیم به برکت این نصوص متعدده کتاباً و سنّتاً، قهراً آن قاعده‌ای که قبلاً گفتیم از محقق همدانی و شهید صدر که اگر احتمال بدهیم این کلام حین الصدور محفوف بوده است بما یحتمل القرینیه و برای این احتمالِ ما وجه معتنا به وجود داشته باشد نه یک احتمال نیشقولی، یک در میلیونی بگوییم شاید بوده، نه، یک اماراتی وجود داشته باشد بر آن، یک شواهدی وجود داشته باشد بر او، در این‌جا فرمودند ما نمی‌توانیم احتمال وجود آن قرینه را به اصالة عدم القرینه دفع کنیم بگوییم پس اطلاق محقق است، ما برای تحقق اطلاق باید چکار کنیم؟ باید بگوییم مولا در مقام بیان است و قرینه‌ای بر تقیید وجود ندارد لا لفظاً و لا حافّاً و معنویاً. پس اطلاق محقق است. این که قرینه وجود ندارد یا باید او را وجداناً و علماً بدانیم یا به طرق عقلائیه، آن‌ها عقیده‌شان این است که بنای عقلاء و سیره‌ی عقلاء در این‌جور موارد این نیست که بگویم ان شاءالله نبوده قرینه، همین‌جوری بنا نمی‌گذارند بر این که قرینه نبوده. پس بنابراین اصل اطلاق، تحقق اطلاق، این‌جا چه می‌شود؟ تحقق اطلاق محل اشکال واقع می‌شود و احرازِ اطلاق نمی‌کنیم پس مقتضِی قاصر است، اصلاً در ادله‌ی امر به معروف مقتضِی قاصر است اگر این بیان را بگوییم.

س:  ...

ج: چه مقید لبّی؟ آن ارتکازی که در ذهن متشرعه در اثر این‌جور تربیت‌ها حادث شده که دیگر وقتی می‌شنوند آقا بزن، یا می‌گویند چکار کن یا می‌گویند امر به معروف کن، اطلاقش همه‌ی مراتب را نسبت به پدر و مادر نمی‌گیرد چون با آن آموزه‌ها، با آن تربیت‌ها، با آن توصیه‌ها نمی‌سازد. این احتمالش در نفس ایجاد نمی‌شود؟ کسانی که مثل کاشف الغطاء قدس سره یا محقق سیستانی دام ظلّه، او فتوا داده ایشان اشکال کرده ممکن است بر اثر این وجه باشد که اصلاً می‌خواهند بگویند که مقتضِی قاصر است. در ناحیه‌ی ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر این مرتبه شامل نمی‌شود یعنی احراز نکرده این که شامل می‌شود یا ...

س:  ...

ج: بله این مبنا خلاف مشهور است.

س:  ...

ج: نه مقتضِی موجود نیست دیگر، چون مقتضِی یعنی چه؟ یعنی از اول چون مقتضِی وقتی درست می‌شود که مقدمات اطلاق درست باشد مقدمات اطلاق اصلاً درست نمی‌شود این بیان اول.

س:  ...

ج: نه روایات داریم، حالا فقهاء غفلت کردند.

س: نه شما فرمودید که به ضمّ روایات ارتکاز را احراز کنیم.

ج: نه نه، احتمال می‌دهیم چرا؟ ببینید وجه این که می‌گوییم احتمال می‌‌دهیم یعنی جزم پیدا نمی‌کنیم این است که چون این روایات شیئاً فشیئاً صادر شده و چون شیئاً فشیئاً صادر شده و الان ما می‌بینیم یک‌جا جمع شده، ما به راحتی در بحار می‌رویم می‌بینیم اما جامعه‌ی اسلامی ما این‌ها که این روایات اصلاً به گوش‌شان خیلی‌های آن نخورده باشد تا ارتکازی درست شده باشد ولی این روایات کثیره به ما این احتمال را ایجاد می‌کند که لعلّ این‌ها بخشی از آن‌هایی است که به ما رسیده. آن‌قدر شاید این‌ها گفته می‌شده و گفته شده بوده چون این امور این‌چنینی علی القاعده این است که زیاد روی این‌ها صحبت می‌شود و حرف زده می‌شود پس بنابراین ایجاد احتمال می‌کند که لعلّ یک ارتکاز این‌چنینی در اذهان متشرعه پیدا شده باشد.

س: وقتی ما عکس این ارتکاز برای ما ثابت است که جلّ‌فقهاء  ...  

ج: فقها را کار نداریم.

س: نه،  ...

ج: آن یک راه بود برای ...

س: نه عرض من چیز دیگر است. وقتی که این را داریم که معامله نمی‌کنند با این ادله‌ی مراعات حال پدر و مادر حتی شامل بشود اطلاقش محل امر به معروف را از این می‌فهمیم که اتفاقاً این ادله‌ای که می‌گوید مراعات کنید پدر و مادرتان را، آن‌جاها را شامل نمی‌شود قطعاً، اتفاقاً برای ما  ...  که با توجه به این که جلّ فقها فتوا دادند که امر به معروف در مرحله‌ی سوم تخصیصی به پدر و مادر نمی‌خورد آن‌ها را هم شامل می‌شود پس اگر گفته و اخفض لهما؛ نه در ناحیه‌ی امر به معروف، این عکس فرمایش  ...

ج: تقریر کنم فرمایش ایشان را، ایشان می‌فرمایند چون فقها این طرف مسئله را گفتند، گفتند اطلاق دارد پس این روایات اطلاق ندارد. این که می‌گوید اخفض لهما جناح الذل، برای غیر مقام امر به معروف و نهی از منکری است که مراتب قبلش است. این‌ها انصراف دارد از آن، این‌ها اطلاق ندارد. نه این که آن اطلاق ندارد. فوقش این است که ما از یک طرف خود این روایات را داریم که اگر این‌ها اطلاق داشته باشد و این‌جور تربیتی (را) ایجاد کرده باشد آن‌ها (یعنی ادله امر به معروف و نهی از منکر) اطلاق ندارد اگر آن ادله‌ی امر به معروف و این‌ها اینقدر سفت بوده که نه هر جا شده شما باید ولو پدر و مادرت باشد هر که می‌خواهد باشد ولو به زدن باشد به هر چه باشد اگر آن چنین اطلاقی داشته باشد پس این‌ها تقیید باید بشود. پس بنابراین باز در عین حال چه می‌شود؟ این می‌شود که نه (نسبت) به این‌ها می‌توانیم اطلاق جاری کنیم، نه به آن‌ها، اگر این‌جور هم بگوییم این‌جور می‌شود. علاوه‌ی بر این که ببینید این مسئله‌ی پدر و مادر (را) متعرض نیستند. شاید از آن‌ها اگر می‌پرسیدیم می‌گفتند. یعنی ناظر خیلی به این‌جا نیستند آن فقها، نمی‌توانیم الان به فقهای اسلام نسبت بدهیم. اولاً کتاب‌هایی که به دست ما رسیده که خیلی محدود است از قدمای ما، ده یا پانزده تا کتاب بیش‌تر نیست از قدمای ما، همه‌ی فقها چه می‌گفتند که نمی‌دانیم. خیلی از آن‌ها هم کتاب‌های فقهی امر به معروف و نهی از منکر را بحث نکردند. مسائل این‌جا را نگفتند. بنابراین نمی‌شود بگوییم، ما روایات داریم، حالا اگر هم گفتم با حضرت‌عالی بیاییم مماشات کنیم همین فرمایش شما را فوقش این می‌شود که نه این‌ها اطلاق دارند نه آن‌ها اطلاق دارند پس باز مقتضِی قاصر خواهد شد، اگر این‌ها اطلاق داشته باشند، فتوا به حرمت باید بدهیم اگر نه، می‌گوییم آن هم واجب نیست، این هم واجب نیست دیگر. این‌جوری می‌شود.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 69
بازديد روز: 494
بازديد دیروز: 970
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 28948
كل بازديد كنندگان: 732560