wait لطفا صبر کنید
19 آذر 1397 - 01 ربیع‌الثانی 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » کتاب امر به معروف و نهی از منکر » مقام ششم: مراتب امر به معروف و نهی از منکر » بحث دوم: اگر وظائف گفته شده از انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آیا هر کدام دارای دلیل معتبر هستند؟ » وظیفه سوم: ید
70

34

-

شنبه

-

1397/09/03

 

 

بررسی صنف اول: التألیم البدنی الجسمی / مسأله: بر فرض عدم جواز مراتب خشن در وظیفه قلبی، لسانی و یدی، آیا عدم جواز نسبت به أهل استثناء شده است؟

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

در آستانه دو میلاد بسیار عظیم الشأن هستیم؛ میلاد مبارک نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و مولایمان امام همام جعفر بن محمد الصادق صلوات الله علیهم اجمعین. این دو میلاد عظیم الشأن را خدمت حضرت بقیة الله الأعظم اروحنا فداه و حضرت فاطمه معصومه علیها السلام و همه شیعیان و موالیان آن بزرگواران و شما گرامیان تبریک عرض می‌کنیم.

این دو صلوات خاصه این دو وجود مبارک را خدمت‌شان تقدیم می‌کنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا حَمَلَ وَحْیَکَ وَ بَلَّغَ رِسَالاتِکَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا أَحَلَّ حَلَالَکَ وَ حَرَّمَ حَرَامَکَ وَ عَلَّمَ کِتَابَکَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا أَقَامَ الصَّلَاةَ وَ آتَى الزَّکَاةَ وَ دَعَا إِلَى دِینِکَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا صَدَّقَ بِوَعْدِکَ وَ أَشْفَقَ مِنْ وَعِیدِکَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا غَفَرْتَ بِه‏ الذُّنُوبَ وَ سَتَرْتَ بِهِ الْعُیُوبَ وَ فَرَّجْتَ بِهِ الْکُرُوبَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا دَفَعْتَ بِهِ الشَّقَاءَ وَ کَشَفْتَ بِهِ الْغَمَّاءَ وَ أَجَبْتَ بِهِ الدُّعَاءَ وَ نَجَّیْتَ بِهِ مِنَ الْبَلَاءِ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا رَحِمْتَ بِهِ الْعِبَادَ وَ أَحْیَیْتَ بِهِ الْبِلَادَ وَ قَصَمْتَ بِهِ الْجَبَابِرَةَ وَ أَهْلَکْتَ بِهِ الْفَرَاعِنَةَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا أَضْعَفْتَ بِهِ الْأَمْوَال‏ وَ أَحْرَزْت‏ بِهِ مِنَ الْأَهْوَالِ وَ کَسَرْتَ بِهِ الْأَصْنَامَ وَ رَحِمْتَ بِهِ الْأَنَامَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ کَمَا بَعَثْتَهُ بِخَیْرِ الْأَدْیَانِ وَ أَعْزَزْتَ بِهِ الْإِیْمَانَ وَ تَبَّرْتَ بِهِ الْأَوْثَانَ وَ عَظَّمْتَ بِهِ الْبَیْتَ الْحَرَامَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّاهِرِینَ الْأَخْیَارِ وَ سَلِّمْ تَسْلِیماً.

صلوات خاصه امام صادق سلام الله علیه:

الصَّلَاةُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ خَازِنِ الْعِلْمِ الدَّاعِی إِلَیْکَ بِالْحَقِّ النُّورِ الْمُبِینِ اللَّهُمَّ وَ کَمَا جَعَلْتَهُ مَعْدِنَ کَلَامِکَ وَ وَحْیِکَ وَ خَازِنَ عِلْمِکَ وَ لِسَانَ تَوْحِیدِکَ وَ وَلِیَّ أَمْرِکَ وَ مُسْتَحْفِظَ دِینِکَ فَصَلِّ عَلَیْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِیَائِکَ وَ حُجَجِکَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ.

بحث دوم: اگر وظائف گفته شده از انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آیا هر کدام دارای دلیل معتبرهستند؟

وظیفه سوم: ید

بررسی صنف اول: التألیم البدنی الجسمی

مسأله: بر فرض عدم جواز مراتب خشن در وظیفه قلبی، لسانی و یدی، آیا عدم جواز نسبت به أهل استثناء شده است؟

بحث در استثنای اهل نسبت به بعض مراتب امر به معروف و نهی از منکر بود که گفته شد مرتبه ضرب و فرک و امثال ذلک یا امر و نهی خشن و کلام خشن برای مرتبه ضرب و فرک و امثال آن‌ها نسبت به عموم ناس ما دلیلی نداریم، در کلام خشن هم ممکن است بگوییم بعض مراتب آن دلیل نداشته باشیم.

قد یقال: که این مطلب نسبت به اهل استثناء خورده است، و در مورد اهل یا واجب است یا حداقل جایز است که به عنوان امر به معروف و نهی از منکر ضرب و فرک و امثال ذلک اعمال بشود، شیخنا الاستاد تبریزی قدس سره ایشان قائل به این مقال شدند که البته عبارت ایشان یک مقداری مجمل هست، یک بار دیگر عبارت ایشان را عرض کنم، در اسس القضای ایشان [فرموده]:

«نعم ربّما یدخل الفعل فی عنوان المنع عن المنکر، إلاّ أنّه لا دلیل على وجوبه و لو بنحو الواجب الکفائی»

دلیلی بر وجوب آن ولو به نحو واجب کفایی نداریم که با کار و اعمال قدرت بخواهیم امر به معروف و نهی از منکر کنیم. بعد فرموده: «بل لا دلیل أیضاً على مشروعیته إلاّ بالإضافة إلى الأهل».[1]

 دلیلی بر مشروعیت نداریم مگر بالإضافة الی الأهل، این «إلا بالإضافة» استثناء از کجاست؟

1) از این جمله اخیر است که دلیل بر مشروعیت نداریم مگر نسبت به این‌ها که دلیل بر مشروعیت داریم؟

2) یا این که به جمله قبل می‌خورد که «لا دلیل علی وجوبه بنحو الواجب الکفایی الا در مورد اهل که وجوب کفایی دارد.

یک قدری عبارت مردد است، بیشتر به نظر می‌آید که به اخیر بخورد که یعنی مشروعیت دارد. در مورد این‌ها مشروعیت دارد ولو ممکن است واجب نباشد. بعضی عباراتی ایشان دارند که یکی از دوستان که نفهمیدیم آن آقایی که امروز هم کاغذهایی دادند، نفهمیدم از کدام یکی از برادران هست چون بعضی از چیزهایی گفتند، در کنار این که از ایشان تشکر می‌کنم که کار می‌کنند و تتبع می‌کنند و ...، ولی گاهی هم بعضی مناقشاتی دارند که این‌ها جواب دارد، اگر بدانم چه کسی هست آن‌ها جواب را خدمت‌شان می‌دهم، حالا چون نام و نشانی ندارد.

 این جا از مرحوم آقای تبریزی نقل شده که: استفتائات جدید مرحوم آقای تبریزی: «امر به معروف و نهی از منکر نمودن پدر و مادر فرق می‌کند، مثلاً اگر به حد ضرب رسید چه کنم؟

جواب: بسمه تعالی، چنان مادر یا پدر شخصی نعوذ بالله مرتکب محارم الهی شود که بازداشتن او موقوف به زدن یا حبس کردن و مانند این‌ها باشد به نحوی که ارتکاب را ترک می‌کند» یعنی ارتکاب آن حرام را ترک می‌کند «مانعی ندارد ولکن واجب نیست».[2]

این جوابی که در استفتائات آمده این جا معیّن این می‌شود که بگوییم این جا هم مقصودشان [از استثناء] به همان مشروعیت می‌خورد نه به واجب می‌خورد، این را ممکن است ما در عبارت ایشان قرینه بر این مسأله [قرار] بدهیم.

علی أی حالٍ برای وجوب یا...

س: والدین هم جزو اهل حساب می‌شوند؟                             

ج: بله ایشان این جا هم جزو اهل قرار داده حالا به خصوص روایت بعدی [که] به آن استدلال کرده، در مورد أم هست.

س: ...

ج: نه، آن عبارت را عرض کردم، عبارت این جا یک مقداری صدر و ذیل آن تشویشٌ مایی دارد.

علی أی حالٍ ببینیم ادله استثناء اهل چه می‌تواند باشد؟

مقام اول: بحث از کبرا که آیا واقعاً استثناء اهل، صحیح است؟

ادله استثناء اهل:

دلیل اول: آیه 6 از سوره تحریم

دلیل اول برای استثناء آیه مبارکه «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً».[3]

 که این آیه امر فرموده خودتان را و اهل‌تان را از آتش جهنم وقایه کنید. این وقایه اطلاق دارد سواءٌ این که به امر و نهی لفظی بشود یا به پند و اندرز و امثال ذلک باشد و یا این که اگر این‌ها اثر نکرد،‌ به ضرب باشد، به فرک باشد، حتی ممکن است اطلاق آن را بگوییم جرح و کسر و ... را هم شامل می‌شود. نسبت به اهل همه این‌ها استثناء می‌شود که نسبت به دیگران گفتیم دلیل نداریم یا مشروع نیست. دلیل اول آیه مبارکه است.

اشکالات دلیل اول:

اشکال اول:

مناقشه أولی این بود که اخبار متعدده‌ای که در ذیل این آیه مبارکه وارد شده است آن اخبار دلالت می‌کند بر این که مقصود از این وقایه، مطلق الوقایه نیست بلکه وقایه به امر و نهی است،‌ همین مقدار که روایات آن را آن روز عرض کردیم و خواندیم. پس بنابراین ولو این که آیه شریفه فی نفسها دلالت بکند اما با توجه به تفسیر ائمه علیهم السلام بلکه تفسیر معصومین، چون یکی از رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، نه، مقصود از این «قوا» وقایه به امر و نهی کردن نه به ضرب و جرح و امثال ذلک است.

جواب اشکال اول:

استاد از این مناقشه به یک عبارت کوتاه جواب داده­اند، فرموده:

«و ما ورد فی تفسیر الآیة لا یدلّ على انحصار مدلولها بالأمر بالمعروف و النهی عن المنکر».[4]

درسته در آن روایات این طور آمده ولی دلالت بر حصر نمی‌کند، حصر را دلالت نمی‌کند. بله حالا بخشی از آن راحت‌ها را آن جا ذکر کردند، اما این نمی‌گوید که ضرب جایز نیست، نمی‌گوید فرک جایز نیست، بلکه به قول من نمی‌گوید که جرح و کسر هم جایز نیست، این را نمی‌گوید.

البته قتل معلوم است،‌ قتل برای خاطر این که دیگر سالبه به انتفاء موضوع می‌شود اما جرح و کسر و این‌ها که این چنینی نیست. این فرمایش [حضرت استاد]...

س: روایتی هست که پسر خلیفه آمد پیش امام علیه گفت می‌خواهم پدرم را بکشم، امام او را نهی نکرد گفت بکشی سه روز بیشتر زنده نمی‌مانی، چند روز بیشتر زنده نمی‌مانی.

ج: «کفی فی النهی هذا الکلام»، دیگر چه بفرماید؟ علاوه بر این که ممکن است کافر بوده.

س: باز کافر هم باشد....

ج: بله کافر هم باشد مشکل است [کشتن] پدر را [جایز بدانیم] یعنی همین اثر وضعی این چنینی.

س: کشتن پدر جایز است باز.

ج: اگر کافر حربی باشد گاهی ممکن است.

س: ... حدیث

ج: ممکن است ناصبی بودند مثلاً. خلیفه‌ها معمولاً این خلفاء ناصبی بودند، این‌ها دشمنان اهل‌ّبیت بودند. علیهم لعان الله.

اشکال به جواب:

ببینید عرض می‌کنیم مراجعه به روایات همان طور که خواندیم موافق با فرمایش استاد قدس سره نیست بلکه ظاهر این روایات این است که بیش از این مدلول آیه مبارکه نیست.

 بله ممکن است در یکی از روایات وارده در باب فرمایش ایشان را در باره «قوا» را بپذیریم حالا مماشاةً، مثل روایت 3 همین باب 9، روایت 3 این بود:

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً کَیْفَ نَقِی أَهْلَنَا قَالَ تَأْمُرُونَهُمْ وَ تَنْهَوْنَهُمْ».[5]

سؤال کرد چگونه ما آن‌ها را وقایه کنیم؟ حضرت فرمود امرشان کنید، نهی‌شان کنید. این را می‌شود حمل کرد به این که یکی راهی را حالا ذکر کردند، حصر دلالت نکند که تنها راه همین است. این ممکن است در این روایت این گفته شود.

روایت اول:

 اما روایات دیگر مقام مثل روایت أولی که از عبد الاعلی مولا آل سام بود که روایت در کافی شریف هست، افرادی هم که در آن سند واقع شدند قبلاً مفصلاً این‌ها را بحث کردیم، ظاهراً اشکالی در آن نباشد:

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ- یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً جَلَسَ رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ یَبْکِی وَ قَالَ أَنَا عَجَزْتُ عَنْ نَفْسِی کُلِّفْتُ أَهْلِی فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص حَسْبُکَ أَنْ تَأْمُرَهُمْ بِمَا تَأْمُرُ بِهِ نَفْسَکَ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا تَنْهَى عَنْهُ نَفْسَکَ».[6]

کفایت می‌کند، اگر مدلول آیه بالاترین از این بود چه طور کفایت می‌کرد؟ خدا امر فرموده. این که فرموده این کفایت می‌کند معلوم می‌شود نفی بقیه را نمی‌کند[7]، و آیه هم که «قوا» فرموده، چه طور ما می‌گوییم واجب نیست؟ آیه فرموده «قوا»؛ امر فرموده، این که استاد می‌فرمایند بله مشروعیت [دارد] ولی وجوب ندارد! آیه شریفه دارد امر می‌کند، چه طور حمل کنیم این را بر استحباب یا بر عدم وجوب؟ بنابراین خود «قوا» که دلالت بر وجوب می‌کند، روایات هم مؤید همین است که دلالت بر وجوب می‌کند، حضرت هم می‌فرماید این کفایت بر تو می‌کند، نمی‌خواهد گریه بکنی، ناراحت بشوی، تکلیف سنگینی به دوش تو نیست که حالا گریه می‌کنی و ...، همین که امر بکنی و نهی بکنی این کفایت می‌کند، پس بنابراین این... به خاطر این که واژه «حسبک» دارد، یعنی کفایت می‌کند. پس از این می‌فهمیم مراتب بالاتر داخل مدلول آیه شریفه و مراد از آیه شریفه نیست و الا «حسبک» معنا نداشت.

س: این «کیف نأمر» فرمودید مجمل است؟

ج: «کیفی نقی اهلنا»؟

س: «کیفی نقی» بله.

ج: آن حصر را ممکن است بگوییم، دلالت نمی‌کند. حضرت یک راهی را گفتند مثل این که یک کسی از شما می‌آید سؤال می‌کند، یکی از راه‌ها را به او می‌گویید، حالا معنای آن این نیست که حصر دارد، ولی این جا دلالت بر حصر می‌کند یعنی بالاتر از امر و نهی کردن را نفی می‌کند.

س: عبارت «حسبک»....

ج: «حسبک» یعنی کفاک.

س: یعنی این کفایت می‌کند.

ج: کفایت می‌کند یعنی اگر این اثر نکرد این کفایت می‌کند، لازم نیست...

س: بیشتر از این واجب نیست یا بیشتر از این حرام است؟

ج: یعنی مدلول آیه بیش از این نیست، چون مدلول آیه وجوب است، یعنی بیش از این می‌فرماید آیه چیزی بیش از این به گردن تو نگذاشته.

س: [شاید به خاطر ضعفی که در خصوص مورد مشاهد کردند فرموده­اند «حسبک» پس نسبت به همه نفی نمی‌کند]

ج: نخیر، معنا ندارد ضعفی که دیدند، خب دارم می‌گویم «کفاک».

س: استاد ببخشید ... معصوم کف کار را می­گوید یعنی به نظر شما برای این که وجوب از گردن شما برداشته بشود همین که امر کنی کافی است، ولی مرتبه بالاتر که ضرب باشد را یعنی مجاز است همان که آقای لطیفی فرمودند.

ج: داریم می‌گوییم مدلول آیه چیست، ایشان از این آیه شریفه جواز را ، مشروعیت را استفاده کردند، دو تا عرض خدمت ایشان می‌شود:

1) یکی این که «قوا» این جا هست، چه دلیلی بر این است که وجوب نیست؟ «قوا» فرموده، این امر است.

2) بعد «حسبک» فرموده نه این که در ذیل کلام‌شان فرمودند بقیه مراتب را متعرض نیست، نفی نمی‌کند، دلالت بر حصر نمی‌کند، عرض می‌کنیم خود آیه دلالت بر وجوب می‌کند، این روایت هم دلالت بر حصر می‌کند که غیر از این داخل مدلول آیه شریفه نیست. وقتی نبود مشروع هم نیست، چون مشروعیت را ما از این آیه می‌خواهیم بفهمیم، وقتی داخل این آیه نبود مشروعیت هم ندارد.

س: ... شخصی باشد یا ... عسر و حرج بود با این حالت ... ممکن است به قواعد دیگر ...

ج: نه، او چون تخیّل کرده بود که باید آن را به هر طوری شده اهل را وادار کرد، این یک تکلیف شاقی است، هرطوری شده باید تکلیف [را انجام دهد]... حضرت می‌فرماید این نیست، همین کفایت می‌کند.

روایت دوم:

روایت دوم که

«عَنْ أَبِی بَصِیرٍ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً قُلْتُ کَیْفَ أَقِیهِمْ قَالَ تَأْمُرُهُمْ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا نَهَاهُمُ اللَّهُ فَإِنْ أَطَاعُوکَ کُنْتَ قَدْ وَقَیْتَهُمْ وَ إِنْ عَصَوْکَ کُنْتَ قَدْ قَضَیْتَ مَا عَلَیْکَ».[8]

همین که امر و نهی بکنی «کنت قد قضیت ما علیک» آن چه که وظیفه تو بوده به حسب این آیه انجام دادی به همین امر و نهی کردن. اگر امر و نهی کفایت نمی‌کند ضرب داشته باشیم،‌ اگر آن کفایت نمی‌کند جرح داشته باشیم، کسر داشته باشیم. اگر این بود که چطور «قضیت ما علیک»؟ پس این که فرموده «قضیت ما علیک» باز دلالت می‌کند بر این که مازاد بر امر و نهی این جا واجب نیست.

س: بالاخره [تکلیف] ما لایطاق می‌شود، می‌خواهد زندگی ‌کند آن اولاد اذیتش می‌کند، یا آن همسر اذیتش می‌کند، بالاخره کسی که توی خانواده است هیچ موقع نمی‌تواند موارد ضرب را به پیش ببرد، کارش پیش نمی‌رود.

ج: مردم برای کارهای دیگر به بچه‌هایشان می‌زنند.

س: لذا این جا اصلاً....

ج: مگر مردم برای کارهای دیگر به بچه‌هایشان سیلی نمی‌زنند، کتک نمی‌زنند؟

س:‌ خب همین بچه یک مقداری بزرگتر بشود نمی‌تواند. او می‌زند.

ج: چرا نمی‌تواند؟

س: نمی‌تواند.

ج: اگر خدا دستور داده بود باید بزند، خدا دستور نداده، فرموده امر و نهی بکن. بله اگر یک وقت تکلیفی بر دوش ما آمد که در یک موردی بعضی بچه‌ها ناخلف خیلی نیستند، بابای‌شان سیلی هم به آن‌ها زد این طرف را هم می‌آورند می‌گویند بزن، چیزی ندارند، بعضی بچه‌ها هستند چموش هستند، حالا آن جا اگر دید که واقعاً یک ضرر بالاتری بر آن مترتب می‌شود یک وظیفه دیگری به عنوان ثانوی پیدا می‌کند، این دستور دستور عام می‌شود.

س: استاد این امر به معروف حقیقت شرعیه پیدا نکرده که خودش این... شامل حال این­ها می­شود...

ج: عرض می‌کنم.

س: ...

ج: عرض می‌کنم.

روایت سوم:

یا آن روایتی که از امام صادق سلام الله علیه بود:

«سُئِلَ الصَّادِقُ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً کَیْفَ نَقِیهِن‏»

که توضیح دادیم که این روایت چرا ضمیر مؤنث آورده.

«قَالَ تَأْمُرُونَهُنَّ وَ تَنْهَوْنَهُنَّ قِیلَ لَهُ إِنَّا نَأْمُرُهُنَّ وَ نَنْهَاهُنَّ فَلَا یَقْبَلْنَ قَالَ إِذَا أَمَرْتُمُوهُنَّ وَ نَهَیْتُمُوهُنَّ فَقَدْ قَضَیْتُمْ مَا عَلَیْکُمْ».[9]

این روایت هم که گفتیم در من لایحضره الفقیه هست و چون دارد «سُئِلَ الصَّادِقُ ع‏» إسناد جزمی می‌دهد از نظر ما حجت است.

بنابراین این روایات دلالت  بر حصر می‌کند. بله یک سخنی در این جا هست که قبلاً می‌گفتیم و آن این است که ممکن است بگوییم:

1) از واژه امر و نهی در شریعت یک معنایی اوسع از مفاهیم لغوی‌ آن اراده شده، معنای لغوی امر و نهی و عرفی آن یعنی: «افعل و لاتفعل»، اما در استعمالات شرعی ممکن است اوسع از این باشد، فلذا نصیحت کردن را هم شامل می‌شود، با این که نصیحت امر و نهی نیست، تخویف را هم شامل می‌شود که آقا این کار را بکنی جهنم دارد، چه دارد، ولی نمی‌گوید بکن یا نکن، این‌ها را هم شامل می‌شود. و به عبارت مرحوم صاحب جواهر معنای امر و نهی یعنی وادار کردن، لااقل در عرف شرع و استعمالات شارع [این طور است].

 2) یا بگوییم همان طور که قبلاً می‌گفتیم بگوییم حقیقت شرعیه‌ای وجود دارد مثل واژه صلات می‌ماند، واژه صوم می‌ماند. صلات در لغت به معنای دعا است، اما در شرع دیگر به معنای دعا نیست، به معنای همین عملیاتی است که ما اسم آن را نماز می‌گذاریم. یا حج در لغت به معنای قصد هست، اما در شرع یک مناسک ویژه و خاصه‌ای است. چطور آن‌ها یک حقیقت شرعیه یا متشرعیه پیدا کرده است، بگوییم واژه امر و نهی هم در لسان شارع یک حقیقت شرعیه‌ای پیدا کرده، «مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» آن معنای لغوی [مراد] نیست.

3) و یا این که بگوییم نه، امر و نهی در لسان شارع به همان معنای عرفی و لغوی استعمال می‌شود اما شارع بالحکومة یک چیزهایی که فرد آن نیستند، فرد آن قرار داده است و وادار کردن‌های دیگر یعنی ضرب و فرک و جرح و نصیحت کردن، فرموده‌ این‌ها هم «امرٌ» یا «نهیٌ» بالحکومة. فرد حکومی آن امر و نهی هستند، که این‌ها را قبلاً مفصل بحث کردیم.

 نتیجه در ما سبق این شد که اگر بپذیریم که شارع یک دستکاری این جا کرده؛ حقیقت شرعیه که واضح نیست برای ما به خصوص در [مثل] این [امر و نهی]، حالا در صلات و صوم و این‌ها روشن است، آن جا یک حقیقت متشرعیه‌ای پیدا شده اما در امر و نهی به آن مثابه نیست که ما بگوییم یک حقیقت و متشرعیه‌ دارد.

 بله بعید نیست که بگوییم اوسع مقصود از آن چه در آن جا هست، اما این اوسع،‌ حدود و ثغور آن چه مقدار است باز ما نمی‌دانیم، باید از ادله بفهمیم، آن مقداری که ادله دلالت می‌کنند و در این جا قرینه‌ای وجود دارد بر این که معلوم نیست آن معنای اوسع اراده شده باشد، چرا؟ چون این آقا نگران بود از همین که تکلیف شاقی دارد به گردنش می‌آید.

س: ...

ج: از هر راهی... این بود. از هر راهی، حضرت فرمود نه این طور نیست که باید عمل کنی از هر راهی،‌ فقط به امر و نهی است، نه از هر راهی باید کوشش کنی الا و لابد او را وادار کنی، این نیست. همین که امر و نهی بکنی کفایت می‌کند.

س: ... به نتیجه دست پیدا کنم.

ج:‌ نه، می‌دانم ولی از هر راهی؟،‌ آن که برای انسان مشکل است همین است ، حضرت می‌فرماید این قدر نیست، امر و نهی است.

س:

ج: اوسع از منع عرفی می‌فهمد این جا به خصوص...

س: ...

ج: خوب دقت بفرمایید. به خصوص در زمان رسول خدا اگر ما می‌گوییم این‌ها یک قدری بعداً «فی عصر الصادق و الکاظم علیهما السلام» و ائمه متأخر روشن شده، همان اول اسلام، همان موقع این معلوم شده امر و نهی یک معنای جدیدی دارد، [به] چه قرینه‌ای؟ پیغمبر می‌فرماید امر بکن و نهی بکن، همان معنای عرفی‌ آن هست. در زمان رسول خدا نمی‌توانیم این حرف را بزنیم که این واژه‌ها یک معناهای جدیدی در خصوص این واژه‌ها پیدا کرده، حالا صلات یک خصوصیتی دارد، چون صلات حتی در انبیاء سلف ممکن است یک معنای خاصی داشته باشد «اوصانی بالصلاة و الزکاة مادمت حیّاً»[10] حضرت عیسی هم فرموده، معنای آن صلات آن جا معلوم نیست دعا باشد، یعنی همین نماز بوده، ‌بالاخره یک کیفیتی داشته اما واژه امر،‌ نهی، امثال‌ این‌ها آن هم در زمان رسول خدا بگوییم معنای خاص و ویژه مقصود بوده این ثابت نیست، بنابراین اصالة الحقیقة مادامی که خلاف آن ثابت نشود در این موارد حاکم است، و ظاهر معنای امر و نهی در این روایات، همین معنای امر و نهی‌ای است که عرفاً انسان می‌فهمد....

س: ... به گفتن لسانی قرار بوده اکتفاء بشود ما تعبیرات در آیات داریم که قل استفاده شده، «قل للمؤمنین یغض» یعنی اگر بیشتر از این نبود باز هم از آن واژه قل استفاده می‌کرد، خدا که بلد بود واژه‌ها را استفاده کند.

ج: چه؟

س: ...

ج: نفهمیدیم چه می‌فرمایید.

س: ...

ج: اگر بخواهد معنای عرفی را بگوید باید چه بگوید؟ «مُره»

س: اگر این قل را نداشت «قل للمؤمنین یغضوا ابصارهم».[11]

ج: عجب، «قل للمؤمنین یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر»، این چه فرقی می‌کند؟

س: روایت برای آن مصادیق بیان کرده.

ج: کدام مصداق، همین مصداق وقایه را امر و نهی بیان کرده.

س: بعد اباعبدالله الحسین وقتی حرکت می‌کند می‌گوید من برای امر به معروف حرکت می‌کنم و می‌آید جنگ می‌کند، چند نفر را هم می‌کشد، همه هم مسلمان هستند، کافر هم نیستند که بگویند آن‌ها مرتد شدند.

ج: اولاً آن‌هایی که با حضرت می‌جنگیدند ناصبی هستند، انجس من الکلب هستند، آن‌هایی که با امام حسین جنگیدند انجس من الکلب هستند، ناصبی انجس من الکلب است،‌ در روایات وارد شده.[12] عرض می‌کنم به این که حضرت که فرمودند «آمر بالمعروف و انه عن المنکر» عرض کردیم چند بار که کلمه امر به معروف و نهی از منکر در لسان ائمه علیهم السلام دارای اصطلاحاتی است ، مثل کلمه جهاد می‌ماند، دارای اصطلاحاتی است[13] یا مثل کلمه مؤمن می‌ماند[14].

بعضی وقت‌ها امر به معروف و نهی از منکر به معنای جهاد است، علاوه بر این که حضرت در آن جا می‌خواهد بفرمایند من برای این که امر به معروف و نهی از منکر بکنم آمدم نه این که این کار من برای امر به معروف و نهی از منکر است، یعنی می‌خواهم این موانع را از سر راه بردارم و بعد میدان برای این که امر به معروف کنم و نهی از منکر کنم باز بشود، این نه این که همین کارم مصداق امر به معروف و نهی از منکر باشد.

س: استاد آن زمانی که زمان آقا رسول الله، بچه‌ها را می‌کشتند، زنده به گور می‌کردند، باز زنان هم آن طور رفتار می‌کردند،‌ توی آن فضای آن چنانی این روایت هم صعوبت نسبت به این که نمی‌توانسته بزند را خب گفته همین بگویید کفایت می‌کند یعنی اگر بود می‌شد می‌زنند.

ج: این فهم عرفی که آن جا نیست،

س: الان فهم عرفی آن جا هم نیست...

ج: خیلی خب شما فهم عرفی‌تان همین است همان طور عمل کنید.

س: ...

ج: آن روایت بعدی را چه می‌گویید؟ همین که امر کردی یا نهی کردی «قد قضیت ما علیک».

س: این هم همان، فرقی نمی‌کند.

ج: امر و نهی کردی «قد قضیت علیک»، امام صادق است، دیگر از پیغمبر نیست، زمان امام صادق می‌فرماید، حالا آن جا پیغمبر باشد شما بگویی این طوری که آن هم درست نیست، اما این جا که از امام صادق سلام الله علیه است.

س: معصوم می‌گویند یک بار زدی بس است، دیگر نمی‌خواهد دائم بزنی.

ج: امر بکن، نهی بکن، قبول کردند کردند، نکردند دیگر وظیفه‌ای مازاد بر این ندارید.

س: ... طبق مبنای مرحوم امام و مرحوم نائینی که امر و نهی دلالت بر نسبت بعثیه است .... بعد هر جا ترخیص باشد دال بر استحباب می­شود... همه مراتب را شامل می­شود ... نسبت به غیر امر و نهی جواز ترک داریم ...

ج: ببینید مفاد این روایات مبارکات این است که آن چه که از ناحیه این آیه به دوش شما می‌آید همین مقدار است، وقتی این کار را کردید «قضیت ما علیک من جهة الآیة»، آن چه که از ناحیه این آیه به دوش شما آمده شما انجام بدهید.

س: متعلق ...

ج: بله این وقایه‌ای که خدا از شما خواسته این است.

س: نسبت بعثیه ...

ج: نه نه، این وقایه‌ای که به هر چیزی هست، هر مبنایی که دارید در وقایه، در امر به قوا هر مبنایی داشته باشید می‌فرماید آن چه که این به دوش شما می‌گذارد مازاد بر این نیست، همین است. خدا این را از شما می‌خواهد، امام وقتی معنا کردند دیگر ما چه بگوییم.

س: ... حضرت دارد وجوب را محدود می‌کنند.

ج: نه، می‌گوید آن چه بر تو هست، «ما علیک». آن چه که بر گردن تو هست انجام شده است.

س: دغدغه سائل هم وجوب است، نگرانی‌اش از...

ج: نه، آن چه، یعنی آن چه مطلوب خداست، امر خدا است، خواسته خدا است، دستور خدا است، چه وجوبی،‌ چه هر چه به گردن [توست]... «ما علیک» همین است، «قضیت ما علیک»، آن چه به گردن تو هست.

س: ... لذا در روایت بعدی هست از ابو بصیر ... ذیل آن ... اگر اطاعت کردند...

ج: اطاعت یعنی امر و نهی که می‌کنید اطاعت می­خواهد، به ما گفته امر کن، نهی کن، «اطاعوک» یعنی به این امر و نهی تو گوش فرا دادم، همین است. اطاعت از خدا نیست، اطاعت از تو هست که امر و نهی کردی، نگفته «فإن اطاع الله».

س:  از اطاعت نگرانی داشته نه از امر و نهی ...

ج: صحبت سر این است که پیغمبر یا امام فرمود «تأمرهم بما امر الله و تنهاهم عن ما نهی الله». تأمرهم یعنی چه؟ یعنی او را بزنی؟ یعنی گوش او را بچرخانی؟ این معنای تأمرهم هست؟ این معنای تنهاهم هست یا بگویی: «لاتفعل، افعل». معنای عرفی آن این است، حالا بعد حضرت می‌فرماید اگر اطاعت کردند این امر و نهی را که کردی، خیلی خب «و قد وقیتهم»، اگر نکردند؛ «عصوک» یعنی به این بکن و نکن تو گوش فرا ندادند «قضیت ما علیک»، آن چه که به عهده تو بوده انجام دادی، آن چه وظیفه تو بوده انجام دادی، تمام.

 حالا آن آقا گریه می‌کرد ناراحت بود، اگر حضرت می‌فرمود بله تو همه مراتب را باید انجام بدهی باز این ناراحتی وجود داشت یعنی فقط این نیست که او را وادار بکنی، نظر فقط به وادار کردن باشد، آن نتیجه نهایی باشد. بالاخره این هم باز موجب مشکل است، اهل که یکی دو تا نیستند، به خصوص اگر ما اهل را عشیره معنا کنیم. اگر عشیره معنا کنیم دایره آن خیلی وسیع می‌شود، همه این‌ها را باید این جهات را در آن‌ها [انجام دهی].

 بعد هم این جا یک مسأله‌ای قبلاً طرح کردیم که آیا اصلاً این آیه از باب امر به معروف است یا از باب چیز دیگری است؟ از باب تأدیب نه از باب امر به معروف و نهی از منکر است، حالا بنابراین که این آیه در مقام امر به معروف باشد، این روایت باشد، احتمال هم دارد وظایف انسان نسبت به اهل اصلاً از حوزه امر به معروف خارج باشد، غیر از وظیفه امر به معروف و نهی از منکری باشد، فلذا در این معلوم نیست مشروط به آن شرایطی باشد که در باب امر به معروف و نهی از منکر گفته می‌شود.

این اشکال اول در استدلال به آیه مبارکه و پاسخی که استاد داده بودند و جواب از این پاسخ.

اشکال دوم:

اشکال دوم این است که قبلاً گفتیم. این آیه می‌فرماید «قوا انفسکم و اهلیکم ناراً» وقایه گفتیم از عناوین مسببیه است، «قوا انفسکم و اهلیکم ناراً» به چه؟ به چه وسیله‌ای؟ یا اطلاق دارد نسبت به اسباب یا نه «قوا انفسکم و اهلیکم بالأسباب المشروعة» گفتیم آن که عرف از این می‌فهمد این که «بالاسباب [المشروعة]» مثل این که بگویی آقا آبروی خودتان را با کاسبی کردن حفظ کنید، با پول در‌ آوردن حفظ کنید، یعنی هر کاسبی یا کاسبی‌های مشروع؟ یعنی با کاسبی‌های مشروع. این جا هم که می‌گوید خودتان را، زن و بچه‌تان را، اهل‌تان را از آتش جهنم حفظ کنید یعنی «بالاسباب المشروعه»، وقتی «بالاسباب المشروعه» شد پس تمسک به دلیل در مورد ضرب تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه دلیل می‌شود و تمسک به دلیل در شبهه مصداقیه دلیل بالکل جایز نیست، عند الکل جایز نیست.

پس بنابراین مشکله دیگر این است که در این موارد منصرف مواردی که به عناوین مسببیه امر می‌شود این است که این مسبب را از اسباب مشروعه به وجود بیاور، و در مانحن فیه اول کلام است که آیا ضرب و فرک و این‌ها مشروع هست یا مشروع نیست پس بنابراین اشکال دوم هم این است که ما به این آیه برای این که همه اسباب را بخواهیم بگوییم مشروع است، نمی‌توانیم تمسک کنیم.

و هنا ادله أخر که ان شاء الله برای دوشنبه.

و صلی الله علی محمد و آله


[1]. أسس القضاء و الشهادة، ص: 68

[2]. استفتاءات جدید (تبریزى)، ج‌1، ص: 202 -  203.

[3]. التحریم‏ ، الجزء 28، الصفحة: 560، الآیة: 6.

[4]. أسس القضاء و الشهادة، ص: 68

[5]. وسائل الشیعة، ج‏16، ص:  148، الباب 9 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 3.

[6]. وسائل الشیعة، ج‏16، ص: 147 -  148، الباب 9 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 1.

[7]. ظاهراً صحیح «نفی بقیه را می­کند» است همانطور که از انتهای کلام استاد استفاده می­شود.

[8]. وسائل الشیعة، ج‏16، ص:  148، الباب 9 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 2.

[9]. من لا یحضره الفقیه، ج‏3، ص: 442، الباب حق المرأة علی الزوج، الحدیث 4532.

[10]. مریم‏ ، الجزء 16، الصفحة: 307، الآیة: 31

[11]. النور ، الجزء 18، الصفحة: 353، الآیة: 30

[12]. مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فِی الْعِلَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یَعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی حَدِیثٍ قَالَ: وَ إِیَّاکَ أَنْ تَغْتَسِلَ مِنْ غُسَالَةِ الْحَمَّامِ فَفِیهَا تَجْتَمِعُ غُسَالَةُ الْیَهُودِیِّ وَ النَّصْرَانِیِّ وَ الْمَجُوسِیِّ- وَ النَّاصِبِ لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ هُوَ شَرُّهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمْ یَخْلُقْ خَلْقاً أَنْجَسَ مِنَ الْکَلْبِ وَ إِنَّ النَّاصِبَ لَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ لَأَنْجَسُ مِنْهُ. وسائل الشیعة، ج‏1، ص: 220، الباب 11 من أبواب الماء المضاف؛ الحدیث 5.

[13] . سُئِلَ عَنِ الْجِهَادِ سُنَّةٌ أَوْ فَرِیضَةٌ فَقَالَ ع الْجِهَادُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَوْجُهٍ فَجِهَادَانِ فَرْضٌ وَ جِهَادٌ سُنَّةٌ لَا یُقَامُ إِلَّا مَعَ فَرْضٍ وَ جِهَادٌ سُنَّةٌ فَأَمَّا أَحَدُ الْفَرْضَیْنِ فَجِهَادُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ‏ «3» عَنْ مَعَاصِی اللَّهِ وَ هُوَ مِنْ أَعْظَمِ الْجِهَادِ وَ مُجَاهَدَةُ الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ فَرْضٌ وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِی هُوَ سُنَّةٌ لَا یُقَامُ إِلَّا مَعَ فَرْضٍ فَإِنَّ مُجَاهَدَةَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلَى جَمِیعِ الْأُمَّةِ لَوْ تَرَکُوا الْجِهَادَ لَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ وَ هَذَا هُوَ مِنْ عَذَابِ الْأُمَّةِ وَ هُوَ سُنَّةٌ عَلَى الْإِمَامِ وَ حَدُّهُ أَنْ یَأْتِیَ الْعَدُوَّ مَعَ الْأُمَّةِ فَیُجَاهِدَهُمْ وَ أَمَّا الْجِهَادُ الَّذِی هُوَ سُنَّةٌ فَکُلُّ سُنَّةٍ أَقَامَهَا الرَّجُلُ وَ جَاهَدَ فِی إِقَامَتِهَا وَ بُلُوغِهَا وَ إِحْیَائِهَا فَالْعَمَلُ وَ السَّعْیُ فِیهَا مِنْ أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ لِأَنَّهَا إِحْیَاءُ سُنَّةٍ وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَنْقُصَ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْئا تحف العقول، النص، ص: 243

[14] . أقول: قال الأستاذ دام ظله فی سنة: 1395: تارة: استعمل المؤمن و یراد منه ما یقابل الفاسق: نظیر ما نقل «عَنْ عَلِیٍّ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: ثَلَاثَةٌ لَا یَنْتَصِفُونَ مِنْ ثَلَاثَةٍ: شَرِیفٌ مِنْ وَضِیعٍ، وَ حَلِیمٌ مِنْ سَفِیهٍ، وَ مُؤْمِنٌ مِنْ فَاجِرٌ». الأمالی (للشیخ الطوسی)، ص: 614.

و تارة: استعمل و یراد منه ما یقابل الکافر: کقوله: «فإن مات مؤمن و له وارث کافر لم یرثه». المراسم العلویة و الأحکام النبویة، ص: 218. «لَا یُقْتَلُ مُؤْمِنٌ بِکَافِرٍ». الأمالی (للشیخ الطوسی)، ص: 263.

و تارة: استعمل و یراد منه ما یقابل العامة: نظیر ما ذکر فی الزکاة الفطرة: مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى قَالَ: کَتَبَ إِلَیْهِ إِبْرَاهِیمُ بْنُ عُقْبَةَ یَسْأَلُهُ عَنِ الْفِطْرَةِ کَمْ هِیَ بِرِطْلِ بَغْدَادَ عَنْ کُلِّ رَأْسٍ وَ هَلْ یَجُوزُ إِعْطَاؤُهَا غَیْرَ مُؤْمِنٍ فَکَتَبَ إِلَیْهِ عَلَیْکَ أَنْ تُخْرِجَ عَنْ نَفْسِکَ صَاعاً بِصَاعِ النَّبِیِّ ص وَ عَنْ عِیَالِکَ أَیْضاً لَا یَنْبَغِی لَکَ أَنْ تُعْطِیَ زَکَاتَکَ إِلَّا مُؤْمِناً». تهذیب الأحکام، ج‌4، ص: 87‌.

و تارة: استعمل و یراد منه ما یقابل المنافق مثل: قَالَ لَهُ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: لَا تَجْزَعْ، فَوَ اللَّهِ لَا یُحِبُّکَ إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَ لَا یُبْغِضُکَ إِلَّا مُنَافِقٌ. الأمالی (للشیخ الطوسی)، ص: 78.

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 34
بازديد روز: 593
بازديد دیروز: 879
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 21216
كل بازديد كنندگان: 762000