wait لطفا صبر کنید
19 آذر 1397 - 01 ربیع‌الثانی 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » کتاب امر به معروف و نهی از منکر » مقام ششم: مراتب امر به معروف و نهی از منکر » بحث دوم: اگر وظائف گفته شده از انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آیا هر کدام دارای دلیل معتبر هستند؟ » وظیفه سوم: ید
21

39

-

دوشنبه

-

1397/09/12

 

 

بررسی صنف اول: التألیم البدنی الجسمی / مسأله: بر فرض عدم جواز مراتب خشن در وظیفه قلبی، لسانی و یدی، آیا عدم جواز نسبت به أهل استثناء شده است؟ / بررسی صنف سوم: التمریض

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

بحث دوم: اگر وظائف گفته شده از انواع امر به معروف و نهی از منکر نباشد، آیا هر کدام دارای دلیل معتبرهستند؟

وظیفه سوم: ید

بررسی صنف اول: التألیم البدنی الجسمی

مسأله: بر فرض عدم جواز مراتب خشن در وظیفه قلبی، لسانی و یدی، آیا عدم جواز نسبت به أهل استثناء شده است؟

مقام دوم: حدود و ثغور کلمه «اهل»

یک تکمله‌ای راجع به واژه‌ی اهل که فراموش شد دیروز عرض کنم در آیات مبارکات قرآن شریف همان‌طور که گفتیم اهل اطلاق بر زوجه و بر فرزند شده، هم‌چنین از بعض آیات مبارکات می‌تواند استفاده بشود که بر فراتر از این دو تا هم در قرآن شریف هست، در آن آیه‌ی شریفه‌ای که در موقع تشاجر بین الزوجین، آن‌جا دستور داده که

«حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها».[1]

که این «حکماً من أهله» ظهور ندارد در این که اهل او یعنی همسر او، همسرش که با او منازعه دارند با همدیگر، این اهل قهراً شامل است به حسب فهم عرفی، از این آیه‌ی شریفه این است که شامل عمو، خال و دائی، عمو و حتی بالاتر از این‌ها، بعضی از آن‌هایی که ارتباط سببی دارند، مثلاً یک دامادی دارند خیلی فرض کنید در این امور آدم واردی هست، و می‌تواند دخیل باشد، می‌تواند دخالت او مسئله را حل بکند، این‌جا هم صادق است که از اهل این‌ها هست.

پس بنابراین ممکن است که کسی از این آیه‌ی شریفه استفاده کند که حتماً سعه‌ی دایره‌ی اهل به حسب استعمالات قرآنی حتی شامل محدوده‌ی بالاتری می‌شود، مانند پاره‌ای از اقوام نسبی و بلکه سببی که این‌ هم گفته می‌شود این از اهل او هست. پسر عمومی ‌او اهلش نیست؟ اگر او را بفرستند مثلاً آدم واردی هست پسر دائی او هست مثلاً، پسر عمه‌ی او هست مثلاً، فرض کنید، بلکه حتی اگر بنابراین که بگوییم اطلاق این آیه شامل خانم‌ها هم می‌شود، حالا خانمی از اهل این، و خانمی از اهل او، که این‌ها مثلاً وارد هستند می‌توانند مسئله را حل بکنند، شامل آن‌ها هم شاید بشود.

س: ... عشیره‌او بزرگتر است.

ج: اهل باید صدق بکند حالا بله اگر در عشیره هم مثلاً‌ باشد، ما بگوییم کل عشیره هم مثلاً اهل به آن‌ها هم گفته می‌شود، بعید نیست گفته بشود.

س: ... «وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها» این هم می‌تواند محل ..

ج: بله.

و هم‌چنین این، پس این استعمال را ما داریم که در فراتر از زوج، یعنی همسر و فرزند در قرآن شریف هم شاهد داریم بر این که استعمال شده و در این‌ها هم هیچ قرینه‌ی خاص و ویژه‌ای وجود ندارد که بگوییم بله ممکن است که مجاز باشد، و اعتماداً بر قرینه، هیچ آیتی و نشانه‌ای و خصوصیتی فهمیده نمی‌شود که بگوییم این قرینه این‌جا وجود دارد.

 ولی در بعض استعمالات ممکن است اهل به معنای دیگری هم استعمال شده باشد در آن آیه‌ی شریفه‌ای که در قیامت شاید قریب به این الفاظ و مضمون باشد که:

«فَأَمَّا مَنْ أُوتِی کِتابَهُ بِیمینِه *‏ فَسَوْفَ یحاسَبُ حِساباً یسیرا * وَ ینْقَلِبُ إِلى‏ أَهْلِهِ مَسْرُورا».[2]

 که در این آیه‌ی مبارکه برای کسانی که صالح هستند چند خصوصیت گفته شده و چند مژده به آن‌ها داده شده:

1) یکی این که اولاً: کتاب آن‌ها به یمین‌شان داده می‌شود، که این در قیامت علامت این است که این کار او آسان است چون کسانی که به یسارشان داده می‌شود، آن‌ها مشکل دارند. این اولین مژده است که به یمین آن‌ها داده می‌شود.

2) بعد این که « یحاسَبُ حِساباً یسیرا» این‌ها یک حساب مختصری با آن‌ها انجام می‌شود، مداقّه‌ی در حساب نمی‌شود نسبت به آن‌ها.

3) سه: این که «وَ ینْقَلِبُ إِلى‏ أَهْلِهِ» این بر می‌گردد به اهل خود، نگهش نمی‌دارند آن‌جا، در یک‌جای این‌طوری نگهش نمی‌دارند برمی‌گردد به اهلش، چون خود این که انسان برگردد به اهلش، برای انسان خود این یک مزیتی است بعد هم.

4) مسروراً، چهارم هم این است که بر که می‌گردد یک برگشتنی است که با شادمانی همراه است، حالا‌ها ممکن است مثلاً به اهلش برگردد، ولی با گریه و زاری و ناراحتی، اگرچه خود آن هم باز در آن یک عنایتی است، اما این که « ینْقَلِبُ إِلى‏ أَهْلِهِ مَسْرُورا».

 حالا این‌جا مفسرین فرمودند که این اهل در این‌جا را نمی‌شود معنا کرد یعنی خاندان او، چرا؟ برای این که بسیاری از این افراد ممکن است تمام خاندان‌شان از کفار باشند، این حالا آمده مستبصر شده مسلمان شده، اهلی ندارد که به آن‌ها برگردد، آن به آن اهل‌ها برگشتن نه تنها مژده نیست، آن‌ها که داخل جهنم هستند، بخواهد به آن‌ها برگردد باید این هم بشود جهنمی، یا اهل صالحی ممکن است که نداشته باشد، آن‌ها اهلی که دارد معاذ الله اگر مسلمان هم هستند، ممکن است که آن‌ها آدم‌هایی باشند که جهنمی هستند. پس این اهل یعنی چه؟ این اهل یعنی اهل دین او، آن‌هایی که اهل دین او هستند، هم‌کیش هستند با آن‌ها، و صالح هستند این‌‌ها به آن‌ها برمی‌گردد. بنابراین این اهل در این‌جا به این معنا استعمال می‌شود.[3]

إن قلت:

که اگر این‌طوری هست پس بنابراین اهل، اگر معنای آن به این وسعت است که اهل دین را هم شامل می‌شود پس «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً »[4] دیگر یعنی همه را، پس این دیگر ویژگی‌ای ندارد «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً » یعنی همگان.

[قلت:]

جواب این است که آن‌جا به قرینه ما داریم می‌گوییم اهل یعنی، در آیه‌ی «وَ ینْقَلِبُ إِلى‏ أَهْلِهِ مَسْرُورا» آن‌جا به همان قرینه‌ی گفته شده می‌فهمیم این اهل، چون مجازاً اهل گفته می‌شود به اهل مذهب و اهل شهر و اهل مملکت، این‌ها هم اراده می‌شود، اگر اضافه بشود که خیلی روشن است، می‌گوید اهل الاسلام، اهل یعنی همان‌طور که عبارت راغب بود «من یجمعُهُ نسبٌ أو دینٌ أو بلدٌ أو کذا و کذا»[5] این‌ها را هم همه گفته می‌شود. حالا این‌جا ولو اضافه نشده به خودش اضافه شده است، اما روشن است که در این‌جا به آن قرینه‌ی خارجیه می‌فهمیم، پس بنابراین یک اطلاق حقیقی‌ای نیست که بگوییم هر جا اهل گفته می‌شود این هم اراده شده، این‌جا به واسطه‌ی قرینه می‌فهمیم این اهل یعنی این، و حتی آن‌جا ما عرض کردیم در آن آیه‌ی شریفه لعلّ جامع باشد «ینقلب الی اهله»، حالا این اهل اعم است از اهل خودش، یک خاندان درست و حسابی‌ای دارد به آن‌ها برمی‌گردد، اگر این‌ها را ندارد به کسانی برمی‌گردد که از هم‌کیش او هستند، آن‌ها هم شیعه هستند و صالح هستند به آن‌ها برمی‌گردد. یک معنای جامعی، نه خصوص هم‌کیشان مقصود باشد نه، معنای جامع است.

س: ....

ج: یکی از معنای «لیس من اهلک» هم همین است یعنی از اهل دین تو نیست، از اهل تو نیست یعنی از اهل دین تو نیست.

س: ... آن آیه می‌شود گفت چه بسا منظور بهشت و جهنم نیست... یک مطلب حساب و کتاب است آن ... حساب کتاب آن­ها هنوز تموم نشده یا ...

ج: بله، آن اصلاً در آن جا حاضر نیست اصلاً برگردد به اهل خود که کفار هستند، حساب آن‌ها در یک مذلت و بیچارگی هستند، این‌ اصلاً دلش نمی‌خواهد بگوید من اهل این‌ها هستم، تا بخواهد برگردد به آن‌ها.

س:...

ج: بله، آن عار هست برای او، آن‌ها چون با حساب و کتاب و اهل جهنم و این‌ها هستند با آن‌ها برمی‌گردد؟

س: ...

ج: مؤمن کجا گفته مؤمن؟ در اهل که نیفتاده مؤمن، اهل دارد بالاخره برادر او هست پدر او هست مادر او است عمه‌او هست خاله‌او هست.

س: ... موضوع ندارد این اهل... لزومی ندارد تصرف در اهل...

ج: بله حالا این ظاهراً نسبت به همه است، ایشان می‌فرمایند که قضیه‌ی شرطیه هست یعنی «ینْقَلِبُ إِلى‏ أَهْلِهِ مَسْرُورا» اگر اهلی داشته باشد، اگر نا اهل هم هست که خیلی خب، اگر اهل ندارد هم که خیلی خب.

 ولی ظاهر این است که نه، این می‌خواهد بگوید همه‌ی این‌ها این را دارند که به اهل برمی‌گردند، یعنی این در غربت نمی‌ماند نه این که اگر نداشتند، و الا اگر داشتند[6] در غربت باقی می‌ماند نه، یعنی این‌ها در غربت باقی نمی‌مانند، تک و تنها نیستند این‌ها ملحق به آن اهل‌شان می‌شوند، حالا این اهل جامع است، حالا اهل اگر اهل خاندان و عشیره‌ای دارد که این‌ها صالح هستند، به آن‌ها برمی‌گردد اگر نه معاذ الله چنین عشیره و خاندانی ندارد به اهلش برمی‌‌گردد یعنی باز اهل دین، این اهل، اهل جامع مقصود است اعم از این که اهل بودن آن‌ها بخاطر قرابت باشد یا به واسطه‌ی دین و دیانت و ملت و امثال ذلک باشد.

س: ... از مجموع آیات و روایاتی که هست ... از مجموع این‌ها استفاده نمی‌شود که ...

ج: نه، مگر در جای خاص که همان صلوات بر محمد و آل محمد، صلوات الله علیهم اجمعین. آن‌جا، بله آن‌جا تفسیر شده بیان شده از طرف خود اهل بیت علیهم السلام که از این آل چه مقصود است، مطلق آل مقصود نیست که همه‌ی خاندان و همه‌ی عشیره‌ها که ما بگوییم، بنی العباس و بنی امیه و این‌ها هم بالاخره این‌ها ارتباط دارند، این‌ها پسر عمو و این‌ها می‌شوند آن‌ها را هم شامل می‌شود. نه آل گفته شده این‌جا این آل که می‌گوییم یعنی همین ائمه‌ی اثنی عشر به اضافه صدیقه‌ی طاهره سلام الله علیها. پس بنابراین آن‌جا خاص است، آن‌جا تفسیر شده مقصود از آل این‌ها هستند، که به ما دستور داده شده که صلوات بر آن‌ها بفرستیم در نماز و غیر نماز، و امثال این‌ها.

س: استاد روایتی در ذیل همین آیه هست که سؤال کرده راوی که این آیه را به افراد عرض کرد، بعد فرمودند «اهله فی الدنیا» ...

ج: منافاتی ندارد «اهله فی الدنیا»، یعنی کسانی که هم‌کیش او بودند در دنیا.

س: ... «فقلت أی اهلٍ قال اهله فی الدنیا هم اهله فی الجنة إن کانوا مؤمنین[7] ...

ج: حال این تأیید می‌کند فرمایش ایشان را. که اگر این‌طوری باشد البته سند آن روایت گمان کنم تمام نباشد.

س: ... آیه‌ی دیه «وَ دِیةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلى‏ أَهْلِه‏»[8] این اهل همه‌ی وراث را می‌گیرد.

ج: بله همه‌ی وراث می‌شود آن هم برای اقرباء کسانی که ارث می‌برند. بالاخره هدف ما این بود که عرض کنیم که در استعمالات قرآنی این‌طور نیست که به آن دو تایی که دیروز گفتیم منحصر باشد، در استعمالات قرآنی اعم از آن‌ها را هم گفته می‌شود.

حالا این چند تا، یکی همین کلمه‌ی اهل است یکی کلمه‌ی ارحام است، که صله‌ی ارحام واجب است که قطع رحم حرام است، حدود و ثغور این‌ها چه مقدار است؟ این‌ها یک مقداری ابهام دارد در کلمات فقها هم ابهام دارد حد و حدود آن چه مقدار است که، آیا هر چه از عمودین انسان هر چه جلو می‌رود این شجره،‌ این‌ها رحم هستند و باید نسبت به آن‌ها وظایف ما داریم، که صله کنیم و قطع رحم حرام است، یا یک محدوده‌ی خاصی دارد؟ در باب رحم همین‌طور، در باب اهل و آل هم همین‌طور است که بالاخره این سعه‌ی او چه مقدار است؟ چون بالاخره ما وظایفی نسبت به رحم داریم، نسبت به اهل داریم این دایره‌ی این چه مقدار است؟ این خودش یک بحث مهمی است منتها این بحث‌ها متأسفانه «علی ما ینبغی» در کلمات فقها به آن پرداخته نشده و نقاط ابهام هنوز فراوان دارد.

س: ...

ج: چرا صدق عرفی بکند.

س: هر جایی با جای دیگر متفاوت باشد. عرفاً ...

ج: چرا، ممکن است به تناسب حکم و موضوع با هم تفاوت پیدا بکنند.

س: ....

ج: اگر داشته باشد بله درست است، مثل اهل دیانت مثلاً. ولی اهل شما، ببینید اگر به شخص اضافه شد «اهلیکم».

س: نه می‌خواهم این را بگویم که اهل از آن کلماتی است که در استعمالات قرآنی یا غیر قرآنی معمولاً یا اضافه شده، یا یک کلمه یا یک قرینه‌ای آوردند که نشان می‌دهد آن اهل چه هست؟ یعنی یک‌جایی می‌گوید اهل مدینه، یا اهل مثلاً بیت، یا اهل دین، یا اهل ملت، این اهل با توجه به آن مضافٌ الیه آن معنای خود را پیدا می‌کند.

ج: آن‌جاها روشن است بله، اما صحبت سر این است که آن‌جایی که به شخص اضافه می‌شود مثل «اهل الرجل»، یا «اهلیکم» و امثال ذلک که به خود شخص اضافه شده این مفادش چه هست؟ آن‌جا که بله اهل المدینه روشن است، اهل قم، یعنی کسانی که در قم زندگی می‌کنند و هکذا، اهل طب، اهل فقه، این‌ها روشن است یعنی کسانی که اشتغال به علم فقه دارند کسانی که اشتغال به ... آن‌جا روشن است آن‌ها.

س: ...

ج: نه آن اهل ببینید در عرف عرب و در عرف حتی فُرس،‌ این‌طوری هست که گاهی اهل می‌گویند «تأهّل أی تزوّجّ»[9]، «متأهّل یعنی متزوّج»، این بله، گاهی اهل به این معنا هست که خصوص زوجه مقصود است، مثل این‌جاها که می‌گوید متأهّلم، یعنی اهل دارم همه، قوم و خویش... پدر و مادر که دارد بعد می‌گوید متأهل است بگوید عذب هستم بگوید آقا شما متأهل هستی یا نه؟ می‌گوید بله متأهّلم، نه. این اهل در این‌جا به معنای زوجه است نمی‌توانیم ... یا اینکه می‌گوید که اهل بیت من، یا به اهل بیتت بگو،‌ این حیاء این که نام مثلاً همسر کسی برده نشود، هم خود شخص که می‌خواهد إخباری بدهد از همسر او، یا دیگری که می‌خواهد مطلبی را بگوید آن‌جا می‌گوید اهل بیت،‌ این اهل بیت که می‌گوید یعنی خصوص همسر، نه فرزندان نه کسان دیگر، این‌ها را داریم البته.

این بحث جای این را دارد که حالا آقایان حسابی هم در رحم و هم در کلمه‌ی اهل بیش از این، این‌جا ما نیاز نداریم، نیاز مبرمی به این بحث نداریم، بخاطر این که گفتیم دلیل نداریم بر این که ضرب و این‌ها نسبت به ... جایز باشد و امثال این‌ها. اما برای ابحاث دیگر که نیاز مبرم به آن هست جای این هست که شما بحث کنید، آقایانی که رساله می‌نویسند، می‌توانند این الفاظ این‌چنینی را انتخاب بکنند؛ یکی رحم است یک اهل است و وطن است این‌ها را در موضوع آن کار کنند، که این‌ها در موضوع احکام فقهیه‌ی کثیره‌ای واقع شده خودش در حد می‌تواند، یک رساله‌ی سطح چهار باشد، یا سطح چهار می‌تواند باشد که همه‌ی این‌ها حدود و ثغور این‌ها را بر اساس موازین علمی و از راه‌های تشخیص مفاهیم، این‌ها را مشخص بکنند. این‌ بحث خیلی خوبی است که خیلی به درد می‌خورد این اگر، چون درست در این‌‌ها کار نشده این الفاظ، الفاظی است که خیلی نیازمند به کار و تتبع فراوان هست در کتاب و سنت و استعمالات عرفیه.

س: یعنی تا این‌جا ثابت نشد که بتوانیم یک امر به معروف همگانی را در عظائم اموری که نسبت به ...

ج: عظائم امور چرا.

س: در اهل نسبت به عظائم امور.

ج: عظائم امور برای همه است. عظائم امور فرق نمی‌کند اگر عظائم امور شد آن‌جا که ما می‌دانیم شارع «لایرضی بتحقق هذا الفعل فی الخارج»،‌ آن‌جا بله و این توقف دارد بر ضرب و بر فرک، این ضرب و فرکی که گفتیم به حد دیه هم نمی‌رسد، این‌جا «لانقاش و لااشکال» در این که این جایز است در این موارد. که می‌دانیم که او راضی نیست پس بنابراین تجویز کرده این را، وقتی به آن راضی نیست «علی أی حالٍ»، پس این کار و آن هم توقف بر این دارد و آن هم توقف بر این کار دارد آن‌جا، البته آن‌جا هم بعداً ان شاء الله بحث بعدی که خواهد آمد آن‌جا باید مراعات الاسهل فالاسهل و از خفیف به شدید رفتن را بکند.

س: ...

ج: چرا این را می‌گوییم، می‌گوییم در جایی که عظائم، ایشان هم فرموده عظائم امور ...

س: ...

ج: می‌آید بحث این. ما این را دیگر این‌جا بحث نمی‌کنیم بحث آن در فصل بعد که می‌گوییم وظایف اُخر، غیر از امر به معروف، وظائف اُخری که ما در رابطه‌ی با عاصین داریم آن‌جا فصل جداگانه‌ای است، که این‌ها را برای آن‌جا گذاشتیم آن‌جا بحث می‌کنیم. ان شاء الله.

س: ...

ج: بله اگر عظائم اموری است که شارع «لایرضی بتحقّقه اصلاً»، بله. البته اگر در جایی حاکم در اختیار است احوط این است که از حاکم اجازه بگیرد دیگر، ولی اگر حاکم نیست، تا حالا تا بخواهد اجازه بگیرد این عزیمه انجام شده این دیگر ... معاذ الله می‌خواهد زنایی محقق بشود، حالا بگوید ما برویم اجازه بگیریم از حاکم؟ همان‌جا با یک سیلی می‌داند این‌ها را از هم جدا می‌کند و انجام نمی‌شود یا با یک فرکی یا یک کاری، این‌جا باید انجام بدهد دیگر. این «لانقاش فیه».

اشاره به محل بحث:

از عناوینی که داشتیم که پانزده عنوان را ما ذکر کرده بودیم، قبلاً که چند تای آن را بحث کردیم:

1) یکی التألیم البدنی الجسمی بود کالضرب و الفرک و غیرهما که بالغ به جرح و فلان و این‌ها نبود.

2) بعدی الامر المتقدّم مع البلوغ الی ما ذُکر، قتل را هم بحث کردیم.

 رسیدیم به عنوان سوم از آن‌هایی که ما ترتیب داده بودیم.

بررسی صنف سوم: التمریض

 التمریض و ما الیه، این که آیا در مرتبه‌ی اعمال قدرت برای امر به معروف و نهی از منکر می‌تواند از تمریض استفاده بکند، اگر می‌بیند آن مراتب قبلی اثر ندارد، آن‌ها اثر ندارد، اما برای این که این کار حرام را انجام نده یک ویروسی وارد بدن او می‌کند، یک مریضی‌ای را وارد بدن او می‌کند می‌گوید. این مریض بشود دست از این بردارد. می‌گوید اگر این کار را نکنی، اگر این کار را انجام بدهی یا اگر این واجب را ترک بکنی من مریض خواهم کرد تو را، یک دفعه،‌ دو دفعه مریضش می‌کند، می‌بیند دیگر نمی‌صرفد، دست برمی‌دارد با این مریضی‌هایی که ... آیا این جایز است؟ التمریض جایز است یا جایز نیست؟

این عنوان التمریض را من در هیچ کلامی از کلمات فقهای عظام ندیدم که این را به عنوانه طرح کرده باشند، منتها یک عنوان دیگری وجود دارد که مرحوم امام قدس‌سره در تحریر الوسیله عنوان کردند که ممکن است این را مندرج تحت آن بکنیم.

 ایشان در مسئله‌ی دو از همین مرتبه‌ی ثالثه این‌طور فرموده، فرموده:

«إن أمکنه المنع بالحیلولة بینه و بین المنکر وجب الاقتصار علیها لو کان أقلّ محذوراً من غیرها».[10]

این در مسئله‌ی دو.

مسئله‌ی سه:

«لو توقفت الحیلولة»

یعنی مانع بشود حائل بشود بین آن شخص و حرامی که می‌خواهد انجام بدهد

«علی تصرّفٍ فی الفاعل أو آلة فعله کما لو توقفت علی أخذ یده أو طرده أو التصرف فی کأسه الذی فیه الخمر أو سکّینه و نحو ذلک جاز بل وجب».[11]

توقف دارد بر اخذ ید؛ دست او را بگیرد او می‌خواهد، بلند شده برود مثلاً به فلانی یک ضربه‌ای بزند یک کاری بکند دست او را می‌گیرد نمی‌‌گذارد یا «أو طرده»، هلش بدهد به یک طرف، که نگذارد این کار را انجام بدهد. «أو التصرّف فی کأسه»، که حالا این‌ها بحث‌های بعدی است که نه در اموال آن تصرف پیدا کند، آن قبلی در خودش دارد تصرف می‌کند، یک هلش می‌دهد یا دست او را می‌گیرد در خودش تصرف می‌کند، یک وقت نه در اموال آن تصوف می‌کند، آن کاسه‌ای که در آن خمر است از دست او می‌گیرد، آن چاقویی که دست او هست و با آن چاقو می‌خواهد یک کسی را مجروح کند، از دست او می‌گیرد. آیا این‌جاها جایز هست؟ فرموده «جاز بل وجب».

 ما ممکن است بگوییم الان این «لو توقفت علی تصرفٍ فی الفاعل» شامل تمریض هم می‌شود تمریض هم یک تصرفی در فاعل است. اگر نگوییم انصراف دارد عبارت، ولی ممکن است کسی بگوید این «تصرفٍ فی الفاعل» شامل تمریض هم می‌شود یک کاری می‌کند حالا یک چند روزی این زکام بشود، یا چند روزی سر درد بگیرد یا چند روزی یک مریضی‌ای پیدا بکند، حالا به یک بار اگر می‌شود یا به چند بار این باید تکرار بکند، آیا این جایز است؟ بلکه واجب است به حسب ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، این می‌شود یا نه؟

س: ... مثال‌هایی که آوردند بیش‌تر به دفع منکر می‌خورد تا امر به معروف و نهی از منکر.

ج: حالا ببینیم این‌ها، ایشان این‌ها را در همان مرتبه‌ی ثالثه‌ی امر به معروف آورده. این‌ها را ایشان. این‌ها مسائل تحت امر به معروف است مرتبه‌ی ثالثه.

س: ... حساب می­کردند

ج: نه این جداست، حالا خود ایشان هم در بحث مکاسب محرمه فرموده ما از ادله‌ی امر به معروف به خاطر غرض او می‌فهمیم دفع از منکر هم واجب است. آ‌ن‌جا یک بحث دیگری می‌کند، یعنی این دو تا باب را از همدیگر جدا می‌کند ایشان ...

س: ...

ج: عیب ندارد شما حالا تمریض به هر دو معنا می‌شود، چون این باب چیز به هر دو معنا می‌آید:

 یکی این است که قیام بکنیم برای این که مرض او را از بین ببریم.

 یکی این که نه ایجاد، حالا شما بگو «امراض» یا هر چه، حالا من دیگر نمی‌دانم این ... فارسی آن را می‌گوییم حالا شما عربی این که مناسب است که این معنا را بفهماند با شما.

س: ...

ج: نه آن ضرب بود، ضرب در خود روایت عنوان ضرب وجود داشت یک ...

س: ...

ج: ببینید این‌ها را ما جدا کردیم، شما نبودید؟ پانزده عنوان داریم که این‌ها را از همدیگر جدا کردیم حالا این است که تمریض است، به واسطه‌ی تمریض می‌‌خواهد این کار را انجام بدهد این جایز است یا جایز نیست؟

س: استاد تحت عنوان معالجه؟

ج: معالجه‌ی چه؟

س: تیغ جراحی دارد می‌خواهد دفع منکر بکند.

ج: معالجه‌ی از گناه کردن، بله، دیگر آن عام است دیگر، آن دیگر همه‌ی این مراتب می‌شود معالجه‌ی ... به آن معنایی که شما می‌گیرید معنای عرفانی، و الا آن دیگر معنای عامی هست.

س: ... تصرف ... به شرطی که ضرر بدنی به او وارد نشود.

ج: بشود حالا ضرر بشود. چون دارد گناه می‌کند برای این که آن گناه را انجام ندهد.

س: ... ناتوان بشود از گناه کردن ...

ج: نه ناتوان نه، لازم نیست حتماً ناتوان بشود آن تعجیز با یک عنوان آخری است نه، این می‌بیند که حالا وقتی کسی سیلی به کسی می‌زند، ناتوان که نمی‌شود که، ولی می‌بیند که نمی‌صرفد، محاسبه می‌کند می‌گوید عجب بنا هست برویم سیلی بخوریم، حالا انجام نمی‌دهیم آن کار را. آن ضرب هم همین‌طور است آن را که ناتوان نمی‌کند. حالا تعجیز هم همین‌طور است این نسبت به ضرب خیلی پوست کلفت است می‌گوید حالا بزند بعضی‌ها اصلاً ... ما درس یک استادی قدس سره که اخیراً به رحمت خدا رفته می‌رفتیم، قوانین خدمت ایشان می‌خواندیم، ایشان دأبش این بود که مطلب که می‌گفت یک مشت محکم به این طرفی می‌زد، یک مشت محکم به آن‌طرفی می‌زد، آن وقت بعضی‌ها که می‌خواستند بگویند ما خیلی جسم قوی‌ای داریم و جای خوردن داریم، مخصوصاً می‌رفتند این‌طرف و آن طرف می‌نشستند، حالا یک آدمی هست می‌گوید حالا بزنند به ما، اما حاضر نیست مریض بشود مریضی غیر از این است که حالا یک مشتی به او می‌زنی یک سیلی به او بزنی.

س: ...

ج: نمی‌دانم ایشان مطلب را که می‌خواست بگوید، دیگر در حال چه قرار می‌گرفت، رسم‌شان بر این بود از اساتید معروف بود، ما قوانین می‌رفتیم خدمت‌ ایشان. همین‌طور بود محکم یکی به این می‌زد یکی به این می‌زد همین‌طور.

س: ... با لا ضرر دفع بشود ...

ج: عرض بکنم به این که از مطالبی که راجع به ضرب مولم و غیر مولم و همه‌ی آن‌ها گفته شد از همه‌ی آن مطالب روشن شد که این هم ما طریقی به تجویز این نداریم الا در عظائم امور که امر متوقف بر تمریض باشد، آن مثلاً می‌خواهد یک آدمی را بکشد، یک فتنه‌ای در اسلام ایجاد بکند، از عظائم امور است این فقط ما می‌بینیم راه حل آن در این است که آن را مریض کنیم، آن می‌شود عظائم امور.

 اما اگر نه، کارهای گناهان غیر عظائم امور این‌هاست آیا در این موارد می‌توانیم؟ شارع به ما اجازه داده است.

ادله جواز تمریض:

دلیل اول: تمسک به اطلاقات

 اگر بخواهیم به ادله‌ی اطلاقات ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر تمسک کنیم: «مروا بالامعروف و النهوا عن المنکر»[12]، به آن‌ها بخواهیم تمسک کنیم.

اشکال:

 همان‌طور که در باب ضرب و این‌ها گفتیم قطعاً معنای عرفی و لغوی امر و نهی، شامل ضرب و امثال ذلک نمی‌شود به این‌ها نمی‌توان گفت «أمرَ و نهی»، این شامل این نمی‌شود مگر این که شما بیایید فرمایش صاحب جواهر قدس‌سره بگویید ما از امجموع ادله کشف می‌کنیم که این معنای لغوی و عرفی مراد شارع نیست، حالا إمّا:

1) به این که یک حقیقت شرعیه دارد که یک احتمال است.

2) یا به این که بگوییم اگر حقیقت شرعیه هم ندارد مراد این است بدون این که حقیقت شرعیه شده باشد مراد شارع عبارت است از مطلق وادار کردن شخص، «حمل الشخص علی ترک المنکر و فعل الواجب»، که ایشان فرمودند امر و نهی در «مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر»، به قرینه‌ی سایر روایات و ادله، معنای آن، آن امر و نهی عرفی و لغوی نیست. از این‌ها کشف می‌کنیم که معنا «حمل الشخص علی فعل الواجبات و ترک المحرمات» است حمل، وادار کردن، حالا این وادار کردن به «أی سبب کان»، یکی از سبب‌های آن هم تمریض است.

این هم بحث‌های مفصل کردیم که خلاصه‌ی آن این شد که چنین دلیلی نداریم، به این معنا که یعنی اصل مطلب را از صاحب جواهر پذیرفتیم که خصوص واژه‌ی: «إفعل و لاتفعل» این‌جا مراد نیست بلکه اگر به نصیحت هم باشد، نصیحت کسی می‌کند، این را نمی‌گویند «أمره و نهاه»، ولی این مشمول ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر از مجموع ادله‌ای که بررسی کردیم می‌شد.

 اما سعه‌ی دائره‌ی این حمل و این اراده حتی به این باشد که جرح کند، بشکند یا آن را مریض کند و امثال ذلک؛ آیا آن ادله قرینه می‌شود که این استعمال مجازی شده است و یا این که اراده‌ی این معنای وسیع شده است که حتی شامل آن‌ها هم بشود؟ یا نه در حد مثل نصیحت و امثال ذلک اعم اراده شده است؟ ما دلیلی پیدا نکردیم که جازم بشویم که از ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر «مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر»، این معنای وسیع حتی شامل مثل تمریض، یا بعداً خواهیم گفت مثل حبس یا مثل تصرفات مالی، در اموال او که بعداً خواهد آمد که حالا این‌جا می‌گوییم که دیگر هی تکرار نخواهیم بکنیم، این دلیلی بر این توسعه پیدا نکردیم، اگر چه فرمایش صاحب جواهر را اجمالاً قبول کردیم، درست است اما حدود آن برای ما روشن نیست و قرینه‌ای بر این مطلب پیدا نکردیم.

س: ... مورد به مورد، گناه به گناه، یکی گناهی هست که عظائم امور هم نیست، ولی گناه خیلی فاحشی است با گناهی که خیلی عادی هست.

ج: نه، دلیل مطلقا بر این‌ها هیچ‌کدام بر این‌ها دلیل نداریم.

س: ...

ج: نه مطلق است، لو توقف برای هر کس، حیلوله مطلقا ایشان فرموده.

پس بنابراین به خود اطلاقات ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر نمی‌توانیم تمسک کنیم.

دلیل دوم: تمسک به ادله مسببیه

 اگر به آن ادله‌ی مسببیه که روی عناوین مسببیه برده بود روی آن روایات بخواهیم تمسک کنیم که عنوان تغییر بود، عنوان تأدیب بود، عنوان تبدیل بود، عنوان تعزیل بود، که همه‌ی این عناوین را آوردیم عناوین متوفّره و فراوانی بود.

اشکال:

 همه‌ی آن جواب‌هایی که قبلاً در ضرب و این‌ها دادیم،‌ این‌جا هم آن جواب‌ها وجود دارد که:

1) بعضی از آن‌ها از نظر سند اشکال داشت.

2) بعضی‌ها هم از نظر دلالت اشکال داشت.

3) بعضی‌های آن را هم گفتیم این عناوین اگر ثابت بشود عناوین مسببیه است، و در عناوین مسببیه گفتیم نسبت به سبب اطلاق ندارد یعنی از راه مشروع، پس تمسک به آن‌ها برای این که بگوییم تمریض و ما شابه ذلک از اموری که بعد می‌گوییم می‌تواند مستند واقع بشود، تمسک به دلیل در شبهه‌ی مصداقیه‌ی خود دلیل خواهد بود.

دلیل چهارم: تمسک به ادله خود عناوین

اگر بخواهیم به روایاتی تمسک کنیم که خود این عناوین را موضوع قرار داده بگوییم، ما کار نداریم که این مصداق امر به معروف می‌شود یا نمی‌شود، این یک وظیفه‌ای است شارع به عهده‌ی ما گذاشته. گفته بزن، گفته فلان کار را انجام بده در مقابل عاصی، حالا می‌خواهد عنوان امر به معروف و نهی از منکر صادق باشد یا نباشد، این یک واجبی است خودش در شریعت، که در مقابل گناه‌کار، مثل همان روایتی که فرمود:

«أمرنا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم أن نلاقی مثلاً اهل المعاصی بوجوهٍ مکفهره».

 حضرت فرمود با این‌ها که برخورد می‌کنید اخم‌هایتان را توی هم بکشید. این ممکن است یک دستوری باشد برای این که از باب امر به معروف هم نیست، از باب این است که این‌ها بالاخره توی جامعه ببینند هر که به ایشان برخورد می‌کند، پیامبر دستور داده اخم‌هایت را در هم بکن، تا این که این‌ها حس کنند که در جامعه این‌چنین هستند، کم کم تصمیم‌شان عوض بشود، این یک راهکاری است یک تدبیری است که اندیشیده شده است.

س: ...

ج: نه امر و نهی نمی‌کند می‌گوید شما ... ولو الان احتمال تأثیر هم نمی‌دهی، اما دستور داد ...

س: ...

ج: هر حکمتی، حالا شما هر حکمتی می‌خواهی بگویی، ما گفتیم این از امر به معروف و نهی از منکر نیست، اشکالاتی دارد.

پس بنابراین در این موارد می‌خواهیم چه عرض بکنیم؟ که ممکن است. در مورد ضرب و این‌ها یک پاره ادله‌هایی داشتیم که آن‌ها را هم بررسی کردیم.

 البته این‌جا در پرانتز عرض کنم دو تا روایت دیگر در مورد ضرب نساء وجود دارد که یکی از دوستان دیشب آورده بودند، در مستدرک الوسائل است، به چشم من نخورده بود چون من به این مستدرکی است که در ذیل وسایل الشیعه هست، نگاه کردم آن‌جا به چشم من نخورده بود، آن هم وجود دارد که البته همه‌ آن­ها از اشعثیات و این‌ها هست و جعفریات است که از نظر سند اشکال کردیم.

 علاوه بر اشکالات دیگری که وجود دارد. حالا آن هم آقایانی که جزوه‌هایشان هست آن هم در جزوه‌هایشان بیاورند که تکمیل بشود یعنی این روایات در آن‌جا آورده شده باشد.

اشکال:

ما راجع به ضرب داریم اما راجع به این عنوان تمریض، اصلاً روایتی برنخوردیم، در ادله‌ی شرعیه به چنین مطلبی برنخوردیم که بخواهیم بگوییم که خودش هم مورد امر شارع است و درخواست شارع است.

نتیجه: عدم جواز تمریض

 بنابراین نتیجه این‌ می‌شود که ما برای تجویز تمریض دلیلی نداریم، وقتی دلیلی نداشتیم ادله‌ی حرمت ایذاء مؤمن، ظلم به مؤمن و امثال ذلک، همه‌ی آن‌ها حاکم است، و مخصصی هم وجود ندارد برای آن، بنابراین نمی‌توانیم بگوییم که این جایز است.

فرع:

حالا آیا از حاکم «بما أنّهُ حاکم» می‌تواند این کار را بکند در غیر عظائم امور، این البته مربوط می‌شود به وظایف و اختیارات حاکم باید در آن‌جا بحث بشود، برای همگان مسلم نمی‌توانیم بگوییم که جایز است حتی مع اذن الحاکم،‌ ما دلیلی نداریم که حتی مع اذن الحاکم و حاکم می‌تواند به دیگری اذن بدهد از باب خودش، بگوید بله مردم این کار را بکنید. البته حالا این حدود و ثغور آن توقف دارد بر این که ما در بحث اختیارات حاکم و وظایف حاکم از آن بحث بکنیم ان شاء الله.

دیگر حالا وقت گذشته ان شاء الله تتمّةُ الکلام برای فردا.

و صلی الله علی محمد و آل محمد


[1]. النساء ، الجزء 5، الصفحة: 84، الآیة: 35

[2]. الانشقاق‏ ، الجزء 30، الصفحة: 589، الآیة: 7 – 9.

[3]. قوله تعالى: «وَ یَنْقَلِبُ إِلى‏ أَهْلِهِ مَسْرُوراً» المراد بالأهل من أعده الله له فی الجنة من الحور و الغلمان و غیرهم و هذا هو الذی یفیده السیاق، و قیل: المراد به عشیرته المؤمنون ممن یدخل الجنة، و قیل المراد فریق المؤمنین و إن لم یکونوا من عشیرته فالمؤمنون إخوة. و الوجهان لا یخلوان من بعد. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏20، ص: 243.

[4]. التحریم‏ ، الجزء 28، الصفحة: 560، الآیة: 6.

[5]. قال رحمه الله: أهل‏ الرجل: من یجمعه و إیاهم نسب أو دین، أو ما یجری مجراهما من صناعة و بیت و بلد، و أهل‏ الرجل فی الأصل: من یجمعه و إیاهم مسکن واحد، ثم تجوز به فقیل: أهل‏ الرجل لمن یجمعه و إیاهم نسب، و تعورف فی أسرة النبی علیه الصلاة. مفردات ألفاظ القرآن ؛ ص96.

[6]. ظاهرا نداشتند صحیح است.

[7]. الحسین بن سعید فی کتاب (الزهد): عن القاسم بن محمد، عن علی، قال: سمعت أبا عبد الله (علیه السلام) یقول: «إن الله تبارک و تعالى إذا أراد أن یحاسب المؤمن أعطاه کتابه بیمینه، و حاسبه فیما بینه و بینه، فیقول: عبدی فعلت کذا و کذا، و عملت کذا و کذا؟ فیقول: نعم یا رب، قد فعلت ذلک. فیقول: قد غفرتها لک و أبدلتها حسنات. فیقول الناس: سبحان الله أما کان لهذا العبد و لا سیئة واحدة! و هو قول الله عز و جل: فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ* فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یَسِیراً* وَ یَنْقَلِبُ إِلى‏ أَهْلِهِ مَسْرُوراً». قلت: أی أهل؟ قال: «أهله فی الدنیا هم أهله فی الجنة، إذا کانوا مؤمنین.

 و إذا أراد الله بعبد شرا حاسبه على رؤوس الناس و بکته، و أعطاه کتابه بشماله، و هو قول الله عز و جل: وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ* فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبُوراً* وَ یَصْلى‏ سَعِیراً* إِنَّهُ کانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُوراً». قلت: أی أهل؟ قال: «أهله فی الدنیا». قلت: قوله تعالى: إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ؟ قال: «ظن أنه لن یرجع». البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص: 618

[8]. النساء ، الجزء 5، الصفحة: 93، الآیة: 92.

[9]. قال فی المفردات: و تأهل‏: إذا تزوج، و منه قیل: آهلک‏ الله فی الجنة[9]، أی: زوجک فیها و جعل لک فیها أهلا یجمعک و إیاهم. مفردات ألفاظ القرآن، ص: 97

[10]. تحریر الوسیلة، ج‌1، ص: 480.

[11]. تحریر الوسیلة، ج‌1، ص: 480.

[12]. وَ عَنْ عَلِیٍّ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: مُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لَا یَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَا یَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ إِلَّا مَنْ کَانَ فِیهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ رَفِیقٌ بِمَا یَأْمُرُ بِهِ رَفِیقٌ بِمَا یَنْهَى عَنْهُ عَدْلٌ بِمَا یَأْمُرُ بِهِ عَدْلٌ بِمَا یَنْهَى عَنْهُ عَالِمٌ بِمَا یَأْمُرُ بِهِ عَالِمٌ بِمَا یَنْهَى عَنْهُ. دعائم الإسلام ؛ ج‏1 ؛ ص368

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 37
بازديد روز: 589
بازديد دیروز: 879
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 21212
كل بازديد كنندگان: 761996