wait لطفا صبر کنید
02 خرداد 1398 - 18 رمضان 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » کتاب امر به معروف و نهی از منکر » مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر
144

72

-

يكشنبه

-

1397/11/28

 

 

فروعات: / فرع دوم: / مقام هشتم: وظائف دیگر در قبال گنهکاران

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

بررسی فراز اول بیانیه مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز مقطع دوم انقلاب:

قبل از شروع در بحث همان‌طور که وعده شد در یک جلساتی ان شاء‌الله بعض فرازهای بیان بسیار مهم و عالمانه و دلسوزانه و فکر شده‌ی مقام معظم رهبری دام ظلّه العالی را هم تذکاراً برای خودمان و هم این که مایه‌ی تدبّر و تأمّل بیش‌تر برای خود ماها ان شاء‌الله و انتشار آن، تبیین آن، و ان شاء‌الله در راه پیاده‌سازی آن ان شاء‌الله گام برداریم متعرض می‌شویم.

بعد از این که ایشان حمد ثنای الهی را به جای می‌آورند و درود و سلام بر محمد و آل می‌فرستند. در فراز اول سخن‌شان می‌فرمایند:

«از میان همه‌ی ملت‌های زیر ستم، کمتر ملتی به انقلاب همت می‌گمارد و در میان ملت‌هایی که بپا خواسته و انقلاب کرده‌اند کمتر دیده شده که توانسته باشند کار را به نهایت رسانده و به جز تغییر حکومت‌ها، آرمان‌های انقلابی را حفظ کرده باشند.»

یعنی یا انقلاب‌شان به ثمر ننشسته، یا اگر به ثمر نشسته، آرمان‌ها فراموش شده بعداً. راه منحرف شده و به کج‌راهه رفتند. اما به لطف خدای متعال این انقلاب این‌چنینی نبوده است.

«اما انقلاب پرشکوه ملت ایران که بزرگ‌ترین و مردمی‌ترین انقلاب عصر جدید است تنها انقلابی است که یک چلّه‌ی پرافتخار را بدون خیانت به آرمان‌هایش پشت سر نهاده و در برابر همه‌ی وسوسه‌هایی که غیرقابل مقاومت به نظر می‌رسیدند، از کرامت خود و اصالت شعارهایش صیانت کرده و اینک وارد دومین مرحله‌ی خودسازی و جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی شده. درودی از اعماق دل بر این ملت،‌ بر نسلی که آغاز کرد و ادامه داد و بر نسلی که اینک وارد فرایند بزرگ و جهانی چهل سال دوم می‌شود.»

این‌ها یک واقعیت‌هایی است که به آن توجه می‌دهند

 «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّث‏» (ضحی، 11)

 این از آن نعمت‌هایی است که ما باید هم به یاد خودمان بیاوریم و هم در افراد دیگر به آن توجه بدهیم که این نعمت بزرگ خدای متعال بود همانی که

 «اللهم إنّا نرغب الیک فی دولةٍ کریمة تعزّ بها الاسلام و أهله و تُذلّ بها النفاق و اهله و تجعلنا فیها من الدعاة الی طاعتک و القادة الی سبیلک و ترزقنا بها کرامة الدنیا و الآخرة»

این مفاد این کلام این نیست که آرمان‌ها حتماً پیاده شده و محقق شده. بحث در این است که آن آرمان‌ها دست از آن برداشته نشده. و در صدد پیاده شدن آن‌ها بحمدالله تبارک و تعالی، نظام هست حالا ممکن است که پیاده نشده باشد یا کم‌رنگ پیاده شده باشد یا حتی بعضی از امور بر خلاف آن‌چه که در نظر بوده است، انجام شده باشد. بله جا به جا و مورد به مورد وجود دارد این چیزها، و همان‌ها مورد گلایه‌مندی شدید است و کفران نعمت حساب می‌شود. اما فرایند که در رأس این هرم رهبری بحمدالله وجود دارند و مراجع بزرگوار هستند و حوزه‌ی علمیه، مردم متدین و خداجو، راه، راهی است که بنای بر این جهت وجود دارد و این گفته‌ها برای این است که این راه گم نشود، کم‌رنگ نشود. بی‌توجهی به آن نشود. این خیلی لازم هست که همه‌ی ما این وظیفه را داریم که ان شاء‌الله در این راه گام برداریم و متوجه باشیم. برای این که دیگر طولانی نشود و بتوانیم به ابحاث خودمان هم برسیم، فعلاً به همین مقطع اول بسنده می‌‌کنیم ان شاء‌الله ادامه می‌دهیم در روزهای بعد.

مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر

فروعات:

فرع دوم:

بحث در این بود که اگر آمر به معروف و ناهی از منکر می‌بیند آن امر به معروف و نهی از منکری که از او مؤثّر است مرتبه‌ی شدید یا اشد است. و دیگری اگر امر به معروف و نهی از منکر کند با مرتبه‌ی خفیفه می‌تواند این مهم را انجام بدهد. در این‌جا آیا وظیفه‌ی او این است که به او ایکال کند یا خودش باید انجام بدهد؟ گفتیم دو صورت است.

نتیجه بررسی صورت اول:

 صورت اول را بحث کردیم.و نتیجه‌ی بحث این شد که احوط إن لم یکن اقوی این است که در آن موارد باید ایکال به آن دیگری کند، او را مطلّع کند و از او بخواهد که امر به معروف و نهی از منکر بکند.

صورت ثانیه این است که... صورت اولی چه بود؟ این بود که آن دیگری مطّلع نیست، مُقدِم به این کار نیست، مطلّع نیست شما مطّلعش می‌کنید. صورت ثانیه این است که ...

س: ...

ج: این تتمه‌ای که امروز بحث می‌کنیم آن را هم اشباع می‌کند ان شاء‌الله.

صورت دوم:

صورت ثانیه این است که نه دیگری مطّلع است و او هم اقدام به امر به معروف و نهی از منکر خواهد کرد یا دارد می‌کند مقدمات آن را، یا خواهد کرد. آیا در این‌جا چه؟ این‌جا این شخصی که مرتبه‌ی شدید و اشد برای او مؤثّر است می‌‌تواند اقدام بکند یا واجب است برای او اقدام بکند؟ یا نه این‌جا حتماً‌ باید ایکال به دیگری بکند؟

اقوال در مسئله:

 در این‌جا دو نظریه است.

قول اول: عدم وجوب ایکال

از تحریر الوسیله که عبارتش را آن روز آوردیم خواندیم استفاده می‌شود که حضرت امام قائلند که نه، در این‌جا هم این شخص لازم نیست بر دیگری ایکال کند این وظیفه‌ی خودش را دارد، آن هم وظیفه‌ی خودش را دارد[1]، یعنی یک وقت آن امر به معروفش را می‌کند، نهی از منکرش را می‌کند سبقت می‌گیرد و قهراً اثر می‌کند و موضوع منتفی می‌شود خب هیچی دیگر، آن‌‌جا موضوع منتفی است برای امر به معروف و نهی از منکر موضوعی وجود ندارد. اما الان او می‌خواهد اقدام بکند. هنوز نگفته، این پیش‌دستی می‌خواهد بکند. آن می‌خواهد برود بگوید آقا این کار را نکن یا بکن، این با یک مشت بگوید که ما انجام می‌دهیم. با این که او ... ولی این مرتبه‌ی شدید را باید ... یا او می‌تواند به نرمی بگوید همین به طور متعارف بگوید «إفعل أو لاتفعل»، این با خشونت بگوید سبقت می‌گیریم که ثواب امر به معروف و نهی از منکر را ما ببریم. این‌جا می‌آید سبقت بگیرد آن مرتبه‌ی شدید یا اشد را اعمال بکند.

فتوای حضرت امام این است که این‌جا واجب نیست ایکال به دیگری بکند و می‌تواند خودش مرتکب بشود.

قول دوم:

 ولی نظر ثانی این است که در این مورد نه، وظیفه‌ی او نیست بلکه حرام است این کار را بکند در این حکم.

دلیل اول و دوم: همان ادله صورت اول

 کسی که در صورت قبل قائل شد به این که باید ایکال بکند به دیگری با این که او اصلاً اطلاع نداشت. این صورت اولویت دارد به این که بگوید نه باید ایکال به دیگری بکنی در این صورت، چون وظیفه‌ی او هم هست، اطلاع هم دارد، می‌خواهد هم اقدام بکند. در این صورت به همان ادله‌ای که آ‌ن‌جا تمسک شد، برای این که باید ایکال به دیگری بکند در این صورت هم می‌گوییم به همان ادله تمسک می‌کنیم می‌گوییم باید ایکال به دیگری بکند در این‌جا:

1) چه از نظر کشف مذاق شارع که از مجموعه‌ی فرمایشات او و سیره‌ی او و امثال ذلک و صفاتی که در شارع هست به دست می‌آوریم.

2) و چه از نظر بعض از روایات مثل «کن کالطبیب المعالج»[2] که آن‌جا تقیید می‌شد این‌جا هم تقیید می‌کند.

دلیل سوم:

 علاوه بر این در مانحن فیه یک وجه دیگری هم که این همان وجه پایانی دیروز را هم توضیح می‌دهد در مقام وجود دارد و آن این است که این امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی است.

مقدمه: حقیقت وجوب کفائی

 در این که وجوب کفایی حقیقتش چه هست؟ در اصول بحث فراوانی است که حقیقت وجوب کفایی چه هست؟ یک مبنا که شاید مبنای رایج و مبنای تحقیق باشد. حالا رایج که می‌گوییم عند المتأخرین و مبنای تحقیق هست این است که وجوب کفایی، وجوب مشروط است. «إفعل إن لم یفعلهُ الآخر» وجوب مشروط است به این که اگر او انجام نداد تو انجام بده. فلذاست که اگر همگان انجام ندادند، شرط برای همه محقق شده همه عصیان کردند. «إفعل إن لم یفعله» دیگری. اگر هیچ کسی انجام نداد، پس شرط وجوب برای همه محقق شده، بنابراین همه عاصی می‌شوند. پس مشروط است وجوب به این که دیگری انجام ندهد.

توضیح دلیل در مقام:

در مانحن فیه وقتی دارد می‌بیند او دارد انجام می‌دهد پس بنابراین اصلاً خطاب امر به معروف و نهی از منکر دیگر متوجه این نیست چون شرط منتفی است. وقتی شرط منتفی شد، فقط می‌ماند ادله‌ای که می‌گوید «لاتُؤذ أحداً» «لاتحقّر مؤمناً» و امثال ذلک، ادله‌ی حرمت می‌ماند. فلذاست نه تنها واجب نیست، بلکه جایز هم نیست برای این که ما برای خروج از ادله‌ی حرمت این‌جا دلیلی نداریم، آن دلیلی که ما را می‌تواند از ادله‌ی حرمت بیاورد بیرون، ادله‌ی وجوب امر به معروف و نهی از منکر بود. این ادله که مشروط است یعنی وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مشروط است به این که دیگری انجام ندهد. حالا اگر او دارد انجام می‌دهد پس قهراً وجوبی در این‌جا وجود ندارد.

س: ...

ج: حالا این تفاصیل آن را عرض بکنیم.

صور مفروض در صورت دوم:

البته در این بحث واجب کفایی، ابحاثی مطرح است که قبلاً در آن اوایل امر که وجوب کفایی را بحث می‌کردیم در آن‌جا مطرح شده که:

1) تارةً آن فرد دارد انجام می‌دهد، این یک صورت.

2) یک صورت این است که دارد مقدماتش را انجام می‌دهد.

الف) و باز تارةً عالم هستیم که دارد انجام می‌دهد.

ب) تارةً مطمئن هستیم که دارد انجام می‌دهد. یا می‌دهد یا خواهد داد.

 آیا واجب کفایی مشروط به چه هست؟

1) مشروط است به این که بدانی انجام نمی‌دهد، مشروط به این است؟ بدانی انجام نمی‌دهد آن‌وقت بر تو واجب است؟

2) یا نه، مظنونت هم این باشد که انجام نمی‌دهد باز بر تو واجب است؟

3) یا این که نه علم و ظن و این‌های شما در آن دخالت ندارد به واقع انجام دادن و انجام ندادن مشروط است؟ واقع این که اگر دیگری انجام نداد، علم و مظنّه و امثال ذلک شما طریق است. این‌ها یک ابحاثی است که دیگر علی المبانی ما باید این‌جا صحبت کنیم خودش بحث‌ها طویل و عریض دارد که در محل خودش در آن‌جا هم مطرح کردیم که شاید خیلی وقت هم طول کشید آن بحث‌ها را کردیم. که این مشروط به چه هست؟ و کلٌّ علی مسلکه و مبانیه.

انظار در کیفیت احراز شرط:

 اگر بگوییم که مشروط است به واقع، یعنی اگر دیگری واقعاً انجام نمی‌دهد این بر تو واجب است در این‌جا یا باید برای این که ... اگر او انجام نمی‌دهد بر تو واجب است. شرط آن عدم انجام واقعی اوست. این‌جا ما باید برای این که بگوییم بر ما واجب می‌شود احراز کنیم قیدمان را، این شرط را که او انجام نمی‌دهد. حالا «إمّا بالعلم» احراز کنیم که انجام نمی‌دهد یا به اطمینان احراز کنیم که انجام نمی‌دهد یا به قول مرحوم امام بینه قائم بشود که انجام نمی‌دهد. حالا هر چه شما گفتید ... بینه که می‌گوییم از باب مثال است هر چه که شما در موضوعات خارجی آن را حجت می‌دانید و طریق می‌دانید. «کلٌّ علی مسلکه»، بینه‌ای شدید، بینه. عدل واحد شدید، عدل واحد. «مطلق الثّقة» هم گفتید مثل محقق خوئی، «مطلق الثقة». بگویی که این انجام نمی‌دهد آن وقت محرز شرعی شدید. یا این که با استصحاب بگویید، بگویید که این انجام نمی‌دهد. قبلاً انجام نمی‌داد حالا هم شک دارم که انجام می‌دهد یا انجام نمی‌دهد استصحاب بکنیم عدم انجام آن را. اما اگر نه، می‌دانی اطمینان داری که انجام خواهد داد، در این‌جا بر شما واجب نیست.

حکم مسئله در صورت اشتغال غیر به امر و نهی:

 این‌جا، این که ایکال به دیگری باید بکند یا نکند مبتنی می‌شود بر مبانی شما در آن باب که چه می‌گویی، این‌جا می‌بیند که این آقا مطلّع هست این اطلاع را دارد من لازم نیست به او بگویم اگر گفتیم می‌دانی دارد انجام می‌دهد دارد به او می‌گوید، می‌گوید «إفعل، لاتفعل»، دیگر شما حق نداری بگویی. با خشونت، یا مرتبه‌ی شدید یا مرتبه‌ی اشد این دیگر حق ندارد بگوید چون اصلاً وجود ندارد برایش، وقتی وجود برایش نداشت ادله‌ی حرمت این‌جا پیاده می‌شود.

حکم مسئله در صورت اشتغال غیر به مقدمات امر و نهی:

اگر این که آن به مقدماتش، حالا بلند شده یک زیدی آن‌جا هست این آقا بلند شده برود آن‌جا به او بگوید من هم همان نزدیک او هستم. این تا برسد به آن‌جا، می‌دانم دارد می‌آید که امر به معروف و نهی از منکر بکند و می‌دانم که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، خواهد کرد و من نزدیک هستم، فقط می‌توانم زودتر به او بگویم، در این موارد تزاحم می‌شود یعنی باید ببینیم آن عمل، چه عملی هست؟ یک وقت بله این تا بیاید بگوید به او، او با یک ضربه‌ی مهلکی می‌خواهد یک کسی را مثلاً بکشد یا می‌خواهد ضربه‌ای بزند من صبر کنم بیاید به او بگوید بله با خشونت، با رفتار، یعنی با همان لینت کلام به او بگوید مؤثّر در او خواهد بود ولی تا آن برسد به آن‌جا، آن یک ضربه‌‌ی کاری به او خواهد زد، این‌جا شما با یک مشت ... بنابراین این مواردی که می‌شود موارد تزاحم باید مکلّف در مقام اجرای امر به معروف و نهی از منکر، این جهات تزاحمی را مراعات بکند و حاصل مطلب این است که در صورت ثانیه پس باید گفت که ایکال به دیگری مع شرایطی که گفتیم لازم است بنابراین این‌جای فرمایش امام قدس سره در تحریر الوسیله، این تعلیقه باید به آن زده بشود که ایکال در این صوری که عرض شد، لازم است.

 شاید بتوانیم بگوییم اهم ابحاث امر به معروف و نهی از منکر تا این‌جایی که بیان کردیم دیگر پایان یافت.

س: ...

ج: همین را دارم عرض می‌کنم ... تأخیر اگر هست باید موارد را حساب بکند. اگر این تأخیر باعث می‌شود کار ... ضربه‌ای به او بزند یا یک‌ حرام خیلی، حالا تا آن بیاید به او بگوید انجام ندهد معاذالله زنا واقع می‌شود، تا این بیاید به او بگوید یک عمل خلاف شنیعی واقع می‌شود. اگر ... اما اگر نه یک چیزی است که منافاتی ندارد این قدر، مثلاً می‌خواهد به او بگوید که سجده‌ی سهوی بر او واجب شده، حالا انجام نمی‌دهد حالا این مقدار تأخیر در سجده‌ی سهو منافاتی با فوریت عرفیه‌ی آن ندارد. صبر می‌کند که او بیاید بگوید. جا به جا فرق می‌کند این جهات را باید دیگر شخص در مقام انجام به آن توجه بکند.

اهمّ ابحاثی که ما در باب امر به معروف و نهی از منکر بر آن شاکله‌ی اصلی امر به معروف و نهی از منکر داشتیم بیان شد، یک سری فروعات دیگری باقی مانده که بعضی از آن‌ها را در تحریر الوسیله‌ی امام رضوان‌الله علیه مطرح کردند که من قصد داشتم این‌جا مطرح کنم، بعد دیدم که این‌ها «الصق» به ابحاث بعدی است. فلذا این را در ابحاث بعدی مطرح خواهیم کرد، این فصل تمام شد.

س: این صرف معصیت در آن بازه‌ی زمانی، اگر آن نمی‌رسد اگر واقعاً معصیت ... با فوریت و این‌ها تنافی ندارد یک بحث دیگری است ولی اگر واقعاً معصیت محقق می‌شود که باید بگوییم، چون ...

ج: بله معصیت هم که محقق می‌شود باز طبق «کن کالطبیب المداوی» همین‌طور است. اگر طبیب ...

س: ...

ج: نه می‌دانم، طبیب مداوی این‌طوری می‌شود که اگر می‌بیند حالا این مثلاً یک روز هم زحمت بیش‌تری هست ولی با هزینه‌ی کمتری سلامتی پیدا خواهد کرد. ولو حالا یک روز هم مریضی او بیش‌تر طول می‌کشد این‌جا طبیب معالج چکار می‌‌کند؟ می‌گوید الان بیا جراحیش کن؟ یا حالا بگذار دو روز دیگر هم ناله بکند ولی می‌آیند خیلی با راحتی و آسانی او را درمان می‌کنند؟ این‌جا هم همین‌طور است. حالا این فرض کنید که آن بیاید به او بگوید که شرب خمر نکن، دیگر دست برمی‌دارد و هیچ مشکلی هم نیست، من بخواهم به او بگویم باید چند تا چک و چند تا کذا، حالا می‌گوید حالا یک لیوان هم بخورد بعد او می‌آید به او می‌گوید و کار تمام می‌شود. بعید نیست که این‌جا عقلاءً و به حسب این بگوییم که نه.

س: آن بازه‌ی زمانی که آن تمکن ندارد آن فرد آخر اصلاً صادق نیست که، آمر یا ناهی باشد.

ج: نه صادق لازم نیست. می‌داند دارد می‌آید می‌خواهد امر به معروف بکند.

س: ...

ج: بشود.

س: اگر واقعاً باشد هر دو صادق باشند آن تشبیه طبیب مداوی صادق است ولی وقتی آن فرد دیگر اصلاً صادق نیست که ... دیگر آن کالطبیب المداوی ...

ج: نه الان که آمر و ناهی نیست. مثلاً دارد می‌بیند که او حرکت کرده بیاید به این بگوید حالا دو ساعت، سه ساعت دیگر می‌رسد و می‌گوید آن موقعی که او می‌آید می‌گوید به همین نفس گفتن آن دست برخواهد داشت. من الان باید چکار کنم؟ یک جرح و ضربی داشته باشم. من الان باید یک خشونت ...

س: ... آمر و ناهی نیست چون تمکن ندارد وقتی آمر و ناهی نیست دیگر اصلاً تشبیه به طبیب مداوی دیگر صادق نیست.

ج: چرا. مگر او الان طبیب هست؟ مگر او الان معالج است؟ بعد در مقام فعلیت برمی‌آید دیگر. آن هم بعد می‌شود معالج، همین دوران امر به این است که من الان امر و نهی بکنم یا یک ساعت و دو ساعت دیگر آن می‌شود آمر و ناهی، ولی به مرحله‌ی پایین ... طبیب معالج همین است که یا طبابت بالفعل را من انجام بدهم یا این طبابت فعلیه را بگذارم برای کسی که شأنه الطبیب، ولی الان طبیب نیست یعنی الان طبابت که نمی‌کند طبیب است اما طبابت که نمی‌کند. بنّاء هست بنّایی که الان نمی‌کند که. این‌جا مقتضای آن روایت شریفه و مقتضای آن چیزی که از مذاق شارع به دست می‌آوریم چه هست؟ این است که الان خودت مرتکب بشو آن مرتبه‌ی شدیده را، یا این که نه.

 البته باید این را توجه بکنیم. گفتیم بعضی از موارد هست که شدت و خفّت فاصله‌ی آن‌ها خیلی نادر است. خیلی کم است آن‌جاها را من عرض نمی‌کنم که در جاهایی که فاصله می‌شود آن‌جاهایی که نه یک فاصله‌ی شدید و خفیف یک فاصله‌ی معتنابه داشته باشند اما آن‌جاهایی که حالا آن می‌گوید مثلاً می‌گوید «لاتفعل» [با لحن ملایم]، «لا تفعل» [با لحن شدید] این‌جوری بگوید این را نمی‌گویم که مثلاً با یک شدت بالاتری. آن‌جاها نزدیک به هم هست. و از مذاق شارع و «کالطبیب المعالج» و این‌ها در نمی‌آوریم این مراحل به این اندکی را، اما جاهایی که واقعاً فاصله‌ی بین آن مرتبه‌ی خفیف و مرتبه‌ی شدید یک فاصله‌ی معناداری باشد در آن موارد باید گفت که ایکال به دیگری اگر اقوی نباشد، حتماً احوط هست. البته این احوط هم که می‌گوییم باید احوط اضافی بگوییم نه احوط واقعی،  چون یک احتمال آن هم این است که وظیفه‌ی او باشد و بگوییم ترک وظیفه کرده.

س: طبیب گاهی اوقات آن کار اشد را انجام می‌دهد بخاطر این که تأثیرش بلندمدت‌تر است مثلاً اگر به این شدت به او بگوید این مدت‌زمان بیش‌تری از این معصیت دوری می‌کند. اگر که الان این‌جا اخف به او گفته بشود.

ج: نه فرض ما این است که حالا اثر می‌گذارد آن اثری که این‌جا مدنظر است در باب امر به معروف، اثر باب امر به معروفی. که آیا اثر باب امر به معروفی چه هست؟ بلندمدت است؟ هر چه آن اثر را گفتیم، فرض ما این است که در بحث آن اثری که در باب امر به معروف و نهی از منکر مدنظر شارع است، این بر آن اثر می‌گذارد منتها فرق در این است، در اثر فرقی نمی‌کند فرق در این جهت است که آن شدید است این خفیف است.

س: ...

ج: ایکال یعنی همین، یعنی شما امر به معروف نکن، کلمه‌ی ایکال یعنی همین، یعنی شما امر به معروف و نهی از منکر نکن.

پس بنابراین توجه کردید که در باب وجوب کفایی باید این مبانی آن بررسی بشود، انجام دادن آن است یا اقدام تنها کفایت می‌کند؟ همین که می‌خواهد اقدام بکند دارد، مقدمات را انجام می‌دهد. این هم باز ... می‌بینی آقا میتی هست یک کسی دارد می‌خواهد برود دنبال تجهیز آن، می‌خواهد برود دنبال نماز خواندن آن، حالا ما باید چکار کنیم؟ ما می‌توانیم رد بشویم برویم؟ یا نه باید صبر بکنیم ببینیم که او چکار می‌کند؟ در همه‌ی واجبات کفائیه این‌طوری هست دیگر. که این مبانی که اوایل تحریر هم که نگاه کنید متعرض هستند امام صور مختلفه‌ی آن را. و بزرگان دیگر هم متعرض هستند در این‌جا.

آن مباحث وجوب کفایی را باید مد نظر قرار داد و بر اساس آن، آن وقت این‌جا گفت که حالا باید ایکال بکند یعنی امر به معروف خودش بکند یا خودش امر به معروف نکند و بگذارد که او امر به معروف بکند؟

س: استاد ببخشید این مراتبی که گفتید در امر به معروف مستحب هم می‌شود تصور کرد؟

ج: بله.

س: ...

ج: شدید را؟ نه شدید را نمی‌گویم.

س: ...

ج: چه اشکالی دارد؟

س: به یک نفر خیلی تند بگوییم که نماز شب بخوان؟

ج: بله چه اشکالی دارد؟ ایذاء ...

س: ...

ج: بله، ولی چون ادله‌ی امر به معروف داریم آن به همان بیاناتی که گفته شد چون بالاخره امر به معروف و نهی از منکر یک چیزی دارد بالاخره در آن.

س: ولو مستحب باشد؟

ج: ولو مستحب باشد. اهل نماز شب نیست، حالا اگر به تندی اگر به او بگویی نماز شب‌خوان می‌شود. چه اشکالی دارد؟

س: ...

ج: این مقدار ایذاء‌هایی که فرمودند، مقدار ایذاء‌هایی که لازمه‌ی قهری غالب امر به معروف و نهی از منکرها است.

س: ...

ج: بله حالا احتیاط آن این است که نگوید. چون مستحب است دیگر حالا طوری که نمی‌شود.

س: ...

ج: زبان خوش، فرض این است که می‌گویند مؤثّر نیست.

س: ...

ج؟: این که گفتیم احوط، برای این جهت که چون احتمال می‌دهیم وظیفه‌ی خودش، یعنی کسی بخواهد احوط واقعی را بگوید، احتمال می‌دهد که وظیفه‌ی خودش باشد. مثل فتوای امام، دیگر نمی‌تواند این را مراعات بکند. امام می‌گوید وظیفه‌ی خودت است، الان دارد ایکال می‌کند به دیگری، این چه احوطی است؟ شاید وظیفه‌ی خودت را داری ترک می‌کنی، از این جهت اضافی که می‌گوییم یعنی به حسب مبانی ما، اما نه به حسب «کلُّ المبانی»، به حسب کلّ مبانی نمی‌تواند ولی به حسب مبانی مذکوره چرا می‌تواند. از این جهت می‌شود اضافی. یعنی «بالاضافة الی مبانینا لا الی کلّ المبانی»، یک وقت احتیاط می‌کنیم علی کلّ المبانی، این‌جا میسور نیست چرا؟ برای این که فقیه فحلی مثل امام دارد می‌گوید که باید خودت انجام بدهی، پس امر آن دائر می‌شود به این که ترک واجب دارد می‌کند یا این‌که نه، ولی الان مبانی را که آن‌طوری بحث کردیم چرا.

فصل بعدی که می‌خواهیم وارد بشویم یادم رفته شماره‌اش را به آن فهرست قبل که ما دوازده باب کردیم مراجعه بفرمایید من الان یادم نیست که باب چندم می‌شود و وقت هم نبود نگاه کنم.

س: هفتم.

ج: اما گمان کنم که بیش‌تر از هفتم باشد.

بحث بعدی این است که وظایف دیگر ما در مقابل عاصی، اگر امر به معروف و نهی از منکر شرایط آن نبود.

س: ...

ج: تأثیر؟

س: ... مثلا دو نهاد حکومتی متکفل امر به معروف هستند ... یکی با خشونت بر خورد می­کند ...

ج: بله ببینید ابحاث تأثیر را در گذشته انجام دادیم که این تأثیر یعنی چی؟ و آن تأثیری که در باب امر به معروف و نهی از منکر گفته می‌شود مقصود چه هست؟ این‌ها دیگر فروعات و مباحثی است که مربوط به بحث تأثیر است که یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر تأثیر است. آیا تأثیر مقصود این است که تأثیر خود شخص فاعل منکر و تارک واجب است؟ یا نه تأثیر اجتماعی، ولو در خود این شخص اثر ندارد، اما در اجتماع تأثیر دارد همه‌ی این‌ها را بحث کردیم، ابحاث آن گذشت یک مقداری از مسئله‌ای را هم که شما می‌فرمایید این در ابحاث بعدی که طرح خواهیم کرد ان شاء‌الله می‌آید.

مقام هشتم: وظائف دیگر در قبال گنهکاران

بحث جدیدی که داریم فصل هفتم می‌فرمایید می‌شود این است که آیا در مقابل عصیان که حالا ترک واجب باشد یا فعل حرام باشد اگر شرایط امر به معروف و نهی از منکر نبود. آیا ما دیگر وظیفه‌ی دیگری نداریم یا داریم؟ یا اگر شرایط امر به معروف و نهی از منکر هم بود در کنار آن وظایف دیگری هم برای ما هست که علاوه بر امر به معروف و نهی از منکر یک وظیفه‌ی آخری هم به گردن ما باشد؟ پس وظایف اُخر غیر از امر به معروف و نهی از منکر در رابطه‌ی با عاصین و گناه‌کاران. آیا ما وظایف دیگری هم داریم یا نداریم؟ این وظایف آخر چه در صورتی که شرایط امر به معروف و نهی از منکر نباشد و فلذا آن واجب نباشد بر ما، چه در مواردی که شرایط امر به معروف و نهی از منکر هست ولی در کنار آن ممکن است که شارع یک وظیفه‌ی دیگری هم به عهده‌ی ما گذاشته باشد.

در این فصل عناوینی داریم که باید این‌ها بحث بشود شما آقایان البته این‌ها چون احصاء نشده این ابحاث، خیلی بحث نشده به طور مرتب و منظم، فلذا حالا باید با استقراء و تفحّص، فهرست ابحاث آن را پیدا کرد. حالا چند مبحث را ما فعلاً در این‌جا بحث می‌کنیم.

فهرست اجمالی وظائف:

1) یکی مسئله‌ی دفع منکر است. دفع المنکر، که جا به جای فقه هم به این دفع المنکر نیاز است و علما بحث کردند، که بله رفع المنکر نمی‌تواند بکند. یا موضوع ندارد یا بالاخره شرایط امر به معروف و نهی از منکر نیست بگوید، انجام ندهد، «إفعل؛ لاتفعل» اثر ندارد. شما وظیفه داری که دفع منکر بکنی، به هر شکلی که شده، به هر وسیله‌ای که شده. پس این یک بحث مهمی هست که «دفع المنکر» است.

2) بحث دیگر که باز در این باب هست «إرشاد الجاهل» است، منکری را دارد انجام می‌‌دهد یا واجبی را دارد ترک می‌کند اما جاهل است. جاهل بحث امر به معروف و نهی از منکر ندارد. در بعض صور آن، یک وقت جاهل قاصر است در جاهل قاصر وظیفه‌ی امر به معروف و نهی از منکر ما نداریم. چرا؟ برای این که همان‌طور که گفتیم یکی از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر این است که آن واجب بر او منجّز باشد آن حرام بر او منجّز باشد وقتی جاهل قاصر است منجّز نیست، پس شرایط امر به معروف و نهی از منکر ندارد . اما آیا در عین حال بر ما واجب است شارع یک وجوب آخری را بر ما جعل کرده باشد که «أرشد الجاهل»؟ ارشاد کن جاهل را. این ارشاد جاهل بر ما واجب است یا واجب نیست؟ این هم بحث مهمی است که در مقام هست.

3) مسئله‌ی سوم، رفتارهای ویژه هست، نه از باب امر به معروف و نهی از منکر، مثل این که ترک مجالس آن‌ها، عدم مجالست با آن‌ها، یک مجلس حرامی هست. امر به معروف و نهی از منکر در آن‌جا مؤثّر نیست، دفع منکر هم نمی‌تواند بکند، آیا ما در این‌جا وظیفه داریم که از آن‌ها دوری بجوییم؟ از مجلس آن‌ها بیاییم بیرون؟ در آن مجلس حضور نداشته باشیم در کنار آن‌ها نباشیم؟ اجتناب از مجالست و بودن با آن‌ها یک وظیفه‌ی آخری است که بر ما لازم است یا لازم نیست؟

4) یا عنوان دیگری که در بعضی روایات داشتیم این بود که امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه نقل فرمود:

«أمرنا رسول‌ الله عن نواجه اهل المعاصی بالوجوه المکفهره».[3]

با صور‌ت‌های درهم کشیده با این‌ها مواجه بشویم در خیابان داریم می‌رویم یک آدمی که کذاست اخم‌هایمان را در هم بکشیم از کنار او رد بشویم. نه از باب امر به معروف و نهی از منکر، می‌دانیم امر به معروف و نهی از منکر فایده‌ای ندارد. دفع منکر هم نمی‌توانیم بکنیم، اما این یک دستور اسلامی هست که آقا این‌طور آدم‌ها را شما با صورت درهم کشیده با آن‌ها مواجهه کنید تا این که کم کم این‌ها احساس انزوا و حقارت و ذلت و مذلت و خواری بکنند، دست از راه‌شان بردارند. ممکن است که یک تدبیری باشد که شارع به خرج داده برای این کار. «و ما الی ذلک من العناوین» که ممکن است که حالا باید یک تتبّع وسیع دیگری در روایات بکنیم ببینیم که آیا عناوینی غیر از عنوان امر به معروف و نهی از منکر شارع مقدس واجب فرموده یا نه؟ بنابراین بحث فردای ما ان شاء‌الله تبارک و تعالی از دفع منکر شروع می‌شود.

و صلی الله علی محمد و آل محمد


[1]. تحریر الوسیلة، ج‌1، ص: 479.

[2]. «وَ لْیَکُنْ‏ أَحَدُکُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِیبِ الْمُدَاوِی: إِنْ رَأى‏ مَوْضِعاً لِدَوَائِهِ، وَ إِلَّا أَمْسَکَ». الکافی (ط - دارالحدیث)، ج‏15، ص: 763- 764.

[3] . مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ص أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ نَلْقَى أَهْلَ الْمَعَاصِی بِوُجُوهٍ مُکْفَهِرَّةٍ. وسائل الشیعة، ج‏16، ص: 143؛ الباب 6 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 6.

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 9
بازديد روز: 9
بازديد دیروز: 2262
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 2266
كل بازديد كنندگان: 918301