wait لطفا صبر کنید
02 بهمن 1397 - 15 جمادی‌الاول 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » فقه » کتاب امر به معروف و نهی از منکر » مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر
49

53

-

يكشنبه

-

1397/10/09

 

 

بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر

بسمه تعالی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

به مناسبت روز نهم دی:

روز نهم دی هست. این روز یادآور ثبات قدم موالیان اهل بیت و وفاداران به آرمان‌های الهی و اسلامی و انقلاب در مقابل هجمه‌های اعداء دین و اعداء این ملت بزرگوار هست. حقیقتاً باید نهم دی را یکی از ایام‌الله به حساب آورد و اگر این‌طور وفاداری‌ها در میان شیعیان و موالیان و مسلمان‌ها بود، جهان اسلام مبتلای به این بلایای بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تا عصر غیبت کبری نمی‌شد. این وفاداری رمز بقای این حکومت الهی و این انقلاب هست. و ثبات قدم و نلغزیدن در مزال اقدام که دشمنان پیش می‌آورند و گاهی خودی‌هایی که توجه ندارند، پیش می‌آورند این ثبات‌قدم، معلول نصرت خدای متعال هست. فرمود: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْکُمْ وَ یثَبِّتْ أَقْدامَکُم‏»[1]، اگر ما در مقام نصرت دین خدا بر بیاییم، خدای متعال هم کمک می‌کند و هم ثبات‌قدم عنایت می‌فرماید. ثبات‌قدم معنای آن همین است که در محالّ لغزش، که ممکن است یک فرد، یک جامعه، لغزش پیدا کند و دچار بلایایی بشود که قابل جبران نیست، از آن‌ها، خدای متعال آن‌ها را نگاه‌داری می‌کند حفظ می‌فرماید، صیانت می‌فرماید. امیدوارم که خدای متعال این توفیق را به همه‌ی ما بخصوص حوزویان عنایت بفرماید که قدر این نعمت بزرگ را بدانیم و حُسن ‌جوار با این نعمت الهی داشته باشیم «أَحْسِنُوا جِوَارَ النِّعَم‏»[2] چون اگر نعمتی را خدای متعال به انسان بدهد و بعد در اثر ناسپاسی و کفران، آن نعمت از انسان زائل بشود، دیگه به این زودی‌ها معلوم نیست برگردد، همه‌ی نعمت‌ها فرمودند به حسب بعضی از روایات ظاهراً این‌طور است[3]، اگر قدر آن را ندانید، این زائل می‌شود از بین می‌رود و دیگر به این زودی‌ها معلوم نیست که به دست بیاید، یا اگر بخواهد بیاید با هزینه‌های بسیار بسیار سنگین نسبت به قبل.

بنابراین اصل انقلاب یک مسئله هست، ولی نگاه‌داری و صیانت از آن مهم‌تر است و باید گفت کسانی که ممکن است در اصل تحقق، دغدغه‌ای داشته باشند، تأمّلی داشته باشند، اما بعد از تحقق همه قولاً واحداً‌ باید گفت که، یا «کاد أن یکون إجماعاً» می‌گویند نه دیگر حفظ آن و صیانت آن لازم و واجب است، بعد از این که تحقق پیدا کرد، این انقلاب تحقق پیدا کرده، این حکومت الهی تحقق پیدا کرده بحمدالله با هدایت‌های امام امت رضوان‌الله علیه، مراجع بزرگواری که همراهی فرمودند، ملت شریف و عزیز و وفادار به اسلام و ائمه علیهم السلام، و آن جان‌فشانی‌های مثال زدنی، این انقلاب محقق شده و استمرار آن امری است لازم، واجب، این امانتی است در دست مردم، این باید حفظ بشود و بحمدالله مردم روسفید بودند و در فراز و نشیب‌هایی که به وجود آمده است الحمدلله وفاداری‌ خودشان را نشان داده‌اند. و از این به بعد هم امیدواریم که همین‌طور باشد. ولی ماها، حوزویان باید بیش از این مواظبت کنیم. یکی از نگرانی‌هایی که وجود دارد این است که، ممکن است بعضی افکار،‌ بعضی از بی‌تفاوتی‌ها کم‌کم رسوخ پیدا کند در بین حوزویان، به خصوص فضلاء و دیگر کأنّ یک امر عادی بشود برای‌شان و آن اهتمامی که اول داشتند، آن توجهی که اول داشتند، خدای ناکرده این‌ها از بین برود و حتماً و حتماً و حتماً یکی از نقشه‌های معاندین نسبت به اسلام، این است که روی حوزه‌های علمیه کار کنند و افکار حوزویان را «بمراتبها»، به خصوص فضلای حوزه، افکار این‌ها را یک‌طور دیگر ولو از راه‌ها علمی و شبهات علمی و امثال این امور، این‌ها را این مبانی انقلاب را، مبانی اسلام و مبانی ولایت فقیه و مبانی حکومت الهی را هی ذره، ذره، ذره یک کاری بکنند که از نظر علمی، مورد تشکیک و تأمّل واقع بشود، این خیلی مسئله‌ی مهمی است، این یک هجمه‌ای است از همه‌ی هجمه‌ها گران‌سنگ‌تر، و مهم‌تر، ما در حوزه‌ها باید توجه به این مسائل داشته باشیم و دست از حمایت از اسلام و آرمان‌های اسلام و انقلاب برنداریم و این‌طور مواقعی که پیش می‌آید مثل امروز حتماً حضور در صحنه داشته باشیم و این یکی از مراتب اظهار شکر در مقابل این نعمت بزرگ الهی است. خدای متعال واقعاً از ناحیه‌ی او همه‌جور مساعدت و نعمت‌ها را داده. آن رهبری فقید رضوان‌الله تعالی علیه، با آن اخلاص، با آن نفوذ کلمه، با آن دوراندیشی، تیزبینی و بعد بحمدالله خلف صالح ایشان هم رهبری معظّم، همان نمونه هستند اخلاص، توجه، تیزبینی، همه‌ی این‌ها را دارند و این که واقعاً در صدد این هستند که «مهما أمکن» تا آن‌جایی که می‌شود آن مرضات الهی در جامعه پیاده بشود، کار بسیار مشکل است. باید همگان همان‌طوری که در نه دی، آن‌طور با شور و با احساسات، در کنار عقلانیت مردم حضور در صحنه‌ها پیدا کردند برای بقیه‌ی آرمان‌های الهی و اسلامی همین‌طور باید حضور پیدا بکنند. اگر ما کمبودهایی می‌بینیم در جوانب مختلف، اگر در اقتصاد الان مشکل داریم، تنها راه حل آن این است که همه‌ی مردم حضور پیدا کنند تا حل بشود، اگر در مسائل فرهنگی مشکل داریم، همین‌طور است، باید همگان حضور پیدا کنند، همه بخواهند اگر یک مشکلی را می‌بینند یک مطلبی را می‌بینند واقعاً بگویند. این مباحث امر به معروف و نهی از منکر، واقعاً باید پیاده بشود و گفته بشود.

مشکلاتی که ما داریم، عرض کردم در جلسه‌ی اصول عرض کردم بعضی از چیزهایی شنیده می‌شود که توی صدا و سیما گاهی پخش می‌شود یا جاهای دیگر که مؤمنین، موالیان اهل بیت را خیلی ناراحت می‌کند، کسانی که سرمایه‌گذاری کردند برای انقلاب، شهید دادند، جانباز دادند، یا جانباز هستند، اگر می‌بینند در صدا و سیما ترویج بشود یا تبلیغ بشود یا گفته بشود از خودارضایی، که هر شخصی، هر جوانی هفته‌ای دو بار باید خودارضای داشته باشد. از سیمای جمهوری اسلامی این‌ها پخش بشود. این‌ها چیزی که حرام الهی باشد، تعزیر داشته باشد، ما این‌ها را منتشر بکنیم، بگوییم، آیا این‌ها کفران نعمت نیست؟ خدای متعال اگر غضب بفرماید خدای متعال نسبت به احکامش، اهتمام دارد «وَ مَنْ یتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ...»[4] (بقره، 229) کذا، آن وقت این‌طور چیزها قابل توقع نیست، امیدواریم که همه‌ی ما ان شاء‌الله مسئولین، غیر مسئولین، حوزویان قدر این نعمت بزرگ را بدانیم و بدانیم که خدای متعال مادامی که ما نصرت الهی داشته باشیم، نصرت خواهد فرمود.

 من چند کلمه‌ای هم از بحث را عرض کنم دیگر باید شرکت کنیم در جلسه‌ای که به این مناسبت برپا هست.

مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر

بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر

ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی):

دلیل چهارم: عقل

تقریب دوم:

مرحوم آقاضیاء قدس سره برای اثبات مراتب به تعیین و تخییر تمسک فرمودند که، خلاصه‌ی فرمایش ایشان این شد که ما در این‌جا چون ادله‌مان طلاق ندارد، اجمال دارد؛ روی هم‌رفته می‌فهمیم که در باب امر به معروف و نهی از منکر، بر ما واجب است این کارها را بکنیم، امر و نهی لسانی داشته باشیم، امر و نهی قلبی، یعنی به اظهار او در صورت و اندام بدنی خودمان، به یک شکلی داشته باشیم و «ید» هم مراتب آن را داشته باشیم. اما نمی‌دانیم این‌ها در عرض هم هستند یا نه ترتیبی بین این‌ها هست، این را نمی‌دانیم، چون این را نمی‌دانیم و به اطلاق نمی‌توانیم تمسک کنیم بگوییم این‌ها در عرض هم هستند، پس بنابراین نتیجه این می‌شود که می‌دانیم اگر آن مرتبه‌ی خفیفی که تأثیر دارد، فرض این است که همه‌ی این‌ها تأثیر دارد، اگر آن مرتبه‌ی خفیف را انجام بدهی مسلّم می‌دانیم به تکلیف‌مان عمل کردیم، چون این‌طوری نیست که حتماً آن مرتبه‌ی اشد متعین باشد، یا تخییر بین آن خفیف و بقیه است یا این که متعین که هست؟ همان خفیف است، اما احتمال این که نه؛ اشد متعین باشد، اگر آن نشد به خفیف روبیاوریم، این قطع داریم به عدم آن،‌ پس آن که دوران امر بین آن می‌شود این است که یا خفیف متعین است، یا این متعین نیست و ما مخیر بین آن خفیف و شدید هستیم. در موارد دوران امر بین تعیین و تخییر، عقل می‌گوید که چه؟ باید آن متعین را، آن فردی را که متیقّن هست و متعین هست آن را برگزینیم. چرا؟ چون با او می‌دانی تکلیف را انجام دادی، خلافی هم نکردی؛ اما اگر او را ترک کنی بروی به شدید، احتمال دارد تکلیف را امتثال نکرده باشید، این فرمایش آقای آقاضیاء بود. [5]

اشکالات تقریب دوم:

اشکال دوم:

 دیروز توضیح دادیم که این فرمایش به این که این‌جا را داخل در باب تعیین و تخییر بکنیم، این بر خلاف آن چیزی است که از عنوان تعیین و تخییر منسبق به ذهن می‌شود و متبادر است و در کلمات اصولیین بیان شده که گفتیم.

اشکال اول:

اشکال دیگر هم این بود که شما انکار اطلاق می‌فرمایید، می‌فرمایید که مطلق نیست، این‌طوری نیست ظاهر این ادله، ظاهر ادله اطلاق است همانند جای دیگر، این‌طور نیست که بگوییم در مقام یک چیز دیگری است این ادله کاری فعلاً‌ به این جنبه ندارد، این خلاف ظاهر ادله است. [6]و اگر فرض کردیم که اطلاق نبود این‌جا گفتیم از موارد دوران امر بین اقل و اکثر است و برائت جاری می‌شود یعنی مولا می‌دانیم به ما فرموده «مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر»، نمی‌دانیم آن را مقید کرده به این که «مروا بالمعروف مع مراعات الترتیب بین المصادیق» یا این را نگفته؟ این شک در قید زائد می‌کنیم، برائت از آن جاری می‌کنیم مثل سایر موارد اقل و اکثر. پس بنابراین از این راه نمی‌توانیم بگوییم، عقلاً لازم است که مراعات ترتیب بشود.

تقریب سوم:

تقریب دیگری که برای دلیل عقلی داریم عبارت است از این که «الضرورات قد تقدّرُ بقدرها»، یک مُدرَک عقلی عملی ما داریم که اگر یک ضرورتی پیش آمد که باید یک امری را که فی‌نفسه، آن امر جایز نیست یا قبیح است، اگر ضرورتی پیش آمد که باید آن کار را انجام بدهید، آن‌جا باید به اندازه‌ای که ضرورت اقتضا می‌کند، نه مازاد بر آن، به اندازه‌ای که ضرورت اقتضا می‌کند، آن‌ کار قبیح را یا آن کار حرام را انجام بدهید. این ما «یحکمُ‌ به العقل» است «ما یدرِکُهُ‌العقل» است.

در مانحن فیه بعضی کأنّ خواستند این حکم عقل را، یا این مدرَک عقل را پیاده کنند، بر این جا، که ایذاء فاعل حرام یا تارک معروف، این قبیح است یا حرام است، ضربه زدن به او قبیح است یا حرام است، تحقیر او «فی‌نفسه» حرام است، بخاطر این که دارد کار گناهی را انجام می‌دهد عاصی است، ضرورت پیدا کرده که شما امر و نهی نسبت به او داشته باشید. حالا این امر و نهی اگر می‌شود به طوری انجام بشود که یا اصلاً تحقیر نشود یا ایذاء اصلاً نشود یا اگر می‌شود ایذاء کمتری داشته باشد، عقل در این‌جا چه می‌گوید؟ عقل در این‌جا می‌گوید «الضرورات قد تقدّرُ بقدرها»،

این الضرورات قد تتقدّر بقدرها:

1) تارةً در مقام جعل تطبیق می‌شود.

2) تارةً‌ در مقام امتثال تطبیق می‌شود.

تطبیق قاعده در مقام جعل:

یعنی در مقام جعل، یعنی شارع وقتی می‌خواهد امر به معروف و نهی از منکر را جعل کند وجوب امر به معروف و وجوب نهی از منکر را جعل کند در آن مقام، جعل او باید بر اساس این باشد که «تتقدّرُ‌ بقدر الضرورة»، همان‌جا مازاد بر ضرورت اجازه ندهد، واجب نکند بر عباد که به دیگران ضربه بزنند، ایذاء کنند و ضرر وارد بکنند، در همان مقام جعل، یعنی شارع در مقام جعل، عقل می‌گوید ای مقنّن، ای قانون‌‌گذار وقتی می‌خواهی قانون را جعل بکنی در این‌طور موارد، به اندازه‌ی ضرورت بیا قانون جعل کن، نه مازاد بر آن، بیش از آن نه، این‌جا می‌گوییم در مقام جعل شارع می‌بیند چاره‌ای نیست جز این که باید به مصلحت بالاتری که انقاذ این شخص باشد، جلوگیری این شخص باشد از این که در محرم بیفتد، در گناه بیفتد، ایذائی بشود، ضربه‌ای به او وارد بشود، یک تحقیری بشود، اگر می‌بیند نه بدون این ایذاء و تحقیر می‌شود، که معنا ندارد بیاید سراغ این، اگر می‌بیند که نه چاره‌ای نیست، باید بیاید اما این‌طور نباشد که از اول بگوید که اصعب را انجام بده آن بر تو واجب است، آن شدید را بگوید بعد بگوید اشد، اگر آن نشد بگوید اشد، پس شارع در مقام جعل، ‌جعل وجوب امر به معروف و نهی از منکر، طبق این مدرَک عقلی باید بر اساس «الضرورات قد تتقدّرُ‌ بقدرها»، قانون جعل بکند و جعل قانون بر اساس این، همین می‌شود که مراتب را باید انتخاب بکند، ترتیب باشد اول آن مرتبه‌ای که یا اصلاً ضرری ندارد، تحقیری ندارد، چیزی ندارد، اگر آن نشد،‌ با آن نمی‌شود، مرتبه‌ی بعدی را بفرماید که یک مقدار کمتری این امور در آن هست، آن هم نشد، باز همین‌طور و همین‌طور، «الاسهل، فالاسهل»، «الایسر فالأیسر»، تا برود بالا، این در مقام چه هست؟ در مثام جعل، در مقام امتثال هم همین قانون است که ...

س: آن هم یک نوع بیان عقلی ...

ج: بله تقریب سوم عقلی را داریم می‌گوییم دیگر. تقریب سوم عقلی.

تطبیق قاعده بر مقام امتثال:

و اما در مقام امتثال، مثل این می‌ماند که ما در مقام امتثال حرام است بر ما اکل میته، اکل میته حرام است حالا یک کسی گیر کرده در بیابانی، جایی هست برای حفظ جان خود، غیر از میته نمی‌تواند، آیا آن‌جا می‌تواند یک غذای سیری بنشیند بخورد از میته؟ یا نه یک لقمه بخوری، نمی‌‌میری، آن‌جا می‌گوید در این مقام شما باید چکار کنی؟ باید «تتقدّرُ بقدرها»، از آن‌طرف اکل میته حرام است از آن‌طرف حفظ جان واجب است، شما برای این که آن حفظ جان را بکنی، حتماً باید از آن حرام استفاده بکنی، اما آن حرام را چقدر باید استفاده بکنی؟ خودت، به اندازه‌ای که حفظ نفس بشود، نه این که بنشینی یک غذای سیری حالا بخورد، بگوید که این‌چنین است، پس در مقام امتثال هم این‌طوری هست.

 حالا این‌جا هم در مقام امتثال می‌گوید آقا از آن‌طرف نباید تحقیر کنی مؤمن را،‌ نباید ایذاء کنی، نباید ضربه به او وارد بکنی، آن را دارد اما از آن طرف هم دارد کار حرام را انجام می‌دهد معاذالله، ترک واجبی دارد می‌کند باید او را بازداری از این کار، شارع فرموده، به اندازه‌ای که این وظیفه‌ی بازداشتن، از کار حرام محقق بشود به همین اندازه می‌توانی از آن ضربه یا از آن ایذاء، یا از آن استفاده بکنی نه مازاد بر آن. به اندازه‌ای که این کار، وقتی که مراتب پایین‌تر، این کار از دست آن می‌آید و با انجام آن می‌توانید به آن مقصود برسی، عقل عملی می‌گوید که مازاد بر آن تو حق نداری مرتکب بشوی، بنابراین «الضرورات قد تتقدّرُ‌ بقدرها» در مقام امتثال از ناحیه‌ی عقل هم اقتضاء می‌کند مراعات مراتب را، پس چه در مقام جعل، و چه در مقام امتثال این «الضرورات تتقدّر بقدرها»، اقتضای مراعات ترتیب می‌کند.

آیا این تقریب سوم برای دلیل عقلی تمام است یا تمام نیست؟ فردا ان شاء‌الله.

و صلی الله علی محمد و آل محمد


[1]. محمد ، الجزء 26، الصفحة: 507، الآیة: 7

[2].  وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَجْلَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‏ أَحْسِنُوا جِوَارَ النِّعَمِ قُلْتُ وَ مَا حُسْنُ جِوَارِ النِّعَمِ قَالَ الشُّکْرُ لِمَنْ أَنْعَمَ بِهَا وَ أَدَاءُ حُقُوقِهَا. وسائل الشیعة، ج‏16، ص: 327، الباب 15 من أبواب فعل المعروف، الحدیث 3.

[3].  مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ‏ أَحْسِنُوا جِوَارَ نِعَمِ اللَّهِ وَ احْذَرُوا أَنْ تَنْتَقِلَ عَنْکُمْ إِلَى غَیْرِکُمْ أَمَا إِنَّهَا لَمْ تَنْتَقِلْ عَنْ أَحَدٍ قَطُّ فَکَادَتْ تَرْجِعُ إِلَیْهِ قَالَ وَ کَانَ عَلِیٌّ ع یَقُولُ قَلَّمَا أَدْبَرَ شَیْ‏ءٌ فَأَقْبَلَ. وسائل الشیعة، ج‏16، ص: 326، الباب 15 من أبواب فعل المعروف، الحدیث 1.

[4]. وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ. البقرة ، الجزء 2، الصفحة: 36، الآیة: 229 .

وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ. الطلاق‏ ، الجزء 28، الصفحة: 558، الآیة: 1

[5]. شرح تبصرة المتعلمین (للآغا ضیاء)، ج‌4، ص: 459.

[6]. از اینجا به بعد ادامه اشکال دوم است همانطور که در جلسه قبل گذشت.

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 50
بازديد روز: 946
بازديد دیروز: 1267
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 2212
كل بازديد كنندگان: 807658