wait لطفا صبر کنید
19 آذر 1397 - 01 ربیع‌الثانی 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » الفائق فی الاصول » الباب الاول: السیر العقلائیة » الفصل الثانی: ادلة حجیة السیر العقلائیة
43

22

-

سه شنبه

-

1397/08/29

 

 

الفصل الثانی: أدلّة حجّیة السّیر العقلائیة «متن اولیه»

«متن اولیه» (متن موجود نظارت پژوهشگر بر آن اعمال نشده است)

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا محمد و آله الطیّبین الطاهرین المعصومین، لاسیّما بقیۀ الله فی الأرضین اروحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف

قبل از ورود در ادله مثبته حجّیت سیره به معنای امضاء شارع سیره را، به این مطلب توجّه می‌دهند که ما در هنگام طرح ادله ابتدائاً به سه چیز توجّه می‌کنیم که آیا آن ادله حجّیت این سه امر را اثبات می‌کند یا نه:

  1. حجّیت سیره‌های عامّه، اگرچه البته گفتیم سیره‌های عامّه یُمکن أن یقال که نیازی به امضاء و دلیل شرعی ندارد و لکن در عین حال برای اینکه ممکن است کسانی قائل به این مسلک نباشند و بگویند آنها هم نیاز به امضاء دارد کالمحقق الخوئی وقتی ادله را ذکر می‌کنیم باید به این توجه داشتیم که آیا این ادله سیره‌های عامه را امضاء می‌کند یا نمی‌کند
  2. و همچنین سیره‌های خاصّه‌ای که معاصر است، از نظر زمان خاصّه و معاصر با معصومین است آیا آن ادله سیره‌های خاصّه معاصر با ائمه معصومین علیهم السلام را حجّت می‌کند و امضاء می‌کند یا نه؟
  3. آیا سیره‌های مستحدثه و پیدا شده بعد از عصر معصومین علیهم السلام آنها باز حجّیتش به برکت آن ادله اثبات می‌شود یا نه؟

بعد از اینکه ما در هر دلیلی که می‌خوانیم این سه مطلب را مورد توجه قرار می‌دهیم بعد از اینکه نقض و ابرام کردیم و از آن دلیل بحث کردیم که آیا این تمام است یا تمام نیست و اشکالاتش را گفتیم و بحث کردیم آن وقت می‌پردازیم به اینکه آیا حالا اگر این ادله تمام بود و مناقشه نداشت آیا می‌تواند سیَر خاصّه مکانیه که برای یک مکان خاصّی است یا برای یک افراد خاصّی است آنها را هم می‌تواند حجّیتش را اثبات کند أم لا؟ این سیری که بعداً بنا است پیموده بشود حالا اینجا گفته شد.

می فرماید «ثمّ إنّ الکلام عند دراسۀ کلّ دلیل» سخن نزد بررسی هر دلیل از ادله آتیه «یقع اوّلاً فی إثبات آن دلیل إمضاء السیرۀ العامّه» که عرض کردیم از اینکه بحث می‌کنیم که سیره عامّه را شامل می‌شود یا نمی‌شود در ذهنتان این اشکال نیاید که شما در همین صفحه گفتید که آنها احتیاجی به امضاء ندارد، این نه، بنا بر مبنای کسانی که نیاز دارد این را بحث می‌کنیم. «و السیرۀ المعاصرۀ للمعصوم علیه السلام» این هم دو «و المستحدثۀ بعده» یعنی سیره‌ای که بعد از معصوم حادث شده باشد، این کار اوّلی است که ما انجام می‌دهیم «ثمّ» بعد از این کار «نتکلّم بعد البحث عن مناقشات الدّلیل» بعد از اینکه از مناقشات ادله فارغ شدیم نبحث از چه؟ بعد البحث از آن «فی أنّه علی تقدیر تمامیّت آن دلیل هل یثبت به إمضاء سائر السیَر الخاصّۀ کالسّیرۀ المختصّۀ بمکان معیّن أو قوم معیّنین.» پس یک سیره خاصّه‌ای را حتماً اول از آن بحث می‌کنیم و آن سیره‌ای که آیا معاصر با معصوم بوده یا نبوده، این بحث می‌شود، بعد از فراغ از اینها حالا ما بحث می‌کنیم از اینکه آیا حالا آنهایی که معاصر نبودند، به معاصرت و غیر معاصرتش کار نداریم، به اینکه آیا اگر این سیره برای یک مکان خاصّی بود، مثلاً سیره فرض کنید اهل کوفه بود، عقلای اهل کوفه این کار را می‌کردند، یا قمّیون مثلاً این کار را می‌کردند، برای مکان خاصّی بود. یا برای یک گروه ویژه‌ای بوده، این انسان‌های اینطوری این کار را می‌کردند، سیره آنها اینطور بوده است.

خب «و علی‌ای حال فما الستُدِلّ»

س: اینکه جدا کردید منشأش چیست؟

ج: برای این است که بعضی از اینها ادله ظاهر‌تر در آنها هستند، عرض کردم دیروز حالا این لازم نبود این مطلب در اینجا گفته بشود، حالا برای اینکه سیمای بحث در آینده مثلاً مشخص باشد و آقایان یک حسّاسیّتی پیدا کنند نسبت به این چیزهایی که بعداً هر دلیل در این قسمت‌ها توجّه بیشتری بکنند که آیا واقعاً آن دلیل این را اثبات می‌کند یا نمی‌کند کأنّ گفته شد.

س: آن سیره خاصّه‌ای که فرمودید معاصر معصوم هست یا خیر؟

ج: بله آن هم خاصّه است، گفتیم خصوصیّت گاهی به حسب زمان است، آن وقت همین که می‌گویم لازم است، مثلاً این سیره معیّن، آن معیّنی که معاصر است یا غیر معاصر است؟ باز افراد خاصّه معاصر هستند یا غیر معاصرند؟ بین اینها عموم و خصوص من وجه است، گاهی بله هم معیّن است هم معاصر است، گاهی افراد خاصّی هستند و معاصرند، گاهی اصلاً معاصر نیست و مستحدث بعد است که داخل در مستحدث می‌شود، حالا آن مستحدث بعد گاهی فراگیر است و گاهی برای یک جای خاص است. فلذا این یک مقدار چیز می‌کند، شما می‌گویید ما در سیره معاصره و غیر معاصره بحث می‌کنیم، عامّه باشد یا نباشد، این همه را می‌گیرد، چون اینطور که اینجا گفته شده است سؤال می‌شود که آن مختصه به مکان معیّن ممکن است داخل همان سیره معاصره باشد، آن که معاصر است سه قسم است ، یا همگانی است، یا برای مکان معیّن است، یا برای افراد معیّن است، آن هم که مستحدث می‌شود باز همینطور می‌شود، اینها را مقابل هم قرار دادن یک مقدار تشویش در ذهن به وجود می‌آورد. من پیشنهاد می‌کنم که این قسمت از این شکل بیرون بیاید و همین شکل ذکر بشود که ما در ادله بعدی باید در اینها بحث کنیم که آیا همه این سیَری که قبلاً گفتیم من العامۀ و الخاصۀ بجمیع اقسامه که مستحدث، معاصر، مکان خاص، زمان خاص و ... همه اینها را می‌گیرد یا نمی‌گیرد، آنچه می‌خواهیم بگوییم این است، عبارت راحتش این است.

«و علی‌ای حال فما استُدلّ به أو یُمکن أن یستدلّ به علی حجّیۀ السّیرۀ العقلائیۀ وجوه عدیده» آنچه که استدلال به آن شده است یا ممکن است استدلال به آن بشود و لو اصولیّون و علما به آن استدلال نرسیده باشند و ما ممکن است به آن رسیده باشیم، آنچه که استدلال به آن شده است و ممکن است استدلال به آن بشود بر حجّیت سیره عقلائیه وجوه عدیده است، وجوه فراوانی است «و إلیک البحث عن أهمّها و إن کان بعضها مختصّاً باثبات حجّیۀ السیر المستحدثۀ.» اگر چه بعضی از اینها آن ویژگی که گفتیم ندارد، از اوّل داریم اعلام می‌کنیم برای خصوص سیَر مستحدثه است و دیگر با آن نمی‌شود سیره مکان خاص و زمان خاص که در عصر معصوم بودن و یا سیره عصر معصوم را با آن اثبات کرد، حالا این هم اینجا گفته شده است.

«الدّلیل الأوّل» دلیل اوّل بر اثبات حجّیت سیره قهراً این است که از ادله امر به معروف و نهی از منکر استفاده کنیم، این دلیل دو مقدّمه دارد:

مقدّمه اولی این است که امر به معروف و نهی از منکر بر معصومین علیهم السلام مثل بقیه مردم واجب است، اگر شرائطش باشد این تکلیفی است هم برای آنها و هم برای ما. پس ائمه علیهم السلام بلکه عبارت جامعه بگوییم معصومین علیهم السلام که پیامبر عظیم الشّأنمان را هم شامل بشود صدّیقه طاهره را هم شامل بشود صلوات الله علیهم اجمعین، این معصومین علیهم السلام درست است که مبیّن شریعت هستند، حامل شریعت هستند،  مفسّر شریعت هستند امّا در کنار این جهتی که دارند مکلّف به تکالیف الهی هم هستند همچون سایر ناس، نماز بر آنها واجب است، روزه واجب است ... همچون بقیه مردم، پس بر آنها امر به معروف و نهی از منکر هم مثل سایرین واجب است، این مقدّمه اوّل.

مقدّمه ثانیه: این معصومین علیهم السلام داریم فرض می‌کنیم که معصوم هستند و نمی‌شود تکلیفی به گردن آنها باشد و انجام ندهند. این هم مقدّمه ثانیه.

با توجه به این دو مقدّمه اگر یک سیره‌ای بین ناس رایج شده است و آنها مطّلع هستند از اینکه چنین سیره‌ای وجود دارد، اگر در مقابل این سیره سکوت کردند، نهی نکردند، ردع نکردند، نهی از منکر نکردند، این کاشف از چیست؟ از اینکه این سیره درست است چون اگر این سیره غلط بود و کار حرامی بود که دارند انجام می‌دهند بر آنها بود که امر به معروف و نهی از منکر کنند، اگر ترک واجب است، سیره بر ترک یک امری است و آن امر واجب باشد از باب امر به معروف باید می‌فرمودند، اگر سیره بر انجام یک امری است و آن امر در واقع حرام باشد از باب نهی از منکر باید می‌فرمودند چون بر آنها هم امر به معروف و نهی از منکر به حکم مقدّمه اولی واجب است، اینکه نکردند به حکم مقدّمه ثانیه می‌فهمیم که خلاف وظیفه انجام نداده اند و اینجا وظیفه نبوده است. در چه صورتی وظیفه نیست؟ در صورتی که آن کار حرام نباشد و آن ترک هم ترک واجب نباشد.

پس بنابراین ما با سیره می‌فهمیم که شارع این را راضی است و آن را امضاء کرده و قبول کرده است و صحیح است. این حاصل استدلال.

حالا نکته‌هایی که اینجا هست این است که:

یک نکته می‌گوید فرقی نمی‌کند مستند شما برای ادله برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر کتاب باشد، روایات باشد، اجماع باشد یا عقل باشد، چون در اینکه دلیل وجوب امر به معروف چیست کتاب است، سنّت است، اجماع است و عقل است. هر کدام اینها باشد این برهان و این دلیل که اینجا اقامه کردیم درست است چون هم کتاب اگر «کنتم خیر أمّۀٍ أخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر» شامل  معصومین هم می‌شود، آیات دیگر کتاب هم همینطور. روایات که فرمودند «مروا بالمعروف و النهو عن المنکر» شامل می‌شود.

س: ...

ج: آن هم شامل می‌شود.

س: چطور شامل می‌شود؟

ج: جزء امّت هستند دیگر، جزء همان‌ها هستند.

س: ...

ج: آنها رئیس ستاد هستند، وقت زمان حکم آنها رئیس ستاد هستند.

حالا بعضی از آیات ... را شامل می‌شود و اجماع هم که آنها را در بر می‌گیرد، عقل هم اگر گفتیم، عقل چه می‌گوید؟ می‌گوید اگر دیدی کسی هتّاکی نسبت به مولی می‌کند و بی احترامی نسبت به مولی می‌کند نباید بی تفاوت باشی، اینکه دارد گناه می‌کند دارد هتک مولی می‌کند و نباید اینجا بی تفاوت باشی. و ادلّه دیگری که ما در بحث امر به معروف و نهی از منکر آن ادله را، بیانات مختلفی که عقل چگونه دلالت می‌کند در آنجا عرض کردیم.

پس بنابراین فرقی بین اینها نیست و حق ندارد کسی بگوید این وابسته به این است که ما مدرک وجوب امر به معروف را ببینیم چیست، نه، مدرک وجوب امر به معروف هر چه باشد این دلیل تمام است.

س: ...

ج: خودشان انجام می‌دادند؟

س: ...

ج: ببینید، ارشاد جاهل و احسان به دیگران که مسلّم اشکال ندارد، گفتن که اشکال ندارد.

س: ...

ج: بله ممکن است یک امر اختصاصی ایشان از طرف خدای متعال داشته است، قبل از اینکه شریعت را اعلام کند خودش یک ... یک بحثی هست که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم آیا تابع شریعت سابق بوده است؟ که گفته می‌شود نه ایشان قبل از مبعوث شدنشان تابع شرایع سابق نبوده است چون ایشان اکمل است از پیامبران سابق که بخواهد تابع آنها باشد. خودش یک وظایفی ممکن است برای او در آن زمان‌ها بوده است. و علاوه بر اینکه پیامبر اکرم دارای عقل کل است و گفتیم قبلاً که کسی که خودش به عقل خودش –بنا بر این مسلک- به عقل خودش درک می‌کند مصالح ملزمه را و مفاسد ملزمه را احتیاجی نیست که امر و نهی به او بشود او خودش تبعیّت می‌کند، و هکذا چیزهایی که راجع به رسول خدا گفته می‌شود.

س: ...

ج: چه چیزی را می‌فرمایید؟

س: حکم تقریر ائمه است در اینجا؟

ج: نه نه از باب تقریر نمی‌گوییم، از باب اینکه اینها نهی نکردند. ببینید تقریر دلیل دیگری است، نه، از باب اینکه اینها وظیفه شان امر به معروف و نهی از منکر بوده است یا نبوده است؟ اگر این کار حرام است که مردم دارند انجام می‌دهند وظیفه نهی از منکر دارند یا ندارند؟ فرض این است که نکردند، حالا که نکردند گناه کردند معاذ الله یا نه؟ آن که با عصمتشان نمی‌سازد پس معلوم می‌شود این کاری که اینها می‌کنند حرام نیست، یا اگر یک چیزی را دارند ترک می‌کنند، ائمه امر نکردند که انجام بدهید، امر به معروف نکردند، می‌گوییم اینکه امر نکردند انجام بدهید آیا به وظیفه شان عمل نکردند معاذ الله؟ اینکه با عصمتشان سازگار نیست، پس حالا که امر نکردند معلوم می‌شود که این ترک ترکِ واجب نیست پس آن کار واجب نیست.

بنابراین ما از سیره به دلیل ادله امر به معروف می‌فهمیم که واجب نیست آنجا و آنجا هم حرام نیست، این را می‌فهمیم اما اینکه مستحب است، مکروه است یا چیست؟ این را البته نمی‌فهمیم، حدّ این دلیل این است که این مقدار را می‌تواند برای ما اثبات کند.

س: ...

ج: با این دلیل نمی‌توانیم، مگر اینکه بگوییم ....

س: ...

ج: لزوم عقلایی اش پیش آنها بود یا لزوم شرعی اش؟ اگر لزوم عقلایی باشد نه، ولی شرعی می‌فهمیم که بالاخره اینکه آنها لازم می‌دانند عقلائاً این حرام نیست، این عدم حرمت را می‌فهمیم چرا که ممکن است عقلای عالم یک چیزی را لازم بدانند و شارع بگوید حرام است، می‌فهمیم بالاخره این حرام نیست و اگر چیزی را ترک کردند می‌فهمیم که واجب نیست. حدّ این دلیل بیش از این مقدار نیست.

حالا اجازه بدهید  من اینها را بخوانم چون وقتی کثُر السّؤال قهراً دیگر نمی‌توانیم پیشرفت کنیم و اینها هم مبحث‌های مشکلی نیست، معبّد نیست که حالا، اجازه بدهید یک مقدار پیشرفت کنیم.

می فرماید: «الدّلیل الأوّل: أدلّۀ وجوب الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر. قد استُدلّ علی حجّیۀ السّیرۀ العقلائیۀ بأدلّۀ وجوب الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر بهذا التّقریب (که ذیلا می‌گوییم) إذا قامت السّیرۀ العقلائیۀ عل فعل شیءٍ أو ترکه، و لم یردع عنه المعصوم علیه السلام» در جایی که فعل باشد « أو لم یأمر به» یا آنجایی که ترک کردند امر به آن متروک نکرد که آن کار را انجام بدهید، اینجا «یُستکشف منه عدم کون آن فعل یا آن ترک حراماً أو واجباً، کما أنّ الأمر کذلک» همانطور که امر همچنین است، داستان همچنین است «إذا وقع فعل شیءٍ أو ترکه من شخص خاصّ بحضرته» یک کسی روبروی حضرت، سیره عقلا نه، یک کسی روبروی حضرت است این در نمازش حواسش نبود و یک هو حرفی را زد و بعد سجده سهو نکرد اینجا حضرت باید به آن بفهمانند سجده سهو بکند یا نه؟ اگر حضرت سکوت کرد و نفرمود معلوم است که سجده سهو واجب نیست در این صورت. همانطور که اگر شخص خاصّی یک فعلی از او صادر شد عند المعصوم و حضرت سکوت کردند معلوم می‌شود که این کار حرام نبوده است و الا باید نهی از منکر بفرمایند. یا ترک کرد و حضرت با اینکه هیچ کس نبود، مثلاً زراره بود و ترک کرد و حضرت چیزی به او نفرمودند این کاشف از چیست؟ این کاشف از این است که واجب نیست و ترک واجب نکرده است. حالا همانطور که در مورد فرد اینطور است اگر کلّ النّاس جمعیّت مردم عقلاء این کار را کرده اند و حضرت اطّلاع دارد و ساکت شد معلوم می‌شود که این کار واجب نیست یا حرام نیست.

س: ...

ج: می‌گوییم اینها را، حالا آن جاهایی است که این چیزها نباشد دیگر، جایی که امر به معروف و نهی از منکر واجب است.

س: ...

ج: این از باب تقریر نیست، این از باب این است که یک فعل واجب باشد، بر حضرت این کار واجب بود یا نبود؟

س: پس تعبیر شما از تقریر چیست؟

ج: تقریر این است که و لو اینکه بر حضرت واجب نباشد امر به معروف و نهی از منکر اما حضرت نباید کار باطل را تقریر کند، خودِ تقریر حرام است تقریر یک امر اینچنینی، اینجا از باب این است که امر به معروف و نهی از منکر کند. ما به جهت تقریر و به دلیل تقریر کار نداریم، این هم دلیلٌ در کنار آن دلیل، ادله امر به معروف و نهی از منکر این را به ما می‌گوید. می‌گوید اگر کرد باید چه کنیم؟ باید نهی کنیم، باید امر بکنیم.

خب، «و ذلک» حالا چرا کشف می‌کند؟ «و ذلک لأنّ المعصومین علیهم السلام بقطع النّظ عن کونهم حاملین لأغراض الشّریعۀ الإسلامیّۀ و أهدافها» با قطع نظر از اینکه آن بزرگواران حامل اقراض شریعت اسلامی و اهداف آن هستند، این را کنار بگذاریم اینها «مکلّفون شرعاً بوجوب الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر» اینها مکلّف به این هستند «و هذا یقتضی» اینکه این بزرگواران مکلّف هستند به امر به معروف و نهی از منکر مثل بقیه مردم، این یقتضی این قضیه‌ای را که می‌گوییم «یقتضی أنّه لو کان الموقف الّذی یجده المعصوم أمامه (خودش و در جلوی خودش در جامعه) مخالفاً لأحکام الشّریعۀ لکان یجب علیه أن ینهی عن المنکر» واجب است که نهی از منکر بکند، این نه «بوصله شارعاً أو حاملاً لأغراض الشّریعۀ» اینکه واجب است بر او که نهی از منکر بکند نه از جهت این است که این صفت را دارد و این منسب را دارد که حامل شریعت است و شارع است، نه، از باب اینکه مکلّف است مثل بقیه مردم که باید امر به معروف بکنید و نهی از منکر بکند. «و  بما أنّه علیه السلام یتمیّز عن غیره من المکلّفین» از غیر خودش از مکلّفین متمیّز به چیست؟ «بأنّه لا یرتکب المعصیۀ و لا یترک شیئاً من الواجبات» چون اینچنینی است این دو مقدّمه را وقتی ضمّ می‌کنیم به همدیگر «یحصل لنا العلم بعدم مخالفۀ ذلک الموقفی که امام یجده امامه لأحکام الشّریعه» معلوم می‌شود آن کار که مردم دارند انجام می‌دهند مخالفت شریعت نیست، اگر مخالف شریعت بود باید چه کار می‌کرد؟ امر به معروف یا نهی از منکر می‌کرد و نمی‌توانیم بگوییم امر به معروف و نهی از منکر که نکرده است از باب این است که به وظیفه اش انجام نداده است، این را هم که نمی‌شود گفت چون این مخالف با فرض معصوم بودنش است.

«و هذا التّقریب جارٍ فی جمیع أدلّۀ وجوب الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر» این دلیلی که گفتیم جاری است در همه آنها، مستند شما هر کدام باشد این بیان، این تقریب تطبیق می‌شود «سواءٌ أکانت (آن ادلّه) لفظیّۀ أو غیر لفظیّۀ و یثبت به (به این جمیع ادله) حجّیۀ السّیرۀ المعاصرۀ و لو علی القول بلزوم إحراز الإمضاء و عدم کفایۀ مجرّد عدم الرّدع أو عدم وصوله» ثابت می‌شود به جمیع ادله امر به معروف و نهی از منکر حجّ سیره‌ای که البته معاصر با معصوم است، چون آنهایی که بعد است که موضوع امر به معروف و نهی از منکر ندارد که، آن آدم‌ها که هنوز نیامدند که امر به معروف و نهی از منکر ... پس اگر ما دلیلمان ادلّه امر به معروف و نهی از منکر باشد دایره حجّیت چه سیره‌ای اثبات می‌شود؟ معاصر، نه مستحدث و بعد. و باز دایره چه سیره‌های معاصری؟ آنهایی که در مرئا و منظر و جایی است که کلام حضرت می‌تواند به آنها برسد. حالا حضرت مثلاً در مدینه هستند، فرض کنید در آمریکای جنوبی یک عدّه‌ای یک کاری می‌کنند، حضرت چطور امر به معروف و نهی از منکر بکنند؟ اینجا اگر نکرده است دلیل نمی‌شود. پس آنجایی که حضرت می‌تواند امر به معروف و نهی از منکر بکند –مثل بقیه مکلّفین- و نکرد می‌فهمیم که این کار حرام نبوده و یا این ترک ترکِ واجب نبوده است.

س: آنهایی که قابل احراز امضاء هستند هم می‌توانند...

ج: بله بله، و لو علی القول، حالا می‌گوییم.

یثبت به حجّیّۀ السّیره معاصره و لو اینکه قائل بشویم به لزوم احراز امضاء «و عدم کفایۀ مجرّد عدم الرّدع أو عدم وصوله» قائل بشویم که امضاء لازم داریم، صرف عدم ردع کفایت نمی‌کند، صرف عدم وصول ردع که اینها را قبلاً بحث کرده ایم اینها کفایت نمی‌کند، ما امضاء می‌خواهیم از شارع یعنی یک کار اثباتی لازم داریم از شارع، امضاء کند یعنی چه؟ یعنی حکم مماثل جعل کنیم، یا حکم مناسب کرده. اینجا این کاری که اینها انجام می‌دهند حرام نیستف حالا که حرام نیست پس لابد چکار کرده است؟ یک حکم مماثل یا مناسبی برای آن جعل کرده است.

حالا این قسمت کلام حالا حرف مستدل است، شما ممکن است اینجا را بعداً مناقشه کنید و بگویید بله بیش از اینکه حرام نیست ما کشف نمی‌کنیم، یا بیش از اینکه واجب نیست ما کشف نمی‌کنیم، اما حالا حتماً آمده است جعل حکم مماثل کند، نه شاید مباح است می‌گوید خب بکند، من ... مگر اینکه ضمیمه کنید چه حرفی را؟ اینکه شارع در هر واقعه‌ای حکمی دارد. این تا اینجا

س: استاد ببخشید چه فرقی بین امام معصوم و یک مرجع تقلید عادل هست در این موضوع امر به معروف و نهی از منکر؟ یعنی ...

ج: بله، اگر یک مرجع تقلیدی هم شرایط امر به معروف بود، در یک مجلسی است و یک کسی بر روی منبر یک حرفی را می‌زند، اینجا اگر آن فقیه و مرجع تقلید اگر مسأله خاصّی وجود نداشته باشد دلالت می‌کند بر اینکه آن طبق فتوایش است، مخالف فتوایش نیست اما نمی‌فهمیم که شریعت اینطور است یا نه. ما اینجا از معصوم می‌فهمیم که شریعت این است. آنجا می‌فهمیم که فتوای این آقا این است علاوه بر اینکه در آنجا باید با استصحاب کار را درست کنیم اما در امام معصوم اینچنین نیست. آنجا می‌گوییم لعلّ با همین سکوتش دارد فاسق می‌شود. اگر خلاف فتوایش است شرایطش هم هست و نمی‌گوید با همین کارش دارد یک کار خلاف انجام می‌دهد، معصوم که نیست، ادله عصمت که راجع به او نداریم، آنجا فقط باید بگوییم که ما قبلاً این آقا را عادل می‌دانستیم، الان آیا با این کارش از عدالت بیرون شد یا نه؟ استصحاب عدالت باید بکنیم اما در مورد معصوم برهان داریم، دلیل داریم بر اینکه او عصمت دارد، حالا که عصمت دارد دیگر استصحاب و اینها را نباید ضمیمه کنیم علاوه بر اینکه مجتهد و مرجع و اینها غایۀ ما یثبت به فتوایش می‌شود نه شریعت اما در اینجا اثبات شریعت می‌شود که در شریعت حرام نیست، در شریعت واجب نیست. حالا این دلیل، این دلیل درست است؟ کارآمدی دارد یا ندارد؟ «المناقشۀ فی هذا الدّلیل»

مناقشه در این دلیل، به این شکل حالا من عرض می‌کنم این است که اوّلاً امر به معروف و نهی از منکر که در شریعت واجب است مشروط است به یک شرائطی، یکی از شرائطش این است که باید آن معروفی که دارد ترک می‌شود و یا آن منکری که دارد انجام می‌شود این منجّز باشد بر آن فاعلین و تارکین، یعنی در او واقعاً حرام منجّز باشد و صرف حرام بودن هم کفایت نمی‌کند، حرام منجّز باید باشد، یا واجب منجّز باشد. فلذا اگر شما می‌بینید یک مجتهدی دارد یک کاری انجام می‌دهد و شما حرام می‌دانید آن را و قائل به این هستید که این حرمت برای همه است برای همین آقا هم حرام است، برای همین مجتهد هم حرام است، اینجا جای امر به معروف و نهی از منکر نیست بلکه اینجا نهی از منکر حرام است، چرا؟ چون فرض می‌گیریم فتوای او بر این است که این حرام نیست، و لو به نظر شما او خطا کرده است در این فتوا اما الان در اثر اینکه او جُهد خود را انجام داده است و به قول علما استفراغ وسع کرده است به این نتیجه رسیده است که این دلیل بر حرمت ندارد برائت جاری کرده است، پس مجوّز شرعی دارد برای انجام، کسی که مجوّز شرعی برای انجام یک حرام واقعی دارد آن حرام واقعی برای او منجّز نیست یعنی گردن گیرش نیست و استحقاق عقوبت برای او نیست.

س: ...

ج: حالا صبر کنید نه، آن دلیلٌ آخر ما دلیل امر به معروف را داریم بررسی می‌کنیم، دلیل بعدی ارشاد جاهل است.

خب امر به معروف در جایی است که آن مکلّف منجّز باشد تکلیف تحریمی یا وجوبی بر او، این شرط در مورد سیره عقلائیه موجود نیست چون سیَر عقلاییه عادت راسخه‌ای است که آنها حواسشان اصلاً نیست که غیر از این چیزی درست است یا نه فلذا نمی‌روند سؤال کنند. مثلاً عمل به ظواهر چه کسی آمده است از پیامبر سؤال کند که ما در رابطه با شما به ظواهر کلام شما می‌توانیم ؟! کسی نیامده، اصلاً غافل از این جهت هستند و غفلت موجب عدم تنجّز می‌شود. شیخ در اوّل رسائل چه فرمود؟ «فاعلم أنّ المکلّف إذا التفت إلی حکمٍ شرعیٍ» اما اگر ملتفت نیست لذا غافل محض است، او نه ظن پیدا می‌کند نه قطع نه شک و غافل هم که هست هیچ تکلیفی ندارد، در مورد غفلت احکام تنجّز ندارند. پس وقتی سیره عقلا بود سیره عقلائیه یک جوری است که اصلاً عقلا در ذهنشان نمی‌آید شاید این غلط باشد، شاید نادرست باشد، چون در ذهنشان نمی‌آید و لو آن کاری که دارند انجام می‌دهند در واقع حرام باشد یا آن چیزی را که دارند ترک می‌کنند واجب باشد در واقع، آن حرام منجّز نیست، آن واجب هم منجّز نیست پس شرط امر به معروف و نهی از منکر نیست. هذا اوّلٌ.

دو: یکی دیگر از شرایط امر به معروف و نهی از منکر احتمال تأثیر است، اگر می‌دانید تأثیر ندارد وظیفه ندارید. یکی مثلاً حجاب را رعایت نمی‌کند می‌بینید صد بار هم به او بگویید فایده‌ای ندارد، امر به معروف واجب نیست نهی از منکر هم واجب نیست، احتمال تأثیر باید بدهید. اگر این سیره عقلا که معاصر با معصوم هم می‌باشد اما برای غیر مسلمین است، حضرت می‌فرماید فایده‌ای ندارد من به اینها بگویم، از این جهت نگفته اند، پس خیلی از موارد هم... اینطور نیست که بگوییم هر سیره معاصری پس، باید ببینیم شرایطش وجود دارد یا نه، بله اگر سیره مسلمین باشد به خصوص شیعیان و موالیان اهل بیت باشد و حضرت سکوت بفرماید اگر از آن اشکال اوّل صرف نظر بکنیم که اینها غفلت دارند و منجّز نیست برایشان خب بله می‌شود بگوییم.

س: فرض این است که امر به معروف و نهی از منکر با جمیع شرایطش ...

ج: حالا داریم می‌گوییم شرایط نیست، در مورد سیره عقلا شرایط نیست، چرا؟ چون سیره عقلا یا سیره مؤمنین را می‌گویید یا غیر مؤمنین را می‌گویید. مؤمنین را می‌گویید غفلت دارند، غفلت که دارند پس واقع بر آنها منجّز نیست پس امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. اگر غیر مسلمین هستند دو اشکال دارد: هم واقع بر آنها منجّز نیست چون غافل هستند، هم اینکه اثر ندارد پس شرط دوّم هم وجود ندارد.

اشکال سوّم: اشکال سوّم این است که یک تکلیف چه وقت بر انسان لازم است که اگر انجامش ندهد ترک وظیفه کرده است؟ وقتی مزاحم أقوی نداشته باشد. نماز بر همه ما واجب است، ترک نماز مطلقا خلاف وظیفه است یا اگر نه واجب اقوایی شد در جهاد است مثلاً الان اگر بخواهد نماز بخواند دشمن سیطره پیدا می‌کند، داستان امیر المؤمنین سلام الله علیه که ایشان نماز نخوانند و خورشید هم غروب کرد، خدای متعال به خاطر این عبد خاص ردّ الشّمس کرد، یکی از کرامات امیر المؤمنین این است که خدای متعال... چون نماز ایشان قضا شد، دید نماز نتوانسته بود بخواند چون درگیر جنگ و زد و خورد بود و حتی نماز خوف هم نتوانسته بود حضرت بخواند، مزاحم اقوی دارد، ولی خدای متعال امیر المؤمنین را ردّ شمس کردند که خورشید برگشت، در نظام خلقت ... الان مسعود ردّ الشّمس هم داریم ما دیگر ....

پس ما یک مواردی داریم، یا به قول امام یک زمانی حج، حج واجب است دیگر اما یک وقتی ممکن است مزاحم امر اقوی بشود، همینطور که در زمان میرزای قمّی قدّس السّره در جامع الشتات است که فرموده است امسال مردم حج نروند چون مزاحم اقوی پیدا کرد.

خب پس بنابراین، حالا امام علیه السلام ما از کجا می‌دانیم که امام اگر سکوت کردند این سکوتشان ترک وظیفه می‌شد و این جایز نیست و چون معصوم است نمی‌شود، نه، شاید مزاحم اقوی داشته است، یک مفسده ملزمه‌ای در گفت این و یا یک مصلحت ملزمه‌ای در سکوت وجود داشته است، برای خاطر این حضرت نفرموده است. یکی از مصالح ممکن است چه باشد در بعضی از اعصار معصومین؟ یکی از مصالح می‌تواند مصلحت تدریجیّت احکام باشد، مثلاً شما می‌بینید تا زمان امام صادق سلام الله علیه ائمه قبل نسبت به گرفتن خمس فشار نمی‌آوردند و اصلاً نمی‌گرفتند و حرفش را هم نمی‌زدند، این از زمان امام صادق به بعد است که دیگر وکیل معیّن کردند و هی گفتند و تغلیظ کردند  که اگر کسی یک درهم از اینها را بخورد فلان عقاب را دارد و مثل این است که در آتش جهنم ... و از این به بعد در آن تغلیظ شده است، چرا؟  چون آن ازمنه ازمنه‌ای نبوده است که ... وضع مردم طوری نبوده است که اگر بگوید بیا خمس بده و چه بده و اینها اصلاً دین نمی‌آوردند، درگیر جنگ و فلان و اینها بودند. یک مصالح دیگری وجود دارد با اینکه آنها دارند ترک واجب می‌کنند اما امام حرفی نمی‌زند، چرا؟ یک امر اهمّی در کار است.

بنابراین اگر کسی می‌خواهد به امر به معروف و نهی از منکر اثبات حجّیت سیره را بکند باید اوّلاً اثبات کند که شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر وجود داشته است، دو: امام علیه السلام یک وظیفه اهمّی تزاحم با این نداشته است، و أین لنا اثبات ذلک؟

س: صرف احتمال کافی است تا ...

ج: بله بله چون می‌خواهیم از این کار امام ... شاید اینطور بوده است.

س: ...

ج: همه همینطور است، ممکن است اینطور بوده است.

س: ...

ج: بله بله چون ممکن است اینطور باشد همانطور که در روایت حدید است که حدید نجس است اما شرایط طوری نیست که اعلام بشود. عود عند ولیّ العصر سلام الله علیه ایشان که ان شاء الله ظهور بفرمایند به حسب آن نقل اعلام می‌فرمایند که آهن نجس است، روایتش هم در وسائل هست دیگر. آقای آخوند یکی از مثال‌هایی که می‌زند، مثال می‌زند برای آن حکمی که انشاء شده است اما فعلی نیست، به همین. انشاء شده است، خدا انشاء کرده است، وحی هم کرده است، به پیامبر هم آمده است اما فرموده است این را فعلاً ابلاغ نکنید، عند اولیائش قرار داده است تا آن زمانی که شرائط مهیّا بشود برای اینکه این حکم ابلاغ بشود. لعلّ اینکه دارند حضرت بقیۀ الله به دین جدیدی می‌آید شاید خیلی از احکام را ما داشته باشیم که الان گفته نشده است و ایشان تازه می‌آورد این احکام را که این می‌شود دین جدید، حالا جورهای دیگر هم تفسیر شده است که یعنی اینها مهجور می‌شود و فلان، یا اینکه خلاف فهمیده شده است، اما یکی از معانی آن هم همین است که واقعاً احکام جدید است که شرایط زمانی و مکانی و خصوصیّات اجازه خواسته شدن آنها را علناً نمی‌داده.

«المناقشۀ فی الدّلیل الأوّل: عدم توفّر شرائط الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر: إن لوجوب الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر شرائط عدیدۀ بعضها غیر متوفّر فی المقام کتنجیز التّکلیف» یکی از شرایط منجّز بودن تکلیف است بر تارک معروف یا فاعل منکر «و هو منتفٍ فیما إذا عمل المؤمنون وفق البنائات العقلائیۀ» مؤمنون وفق بنائات عقلائیه انجام می‌دهند اما «غفلۀً عن مخالفتها للشّرع» در حالتی که اصلاً غفلت دارند و به ذهنشان نمی‌آید که این شاید مخالف شرع باشد.

ببینید، بسیاری از مردم را که شما توجّه می‌کند اصلاً ... آدم‌های متدیّنی هم هستند‌ها وقتی که شما مسأله می‌گویید می‌گویند عجب! این لازم بود؟! ما اصلا به ذهنمان نمی‌آمد، اصلاً خطور نمی‌کرد به ذهنمان که برویم حتی برویم مسأله اش را سؤال کنیم.

«و کاحتمال التّأثیر» شرط دوّم، مثل احتمال تأثیر «و هو غیر متوفّرٍ» یعنی غیر موجودٍ «فیما إذا قامت سیرۀ العقلاء غیر المؤمنین علی شیءٍ» اصلاً مؤمن نیستند، حضرت احتمال تأثیر نمی‌دهد، امام صادق بفرمایند می‌گویند ما به شما کار نداریم، پس در مورد غیر مؤمنین دو چیز است: یکی اینکه غفلت دارند و اصلاً منجّز نیست برایشان حتی علی القول به اینکه کفّار هم مکلّف هستند به فروع، دو اینکه شرط دوّم وجود ندارد که تأثیر باشد.

«لا یقال» این لا یقال یک شبهه‌ای را طرح می‌کند و می‌گوید کسی که حکم را نمی‌داند و اطّلاع از حکم ندارد اینطور نیست که مأمون از عقاب باشد، شبهات حکمیه قبل الفحص. در شبها حکمیه قبل الفحص تکلیف را نمی‌داند اما در آنجا چیست؟ اما تکلیف منجّز است بر او و اگر انجام ندهد عقاب می‌شود و باید احتیاط کند، اینها درست است که نمی‌دانستند اما شبهات حکمیه قبل الفحص بوده است برایشان پس عقاب داشتند، امام باید نهی از منکر می‌فرمود و امر به معروف می‌فرمود. این با این طول و تفصیلی هم که بیان شده است خیلی روشن است جوابش، چه بود؟ بابا آدمی که غافل است در شبهات حکمیه قبل الفحص هم وظیفه‌ای ندارد، اصلاً غافل است دیگر.

می فرماید: «لا یقال: یجب الاحتیاط فی الشّهات الحکمیۀ قبل الفحص علی المشهور» مشهور فقها می‌گویند که احتیاط لازم است «بل و بعد الفحص» بعد الفحص هم روی یک نظریه واجب است احتیاط، کجا؟ بنا بر مسلک حقّ الطّاعه شهید صدر، می‌گوید فحص کردی و به دلیلی واقف نشدی بر وجوب یا بر حرمت، اما احتمالش را که می‌دهی، حقّ مولویّت مولی این است که احتیاط بکنید مگر برائت شرعیه بیاید به فریادت برسد.

خب: «بل و بعد الفحص مع توفّر احتمال التّکلیف علی المسلک القائل بحقّ الطّاعۀ» این مسلک عدّه‌ای از آقایان است مثل ایشان، اینجا «فیتنجّز التّکلیف علیهم» بر همین‌هایی که تکلیف را نمی‌دانند هم منجّز است، نمی‌دانند درست است اما غافلند هم بله؟!

«و یجب علی المعصوم علیه السلام النّهی عن سیرتهم» بگوید آقا دنبال این کارها نروید «إمّا لأجل کونها مخالفۀ للحکم الواقعی» اگر حکم واقعی واقعاً باشد «أو للحکم الظّاهری» که شبهات قبل الفحص را باید احتیاط کنند. «أو للحکم الظاهری من وجوب الإحتیاط و لمّا لم یصدر النّهی عنه (عن المعصومین) یُستکشف به (از این عدم صدور) إمضاؤها.» این لا یقال این مطلب را «إذ یقال» فی جوابکم، «اوّلاً : انّ عدم تنجّز الحکم علیهم –کما تقدّم- قد یکون ناشئاً من عملهم وفق البنائات العقلائیۀ غفلۀً عن مخالفتها للشّرع، و مع الغفلۀ لا یجب الفحص و لا الاحتیاط» وقتی غفلت دارند نه آن حکم واقعی منجّز است و نه بر ما احتیاط و اینها لازم است، هیچ کدام، پس لازم نیست امام نهی بفرمایند. این جواب اوّل.

«و ثانیاً: إنّ سکوت المعصوم عن سیرۀ العقلاء لا یکشف عن إمضائها رغم تنجّز التّکلیف علیهم» همه شرایط موجود است اما در عین حال سکوت معصوم کشف نمی‌کند از امضاء و از رضایتش به این کار، چرا؟ «إذ لعلّه کان لأجل المزاحمۀ مع مصلحۀ أو مفسدۀ أهمّ» و امر به معروف و نهی از منکر وقتی مزاحم اهم نداشته باشد.

اینجا توجّه می‌کنید که یک لا یقال طرح شد، این ثانیاً در جواب لا یقال گفته شد. این مکانت اینکه ثانیاً بالاتر از این حرف‌ها است این را باید در کجا ذکر کنیم؟ در همان شرایط آنجا ذکر کنیم نه در جواب لایقال. یعنی بگوییم ادله امر به معروف را نمی‌توانیم به آنها تمسّک کنیم: یک- چون شرایط وجود ندارد. دو- چون باید امام علیه السلام مزاحم نشده باشد این تکلیف امر به معروف و نهی از منکری شان به امر اهم، و شاید شده باشد. حالا اگر کسی این شبهات قبل الفحص را هم بگوید جواب این است که او هم غفلت داشته است دیگر، غفلت داشته اند پس برایشان واجب نبوده است.

«فقد تحصّل ممّا سبق: أنّ هذا الدّلیل لا یتمّ لإثبات حجّیۀ السّیر العقلائیۀ معاصرۀ کانت أو مستحدثۀ» معاصره اش که یعنی همین اشکالاتی که گفتیم، مستحدثه، دیگر مستحدثه که دیگر امر به معروف نمی‌شود نسبت به آنها کرد، انسان‌هایی که هزار سال بعد به دنیا آمده اند امام صادق چه کار کنند مثلاً؟ امر به معروف و نهی از منکر  می‌تواند بکند؟

بنابراین این دلیل نافع نیست.  و صلی الله علی سیّدنا محمّدٍ و آله الطاهرین.

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 31
بازديد روز: 583
بازديد دیروز: 879
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 21206
كل بازديد كنندگان: 761990