wait لطفا صبر کنید
27 آبان 1397 - 09 ربیع‌الاول 1440
NotCache List Paramters: 1&0&0!Model&55 Name List:الگوي جستجو تك جستجو پیشرفته
صفحه اصلی » دروس » اصول » اصول عملیه » برائت » قاعده تسامح در ادله سنن (اخبار من بلغ) » مقام دوم: مستفاد روایات معتبره داله بر قاعده تسامح در ادله سنن
48

26

-

سه شنبه

-

1397/08/01

 

 

مقام دوم: مستفاد روایات معتبره داله بر قاعده تسامح در ادله سنن «متن اولیه»

«متن اولیه» (متن موجود نظارت پژوهشگر بر آن اعمال نشده است)

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صل الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیّما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللهِ، وَعَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیْکَ مِنّا سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقینا وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّا لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ  وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن یَا لَیْتَنِا کُنْا مَعَهمْ فَنفُوزَ فَوْزا عَظِیماً.

 اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ، اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ، وَشایَعَتْ وَبایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ، اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.

بحث در شواهد و قرائن و یا ادله‌ی احتمال سوم بود در اخبار من بلغ که موضوع ثواب و ما یترتب علیه الثواب عمل انقیادی باشد. گفتیم که شواهد و ادله‌ی این قول از مطالبی که قبلاً در دو قول قبل گفته شده است تا حدود زیادی روشن می‌شود اما در عین حال به‌نحو فهرست آن ادله را مع بعض ادله‌ای که ممکن است اضافه‌ی بر آن ماسبق باشد عرض می‌کنیم. دلیل اول خب بیانی بود که دیروز گذشت؛

بیان دوم:

بیان دوم این هست که در مقام شیءای که قابلیت برای این داشته باشد که موضوع ثواب واقع بشود به حسب دلیل عقلی و ظاهر لفظ، جز همین عمل انقیادی نیست؛ فتعین که بگوییم موضوع ثواب عمل انقیادی است. توضیح مطلب این است که خب ما سه احتمال بیشتر نداریم، بالاخره این ثواب یک موضوعی می‌خواهد، موضوع این ثواب یا انقیادی است که در این‌جا وجود دارد یا ذات‌العمل است و یا عمل انقیادی است، دیگر احتمال چهارمی وجود ندارد؛ اما خود نفس الانقیاد این عنوان در روایات ذکر نشده؛ بله چیزی که در روایات هست به حمل شایع مصداق انقیاد هست، کسی که عملی را می‌رود می‌آورد به احتمال این‌که شاید مولا فرموده باشد، شاید ثواب داشته باشد، این عمل به حمل شایع انقیادٌ؛ اما عنوان انقیاد در روایات ذکر نشده، این امر انتزاعی از فعلی که به آن مقصد ‌آورده شده باشد. پس بنابراین این خیلی خلاف ظاهر است ولو این‌که عقلاً درست است، بلکه مؤید عقلی دارد چون انقیاد حَسَن است و کسی که انقیاد کند استحقاق ثواب دارد به این معنا که ثواب به او دادن یقع فی محله، حالا اگر استحقاق به‌ آن معنا هم نگوییم اما این‌‌که عطاء ثواب به او واقعٌ فی محله و حَسُنٌ. اما بالاخره در ظاهر لفظ هیچ‌کدام از روایات این مطلب نیامده.

و اما این‌که به نفس عمل بخواهد باشد، خب نفس عمل هم در این روایات فرض شده پیامبر(ص) ممکن است نفرموده باشند و ان لم یقله، ممکن است نفرموده باشند؛ پس یعنی عملی است که ممکن است اصلاً مصلحت نداشته باشد بلکه ممکن است مفسده داشته باشد.

س: ؟؟؟

ج: آن ثواب که نفرموده چرا نفرموده؟ چون این عمل یک عملی است که اصلاً مصلحت ندارد که حضرت بفرماید ثواب دارد، یا مصلحت اصلاً ندارد یا اگر دارد مصلحت مغلوبه است، یا نه، صرفاً مفسده دارد اصلاً و این روای اشتباه کرده یا دروغ بسته. بنابراین عمل مفروض نیست در این روایات که یک شیء صالحی است ذا مصلحت است، این در این روایات مفروض نشده؛ وقتی مفروض نشد بلکه محتمل است که مفسده‌ی خالصه داشته باشد یا مفسده‌ی غالبه بر مصلحت موجوده داشته باشد، بنابراین خود ذات عمل صلاحیت برای ثواب ندارد. خب وقتی که صلاحیت نداشت خب انقیاد که نشد خلاف ظاهر بود ولو صلاحیت دارد انقیاد ولی آن خلاف ظاهر بود. ذات‌العمل بدون قید انقیاد، بدون توجه به این‌که این مصداق انقیاد هست، این هم که این مشکله را دارد، صلاحیت ندارد، بنابراین یتعیّن که گفته بشود که بله العمل الانقیادی، عملی که به این رجاء و به این امید آورده شده است، این موضوع حکم است؛ و همین مختار عده‌ای از اعاظم است منهم محقق خوئی در مصباح الاصول که فرموده است:

«نعم الثواب مترتب علی ما اذا کان الاتیان بالعمل بعنوان الرجاء و احتمال المطلوبیة علی ما یستفاد من قوله(ع) فعمله التماس ذلک الثواب او طلب قول النبی(ص) فلا یترتب الثواب علی ما اذا اَتی بالفعل او اُتی بالفعل لغرض آخر»؛ خب عده‌ای از بزرگان دیگر منهم شیخنا الاستاد یا بزرگان دیگری هم این مطلب را فرمودند.

آیا این استدلال و این قرینه‌ی اقامه شده تمام است یا نه؟ از مطالب گذشته روشن شد که این استدلال ولو صورت برهانی دارد این تمام نیست. چرا؟ چون این مبنیّ است بر این‌که آن‌چه که مصحح ثواب برای یک عمل هست مصلحت‌داری خود آن عمل است، خود آن چیزی که ثواب به او می‌دهند. اگر این‌طور باشد بله، اما همان‌طور که گفتیم ما یصحح الثواب فقط منحصر در این نیست که آن عمل خودش دارای مصلحت باشد تا به فاعلش ثواب بدهند، بلکه اگر مصلحت طریقیت هم داشته باشد این هم مبّرر این هست که مولا ثواب بدهد برای این‌که این طریق است و راه است برای این‌که آن امر واقعی که مردد شده بین این‌ها، آن‌ها انجام بشود. عرض کردیم که شارع می‌بیند بین این مستحبات، بین این روایاتی که دالّ بر استحباب اموری هست ولو همه‌شان ضعاف هستند مثلاً صدتا روایت است همه‌شان ضعاف هستند، شارع می‌بیند که شصت‌تای این‌ها واقعاً درست است، چهل‌تای‌ آن‌ها هست که خلاف واقع است؛ می‌آید می‌‌گوید آقا من برای همه‌ی این شصت‌تا هر کدام را انجام دادید ثواب می‌دهم تا عباد را... آن ثوابی هم که گفته شده، همان ثوابی که راوی گفته شده می‌دهم، چرا؟ به منظور این‌که با انجام همه‌ی این‌ها عبد به آن شصت‌تایی که یا عده‌ای از آن شصت‌تایی که مصلحت دارد واصل بشود و آن مصالح از دست عبد نرود. پس بنابراین اگر می‌گوید بقیه را هم ضمّ می‌کند می‌گوید من به آن‌ها هم ثواب می‌دهم که درواقع صلاحیت ندارد ذاتاً مصلحت ندارد یا حتی مفسده دارد، اما در باب تزاحم حفظی می‌بیند که می‌چربد، حالا یک مفسده‌ای هم یک‌جا داشته باشد می‌چربد که آن مصالح به‌دستش بیاید، علاوه بر این‌که همین‌جا هم چون ثواب را دارد می‌دهد خودش جبران کننده‌ی آن مفسده‌ای است که ممکن است داشته باشد؛ به قول مرحوم شیخ رضوان‌الله علیه، حجیت خبر واحد را آن اشکال تفویت مصلحت یا القاء فی المفسده که در آن‌جا گفته می‌شود که از امارات لازم می‌آید القاء فی المفسده یا تفویت مصالح، چی جواب داده  ایشان؟ به مصلحت سلوکی جواب داده که خود عمل کردن طبق اماره یک مصلحتی دارد و یک ثوابی دارد که آن جابر آن چیزی است که ممکن است پیدا بشود، حالا این مصلحت سلوکی. حالا این‌جا هم شبیه آن گفته یعنی گفته می‌شود همان‌جور که یک مصلحت سلوکی می‌تواند مبرّر باشد، این‌جا هم گفته می‌شود این مصلحت طریقی که این ثواب گذاشتن روی همه‌ی این‌ها طریقٌ به این‌که آن واقعیاتی که در بین هست آن‌ها انجام بشود و از بین نرود؛ علاوه بر این‌که باز یبرّر این مصلحت، این ثواب دادن را فضل خدای متعال و عدم خیبت عمل عاملین، برای این‌که این‌ها آرزو دارند، امید دارند به رجاء این رفتند آوردند خب خدای متعال تفضّلاً عنایت بفرماید ولو خود عمل مصلحت نداشته باشد یا حتی مفسده داشته باشد؛ و حتی ممکن است فرض کنید طریق هم نباشد، آن مصلحت طریقی هم ملحوظ نشود؛ اما خود این فضل و رحمت الهی که رجاء مَن رجاه را زمین نگذارد این فضل الهی است، بنابراین چه اشکالی دارد؟ بنابراین این برهان ناتمام است، اگر ظاهر بیانات شرع مساعد بود و ظاهرش این بود که به خود عمل می‌دهد، این استحسانات و برهان‌بافی‌ها باعث نمی‌شود ما دست از آن ظهور برداریم، چون این برهان، این مغالطه است درحقیقت، برهان نیست، مغالطه بود؛ چون راه‌های دیگر وجود دارد؛ خب این بیان هم که بیان ثانی بود تمام نیست. بیان ثالث، بیان ثالث این هست که ....

س: ؟؟؟ بیان عرفی عرف است ثواب وقتی بر عملی داده می‌شود یا ابتدائاً اولاً می‌فهمیم که آن عمل دارای امر است یا استحباب یا وجوب یا هرچیز یا نه حالا این ابتدائاً این است، این هم نشد از باب تفضل است؛ حالا این استدلالی کردید از مصباح نقل کردید....

ج: استدلال نفرمودی شما، حالا الان می‌گوییم، به وجه سوم که می‌گوییم آن‌چه که ایماء بود در کلام ایشان روشن می‌شود. ببینید این‌که شما می‌فرمایید ظهور عرفی این است که هرجا ثواب باشد....

س: ؟؟؟ یک ملازمه‌ی عرفی است ؟؟؟ بالاخره ثواب که بر عملی داده می‌شود فهم ابتدایی عرفی این است که این عمل استحباب داشته، وجود داشته هرچی، به این خاطر داده شده؛ حالا اگر مظان تفضل هم بود خب آن مظان تفضل آن هم جای خودش، عرف آن هم استفاده می‌کند؛ اما این‌که ما بیاییم از این عدول کنیم،  از این فهم عرفی حالا بخاطر یک استظهاری که هنوز این هم خیلی در آن جای بحث دارد که آقا ظاهر روایات این است که ثواب بر خود آن عمل داده شده که حالا این هم جای بحث دارد کاری ندارم، ما می‌خواهیم بگوییم این استدلال را آمدند با حرف حضرت امام یا مثلاً مصلحت سلوکیه‌ی شیخ جواب دادند که یک حرف‌های ثبوتی است هنوز معلوم هم نیست که این‌‌جا ؟؟؟ یا نه! دارد این به این استدلال عرفی، ‌آن استدلالی که خارج از فهم عرفی است ؟؟؟ ظاهراً مشی دقیقی نباشد.

ج: خب کلٌ علی مسلکه، اما عرض بکنیم که شما در بین کلام خودتان این مطلب را قبول کردید بحمدالله که بالاخره تفضل را عرفی دانستید...

س: بله.

ج: خب حالا که تفضل را همین یکفی، ما داریم احتمالات را تکثیر می‌کنیم، می‌گوییم بنابراین ظهور روایات این است که به نفس عمل داده می‌شود، شما با این برهانی که می‌خواستید اقامه کنید که گفتید امور ثلاثه در این‌جا هست، برهان سبر و تقسیم را به‌کار گرفتید، گفتید سه احتمال است دوتای آن را خراب کردید، یکی‌اش را متعین کردید. می‌گوییم آ‌قا تعیّن ندارد، درست؟ بله انقیادش قبول داریم خلاف ظاهر است ولی بین ذات عمل و عمل انقیادی این‌جا وجهی برای برهان شما نیست، چون ذات‌العمل هم از باب تفضل ممکن است، وقتی ممکن شد پس چرا رفع ید از ظاهر روایت بکنیم؟ هم‌چنین که حالا احتمال دیگر هم داریم می‌دهیم که این هم عرفی است، چون خود عرف هم این کار را می‌کند. وقتی یک چیزی مردد شد می‌گوید آقا این‌ها را انجام بده؛ به‌خاطر این‌که آن‌‌که ما فی البین هست انجام شده باشد. در تمام موارد علم اجمالی و حجت اجمالیه عقلاء همین کار را می‌کنند، جمع می‌کنند. یا به کسی می‌گوید حرف همه‌ی این‌ها را مثلاً  گوش کن برای این‌که آن حرف‌هایی که می‌داند حرف مضر آن‌چنانی مثلاً در آن نیست می‌گوید گوش کن تا به آ‌ن واقع برسی؛ این‌ها توی عرف هم هست. این هم که می‌فرمایید هرجا ثواب داشتند که ان‌شاالله این بحثش بعداً خواهد آمد، هرجا ثواب گفتند این ظاهرش این است که آن یا مستحب است یا واجب است، این فی الجمله درست است نه بالجمله؛ آن درجایی است که خودش نگفته باشد اگر چه من نگفته باشم، دارد فرض می‌کند من نگفتم، آن‌وقت این ظاهرش این است که مستحب است؟ خودش می‌گوید من این ثواب را می‌دهم اگر چه نگفته باشم، با این‌که گفته نگفته باشم، جعل نکرده باشم، ظاهرش این است که استحباب دارد یا وجوب دارد؟ خب می‌گوید نگفتم. پس بنابراین آن در جایی است که این‌جور نباشد. مثل مثلاً بله «من سرّح لحیته فله کذا» نگفته من نگفتم او دارد می‌گوید؛ اما این‌جا دارد می‌گوید او گفته من نگفتم ولی می‌دهم، او گفته من نگفتم می‌دهم یعنی چی؟ یعنی مستحب است. این ملازمه عرفی هم ندارد با استحباب؛ می‌گوید ولو او اشتباه کرده لم یقله یعنی او اشتباه کرده، او دروغ بسته، او گفته مستحب است یا گفته واجب است دروغ بسته یا اشتباه کرده ولی من می‌دهم؛ این دیگر نمی‌شود گفت ظاهرش این است که پس بنابراین کشف می‌کند. آن کشف مال جایی است که همراه با چنین بیانی و چنین مطلبی نباشد. فلذا حالا بعداً خواهیم گفت بزرگانی که از این مقدمه‌ای که حالا بحثش کردیم که چون ثواب بر ذات عمل است مثل آقای آخوند، چون ثواب بر ذات عمل است استحباب آن عمل را خواستند استنباط بکنند، جواب این است ما این مقدمه را قبول داریم که این ثواب بر ذات عمل است اما این حرف دوم‌تان را قبول نداریم که می‌فرمایید این کشف می‌کند از استحباب آن عمل؛ چرا؟ به‌خاطر این‌که اگر جاهای دیگر قبول کنیم که می‌کنیم در فقه، فقها از این‌که ثواب بر یک چیزی گفته شده باشد استحبابش را کشف می‌کنند، یا اگر عقاب گفته شده باشد حرمتش را کشف می‌کنند. درست است از این، آن جایی است که چی هست؟ آن‌جا ‌جایی است که مقرون به یک این‌چنین چیزی نباشد گفته اگر چه نگفته باشم؛ این‌جا خودش دارد می‌گوید نگفتم، یعنی استحباب ندارد، وجوب ندارد. خب...

س: فرزند مولا را کشت به احتمال دشمن بودنش، مولا تشویقی که دارد نسبت به چی هست؟

ج: انقیاد است، آن‌جا برای انقیاد است؛ خب آن‌جا که نگفته درست؟

س: چی را نگفته حاج آقا؟

ج: شما یک مثال، آن‌جا یک عبارتی از مولا صادر نشده است که اگر پسر من را هم کشتی، من به‌خاطر کشتن پسرم ثواب می‌دهم؛ اگر این‌جوری گفته بود می‌گفتیم بله؛ ببینید اگر یک‌وقت مولایی بیاید این‌جوری بگوید، بگوید کسی اگر کسی را کشت به احتمال این‌که آن دشمن من است، درست؟ من به او کشته ثواب خواهم داد ولو آن کشته پسر خودم باشد؛ خب این‌جا می‌گوییم ثواب بر این پسر است، به همین کشته شده هست، بر همین کشتن است. اما وقتی این‌جوری نگفته بله می‌گوییم آقا ثواب دارد از باب انقیاد است، برای خاطر این‌که این در مقام حمایت از مولا برآمده، درست؟

س: این همیشگی و کلی نیست که همیشه...

ج: نیست، نه آن جایی است که عبارت دارد مولا، گفته دارد، حرف دارد؛ ما این، نه‌تا روایت از مولا به دست ما رسیده، این روایات من بلغ بود، داریم مفاد این‌ها را بحث می‌کنیم، درحالی که این‌ها چی فرموده مولا به ما؟ مفاد این‌ها، فقه‌الحدیث این‌ها چی هست؟ این را داریم بررسی می‌کنیم. اما این‌که لا اشکال در این‌که اگر حرفی نزده خب نمی‌شود گفت بر عمل ثواب می‌دهد. نه بر عمل، نه بر عمل انقیادی، فقط علی الانقیاد؛ آن‌جا عقل آن‌که می‌گوید انقیاد است.

س: استاد پس باید تفصیل قائل بشویم، بگوییم اگر داعی مولا به احتیاط بوده که ما به آن مصالح واقعی برسیم، این‌جا هم ثواب مال همان انقیاد است..

ج: نه

س: چرا دیگر حاج آقا، خدا به‌خاطر احتیاط گفته این کار را بکن، بعد ثواب را می‌دهد به ذات عمل؟ خب می‌گوید چون احتیاط کردی، نیت مرا اداء کردی به‌خاطر همین احتیاطت به تو ثواب می‌دهم....

ج: این عرض کردیم چندبار، این عقلائی است که بگوید این کار، این کار، این‌ کار، این کار ثواب‌هایی که  گفته شده بر‌ آن‌ها می‌دهم، ثواب‌های که بر این کار گفته شده می‌دهم ولو خودن نگفته بودم، این آقا آمده گفته، ثواب این کار را می‌دهم؛ چرا داعی‌ام بر این چی هست که این کار را می‌کنم؟ چون چندتا چیز خوب این وسط هست از عمل‌ها، برای این‌که این عبد رقبت پیدا کند، تشویق بشود بر این‌که برود همه را انجام بدهد، آن‌هایی هم که خوب است توی این می‌گوید آقا ثواب این‌ هم می‌دهم، ثواب همین را نه انقیادت را، همین را؛ این هم عقلائی است، بیاید بگوید به انقیادت می‌دهم عقلائی است، بیاد بگوید به این هم می‌دهم عقلائی است. حالا گفته وقتی گفته که ما دیگر نمی‌توانیم رفع دید از آن بکنیم وقتی عقلائی است، می‌شود، تصویر دارد که نمی‌توانیم از ظهور رفع دست برداریم.

س: اصلاً حاج آقا ظاهر ما این روایات را برداریم....

ج: اگر می‌آمد شارع با شما مشورت می‌کرد می‌گفت آقا حالا ثواب را به چی قرار بدهم؟ خب شما مشورت می‌دادید می‌گفتید به انقیاد بده؛ اما حالا خودش مشورت نکرده روی عمل داده ما چه بکنیم؟

س: مذاق شارع چی هست؟ مذاق داعی شارع بر این‌که امر کردی چی هست؟ احتیاط بوده، خب می‌گوید ثواب هم مال همین احتیاط است.

ج: چرا؟ آن راه دیگری وجود ندارد که بگوید به نفس عمل می‌دهم؟

س: ؟؟؟ خلاف ظاهر است استاد...

ج: چی خلاف ظاهر است؟ بعد از این‌که تصریح کرده خلاف ظاهر است؟

س: این تصریحی که شما می‌فرمایید بیان‌ها و نظرها مختلف می‌شود، هرکه یک بیانی دارد

ج: خب هرکه بله، توی عالم اختلاف فراوان است...

س: ؟؟؟ روایت موجود نباشد، آن انگیزه‌ای باعث شارع امر کند چی بوده؟ به همان هم ثواب می‌دهد.

ج: ذلک الثواب، آن ثواب مال عمل بود؛ گفته ‌آن ثوابی که برای عمل گفته شده ولو ما نگفته باشیم می‌دهیم، همان ثواب را بر آن عمل می‌دهیم...

س: خب این عمل اضافی شما هست حاج ‌آقا، آن ثواب...

ج: بابا توی روایت است دیگر، روایت‌هایش که خواندیم دیگر، حالا دوباره مراجعه کنید. حالا بالاخره اختلاف بین علما زیاد است، این‌جا هم یکی از آن‌جاها است.

س: ؟؟؟

ج: بله؟

س: قطعاً در برابر عمل است.

ج: خب، حالا ببین قطعاً ایشان می‌گویند به‌خاطر؛ ما نمی‌گوییم قطعاً مقابل عمل است، می‌گوییم ظاهر روایات این است.

س: استاد یک جایی که استظهارها متفاوت است ...

ج: کلٌ علی حجته، اگر دقت کرده باشد استفراغ الوسع کرده، یک جاهایی که استفراغ اشکال ندارد این‌جا هست، استفراغ الوسع کرده باشد آن‌وقت بله، دیگر...

س: خب باشد، احتمال، چون جزماً استظهار می‌کند اما یک فقیهی دیگر جزماً استظهار کرده خلاف...

ج: خب کلً علی حجته دیگر.

س: این چه استظهار عرفی هست که می‌گوید که خلاف من این را استظهار کرده؟ اصلاً شاید عرفی نباشد.

ج: آن مثلاً به یک، ببینید آن استظهارها گاهی در اثر این است که آن از یک نکته‌ای، از یک خصوصیتی غفلت می‌کند درست؟ هر دو آن که درست نیست، ممکن است هر دو آن هم باطل باشد سومی باشد حالا؛ ولی....

س: خب این‌جا جای احتیاط نیست؟

ج: نه جای احتیاط نیست، چون این حجت دارد ظهور حجت است دیگر، این دارد می‌فهمد این است.

س: چون می‌خواهد به عرف بگوید ظهور عرفی این است درست است؟ ....

ج: بله، من تشخیص، قسم می‌خورد به حضرت عباس ظهور عرفی این است

س: او فقط هم دارد همین را می‌گوید؟

ج: بله می‌گوید، اشکالی ندارد. این‌ها همان است که دیگر کلٌ علی حجته هست آن‌وقت «للمصیب أجران و للمخطئ أجر واحد»، همه‌ی آن‌هایی که استفراغ الوسع کردند، تقصیر نکرده باشد در مقدماتش و روی موازین استنباط کرده باشند هردو مأجورند؛ منتها آن‌که استنباطش مطابق واقع درآمده، روایت فرموده له اجران، هم اجر زحمتی که کشیده هم اجر اصابه به واقعی که؛ آن‌که نه زحمت کشیده و خطا شده له اجرٌ واحد که زحمت کشیده ولی اجر اصابه‌ی به واقع را دیگر ندارد.

 این به خدمت شما عرض شود که بیان دوم. بیان سوم این است که ما دوتا روایت داریم که در آن دوتا روایت امام تقیید کردند عمل را، عمل را عمل انقیادی قرار دادند با تقییدشان؛ که یکی روایت هفتم باب بود که روایت محمدبن مروان بود که در کافی شریف بود «سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) یَقُولُ‏ مَنْ‏ بَلَغَهُ‏ ثَوَابٌ‏ مِنَ اللَّهِ عَلَى عَمَلٍ فَعَمِلَ ذَلِکَ الْعَمَلَ الْتِمَاسَ ذَلِکَ الثَّوَابِ أُوتِیَهُ وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الْحَدِیثُ کَمَا بَلَغَه‏» خب این‌جا فرموده: «فعمله ذلک العمل» مقیداً به قید «التماس ذلک الثواب» آن‌وقت «أوتیه» آن ثواب به او داده می‌شود. یا در روایت چهارم همین باب، آن‌جا هم به خدمت شما عرض شود این بود که در محاسن بود، آن هم از محمدبن مروان است «مَنْ بَلَغَهُ عَنِ النَّبِیِّ(ص) شَیْ‏ءٌ مِنَ الثَّوَابِ فَفَعَلَ ذَلِکَ طَلَبَ قَوْلِ النَّبِیِّ کَانَ لَهُ ذَلِکَ الثَّوَابُ وَ إِنْ کَانَ النَّبِیُّ(ص) لَمْ یَقُلْه‏» که هر دو آن محمدبن مروان هم راوی‌اش بودند هم این هم آن؛ منتهی آن در کافی است این در محاسن. بنابراین می‌شود گفت دوتا روایت هم نیست، یعنی یک روایت است درحقیقت؛ حالا به دوتا سند ذکر شده در دو کتاب شده. خب گفته شده است که ولو روایات دیگر این قید را ندارد و مطلق است، فرموده ثواب به آن عمل داده می‌شود؛ اما این‌جا موضوع را مقید کرده، عملی که «التماس ذلک الثواب» می‌شود عمل انقیادی، پس موضوع می‌شود عمل انقیادی. حالا یا به این تقریب که کسی که ناظر به این روایات باشد یدرک که این‌ها راجع به یک موضوع دارند حرف می‌زنند، موضوع واحدی در تمام این روایات محل کلام است، ولو مثبتین هستند ولکن همه دارند راجع به یک مطلب دارند صحبت می‌کنند. آن‌وقت وقتی راجع به یک مطلب دارند صحبت می‌کنند اگر موضوع  غیر مقید بود چرا حضرت در این‌جا می‌آیند تقیید می‌کنند؟ یک فضیلتی را قایم می‌کند، خب بدون این‌ هم باشد فرض این است که این ثواب را دارد؛ برای چی این تقیید را می‌کنند؟ این تقیید درحقیقیت عبد را به خطا انداختن در آن می‌شود، برای این‌که ذات این عمل حکم دارد، بدون این قید. بنابراین از این‌که این‌جا قید کردند معلوم می‌شود نه، این چی هست؟ همه‌اش همین‌جور است، یعنی همه‌جا همین است که عمل انقیادی است؛ آن‌وقت سؤال می‌کند چرا آن‌جا قید نزدند، آن هم جوابش این هست که آ‌ن‌جا که قید نزدند برای این‌که یک قیدی لبّی دارد دیگر، یعنی آن‌جا هم روشن است که همین‌طور کسی برود ریائاً بیاورد یا برود یک مقصد دیگری بیاورد، اصلاً در ارتباط با مولا نباشد؛ گفتم مثل این‌که معلمی است می‌خواهد به شاگردان کلاسش یاد بدهد، یک سوره‌ای را برمی‌دارد می‌خواند، اصلاً مقصدش این نیست که قصد الهی ندارد، پول می‌خواهد بگیرد، حقوق دارد می‌گیرد می‌گوید خب وظیفه‌ام این است که این را یاد این‌ها بدهم، قصد الهی ندارد؛ این‌‌جا هم خدا می‌آید ثواب می‌دهند. این روشن است این‌که دارد می‌گوید ثواب می‌دهد یعنی برای این‌که شاید خدا فرموده باشد، شاید دین، اسلام فرموده باشد؛ پس بنابراین این‌ جا که قید شده همانی که آن‌جاها هم خودبه‌خود فهمیده می‌شود به قرینه‌ی تناسب حکم موضوع، این‌جا تصریح به آن داده؛ بنابراین همه‌ی این‌ها وزان واحد دارد این را دارد می‌گوید، این یک بیان. بیان دوم این است که نه، از قانون اطلاق و تقیید استفاده می‌کنیم، می‌گوییم این‌جا مقید فرموده حضرت، این باعث تقیید در آن روایات می‌شود پس موضوع این روایات هم که این قید ظاهراً در آن نیامده آن‌ها هم تقیید می‌شود. بنابراین سرجمع این روایات می‌شود چی؟ می‌شود العمل الانقیادی. این هم بیان سوم است که خب این بیان اقول بیانات است در مقام.

س: استاد جسارتاً این بیان دوم ...

ج: سوم.

س: نه بیان دوم برای حمل مطلق بر مقید..

ج: آهان دوم از این سوم می‌فرمایید؟

س: بله، این خب همان بیان اول شرطش است دیگر، شرط ضابطه‌ی حمل مطلق بر مقید این است که وحدت موضوع باشد، فرمودید دوتا بیان داریم برای حمل مطلق بر مقید، یکی‌اش این است که وحدت موضوع را ما می‌دانیم با بعضاً به این روایات، یکی دیگر هم طبق ضوابط ...

ج: بله ببینید اگر وحدت مثبتین که مفهوم نداشته باشد ما احتیاج داریم به احراز وحدت موضوع؛ اما اگر که نه، کسی بگوید من از آن راه نمی‌خواهم بگویم، اطلاق و تقیید در مثبتین جاری نمی‌شود، وحدت موضوع هم برای ما ممکن نیست این‌جاها احرازش؛ بلکه من از باب این‌که این‌جا تقیید شده، قید مفهوم درست می‌کند، پس این روایتی که می‌گوید که: «عمل ذلک، طلب قول النبی یا التماس قول النبی(ص)» مفهوم دارد؛ یعنی اگر این‌جور نبود نه، مفهومش این می‌شود که اگر «التماس قول النبی» نبود، «طلب قول النبی(ص)» نبود نه. این نه، با آن ‌آره تنافی دارد تقیید می‌کند آن را؛ او می‌گوید همه‌جا ‌آره، این می‌گوید آن‌جاها نه؛ این اخص مطلق می‌شود از او کانّ او را تقیید می‌کند یک مورد؛ پس بنابراین این احتیاج ندارد به وحدت موضوع بگوییم، نه از باب این‌که آن موجبه است این سالبه است تهافت دارند؛ بنابراین اگر مثل این‌که گفت: اکرم العالم گفت: لا تکرم العالم الفاسق، چطور اکرم العالم را تقیید می‌کنید؟ این‌جا هم همین‌جور است..

س: بنابر مفهوم وصف؟

ج: بله؟

س: بنابر مفهوم وصف؟

ج: مفهوم وصف، بله.

جواب از این، ‌آیا از این مطلب هم می‌شود جواب داد یا نه؟ خب این اقوی الوجوه است دیگر.

س: قائل هم دارد؟

ج: بله؟

س: قائل هم دارد؟

ج: خب همین‌‌ها که می‌گویند بعضی‌های‌شان از همین راه دارند می‌گویند؛ که شاید عبارت محقق خوئی هم که خواندیم ایشان اتکاءشان به همین وجه باشد، فرموده است که: «نعم الثواب مترتب علی ما اذا کان الاتیان بالعمل بعنوان الرجاء و احتمال المطلوبیة علی ما یستفاد من قوله(ع) فعَمِله التماس ذلک الثواب او طلب قول النبی(ص)» این می‌گوید از این استفاده می‌شود که موضوع این است، حالا چه‌جور استفاده می‌شود؟ یا بالبیان الاول یا بالبیان الثانی.

خب از این مطلب هم جواب‌هایی داده شده، یک جواب جوابی است که علی مسلک بعضی از بزرگان هست که می‌گویند آقا این روایاتی که تقیید در آن هست حجیت ندارد سنداً؛ اما روایت کافی چون محمدبن سنان در آن هست حداقل و محمدبن سنان جرح و تعدیلش با هم تعارض می‌کند می‌شود مجهول الحال. اما روایت محاسن آن هم به‌خاطر این‌که این محاسن موجود حجت نیست حتی آن‌هایی که صاحب وسائل از آن نقل می‌کند؛ پس بنابراین این سند ندارد، ما هستیم و آن مطلقات، مقیدی وجود ندارد. کسی که این اشکال سندی را بپذیرد این جواب خوبی است...

س: حاج آقا قرینه‌ی لبّیه را چه می‌کنیم؟

ج: بله؟

س: قرینه‌ی لبیّه که فرمودید...

ج: آن گذشت دیگر، حالا فقط از این راه، می‌‌گوید آن قرینه‌ی لبیّه را، حالا آن قرینه‌ی لبیّه را هم عرض می‌کنم.

پس اگر اطلاق و تقیید می‌خواهید بگویید از قانون اطلاق و تقیید می‌خواهید استفاده کنید این مقید حجت نیست. و اما اگر کسی قبول کند که ما قبول کردیم گفتیم آن از کافی است، وجود افراد ثابت الضعف در سند کافی اشکالی برای حجیت ایجاد نمی‌کند؛ چون گفتیم که خود محمدبن یعقوب کلینی شهادت داده به این‌که این مضامین صادر شده. و اما روایت محاسن هم گفتیم روایت محاسن هم حجت است به بیانی که... به‌خصوص یا فقط آن‌هایی که اصحابی که طریق دارند برای ما نقل بکنند، مثل صاحب وسائل، مثل وافی و امثال... مثل مرحوم مجلسی قدس‌سرهم این‌ها طریق دارند به اصل کتاب و نسخه ؟؟؟ مذهبی. اگر هم بگوییم معلوم نیست به نسخه باشد این‌ها در اعصاری زندگی می‌کردند که صغرای این کبری را پیدا کردن محتمل به  حس و الحدس است؛ پس او دارد می‌گوید من از آن کتابی که مال ایشان بوده احتمال حسیّت وجود دارد به‌خاطر شواهد و قرائنی که در آن ازمنه متوفر بوده در مورد کتب؛ خطوط علما بوده، چه بوده، چون قرائت و سماع بوده چه بوده، نسخه‌‌های مسلّم در اختیار آن‌ها قرار می‌گرفته که الان الحمدلله بقایایی از آن‌ها الان وجود دارد، مثل در کتابخانه‌ی آستانه‌ی مقدسه‌ی رضویه، آستانه‌ی مقدسه‌ی معصومیه و کتابخانه‌ی مرحوم آقای نجفی و کتابخانه‌های یگر که حفظ این‌ها از واجبات است که ما بدانیم اولاً تواتر این‌ها و این‌‌که این‌ها جیلاً، جیلاً بعد جیل همین‌طور بوده می‌رود جلو، می‌رود جلو، این‌ها خیلی مهم است؛ قرآنی را که مثلاً می‌گویند در روسیه هست مال سنه‌ی 61 هست، یعنی سال شهادت سیدالشهدا(س)، خب آن قرآن را الان ببینید با قرآن ما هیچ تفاوتی نمی‌کند و هکذا، این‌ها نگهداری این‌ها برای صیانت از مذهب و اسلام چیز لازمی است.

خب این‌جا به خدمت شما عرض شد که ما می‌گوییم حجت است و این اشکال ضعف سند ندارد.

جواب دوم:

جواب دوم از آقای آخوند که توی متن کفایه فرمود، فرمود: قبول، این تقیید این‌جاها دارد اما این منافات ندارد با این‌که ثواب مال چی باشد؟ مال ذات عمل باشد؛ همان موقعی هم که شما «طلب قول النبی» می‌آوری که شرط است، بله به شرط این‌که به «طلب قول النبی» بیاوری «التماس ذلک الثواب» بیاوری، ریا نکرده باشی، هدف دیگری غیر دینی نداشته باشی، در آن ظرف من به خود عمل ثواب می‌دهم، اشکال دارد؟‌ آسمان زمین می‌آید؟ چه ملازمه‌ای دارد؟

س: به فرض این‌که مسلّم باشد که دارید، ظهور مال عمل است...

ج: خیلی خب، پس حالا شما، پس این ملازمه ندارد، که از تقیید ملازمه ندارد که حتماً باید بگوییم مال آن است؛ وقتی ملازمه نداشت آن روایت مطلقه‌ی ما، هشام‌بن سالم که قید نداشت که، آن‌جا گفته مال ذات عمل است؛ این‌جا قرینه نمی‌شود که دست از آن ظهور برداریم، چون می‌توانیم به آن تحفظ کنیم این‌جا هم بگوییم بله، باز به ذات عمل است، به حکم همان‌جا، به حکم همان‌جا به ذات عمل است. این شرط و خارج از... می‌گوید بله در این صورت... همانی که به عقل‌مان هم می‌فهمیدیم، همان قرینه‌ی لبیّه؛ بله این ثواب مال ذات عمل است اما وقتی که ریا نکرده باشد، وقتی که به اغراض دیگر نیاورده باشد؛ این‌ها تناسب و حکم ...

س: چرا اخذ به ظهور آن روایت نکنیم؟

ج: کدام روایت؟

س: شما آن را توجیه کنید. اخذ به آن روایتی که...

ج: وقتی منافات اصلاً ندارد تقیید چرا بکنیم؟ خب او آن‌‌جوری گفته؛ این را چرا گفته؟

س: خب وحدت موضوع...

ج: خوب دقت بفرمایید.

این را چرا گفته؟ همانی است که عقل‌مان هم می‌فهمیم گفته؛ پس بنابراین یک قید جدیدی نمی‌آورد، عقل خودمان هم می‌فهمید که بله باید روی این حساب‌ها بیاوریم، نه این‌که برویم ریا بکنیم، نه این‌که برای اغراض دیگر بیاوریم، می‌خواسته تمرین بکند، مثلاً فرض کنید که سوره‌ی نبأ را هی می‌خوانده قصد قربت نداشته، قصدش این بوده که مخارج حروفش چی بشود؟ یا تصحیح حلق بشود.

یک آقای روحانی محترم ما دوتا تابستان می‌رفتیم همدان، آمده بود همدان می‌گفت که من آقای کافی بود قم می‌آمدند منبر می‌رفتند آخر خیابان چهارمردان، می‌گفت 15 روز پای منبر ایشان رفتم تا این پیچ که توی حلقش چه‌جوری می‌پیچاند می‌گوید که مثلاً وقتی خطبه‌ی اول چیز می‌خواندند ایشان، می‌پیچید توی... این چه‌جوری می‌‌پیچید؟ این را یاد بگیرد! تمام این‌که 15، نه این‌که می‌خواستم مطالب را یاد بگیرم و برای روضه و برای این‌ها، فقط می‌خواستم پیچ مثلاً و علی آله الطاهرین چه‌جوری می‌پیچاند؟ این را یاد بگیرد. خب برای این رفت، خدا ثواب به این می‌دهد؟ خب رفتی آن روضه را نشستی فقط برای این‌که پیچ یاد بگیری، نه برای تعظیم شعائر رفتی، نه برای تعلم احکام الهی رفتی، نه برای تهذیب نفس، فقط برای این‌که پیچ این را یاد بگیری و تقلید بکنی از او.

س: تقیید دارد هم دیگر ظهور پیدا نمی‌کند

ج: بله؟

س: بیان آن‌جایی که تقیید دارد هم دیگر ظهور در این‌که حکم برای مقید است پیدا نمی‌کند تا بخواند آن را قید بزند.

ج: بله، اگر این‌جوری گفتیم حتی ظهور همین... حتی ایشان می‌فرماید، آقای آخوند عبارت‌شان این است می‌فرماید که: «و اتیان العمل بداعی طلب قول النبی(ص) کما قُیّد به فی بعض الاخبار و ان کان انقیاداً» این درست است انقیاد می‌شود یعنی به حمل شایع این انقیاد است «الا انّ الثواب فی الصحیحة انّما رُتب علی نفس العمل و لا موجب لتقییدها به لتقیید صحیحة به»...

س: اگر وحدت موضوع باشد موجب می‌شود استاد...

ج: چرا؟ چرا لا موجب؟ «لعدم المنافاة بینهما بل لو أتى به کذلک» یعنی «طلب قول النبی» «او التماساً للثواب الموعود کما قید به فى بعضها الآخر» بعضی از اخبار دیگر «لأوتی الاجر و الثواب على نفس العمل» باز هم «لا بما هو احتیاط و انقیاد» ثواب به نفس عمل داده می‌شود، اما پس تقیید نکردیم، برای خاطر این‌که منافاتی ندارد، تقیید در جایی است که منافات داشته باشد، این‌جا که تقیید منافات ندارد که به ذات عمل داده بشود. حتی می‌گوییم همین روایت هم که تقیید کرده این‌ها هم نه، این‌هم نمی‌خواهد بگوید که به ذات عمل داده نمی‌شود «بما انه احتیاطٌ و انقیادٌ» داده می‌شود، چرا؟ چون این یک قیدی است که عرض می‌کنم تقیید شرعی نیست، این چیزی است که روشن است شرط است برای این‌که آن ثواب بر ذات عمل هم بخواهد داده بشود. این یک امر عقلی است که بخواهد ثواب به ذات عمل هم داده بشود، عقل می‌گوید آن‌جایی است که ریائاً نباشد، آن‌جایی است که بی‌ارتباط محض با مولا نباشد، به موقع ارتباط پیدا بکند.

س: یعنی همان بیانی که می‌گوید لبّی هست این‌جا می‌شود ....

ج: بله، همان بیان لبّی را شارع اظهار کرده، تغییر جدیدی نکرده و علی‌ای‌حال دارد می‌گوید به نفس عمل من این ثواب را می‌دهم.

س: شارع  اگر بخواهد به عمل انقیادی ثواب بدهد باید چه‌جوری....

ج: بله؟

س: اگر می‌خواست به عمل انقیادی ثواب بدهد باید چه‌جور می‌گفت دیگر که این اشکال‌ها به آن وارد نباشد؟

ج: باید تصریح می‌کرد اگر این‌جوری می‌خواست...

س: خب الان هم تصریح ....

ج: نه این تصریح نیست، نه نه نه، می‌فرمود که آن ثواب را بر عمل انقیادی می‌دهم.

س: خب «طلب قول النبی» یعنی همین دیگر...

ج: نه نه، طلب قول النبی این‌جور که می‌گوید ما تقیید از آن نمی‌فهمیم، می‌‌گوییم که همان حرف عقل‌مان را دارد می‌گوید که شرط است؛ این چون ظهور پیدا نمی‌کند برای خاطر این‌که این چی هست؟ این یک مطلب عقلی است که این قید وجود دارد، این شرط وجود دارد؛ همان را دارد بیان می‌کند. پس بنابراین ظهور پیدا نمی‌کند یک مطلب جدیدی دارد می‌گوید.

س: عرف این را برایش می‌گوید...

ج: عرفی که، نه عرف هم می‌گوید همان حرف خودمان، چیز جدید نمی‌گوید که، روشن است آن‌جا هم که نگفته همین را می‌خواهد بگوید.

س: عقل می‌گوید اخلاص باشد، شما فقط مثال ریا و ..

ج: نه اخلاص...

س: الان قصد محبوبیت را عقل می‌پسندند ولی این روایت نمی‌پسندد.

ج: چرا این روایت آن را می‌‌گیرد فرق نمی‌کند.

س: نه دیگر گفته طلب التماس ذلک...

ج: نه اطلاقات داریم دیگر، آن «طلب قول النبی» هم یعنی همین، یعنی چون مطلوب پیامبر است.

س: پس دیگر چه ذات العملی است این‌جا؟

ج: بله؟

س: ؟؟؟ ؟؟؟ می‌گوییم ذات‌العمل برای این‌که ریایی نباشد، فلان نباشد، خب این ذات العمل نشد که.

ج: این ذات العمل در مقابل عمل انقیادی است یعنی به خود این عمل می‌دهند، نه با قید این‌که به این جهت آ‌ورده‌ای؛ آن‌وقت این را چرا شارع فرموده آن‌هایی که می‌گویند؟ می‌‌گویند این‌جوری فرموده که من به ذات عمل می‌دهم تا با یک تیر دوتا نشان بزنم؛ یکی این‌که بگوید این ثواب را به شما می‌دهم، دو؛ بفهماند که این‌که این عمل هم مستحب شد ولو خبر مخبر ضعیف است، ولو آن راوی ضعیف است یا مجهول است ولی بدان من این‌‌جاها آن عمل را به عنوان دیگری مستحب کردم، به عنوان بلوغ الثواب علیه مستحب کردم آن را، خود آن عمل را. پس بنابراین می‌گوید به ذات آن عمل می‌دهم و داعی‌اش بر این‌که بر ذات آن عمل قرار داده ممکن است همین باشد که یک امر آخری را هم افهام کند به مخاطبین خودش؛ مثل آقای آخوند که فرموده: خب وقتی بر ذات عمل است من از آن کشف می‌کنم که چی؟ پس عمل مستحب است، آن‌وقت آ‌ن آثار فقهی که بعداً بحثش را خواهیم کرد ان‌شاالله آن آثار فقهی را بر آن بار می‌کند؛ وقتی استحباب این عمل ثابت شد آن‌وقت در مباحث مختلفی اثر پیدا خواهد کرد که آن‌ها خواهد آمد ان‌شاالله. این هم به خدمت شما عرض شود که این وجه.

علی‌ای‌حال پس بنابراین وجوه دیگری هم در مقام وجود دارد که آن‌ها ولو این‌که ظاهر فریبنده‌ای بعضی‌هایش دارد اما مثل این‌که مثلاً گفتند اطلاق و تقیید در این‌جاها درست نیست به خاطر این‌که رتبه‌‌ی قید با رتبه‌ی مقیّد باید یکی باشد، این‌جا رتبه‌های‌شان واحد نیست مثل این‌که گفتند: تقیید در جایی ممکن است که  اطلاق ممکن باشد عدم و ملکه است، این‌جا اطلاق ممکن نیست پس تقیید هم ممکن نیست؛ از این‌جور بیانات هم وجود دارد که بیانات تمامی نیست در مقام ولو ظاهرش یک برهان‌های عقلی و ظاهرهای فریبنده‌ای دارد. اما این‌ها تطبیق به مقام نمی‌شود و حالا هم دیگر چون وقت گذشته خیلی، دیگر آن‌ها را هم از آن می‌گذریم. بنابراین تا به حال تقویت شد که ما بگوییم وفاقاً با آقای آخوند و من تبعه که از این روایات، مفاد این روایات این است که ثواب بر ذات العمل است؛ و اما آیا این ذات‌العمل بودن موجب آن مسأله می‌شود یا نه؟ ان‌شاالله بعد از تعطیلات که اولین یکشنبه‌ی ماه ربیع الاول ان‌شاالله که بیستم آبان گمان می‌کنم می‌شود ان‌شاالله در خدمت‌تان خواهیم بود.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

Load ListContent Error

اوقات شرعي

آمار سايت
بازديد آنلاین: 69
بازديد روز: 146
بازديد دیروز: 1575
كاربران ثبت شده امروز: 0
كل كاربران: 0
بازديد ماه جاری: 32352
كل بازديد كنندگان: 735964